صر  قصد  او کرده  است  قصدی  به  منظور  انجام  عمل  و  فعلی  که  مشتاق  آن  بوده  است‌،  و  یوسف  قصد  زن  عزیز  مصر  را  کرده  است  قصدی‌که  تنها  درونی  بوده  و  از  خواستۀ  دل  فراتر  نرفته  است‌.  ولی  دلیل  و  برهان  خدا  برای  او  جلوه‌گر گردیده  است  و  به  ترک  آرزوی  دل  هم ‌گفته  ا‌ست‌.

مرحوم  شیخ  محمّد رشيد رضا  در  تـفسیر  «‌المـنار»  ایـن  رأی  را  از  جمهور  نـپذيرفته  است  و  آن  را  نـپسنديده  است‌. گفته  است‌:  مقصود  آن  است‌ که  چون  زن  عـزیز  مصر  مالك  و  فرمانده  یـوسف  بود  قصد کـتک  زدن  یوسف  را  کرد  به  خاطر  این ‌که  از  خواست  او  سرپیچی  کرد  و  بدو  توهین  نمود.  یوسف  هم  قصد  دفاع  از  خود  و  جلوگیری  از  تعدّی  و  تجاوز  او کرد.  امّا  فرار  را  بر  قرار  ترجیح  داد  و گریخت‌.  زن  عزیز  مصر  خود  را  بدو  رساند  و  پیراهن  او  را  از  پشت  پاره ‌کرد  ...  تفسیر  «‌همّ:  قصد  کردن‌«  به  معنی  آهنگ  و  ارادۀ  زدن‌،  و  آهنگ  و  ارادۀ  دفع  ضرب،  در  عبارت  بدون  دلیـل  است‌.  تـنها  رأی  و  نظریّه‌ای  است  برای  این  که  یوسف  را  از  قـصد  انـجام  عمل  یا  از  قصد  میل‌،  در  این  واقعه  دور  سازیم‌.  در  این  کار  هم  تکلّف  است  و  از  مدلول  و  مفهوم  نصّ  قرآنی  به  دور  است‌.آنچه  به  دل  من  می‌گذرد،  در  حـالی ‌کـه  در  اینجا  بـه  نصوص  قرآنی  مراجعه  می‌کنم‌،  و  ظروف  و  شرائطی  را  پیش  چشم  می‌دارم ‌که  یوسف  در  آنها  زیسـته  است‌،  و  در  اندرون ‌کاخی  با  این  خانم  پخته  و  آماده  مدّت  درازی  از  زمان  را  بسر  برده  است‌،  و  پیش  از  این ‌کـه  نـیروی  داوری  و  توان  علمی  بدو  داد‌ه  شود  و  پس  از  آن‌،  آنچه  به  دلم  می‌گذرد  این  است ‌که  این  فرمودۀ  یزدان  بزرگوار:  

(وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ ).

زن  (‌که  چنین  دید  به  پرخاشگری  پرداخت  و  برای  تنبیه  عبد  خود)  قصد  (‌زدن‌)  یـوسف  کـرد،  و  یـوسف  (‌بـرای  دفاع  از  خود)  قصد  (‌طرد)  او  کرد،  امّا  برهان  خدای  خود  را  دید  (‌و  از  دفاع  دست  کشید  و  فرار  را  بر  قرار  تـرجیح  د‌اد‌)‌.  

دربارۀ  پایان  موضع  طولانی  دلباختگی  و  دل  در  هوای  عشق  داشتن  است‌.  یوسف  در  آغاز کار  خودداری  کرده  است  و  خویشتنداری  نموده  است  و  خود  را  در  پناه  خدا  داشته  است‌.  ولی  در نهایت  بدو گرائـیده  است  امّا  در پرتو  دلیل  و  برهان  و  دستگیری  و  رهنمود  الهی  سالم  از  معرکه  به  در  رفته  است  و  دامن  عصمت  به‌ گناه  نیالوده  است  ...  این  هم  تصویر  واقعی  صادقی  از  حالت‌،  نـفس  بشری  است  که  گاهی  تاب  می‌آورد  و  مقاومت  می‌کند،  و گاهی  زبون  می‌شود  و  شکست  می‌خورد.  ‌سپس  به  خدا  پشت  می‌بندد  و  سرانجام  نجات  می‏‎یابد  ...  و لیکن  روند  قرآنی  این  احساسات  و  عواطـف  بشری  درهـم  تنیدۀ  ناهمگون  چیره  بر  یکدیگر  را  به  طور  مفصّل  بیان  نکرده  است‌.  زیرا  برنامۀ  قـرآنـی  نـمی‌خواهـد  از  ایـن  لحظه‌ها  نمایشگاهی  را  تـرتیب  دهد  و  بسـازد کـه  در  محیط  داستان‌،  و  همچنین  در  محیط  زندگی ‌کامل‌)  بشری  بیش  از  مساحت  مناسب  خود  را  اشغال ‌کند.  لذا  دو  سوی  موضع  را  ذکر کرده  است‌ که  میان  چـنگ  زدن  و  پشت  بستن  به  خدا  در  آغاز،  و  میان  چنگ  زدن  و  پشت  بستن  به  خدا  در  انجام  است‌،  و  به  لحظۀ  ضعفی  نـظر  داشـته  است‌ که  در  فـاصلۀ  مـیان  آن  دو  است‌،  تـا  صداقت  و  واقعیّت  و  فضای  پاک  همگی ‌کامل  شوند  و  به  کـمال  رسند.  

این  چیزی  است‌ که  به  خاطر  ما  رسیده  است  بدان  هنگام  که  با  نصوص  قرآنی  رویاروی  می‌گردیدیم‌،  و  شرائط  و  ظروف  را  به  تصوّر  درمی‌آوردیم  ...  این  هم  به  طبیعت  بشری  و  به  عصمت  پیغمبری  نزدیک‌تر  و  همآواتر  است‌.  یوسف  انسانی  بیش  نبود.  بلی  او  انسان  برگزیده‌ای  بود.  بدین  سبب  قصد  او  در  لحظه‌ای  از  لحظات  از گرایش  درونی  و  خواست  روانی  فراتر  نرفت‌.  و  چون  برهان  و  دلیل  پروردگار  خود  را  دیـد که  پس  از  لحظۀ  ضعف  عارضی  در  دل  و  درونش  به  جنبش  و  تکان  درآورد،  به  سوی  چـنگ  زدن  و  پشت  بسـتن  بـه  خـدا  بـرگشت  و  خویشتنداری‌ کرد  و  زیر  بـار  غـریزه  و  هـوا  و  هـوس  نرفت‌.[1] 

(كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ) (٢٤)

ما  این  چنین  کـردیم  (‌و  در  حفظ  وی  در  هـمۀ  مـراحل  کوشیدیم‌)  تا  بلا  و  زنا  را  از  او  دور  سازیم‌.  چرا  که  او  از  بندگان  پاکیزه  و  گزیدۀ  ما  بود.

(وَاسْتَبَقَا الْبَابَ ).

(‌از  پی  هم‌)  به  سوی  در  (‌دویـدند  و)  بـر  یکدیگر  پیشی  جستند.  (‌یوسف  می‌خواست  زودتر  از  در  خارج  شود  و  زلیخا  می‌خواست  از  خروج  او  جلوگیری  کند)‌.

یوسف  پس  از  این ‌که  از  خواب  غفلت  بیدار گردید  و  به  خود  آمد،  خواست  خویشتن  را  نـجات  دهد  ...  هـمسر  عزیز  مصر  پشت  سـر  او  دوید  تـا  یـوسف  را  بگـیرد،  بدان ‌هنگام‌ که  آن  زن  هنوز  در  امواج  غریزۀ  حیوانی  غلت  می‌خورد.

(وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ ).

(‌در  این  حال  و  احوال‌)  پیراهن  یوسف  را  ار  پشت  بدرید.  

چون  پیراهـن  را  مـی‌کشید  تـا  یـوسف  را  از  سـوی  در  برگرداند.  

بلای  ناگهانی  درمی‌رسد:

(وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ ).

دم  در  به  آقای  زن  برخوردند.

در  اینجا  زن  کامل  جلوه‌گر  می‌آید،  و  پاسخ  پرسشی  را  آماده  دارد  که  این  منظرۀ  گمان‌افکن  و  شک‌ّ برانگيز  آن  را  فریاد  می‌دارد.  او  جوان  را  متّهم  می‌کند:

(قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا؟).

 (‌زن  خطاب  به  شوهر  خود)  گفت‌:  سـزای  کسـی  که  بـه  همسرت  قصد  کار  زشتی  کند  چیست‌؟‌.  

امّا  این  زن  عاشق  است  و  می‌ترسد  بـلائی  بـه  یـوسف  برسد.  این  است  که  پیشنهاد  شکنجه  را  دارد  تا  بر  جـان  محبوب  خود  ایمن  باشد:

(إِلا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ!) (٢٥)

جز  این  سزای  او  نیست  که  زندانی  شـود،  و  یـا  شکنجۀ  دردناکی  را  ببیند.  

یوسف  در  برابر  این  اتـّهام  نـاروا،  آشکـارا  حـقیقت  را  گفت‌:  

(قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي ).

یوسف  گفت‌:  او  مرا  با  نیرنگ  و  زاری  به  خود  می‌خواند  (‌و  می‌خواست  مرا  گول  بزند!)‌.  

روند  قرآنی  در  اینجا  بیان  می‌کند که  یکی  از  اهالی  خانۀ  آن  زن‌،  با  گواهی  دادن  خود،  نزاع  و کشـمکش  را  قـطع  کرد:

(وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (٢٦) وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ) (٢٧) 

(‌جدال  و  دفاع  به  اوج  خود  رسید.  در  این  وقت‌)  حاضری  از  (‌حـاضران‌)  اهـل  (‌خـانۀ  آن‌)  زن  گفت‌:  اگر  پـیراهـن  یوسف  از  جلو  پاره  شـده  بـاشد،  زن  راست  می‏‎گوید  و  یوسف  از  زمرۀ  دروغگویان  خواهد  بود.  و  اگر  پیراهـن  از  پشت  پاره  شده 