٣٢)

اگر  آنچه  بـدو  دسـتور  مـی‌دهم  انـجام  ندهد،  بیگمان  زندانی  و  تحقیر  می‏‎گردد.

آنچه  هست  پافشاری  بر گناهکاری‌،  و  خودبزرگ‌بینی  و  خـودستائی‌،  و  تشــویق  و  تـرغیب  بـه  بـزهکاری‌،  و  عشقبازی  نوین  به  بهانۀ  تهدید کردن  و  بیم  دادن  است‌.  یوسف  این  گفتار  را  می‌شنود  در  میان  مـجموعۀ  زنـان  مات  و  مبهوت  و  واله  و  شیدائی‌ که  زیبائیهای  اندامهای  خـود  را  در  همچون  مـناسبات  و  مـجالسی  پـدیدار  و  نمودار  می‌کنند.  از  روند  قرآنی  این  چنین  می‌فهمیم ‌که  آن  زنان  در  برابر  یـوسف  و  در  پـاسخ  به  سخن  زن  صاحب‌ خانه‌،  دلداده  و  دلبر  بوده‌اند.  هم  خود  گرفتار  عشق  گردیده‌اند  و  هم  کوشیده‌اند  دل  از کف  بـربایند  و  یوسف  را گرفتار  عشق  خود  نمایند.  یوسف  ناگهان  رو  به  خدای  خود  می کند  و  او  را  به ‌کمک  می‏طلبد  و  سوز  درون  سر  می‌دهد:

(قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ ).

(‌یوسف  که  این  تهدید  همسر  عزیز  و  اندرز  زنان  مهمان  بـرای  فرمانبرداری  از  او  را  شـنید)  گـفت‌:  پروردگارا!  زندان  برای  من  خوشایندتر  از  آن  چیزی  است  کـه  مـرا  بدان  فرامی‌خوانند.  

یوسف  نگفت‌:  از  آنچه  مرا  بدان  می‌خوانید.  بلکه  گفت‌:  از  آنچه  مرا  بدان  می‌خوانند.  زیرا  جمع  زنـان  در  ایـن  فراخواندن‌،  چه  با گـفتار  و  چـه  بـا  حـركتها  و  نگـاه‌ها،  مشترک  و  همآوا  بودند.  یوسف  رو  به  خدا  می‌کند  و  از  او  یاری  و  مدد  می‌خواهد  و  عاجزانه  درخواست  می‌کند  که  یزدان  تلاشهای  زنان  را  از  او  برگرداند که  برای  بـه  دام  انداختن  وی  از  خود  نشان  می‌دهند.  چرا که  می‌ترسد  در  لحظه‌ای  در  برابر  این  همه  مکر  و  نیرنگ  و  تشویق  و  ترغیب  پیاپی  به ‌گناه  ضعیف ‌گردد  و  به  چیزی  دچار  شود  که  از  آن  بر  خود  می‌ترسد،  و  با  دعـا  و  زاری  از  خـدا  می‌خواهد  او  را  از  آن  نجات  دهد  و  در  پناه  خود  دارد: 

(وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ) (٣٣)

و  اگر  (‌شرّ)  نیرنگ  ایشان  را  از  مـن  بـازنداری‌،  بـدانـان  مـی‌گرایــم  و  (‌دامـن  عصمت  بـه  معصیت  مـی‌آلایم  و  خـویشتن  را  بـدبخت  مـی‌نمایم  و  آن  وقت‌)  از  زمـرۀ  نادانان  می‌گردم‌.  

این  دعا  و  درخواست  انسانی  است  کـه  از  آدمـیزادگـی  خـود  آگـاه  است‌. کسی  است‌ که ‌گول  عصمت  و  خویشتنداری  خود  را  نـمی‌خورد.  عـنایت  و  حـمایت  بیشتری  از  خدای  خود  می‌طلبد  تا  در  این  فتنه  و  نیرنگ  و  فریبی ‌کـه  رو  بـدو کـرده  است  دسـتگیرش‌ گردد  و  یاریش  فرماید.  

(فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَيْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) (٣٤)

پروردگارش  دعـای  او  را  اجـابت  کرد  و  (‌شـرّ)  کـید  و  مکرشان  را  از  او  بازداشت‌.  تنها  خدا  است  کـه  شنوای  (‌دعاهای  پناه‌برندگان  به  خود  است  و)  آگاه  (‌از  احوال  بندگان  و  مصالح  ایشان‌)  می‌باشد.

این  برگرداندن  و  دور کردن  شرّ  نیرنگ  زنان  چه ‌بسا  با  ناامید  کردن  ایشان  از  جـواب  دادن  یـوسف  بـديشان  و  برآوردن  درخواستشان‌،  پس  از  این  تجربه  و  آزمونی‌ که  گذشت‌،  یا  با  افزودن  روی ‌گردانی  یوسف  از  نیر‌نگ  و  فریبشان‌،  تا  بدانجا  که  نیرنگ  و  فریب  آنان  در  یوسف  به  هیچ‌ وجه  نمی‌گرفت  و کم‌ترین  تأثیری  نداشت‌،‌،  یا  بـا  هر  دو  وسیله‌.  

(إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ) .

تنها  خدا  است  که  شنوای  (‌دعاهای  پناه ‌برندگان  به  خود  است  و)  آگاه  (‌از  احـوال  بندگان  و  مصالح  ایشــان‌)  می‌باشد.  

خـدا  است ‌کـه  مـی‌شنود  و  مـی‌دانـد.  مکـر  و  کـید  را  می‌شنود،  و  دعا  را  می‌پذیرد،  و  می‌دانـد  در  فر‌اسوی  مکر  و کید  چه  چیزی  نهفته  است‌،  و  در  فراسوی  دعا  چه  چیزی  قرار  دارد.  بدین  منوال  یوسف  در  پرتو  لطف  و  عنایت  خدا  از  آزمایش  دوم  نیز  سرافراز  بیرون  آمد  و  از  این  بلا  نیز  گذشت‌.  با  این  نـجات‌،  بـخش  دوم  داسـتان  شورانگیز  هم  پایان  گرفت‌.

*
--------------------------------------------------------------------------------
[1] زمخشری در کشّاف گفته است‌: ‌«‌چگونه برای پیغمبری جائز است‌ که آهنگ گناه کند؟  می‌گویـم‌: نفس یوسف به آمیزش گــرائــیده است‌، و هـوا و هوس زناشوئی شدید جوانی او  را به سوی آن زن مـتمایل گـردانـده است تمایلی شبیه آهنگ ‌کردن و گرائـیدن‌.  هـمان گونه ‌کـه حال و وضـع دوران جوانی مقتضی است و چه ‌بسا خردها و اراده‌ها را  از بین ببرد. ولی  یوسف هوا  و هوس و میل درون خود را سرکوب می‌کرد و با توجّه به برهان و دلیل خدا آن را  از هدف خود برمی‌گرداند، برهان و دلیلی ‌که وجوب پرهیز افراد مکلّف از چیزهای حرام است‌.  اگر آن تمایل شدیدی در میان نبود کـه بـه خـاطر شـدّت آن «‌هـمّ‌: یعنی قـصد» نـامیده  مــی‌شود، کسـی‌ کـه از آن دوری و سرپیچی کند در پیشگاه خدا خوب و ستوده به حسـاب  نـمی‌آمد. البتّه عظمت صبر بر بلا با میزان عظمت و شدّت آن بلا سنجیده مــی‌شود»‌...سخن  زمخشری پایان‌ گرفت ... این سخنان یکسره راست و درست است‌، اگر از اشارۀ مذهب  معتزلۀ زمخشری صرف نظر شود، آنجا کـه مـی‌گوید: «‌یوسف با توجّه به برهان ودلیل  خدا  آن  را از هدف خود  رمی‌گرداند، برهان و دلیلی ‌که وجوب پرهیز افراد مکـلّف از چیزهای حرام  است‌«‌. ایـن سـخن اشاره به مذهب مـعتزله است‌ کـه مـی‌گوید: بـرهان و دلیـل بـاید عـقلی  و خردپسند باشد ... در صورتی‌ که برهان و دلیلی ‌که خدا بر اشخاص مکلّف وا‌جب گردانده  است‌، همان چیزی است ‌که در شریعت خود مقرّر و مشخّص فرموده است ... اما این امر  اختلاف مذهبـی تاریخی است و ما بدان کاری نداریم‌. چه این مذهب برای جهان‌بینی  اسلامـی غریب و ناشناخته است‌!..  
[2] راویان و مفسّران‌، خود را در توصیف زیـبائی و حسـن یـوسف بـه رنـج انداخته‌اند، زیبائی و  حسنی‌ که زنان را و همسر عزیز مصر را مات و مبـهوت کرده است‌. بعضی از آنان اوصافی را  به تصویر کشیده‌اند که به اوصاف زنان نزدیک‌تر است تا به اوصاف مردان‌. هر چند همچون  اوصافی زبان را مات و مبـهوت نمی‌گردانـد. زیـبائی و حسـن ویـژۀ مـردان در تکـامل نشـانه‌ها  و برازندگیهای مردانه است‌. امّا احتمال دیگری در میان است‌.  و آن این‌ کـه زنان این طبقه در  اغلب اوقات فـطرتشان مـنحرف مـی‌شود، و در مـردان نشانه‌ها و سیماهائی را  می‌پسندند که هـمچون نشانه‌ها و سـیماهائی در زنان زببا بشمار می‌آيند، و از صفات و خصال  و آثاری  صرف ‌نظر کنند که از نشانه‌ها و علامتهای برازندگی مردان است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:370.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:371.txt">قسمت دوم</a><a class="text" href="w:text:372.txt">قسمت سوم</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:38.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:39.txt">قسمت دوم</a><a 