ا  برای  محلّ  اقامت  شخص  نيز  قائل  است  ...  این  کار  برای  مبالغه  و  زیاده‌روی  در  اکرام  و  احترام  است‌.  این  هم  در  مقابل  مثوای  یوسف‌،  یـعنی  ماندگاری  او  و  اقامتگاه  او  در  بن  چاه  است‌،  و  به  پاداش  ترسها  و  هراسها  و  دردها  و  رنجهائی  است‌ که  در  ژرفای  چاه  او  را  احاطه  کرده  بود.

آن  مرد  برای  زن  خـود  پـرده  بـرمی‌دارد  از  خوبیها  و  نیکیهائی ‌که  در  این  نوجوان  سراغ  می‌بیند،  و  چه  امیدها  و  آرزوهائی‌ که  بدو  بسته  است  و  بدانها  چشم  دوخته است.

(عَسَى أَنْ يَنْفَعَنَا أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَدًا ).

شاید  برای  ما  سودمند  افتد،  یا  اصـلاً  او  را  بـه  فرزندی  بپذيريم.

چه ‌بسا  هیچ‌ کدام  از  آن  دو  نفر  فرزندانی  ند‌اشته‌اند  همان‌ گونه ‌که  برخی  از  روایتها  نقل  می‌کنند.  از  اینجا  است  که  مرد  امیدوار  است  او  را  به  فـرزندی  بپذیرند  هر گاه  هوشیاری  او  به  صدق  پیوندد،  و  نشانه‌های  نجابت  و  شرافت  باطنی  این  نوجوان  با  زیبائی  و  براز‌نـدگی  ظاهری  او  بخواند  و  تحقّق  پیدا  گرداند.

روند  قرآنی  در  اینجا  می‌ایستد  تا  به  ما  بفهماند  ایـن  تدبیر  یزدان  است‌،  و  با  آن  و  با  چیزهای  نـظائر  آن‌،  راه  استقرار  و  ماندگاری  یوسف  را  در  سرزمین  مصر  مقدّر  کرده  است  و  فراهـم  آورده  است‌.  هان  کـه  هم ‌ایـنک  نشانه‌های  این  استقرار  و  ماندگاری  یوسف  با  استقرار  و  ماندگاری  او  در  دل  و  خانه  آن  مرد  پیدا  و  هویدا گردیده  است‌.  روند  قرآنی  اشاره  می‌کند  به  این ‌که  یوسف‌،  به  راه  افتاده  است  و  بدانجا  رسیده  است ‌که  یزدان  تعبیر  خوابها  و  تفسیر  سخنان  را  - ‌بدان  دو  وجهی‌ که  پیش  از  این  بیان  کردیم  -  بدو  بیاموزد.  روند  قرآنی  بر  سرآغاز  استقرار  و  ماندگاری  یوسف  و  مکانت  و  منزلت  یافتن  او  پـیروی  می‌زند،  پیروی‌ که  دالّ  بر  این  استقرار  و  مـاندگاری  و  مکانت  و  منزلت  است‌.  در  ایـن  پـیرو  آمـده  است ‌که  قدرت  خدا  چیره  بر  همه  چیز  است  و  هر چه  را  بخواهد  می‌تواند  انجام  بدهد.  هیچ  نیروئی  نمی‌تواند  جلو  او  را  بگيرد  و  بر  سر  راه  او  بایستد.  خدا  مالک ‌کار  خود  است  و  در کار  خود  سلطه  و  قدرت  دارد.  خدا  شکست  نمی‌خورد،  و  مانع  و  رادعی  او  را  متوقّف  نـمی‌سازد،  و  سرگشته  و  سرگردان  نمی‌شود:

(وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِيُوسُفَ فِي الأرْضِ وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ وَاللَّهُ غَالِبٌ عَلَى أَمْرِهِ ).

بدین  منوال  ما  یوسف  را  در  سـرزمین  (‌محصر  استقرار  بخشیدیم  و)  مکانت  و  منزلت  دادیم‌.  تا  (‌در  آنجا)  تـعبیر  برخی  از  خوابـها  و  تـفسیر  بـعضی  از  سخنـها  را  بـدو  بیاموزیم‌.  خدا  بر  کار  خود  چیره  و  مسلّط  است‌.

هان  هم ‌اینک  یوسف  برادرانش  می‌خواهند  کاری  در  حقّ  او  بکنند،  و  خدا  هم  می‌خواهد کاری  برای  او  بکند.  از  آنجا که  خدا  بر کار  خود  چیره  و  مسلّط  است‌،  کار  خود  را  اجراء  فرموده  است  و  به  مرحلۀ  عمل  درآ‌ورده  است‌.  ولی  برادران  یوسف  بر کار  خود  چیره  و  مسلّط  نیستند  و  کار  خود  را  نمی‌توانند  اجراء‌ کنند  و  به  مرحلۀ  عـمل  درآورند.  این  است ‌که  یوسف  از  دست  ایشان  بگریخته  است  و  از  دائرۀ  آنچه  خواسته‌اند  به  در  رفته  است‌:  

(وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) (٢١) 

ولی  بیشتر  مردم  (‌خفایای  حکمت  و  لطف  تـدبیرش  را)  نمی‌دانند.

مردمان  نمی‌دانند که  قانون  و  سنّت  یزدان  اجراء  می‌گردد  و  عملی  می‌شود  و  فرمان  او  است ‌که  اطاعت  می‌شود  و  در  برابرش  کرنش  می‌رود.

روند  قرآنی  به  پیش  می‌رود،  تا  آنچه  را که  خدا  برای  یوسف  خواسته  است  تحقّق  پیدا کند.  در  این  زمینه‌ گفته  است‌:

(وَلِنُعَلِّمَهُ مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ ).

تا  تعبیر  خوابها  و  تفسیر  سخنها  را  بدو  بیاموزیم‌.  

تحقّق  پیدا کرده  است  وقتی‌ که  یوسف  به  سـنّ  رشد  و  کمال  خود  رسیده  است‌:

(وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ آتَيْنَاهُ حُكْمًا وَعِلْمًا وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ) (٢٢)

هنگامی  که  یوسف  به  رشد  و  کمال  خود  رسـید  (‌و  بـه  نهایت  قوّت  جسـمانی  و  عقلانی  دست  یـافت‌،  نـیروی‌)  داوری  و  دانائی  بدو  دادیم‌،  و  مـا  این  چنین  (‌کـه  پـاداش  یوسف  را  دادیم‌)  پاداش  (‌همۀ‌)  نیکوکاران  را  می‌دهیم‌.  

به  يوسف  نیروی  درست  داوری  کردن  در  امور  داده  شد.  بدو  آگاهی  از  فرجام  و  نتیجۀ  سخنها  یا  تعبیر  خـوابـها  بخشـیده‌ گردید،  و  یا  بدو  فراگیرتر  و  عام‌تر  از  اینها  عطاء  گردید،  از  قبیل  آگاهی  و  اطّلاع  از  زندگی  و  اوضاع  و  احوال  اجتماعی‌.  چه  واژه‌های  حکم  و  علم‌ کلّی  و  عـام  هستند  و  شامل  چیزهای  فراوانـی  مـی‌گردند.  ایـن  هم  پاداش  خوب  و  نیک  بودن  او  بود،  خوب  و  نیک  بودن  او  در  اعتقاد،  و  خوب  و  نیک  بودن  او  در  رفتار  و کردار: 

(وَكَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ) .

ما  این  چنین  (‌که  پاداش  یوسف  را  دادیم‌)  پاداش  (‌همۀ)  نیکوکاران  را  می‌دهیم‌. 
*
هم  اینک  آزمایش  دوم  زندگی  او  پـیش  مـی‌آید.  ایـن  آزمایش  سخت‌تر  و  ژرف‌تر  از  آزمایش  نخستین  است‌.  این  آزمون  در  زمانی  برای  او  پیش  می‌آید  کـه  داوری  درست  و  دانش  راستین  بدو  عـطاء  گـردیده  است  -  به  عنوان  رحمتی  از  سوی  یزدان  - ‌تا  در  پرتو  آن  با  ایـن  آزمون  رویاروی  شود،  و  به  پاداش  خوب  بودن  و  خوبی  کردنش ‌که  یزدان  سبحان  آن  را  برای  او  در  قرآن  نگاشته  است‌،  در  آن  موفّق‌ گـردد  و  از  آن  سربلند  و  روسـفید  بیرون  بیاید.  

اینک  آن  صحنۀ  طوفانی  خطر‌ناک  فتنه‌انگیز  را  می‌بینیم‌،  بدان‌ گونه‌ که  تعبیر  قرآن  آن  را  ترسیم  می‌کند:

(وَرَاوَدَتْهُ الَّتِي هُوَ فِي بَيْتِهَا عَنْ نَفْسِهِ وَغَلَّقَتِ الأبْوَابَ وَقَالَتْ هَيْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ (٢٣) وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلا أَنْ رَأَى بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَالْفَحْشَاءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِينَ (٢٤) وَاسْتَبَقَا الْبَابَ وَقَدَّتْ قَمِيصَهُ مِنْ دُبُرٍ وَأَلْفَيَا سَيِّدَهَا لَدَى الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَاءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءًا إِلا أَنْ يُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٢٥) قَالَ هِيَ رَاوَدَتْنِي عَنْ نَفْسِي وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا إِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِينَ (٢٦) وَإِنْ كَانَ قَمِيصُهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَهُوَ مِنَ الصَّادِقِينَ (٢٧) فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ (٢٨) يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْ