بر  رسوائی  همگانی  در  شهر،  یکجا  اعلان  کند:

(امْرَأَةُ الْعَزِيزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَنْ نَفْسِهِ ).

همسر  عزیز  (‌مصر)  خواسته  است  که  خادم  خویش  را  بفریبد  و  به  خود  خواند.

آن ‌گاه  بیان  حال  آن  زن  با  یوسف  به  میان  می‌آید:  

(قَدْ شَغَفَهَا حُبًّا ).

عشق  جوان‌،  به  اندرون  دلش  خزیده  است‌.  

این  زن  شیدا  و  شیفتۀ  یوسف ‌گردیده  است‌.  عشـق  آن  جوان  به  شغاف،  یعنی  پردۀ  نازک  دلش  رسیده  است  و  آن  را  دریده  است  و  به  اندرون  آن  خزیده  است‌:  

(إِنَّا لَنَرَاهَا فِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (٣٠)

ما  او  را  در  گمراهی  آشکاری  می‌بینیم‌.

او که  خانم  بزرگی  و  همسر  مرد  بز‌رگی  است‌.  عـاشق  جوان  زرخرید  عبرانی  خود  می‌شود.  چه‌ بسا  آن  زنان  او  را  سرزنش  کرده‌اند  که  چرا  چنان  بی‌ملاحظه  کـار کــرده  است  تا  این ‌گونه  عشق  او  برملا  شود  و  بر  سـر  زبان‌ها  بیفتد.  شاید  هم  تنها  این  بی‌ملاحظه‌کاری  است‌ کـه  در  عرف  همچون  محیطهائی  مورد  انتقاد  است‌،  نه  خود  آن  عمل  اگر  در  فراسوی  پرده‌ها  انجام  می‌شد  و  از  دیدگاه  مردمان  پنهان  می‌ماند؟‌!

*  
در  اینجا کاری  رخ  می‌دهد که  ممکن  نـیست  جز  در  همچون  محیطهای  گندی  روی  دهد.  روند  قرآنی  پـرده  برمی‌دارد  از  عملكرد  آن  زن  پرروئی ‌که  می‌داند  چگونه  با  زنان  طبقۀ  خود  با  نیرنگ  و  دستانی  روبرو گردد که  بسان  نیرنگ  و  دستان  ایشان  باشد:

(فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَيْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتَّكَأً وَآتَتْ كُلَّ وَاحِدَةٍ مِنْهُنَّ سِكِّينًا وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ فَلَمَّا رَأَيْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلا مَلَكٌ كَرِيمٌ (٣١) قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ) (٣٢)

هنگامی  کــه  (‌همسر  عـزیز)  نیرنگ  ایشـان  را  شـنید،  (‌کسانی  را)  دنبال  آنان  فرستاد  (‌و  ایشان  را  بـه  خـانۀ  خود  دعوت  کرد)  و  بالشهائی  برایشان  فراهم  ساخت  (‌و  مجلس  را  به  پشتیهای  گرانبها  و  دیگر  وسـائل  رفـاه  و  آسایش  بیاراست‌)‌،  و  بـه  دست  هـر کدام  کـاردی  (‌بـرای  پوست  کندن  میوه‌)  داد،  سپس  (‌به  یـوسف‌)  گفت‌:  وارد  مجلس  ایشان  شو.  هنگامی  که  چشـمانشان  بـدو  افتاد،  بزرگوارش  دیدند  و  (‌به  دهشت  افتادند  و  سـراپا  مـحو  جمال  او  شدند  و  بجای  میوه‌)  دستهایشان  را  بریدند  و  گفتند:  ماشاء‌الله  این  آدمـیزاد  نـیست‌،  بلکه  ایـن  فرشتۀ  بزرگواری  است‌.  (‌همسر  عزیز)  گفت‌:  این  همان  کسـی  است  کـه  مرا  بـه  خاطر  (‌عشـق‌)  او  سـرزنش  کرده‌ایـد.  (‌آری‌!)  مـــن  او  را  بــه  خـویشتن  خـوانـده‌ام  ولی  او  خویشتنداری  و  پاکدامـنی  کـرده  است‌.  اگر  آنچه  بـدو  دستور  می‌دهم  انجام  ندهد،  بیگمان  زندانـی  و  تـحقیر  می‏‎گردد.  

برای  زنان  مجلس  مهمانی  در کاخ  خود  تـرتیب  داد.  از  این‌ کار  می‌فهمیم‌ که  آن  زنان  از  طبقۀ  مـترقّی  و  چـین  بالای  اجتماع  بوده‌انـد.  چـرا  کـه  ایـن‌ گونه  زنـانند  کـه  مهمانیها  در کاخهای  خود  بـرپا  مـی‌کنند  و  دیگران  را  بدانجا  دعوت  می‌نمایند.  اين گونه  زنانند  که  از  وسـائل  لوکس  و  نرم  و  آسوده  استفاده  می‌کنند  و  تناسا‌نی  تـنها  مخصوص  ایشان  است‌.  چنین  به  نظر  می‌آید که  آن  زنان  چنان‌ که  عادت  مردمان  خاور  زمین  در  آن  روزگار  بوده  است‌،  هنگام  غذا  خوردن  بـر  بـالشها  و  مـتّکاهائی  تکـیه  می‌زدند  و  مـی‌لمیدند.  آن  زن  بـرای  ایشـان  همچون  بالشها  و  متّکاهائی  را  تهیّه  دید‌ه  است  و  آمـاده  کـرده  است‌،  و  به  دست  هر یک  از  آنان‌ کاردی  را  داده  است‌ که  در  طعام  خوردن  از  آن  استفاده  کـنند.  ایـن  هم  نشـان  می‌دهد  که  در  آن  زمان  تمدّن  مادی  در  مصر  تا  به  کجا  رسـیده  است  و  چـه  اندازه  پـیشرفت  داشـته  است  ...  خوشگذرانی  در کاخها  بسیار  زیاد  بود.  هنگامی‌ که  زنان  سرگرم  بریدن  گوشت  یـا  پـوست  کـندن  مـیوه  بـودند،  یوسف  را  ناگهانی  به  نزد  ایشان  آورد:

(وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَيْهِنَّ). 

گفت‌:  وارد  مجلس  ایشان  شو

مبهوت  دیدار  یوسف  شدند  و  حیران  جمال  او گردیدند.  

(وَقَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ ).

دستهایشان  را  بریدند.  

دستهای  خود  را  به  خاطر  سرگشتگی  دهشت  ناگهانی  با  کاردها  بریدند.

(وَقُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ ).

و  گفتند:  ماشاء‌الله‌!.  

این  عبارتی  است ‌که  در  همچون  موردی‌ گفته  می‌شود  و  مراد  از  آن  تنزیه  و  تقدیس  خـدا  و  شگفتی  از کـار  او است.

(مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلا مَلَكٌ كَرِيمٌ) (٣١)

این  آدمیزاد  نیست‌.  بلکه  این  فرشتۀ  بزرگواری  است‌.[2]  این‌ گونه  تعبیرها  -  همان ‌گونه ‌که  در  دیباچۀ  سوره ‌گفتیم  -  دالّ  بر  رخنه  و  سرایت  کردن  چیزهائی  از  آئینهای  توحید  و  یگانه‌پرستی  در  آن  زمان  است‌.

زن  عزیز  مصر  پیروزی  خود  را  بر  زنان  هـمطبقۀ  خـود  دید،  و  دانست  که  آنان  از  طلعت  دیدار  یـوسف  دچـار  دهشت  و  شگفتی  شده‌اند،  و  بیخود  و  بیهوش  گردیده‌اند.  همچون  زن  پیروزمندی  به  سخن‌ گـفتن  ادامـه  داد،  زن  پبروزمندی ‌که  در  جلو  زنان  همسان  و  همطبقۀ  خود  شرم  نمی‌کند،  و  بر  ایشان  افتخار  هم  مـی‌نماید  که  هـمچون  چیزی  در  دسترس  او  است‌.  هر چند  این  بار  رام ‌کردن  او  دشوار  بوده  است‌،  او  این  بار  زمـام  اخـتیار  وی  را  بـه دست  می‌گیرد  و  رامش  خواهد کرد:

(قَالَتْ فَذَلِكُنَّ الَّذِي لُمْتُنَّنِي فِيهِ ).

(‌همسر  عزیز  مصر)  گفت‌:  این  همان  کسی  است  که  مـرا  به  خاطر  (‌عشق‌)  او  سرزنش  کرده‌اید.بنگرید که  چه  سرگردانی  و  سرگشتگی  و  دهشتی  به  شما  دست  داده  است‌!

(وَلَقَدْ رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ فَاسْتَعْصَمَ ).

(‌آری‌!)  مـــن  او  را  بــه  خـویشتن  خـوانـده‌ام  ولی  او  خویشتنداری  و  پاکدامنی  کرده  است‌.

او  مرا  همچون  شما  مات  و  مبهوت  و  حیران  و  سرگشته  کـرده  است  و  مـن  او  را  بـه  خـود  خوانـده‌ام  و  از  او  کامجوئی  خواسته‌ام‌،  ولی  او  به  دنبال  خویشتنداری  و  پاکدامنی  رفته  است  -  می‌خواهد  بگوید:  یوسف  با  رنج  و  زحمت  به  دنبال  خویشتنداری  و  پاکدامنی  و  دوری  از  پذیرش  دعوت  و  شیدائی  او  رفته  است  -‌ سپس  در  جلو  آنان  می‌خواهد  سلطه  و  قدرت  خود  را  بر  او  در  پیشگاه  همگان  ثابت‌ کند،  و  در  میان  همچون  جـمعی  بـه  خـود  ببالد.  او  هیچ‌ گونه  ترس  و  هراسی  از  زبان  گشودن  به  جهش  و کشش  زنانگی  خود  ندارد،  و  آشکارا  و  بی‌پرده  در  جمع  زنان  فریاد  برمی‌آورد:

(وَلَئِنْ لَمْ يَفْعَلْ مَا آمُرُهُ لَيُسْجَنَنَّ وَلَيَكُونًا مِنَ الصَّاغِرِينَ) (