ـهائی  تـحقّق  پیدا  می‌کنند،  خوابهائی ‌که  مشتمل  بر  پیشگوئی  از  آینده  است  و  بارها  تکرار  مـی‌گردند  و  نـفی  بـودن  و  انکـار  وجود  آنها  مشکل  است‌،  چون  همچون  واقعیّتی  عـملاً  وجود  دارد!

علّت  نخستین‌ کـافی  و  بسـنده  است  ...  ولی  مـا  از  آن  جهت  سبب  دوم  را  بیان  داشتیم  چون  حقیقت  واقـعی  و  روی  دادنی  است  و  نمی‌توان  منکر  آن  شد  مگر  از  روی  عناد  و  لجاجت  و  خیره‌سری‌.

آیا  ماهیّت  و  حقیقت  خواب  چیست‌؟

مکـتب  روانکـاوی  مـی‌گوید:  خـواب  تـصویرهائی  از  تمایلات  و  خواستهای  سرکوب  شده  است  که  به  هنگام  عدم  حضور  عقل  و  شعور  رؤیـاها  آنـها  را  نشـخوار  و  بازگو  می‌کنند.

این  سخن  جنبه‌ای  از  خواب  را  جلوه‌گر  مـی‌سازد،  ولی  تمام  آن  را  نمی‌نمایاند  و  نشان  نمی‌دهد.  خود  «‌فروید»  با  وجود  خودکامگی  غیرعلمی  و  تکلّف  در  نـظریّه‌اش‌،  بیان  می‌دارد  که  خوابهائی  وجود  دارند  که  مشـتمل  بـر  پیشگوئی  از  آینده  هستند.

آیا  ماهیّت  و  حقیقت  این  خوابهائی‌ کـه  خـبر  از  آیـنده  می‌دهند  و  پیشگوئی  می‌کنند  چیست‌؟  پیش  از  هر  چیز  می‌گوئیم‌ که  شناختن  یا  نشناختن  ماهیّت  و  حقیقت  ایـن  خوابهائی  که  آینده  را  پیشگوئی  می‌کنند،  ارتـباطی  بـه  اثبات  وجود  این‌ گونه  خوابها  و  راستی  و  درستی  برخی  از  آنها  ندارد.  ما  تنها  می‌کوشیم‌ که  بعضی  از  ویژگیهای این  آفریدۀ  شگفت  انسان  نام  را  دریابیم‌،  و  با  برخی  از  قانونها  و  سنّتهای  خدا  در  گسترۀ  جـهان  هستی  آشـنا  شویم‌.

ما  ماهیّت  و  حقیقت  این‌ گونه  خوابها  را  چـنین  تـصوّر  می‌کنیم‌:  زمان  و  مکان  است‌ که  میان  این  آفریدۀ  انسان  نام‌،  و  میان  دیدن  چیزی  که ‌گذشته  و  حال  و  آیندۀ  نهان  در  پس  پردۀ  غیب  می‌نامیم‌،  مـانع  و  حـائل  مـی‌شوند.  چیزی‌ که  بدان‌ گذشته  یا  آینده  می‌گوئیم‌،  پدیدۀ  زمان  آن  را  از  ما  نهان  می‌کند،  همان ‌گونه  که  پدیده  مکان  حـال  دور  از  ما  را  بر  ما  پـوشیده  مـی‌دارد.  دستگاه  احساس ‌کننده‌ای  در  وجود  انسان  کار گذاشته  شده  است  که  مـاهیّت  و  حـقیقت  آن  را  نمی‌دانـیم‌،  گـاهی  بـیدار  می‌گردد  یا  نیرومند  مـی‌شود  و  بـر  مـانع  زمـان  چـیره  می‌گردد  و  غلبه  می‌کند  و آن  سوی  زمـان  را  بـه  شکـل  مبهمی  می‌بیند.  این  دیدن  را  نمی‌توان  علم  خواند،  بلکه  روشن‌بینی  می‌توان  نامید.  همسان  چیزی  که  در  بیداری  نیز گاهی  برای  بعضی  از  افراد  حاصل  می‌شود،  و  گاهی  هم  در  خواب  به  برخی  از  اشخاص  دست  می‌دهد،  و  بر  مانع  مکان  یا  مانع  زمان‌،  یا  چه‌ بسا  بـر  هـر  دوی  مـانع  مکان  و  زمان  چیره  مـی‌شود  و  غلبه  پـیدا  مـی‌کند.[1]  هر چند  در  عین  حال  چیزی  از  ماهيّت  و  حقيقت  زمـان  نمی‌دانیم‌،  همان ‌گونه  که  ماهیّت  و  حقیقت  خود  مکان  نیز  -‌ که  ماده  نامیده  می‌شود  -  به  صـورت  محقّقانه  و  بـه  شکل  یقینی  چنان‌ که  باید  برای  مـا  مـعلوم  و  روشـن  نيست،  چه‌:

(وما أوتيتم من العلم إلا قليلا). 

جز  دانش  اندکی  به  شما  داده  نشده  است‌.(اسراء/85)  

به  هر  حال  یوسف  چنین  خوابی  را  دیـد،  و  پس  از  ایـن  خواهیم  دید که  تعبیر  خواب  او  چگونه  خـواهـد  بـود  و  چگونه  تحقّق  پیدا  می‌کند.

*

در  اینجا  روند  قرآنی  پرده  بر  صحنۀ  یوسف  و  یـعقوب  فرومی‌اندازد  تا  پردۀ  صحنۀ  دیگـری  را کنار  بـزند،  و  صحنۀ  برادران  یوسف  را  نشـان  بدهد کـه  دارند  با  یکدیگر  توطئه  می‌چینند.  در ضمن  جنب  و  جوشی  نشان  داده  می‌شود  دربارۀ  اهمّیّت  چیزی‌ که  پیش  می‌آید  و  رخ  خو‌اهد  داد:

(لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ (٧) إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٨) اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ (٩) قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ) (١٠)

در  (‌سرگذشت‌)  یوسف  و  برادرانش  دلائل  و  نشانه‌هائی  (‌بر  قدرت  خدا  و  مرحمت  او  به  بندگان  با  ایمانش‌)  است  برای  کسانی  که  پرسندگان  (‌و  مشـتاقان  آگاهی‌)  از  آن  می‌باشند.  هنگامی  که  (‌بـرادران  پـدری  یـوسف‌)  گفتند:  یوسف  و  برادرش  (‌بنیامین  که  از  یک  مادرند)  در  پیش  پــدرمان  از  مــا  مـحبوبترند،  در  حــالی  که  مـا  گروه  نیرومندی  هسـتیم  (‌و  از  آن  دو  بـرای  پـدر  سـودمندتر  می‌باشیم‌)‌.  مسـلّماً  پـدرمان  در  اشتباه  روشنی  است‌.  یـوسف  را  بکشـید،  یـا  او  را  بـه  سـرزمینی  (‌دوردست‌)  بیفکنید،  تا  توجّه  پدرتان  فقط  با  شما  باشد  (‌و  تنها  و  تنها  شما  را  دوست  داشته  باشد  و  به  شما  مهر  ورزد)  و  بعد  از  آن  (‌از  گناه  خود  پشیمان  می‌شوید  و  توبـه  می‌کنید  و)  افراد  صـالحی  خواهـید  گشت  (‌چرا  کـه  خـدا  تـوبه‌پذیر  است  و  پدر  هـم  عذرتان  را  قبول  می‌نماید)‌.  گوینده‌ای  از آنان  گفت‌:  یوسف  را  مکشید  (‌که  کشتن  جرمی  عظیم  و  گناهی  نابخشودنی  است‌)  و  بلکه  او  را  بـه  ژرفا‌ی  چاه  بـیندازیـد  تــا  قافله‌ای  او  را  برگیرد  (‌و  بـه  سرزمین  دورافتاده‌ای  ببرد)‌،  اگر  (‌برای  دور  کردن  او  و  رسـیدن  به  هدف  خود)  می‌خواهید  کاری  بکنید.

هر کس ‌که  در  آیه‌ها  و  نشانه‌های  خدائی  قصد  تحقیق  و  تفحّص  داشته  باشد،‌،  در  داسـتان  یوسف  و  بر‌ادرانش  نشانه‌ها  و  علامتهائی  بر  حقائق  فراوانی  خواهد  یـافت‌.  همین‌ گونه  آغاز  سخن ‌کردن  خود  به  خود  جلب  توجّه  می‌کند  و  دقت  مردمان  را  تضمین  می‌نماید.  بدا‌ن  خاطر  آن  را  به  حرکت‌ کنار  رفتن  پرده  از  مقابل  صحنۀ  نمایش  تشبیه  می‌کنیم‌ که  در  پشت  آن  پـرده  رخد‌د‌ادها  و  جنبشهائی  در  جریان  است‌.  در  پس  این  پرده  مسـتقیماً  صحنۀ  برادران  یوسف  را  می‌بینیم ‌که  دربارۀ ‌کار  و  بار  یوسف  با  یکدیگر کنکاش  و  چاره‌انـدیشی  می‌کنند،  و  توطئۀ ‌کاری  را  می‌چینند که  باید  بکنند.

آیا  یوسف  چنان  که  در کتاب  «‌عهد  قدیم‌«  یعنی  تورات  آمده  است‌،  از  خواب  خود  با  برادران  خویش  سخن ‌گفته  است‌.  از  روند  قرآنی  چنان  برمی‌آید که  خبر  چنین  نشده  است‌.  آنان  از  این  سخن  می‌گویند که  یعقو‌ب‌،  یوسف  و  برادر  تنی  او  را  بر  ایشان  ترجیح  می‌دهد  و  برتر  می‌نهد  و  گرامی‌تر  می‌دارد.  اگر  ایشان  از  خواب  یوسف  آگـاه  بودند  یاد  آن  بر  زبانشان  می‌گذشت‌،  و  انگیزۀ  مهمّتری  برای  این  می‌شد که‌ کینه‌توزانه  از  آن  سخن  ‌بگویند،  و  آنچه  یعقوب  از  آن  بر  یوسف  می ترسید  -‌ا‌گر  خـواب  خود  را  برای  برادرانش  نقل‌ کرده  بود  -  به  شکل  دیگری  مطرح  می‌کر