ا يَرْتَعْ وَيَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ (١٢) قَالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي أَنْ تَذْهَبُوا بِهِ وَأَخَافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَأَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ (١٣) قَالُوا لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذًا لَخَاسِرُونَ (١٤) فَلَمَّا ذَهَبُوا بِهِ وَأَجْمَعُوا أَنْ يَجْعَلُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ وَأَوْحَيْنَا إِلَيْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذَا وَهُمْ لا يَشْعُرُونَ (١٥) وَجَاءُوا أَبَاهُمْ عِشَاءً يَبْكُونَ (١٦) قَالُوا يَا أَبَانَا إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَتَرَكْنَا يُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَمَا أَنْتَ بِمُؤْمِنٍ لَنَا وَلَوْ كُنَّا صَادِقِينَ (١٧) وَجَاءُوا عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ (١٨) وَجَاءَتْ سَيَّارَةٌ فَأَرْسَلُوا وَارِدَهُمْ فَأَدْلَى دَلْوَهُ قَالَ يَا بُشْرَى هَذَا غُلامٌ وَأَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِمَا يَعْمَلُونَ (١٩) وَشَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَكَانُوا فِيهِ مِنَ الزَّاهِدِينَ) (٢٠)

این  درس  دربرگیرندۀ  دیباچه  و  بخش  نخستین  داسـتان  است‌،  و  از  شش  صحنه  تشکیل  می‌شود که  بـا  خواب  دیدن  یوسف  آغاز  می‌گردد،  و  تا  پایان  توطئه  و  دسیسۀ  برادرانش  دربارۀ  او،  و  رسـیدن  وی  به  مصر  ادامـه  می‌یابد.  این  درس  پس  از  دیباچۀ  پـیشین  سـوره  قـرار  می‌گيرد،  دیباچه‌ای  که  ما  را  از  سخنان  بیشتری  بی‏نیاز  می‌گرداند:

*

(الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (١) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (٢) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ) (٣) 

الف‌.لام‌.را.  این‌،  آیه‌های  کتاب  روشن  و  روشنگری  است  (‌برای  کسانی  که  از  آن  راهنمائی  و  هدایت  طلبند)‌.  ما  آن  را  (‌بـه  صـورت‌)  كتاب  خواندنی  (‌و  بـه  زبـان‌)  عربی  فروفرستادیم  تا  این  که  شما  (‌آن  را)  بفهمید  (‌و  آنـچه  را  در  آن  است  به  دیگران  برسانید)‌.  ما  از  طریق  وحی  ایـن  قرآن‌،  نیکوترین  سرگذ‌شتها  را  برای  تو  بازگو  مـی‌کنیم  و  (‌تو  را  بر  آنها  مطّلع  می‌گردانیم‌)  هرچند  کـه  پـیشتر  از  زمرۀ  بی‌خبران  (‌از  احوال  گذ‌شتگان‌)  بوده‌ای‌.

الف‌.لام‌.را  ...  «‌آیه‌های  کـتاب  روشـن  و  روشـنگری» هستند.

این  حروف‌،  و  حروف  ديگری  از  نوع  آنـها که  در  دسترس  مـردمان  و  مـتداول  در  مـیان  ایشـان  هستند،  خودشان  آیه‌هائی  می‌باشند که  فراتر  و  والاتر  از  تـوان  بشری  قرار گرفته‌اند.  آيه‌های‌ کتاب  روشن  و  روشنگری  هستند.  خدا  این‌ کتاب  را  به  زبان  عربی  فروفر‌ستاده  است  و  از  همین  حروف  عربی  مشـهور  و  در  دسترس  همگان  فراهم  آورده  است‌:

(لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ). 

تا  این  كه  شما  (‌آن  را)  بفهمید  (‌و  آنچه  را  در  آن  است  بـه  دیگران  برسانید)‌.

تا  دریابید  آن  کسی  که  از  این  واژه‌های  عادی  همچون  کتاب  معجزه‌ای  را  ترتیب  می‌دهد  و  می‌سازد،  امکان  ندارد  آدمیزاد  باشد.  پس  به  ناچار  از  دیدگاه  خرد  ایـن  قرآن  باید  وحی  باشد.  خرد  در  اینجا  دعوت  می‌گردد  تا  دربارۀ  این  پدیده  و  معانی  و  مقاصد  چیره  آن  بیندیشد  و  پژوهش  کند.

چون  پیکرۀ  این  سوره  داستان  است‌،  از  میان  مدمولها  و  مفهومهای  این ‌کتاب  از  داستانها  به  صورت  خاصّی  یاد  شده  است‌.

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ ).

ما  از  طریق  وحی  ایـن  قرآن‌،  نـیکوترین  سرگذشتها  را  بــرای  تـو  بازگو  مــی‌کنیم  و  (‌تــو  را  بـر  آنـها  مـطّلع  می‌گردانیم‌)‌.

این  قرآن  را  با  وحی  خود  برای  تو  فروفرستاده‌ايم  و  این  داستان  را  بر  تو  فروخوانده‌ایـم  که  زیباترین  داسـتان  است‌،  و  بخشی  از  قرآنی  است ‌که  به  تو  وحی گردیده  است‌.

(وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ) (٣) 

هـر چـند  كـه  پـیشتر  از  زمـرۀ  بـی‌خبران  (‌از  احوال  گذشتگان‌)  بوده‌ای‌.

تـو  در  مـیان  قوم  خود  یکی  از  بـیسوادان  و  درس  نخواندگان  بوده‌اند‌،  آن  بیسوادان  و  درس‌نخواندگانی  که  به  همچون  موضوعات  و  مسـائلی ‌گـوششان  بدهکار  نیست  و  بدانها  چندان  توجّهی  ندارند‌.  از  جملۀ  ایـن  موضوعات  این  داستان‌ کامل  و  دقیق  است‌.

*

سپس  پرده  از  برابر  صحنۀ  اول  در  بخش  نخست  به‌ کنار  می‌رود،  تا  یو‌سف ‌کودک  را  بـبینیم‌ که  دارد  خواب  خویش ‌را برای‌‌ پدرش‌ حکایت ‌می‌کند:  

(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لأبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ (٤) قَالَ يَا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ (٥) وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٦)

ما  از  طریق  وحی  ایـن  قرآن‌،  نـیکوترین  سرگذشتها  را  بـرای  تـو  بازگو  مـی‌کنیم  و  (‌تــو  را  بر  آنـها  مـطّلع  می‌گردانیم‌)  هر چند  کـه  پـیشتر  از  زمـرۀ  بـی‌خبران  (‌از  احوال  گذشتگان‌)  بـوده‌ای‌.  (‌ای  پـیغمبر!  بـه  یـاد  آور)  آنگاه  را  که  یـوسف  بـه  پـدرش  گـفت‌:  ای  پـدر!  مـن  در  خواب  دید‌م  که  یازده  ستاره‌،  و  همچنین  خورشید  و  ماه  در  برابرم  سجده  می‌کنند.  (‌پدرش‌)  گفت‌:  فرزند  عزیزم‌!  خواب  خود  را  برای  برادرانت  بازگو  مکن‌،  (‌چـرا  که  مـایۀ  حسد  آنان  می‌شود،  و  اهریمن  ایشان  را  بر آن  مـی‌دارد)  كه  برای  تو  نیرنگ‌بازی  و  دسیسه‌سازی  کنند.  بیگمان  اهریمن  دشمن  آشکار  انسان  است‌.  همانگونه  (‌کـه  در  خواب  خویشتن  را  سرور  و  برتر  دیدی‌)  پروردگارت  تو  را  (‌به  پیغمبری‌)  برمی‏گزیند  و  تعبیر  خـوابـها  را  بـه  تـو  می‌آموزد  (‌و  با  خلعت  نبوّت  تو  را  مفتخر  می‌سازد)  و  بر  تـو  و  خـاندان  یـعقوب  نـعمت  خود  را  کـامل  مـی‌کند،  همان ‌طور  که  پیش  از  این  بر  پدرانت  ابراهـیم  و  اسـحاق  کامل  کرد.  بدگمان  پروردگارت  بسیار  دانا  و  پـرحکمت  است  (‌و  می‌داند  چه  کسی  را  برمی‏گزیند  و  خلعت  نبوّت  را  به  تن  چه  کسی  می‌کند)‌.

یوسف‌ کودکی  یا  نوجوانی  بود.  این  خواب،  بدان‌ گونه ‌که  برای  پدرش  روایت  کـرد‌ه  است‌،  از  جـملۀ  خوابـ