ار  و  ذلیل  به  زندان  افگنده  می‌شود.  و  یوسف‌  زندان  را  بر  آن  چیزی  ترجیح  مـی‌دهد کـه  انجام  آن  را  از  او  می‌خواهند)  پس  از  همۀ  اینها  چنین  به  نظرشان  می‌رسد  که  او  را  تا  مدّتی  زندانی ‌کنند!

شاید  زن  عزیز  مصر  بعد  از  این  تهدید  از  تلاشهای  خود  مأیوس  شده  باشد.  شاید  هم  خبر  پراکنده  شده  است  و  به  طبقات  ملّتهای  دیگر  نیز  رسیده  باشد  و  بیشتر  شایع  شده  باشد...  در  این  صورت‌،  باید  آوازه  و  شهرت  «‌خاندانها  حفظ  و  پاسداری  شود!  اگر  هم  مردان  خاندانها  از  حفظ  و  پاسداری  خاندانها  و  زنان  خود  ناتوانند،  آنان  ناتوان  از  این  نیستند که  جوان  پاک  و  بیگناهی  را  زندانی‌ کنند  که  تنها  جرم  و گناه  او  این  است‌ که  به  هوا  و  هوس  زنان  پاسخ  مثبت  نداده  است‌،  و  این  که  زنی  از  «‌خانواده‌های  مترقّی‌«  شیدا  و  شیفتۀ  یوسف  شده  است‌،  و  در  عشق  او  شهرۀ  آفاق  گردیده  است‌،  و  زبانها  در  میان  عموم  ملّت  حدیث  عشق  او  می‌گویند!

(وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ ).

دو  جوان  (‌از  خدمتگزاران  شاه‌)  همراه  یـوسف‌  زنـدانـی  شدند.  

پس  از  این  معلوم  می‌شود که  این  دو  جوان  از  خادمان  و  چاکران  خاصّ  شاه  بوده‌اند  ...  روند  قرآنی  از کار  یوسف  در  زندان‌،  و  از  خوبی  و  نیکی  او که  همگان  را  مـتوجّه  خود  می‌کند،  و  چشمها  را  به  خوبی  خود  خیره  می‌سازد،  و  او  را  مورد  اطمینان  و  اعتقاد  زندانیان  می‌گرداند،  و  در  میان  زندانیان  افراد  زیادی  هستند که  از  بخت  بد  همچون  یوسف  به  کاخ  افتاده‌اند  یا  از  چاکران  شـاه  بوده‌انـد  و  ناگهان  در  طوفان  خشمی  مورد  غضب  او  قرار  گرفته‌اند  و  ایشان  را  به  زندان  انداخته  است‌،  به‌ طور  چكیده  سخن  می‌گوید  ...  از  همۀ  اینها  چکیده‌وار  می‌گذرد  تا  صـحنۀ  یوسف  را  در  زندان  نشان  دهد که  در کنار  او  دو  جوانی  هستند که  بدو  انس  و  الفت گرفته‌اند،  و  خوابهای  خود  را  برای  او  بازگو  می‌کنند،  و  از  وی  درخواست  مـی‌نمایند  که  خوابهایشان  را  برایشان  تعبیر  نماید،  چـرا کـه  در  او  خوبی  و  شایستگی  می‏بینند  و  پرستش  و  ذکر  و  رفـتار  پسندیده  مشاهده  می‌نمایند:

(قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ) (٣٦)

یکی  از  آن  دو  نفر  گفت‌:  من  در  خواب  دیـدم  (‌که  انگور  برای‌)  شراب  می‌فشارم‌.  و  دیگری  گفت‌:  مـن  در  خواب  دیدم  که  نان  بر  سـر  دارم  و  پرندگان  از  آن  مـی‌خورند.  (‌ای  یوسف‌!)  ما  را  از  تعبیر  آن  بیـاگاهان  که  تو  را  از  زمرۀ  نیکوکاران  می‌بینیم‌.  

یوسف  این  فرصت  را  غنیمت  می‌شمارد  تا  عقیدۀ  درست  خود  را  میان  زندانیان  پخش  و  تبلیغ  کند.  چه  زنـدانـی  بودن  او  مانع  آن  نمی‌شود که  عقیدۀ  تباه  و  اوضاع  خراب  را  تصحیح  و  درست ‌کند،  عقیده  و  اوضاعی‌ که  بر  اعطاء  حقّ  ربوبیّت  به  حاکمان  و  فرمانروایان  زمـینی  اسـتوار  بود،  و  با  کرنش  بردن  در  برابر  قوانین  آنـان  از  ایشـان  خدایانی  ساخته  بود کـه  صـفات  ربوبیّت  را  بـر  دست  می‌گرفتند  و  فرعونها  می‌گردیدند!

یوسف  با  دو  هـمزندانـی  خـود  نـخست  از  موضوعی  صحبت  می‌کند که  دل  آنان  را  به  خود  مشغول  داشـته  است‌،  و  ایشان  را  قبلاً  مطمئن  می‌سازد که  خـوابـها  را  برای  آنان  تعبیر  خواهد کرد،  چـون  پروردگارش  عـلم  لدنی  ویژه‌ای  را  بدو  بخشیده  است  در  برابر  خلوصی‌ که  در  پرستش  یزدان  یگانۀ  جهان  دارد،  و  از  پرستش  همۀ انـبازها  بــریده  است‌.  او  و  نیاکـان  پـیشین  او  انـباز  نورزیده‌اند،  بلکه  یکتاپرستی  درپیش  گرفته‌اند  ...  بدین  وسیله  اعتماد  آن  دو  نفر  را  از  نخستین  لحظه  به  توانائی  خود  بر  تعبیر  خوابها  جلب  مـی‌کند،  و  هـمچنین  اعـتماد  آنان  را  به  آئین  خودش  نیز  جلب  می‌سازد:

(قَالَ لا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (٣٧) وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ) (٣٨)

 (‌یوسف‌)  گفت‌:  پیش  از  آن  که  جیرۀ  غذائی  شما  به  شـما  برسد،  شما  را  از  تعبیر  خوابتان  آگاه  خواهم  ساخت‌.  این  (‌تعبیر  رؤیـا  و  خبر  از  غیب‌)  که  بــه  شـما  میگویم  از  چیزهائی  است  که  پروردگارم  به  من  آموخته  است  (‌و  به  من  وحی  فرموده  است‌)‌،  چرا  که  من  از  (‌ورود  به‌)  کیش  گروهی  دست  کشیده‌ام  که  به  خدا  نمی‌گروند  و  به  روز  بازپسین  ایمان  ندارند.  و  من  از  آئین  پدران  (‌و  نـیاکان‌)  خود  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  پیروی  کـرده‌ام  (‌و  بـه  دنبال  ایشان  رفته‌ام‌)‌.  ما  (‌انبیاء‌)  را  نسـزد  که  چـیزی  را  انباز  خدا  کنیم‌.  این  (‌توحید  و  یگانه‌پرستی‌)‌،  لطف  خدا  است  در  حـقّ  مــا  (‌انـبیاء  که  افتخار  تـبلیغ  آن  را  پیدا  کرده‌ایم‌)  و  در  حقّ  همۀ  مردمان  (‌که  بـا  پـذیرش  آن  راه  بــهشت  را  مـــی‌سپرند)  و لیکـــن  بـیشتر  مـردمان  سپاسگزاری  (‌چنین  لطفی  را)  نمی‌کنند  (‌و  چیزهائی  را  انباز خدا  می نمايند كه كاری از آنها ساخته نيست).

يوسف سخن را به صورتی لطيف آغاز كرد و زيبا به درون دلها خزيد، و با هوشياری و گام به گامی خود آرام  دریچۀ  دلها  را  بر  روی  سخن  خود  باز کرد  ...  این  هم  نشانۀ  شخصیّت  برجستۀ  او  در  سراسر  ایـن  داسـتان  دراز  است‌.

(قَالَ لا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي ).

(‌یوسف‌)  گفت‌:  پيش  از  آن  که  جیرۀ  غذائی  شما  به  شـما  برسد،  شما  را  از  تعبیر  خوابتان  آگاه  خواهم  ساخت‌.  این  (‌تعبیر  رؤیـا  و  خبر  از  غیب‌)  کـه  بـه  شما  میگویم  از  چیزهائی  است  که  پروردگارم  به  من  آموخته  است  (‌و  به  من  وحی  فرموده  است‌)‌.  

یوسف  با  این  تأکید  اعتماد  ایشان  را  به  خود  جلب  می‌کند  و  آنان  را  مطمئن  می‌سازد  که  عـلم  لدنـی  بـدو  عـطاء  گردیده  است  و  در  پرتو  همچون  آگاهی  و  اطّلاعی  است  که  بهره  و  نصیب  آیندۀ  ایشان  را  بدیشان  می‌نمایاند،  و  بدانان  از  چیزی  خبر  می‌دهد که  می‏‎بیند.  این  -‌ گذشته  از  دلالت  بخشش  خدا  بـه  بندۀ  شـایستۀ  خـود  یـوسف  -  می‌رساند  دورۀ  فاصلۀ  زیـاد  افـتادن  مـیان  ارسـال  دو  پیغمبر،  و  زمانۀ  پخش  غیبگوئیها  و  تعبی