نروائـی  از آن  خــدا  است  و  بس‌.  (‌ایــن‌،  او  است  کـه  بر  کـائنات  حکومت  مـی‌کند  و  از  جمله  عقائد  و  عبادات  را  وضع  می‌نماید)‌.  خدا  دستور  داده  است  که  جز  او  را  نپرستید.  این  است  دین  راست  و  ثابتی  (‌که  ادلّه  و  براهین  عقلی  و  نقلی  بر  صدق  آن  رهبرند)‌. (‌یوسف/39و40)  

یعقوب  هنگام  بیان  این  مطلب ‌که  قـضا  و  قـدر  یـزدان  ساری  و  جاری  است‌،  می‌گوید:

(يَا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ) (٦٧)

گفت‌:  ای  فرزندانم‌!  از  یک  در  (‌به  مصر)  داخـل  نشـوید.  بلکه  از  درهای  گوناگون  وارد  شـوید  (‌تا  از  حسـادت  حسودان  و  چشم  زخم  پلیدان  درامان  بمانید.  ولی  بدانید  که  من  با  این  تدبیر)  نمی‌توانم  چیزی  را  کـه  خدا  مـقرّر  کرده  باشد  از  شما  بدور  سازم‌.  (‌یقیناً  آنچه  باید  بشـود  می‌شود،  و  راهی  برای  دفع  بلا  جز  رعایت  اسبا‌ب  و  علل  پیدا  و  توسّل  به  خدا  سراغ  ندارم‌)‌.  تنها  حکـم  و  فرمان  از آن  یزدان  است‌.  (‌دافع  شرّ  و  جـالب  خیر  جـهان  فقط  ایزد  سبحان  است‌)‌.  بر  او  توکّل  می‌کنم  (‌و  از  او  ستمداد  مــی‌جویم  و  کـارم  را  بـدو  واگذار  مـی‌کنم‌)  و  باید  کـه  توکّل‌کنندکان  بر  او  توکّل  کنند  و  بس  (‌و  کار  خویش  را  بدو  حواله  دارند). (يوسف/67) 

این  تکامل  در  مدلول  و  مفهوم  حکم‌،  اشاره  دارد  بدین  موضوع ‌که  آئین  راست  و  استوار  نمی‌ماند  مگر  این‌ که  کرنش  بردن  و  پرستش ‌کردن  ارادی  و  اختیاری  در  حکم  و  حاکمیّت  تنها  برای  خدا  صورت  پذیرد  و  بس،  بسـان  کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  جبری  و  قهری ‌که  بـدون  اختیار  و  ارادۀ  انسان  و  بلکه  طبق  قضا  و  قدر  یزدان  برای  خداوند  سبحان  صورت  می‌پذیرد.  هر  دو  بخش  ارادی  و  غیر  ارادی  کرنش  بردن  و  پرستش  کـردن‌،  جـزو  عـقیده  است‌.  تنها کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  مقرّر  و  مقدّر  در  قضا  و  قدر  در  دائرۀ  اعتقاد  قرار  نمی‌گيرد  و  بس‌.  بـلکه  کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  ارادی  و  اختیاری  معیّن  و  مقرّر  در  شریعت  نیز  در  دائرۀ  اعتقاد  جای  می‌گیرد.

٣-  از  جملۀ  لطائف  و  ظرائف  هماهنگی  و  همآوائی  این  است‌:  یوسف  خردمند  و  فرزانه  و  زرنگ  و  هوشیاری‌ که  دقیق  به‌ کارها  می‌پردازد،  صفت  مـناسب  خـدا  را  ذکـر  می‌کند.  او  «‌لطیف‌«  را  در  جائی  به‌ کار  می‌برد  که  لطف  خدا،  یعنی  دقت  و  ریزه‌کـاری  یـزدان  در  گـردانـدن  و  چرخاندن  امور  جهان‌،  جلوه‌گر  می‌آید:

(وَرَفَعَ أَبَوَيْهِ عَلَى الْعَرْشِ وَخَرُّوا لَهُ سُجَّدًا وَقَالَ يَا أَبَتِ هَذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ مِنْ قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّي حَقًّا وَقَدْ أَحْسَنَ بِي إِذْ أَخْرَجَنِي مِنَ السِّجْنِ وَجَاءَ بِكُمْ مِنَ الْبَدْوِ مِنْ بَعْدِ أَنْ نَزَغَ الشَّيْطَانُ بَيْنِي وَبَيْنَ إِخْوَتِي إِنَّ رَبِّي لَطِيفٌ لِمَا يَشَاءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ) (١٠٠)

 (‌کاروان  داخل  مصر  گردید  و  به  منزل  یوسف  وارد  شد)  و  یوسف  پدر  و  مادرش  را  بر  تخت  نشـاند  (‌و  بـه  رسـم  مـــردمان  آن  زمـــان‌،  در  حــقّ  سـران  و  امــیران  و  فرمانروایان‌،  جملگی‌)  در  برابرش  کرنش  بردند.  یوسف  گفت‌:  پدر!  این  تعبیر  خواب  پیشین  (‌روزگار  کودکی‌)  من  است‌!  پروردگارم  آن  را  به  واقعیّت  مبدّل  کرد.  به  راستی  خدا  در  حقّ  مـن  نـیکیها  کـرده  است‌،  چـرا  کـه  از  زنـدان  رهایم  نموده  است‌،  و  بعد  از  آن  که  اهریمن  مـیان  مـن  و  برادرانم  تباهی  و  جدائی  انداخت‌،  شما  را  از  بادیۀ  (‌شـام  بــه  مــصر)  آورده  است‌.  حـقیقتاً  پـروردگارم  هـر چه  بخواهد  سنجیده  و  دقیق  انجام  می‌دهد.  بی‏گمان  او  بسیار  آگاه  (‌و  کارهایش  همه‌)  دارای  حکمت  است‌. (‌يوسف/100)

  ٤-‌از  جملۀ  لطائف  و  ظرائف  هماهنگی  و  همآوائی  چیزی  است ‌که  قبلاً  بدان  اشاره  کردیم‌،  و  آن  طباق  یا  مـطابقۀ  میان  دیباچۀ  سوره  و  میان  پیروی  است ‌که  بلافاصله  به  دنبال  دیباچه  مـی‌آید،  و  مـیان  پـیرو  درازی  است  کـه  واپسین  پیرو  است  و  در  آخرین  قسمتهای  سوره  جـای  گرفته  است  ...  همۀ  این  پیروها  متوجّه  بیان  مسائل  همسو  و  همنوائی  هستند،  و  پیرامـون  آن  مسـائل  در  آغـاز  و  انجام‌ گرد  می‌آیند  و  به  هم  می‌رسند.

این  پسوده‌ها  در  شناسائی  سوره  و  آشنائی  با  آن  مـا  را  بس  است  تا  در  روند  سوره  دوباره  بدانها  خواهیم  رسید. 
--------------------------------------------------------------------------------
[1]برای اطّلاع بیشتر از این بحث‌، مراجعه شـود بـه کـتاب‌: «‌مـنهج‌ الفنّ الاسلامی‌» تألیف  محمّد قطب‌. 
[2] برای اطّلاع بیشتر مراجعه شـود بـه چـیزهائی ‌کـه پـیشتر دربـارۀ ایـن مسأله در این جزء در  صفحات 1878 تا 1882 گفتيم.
[3] مراجعه شود به چیزهائی ‌که در همین جزء در صفحات  1878 تا  1882 راجع بدین مسأله  بیان‌ گردیده است‌.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:364.txt">قسمت اول</a><a class="text" href="w:text:365.txt">قسمت دوم</a></body></html>سوره‌ي يوسف آيه‌ي 20-1

(الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (١) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (٢) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ (٣) إِذْ قَالَ يُوسُفُ لأبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ (٤) قَالَ يَا بُنَيَّ لا تَقْصُصْ رُؤْيَاكَ عَلَى إِخْوَتِكَ فَيَكِيدُوا لَكَ كَيْدًا إِنَّ الشَّيْطَانَ لِلإنْسَانِ عَدُوٌّ مُبِينٌ (٥) وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ (٦) لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ (٧) إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ (٨) اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضًا يَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِيكُمْ وَتَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْمًا صَالِحِينَ (٩) قَالَ قَائِلٌ مِنْهُمْ لا تَقْتُلُوا يُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِي غَيَابَةِ الْجُبِّ يَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّيَّارَةِ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ (١٠) قَالُوا يَا أَبَانَا مَا لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلَى يُوسُفَ وَإِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ (١١) أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَد