لَقَدْ أَبْلَغْتُكُمْ رِسَالَةَ رَبِّي وَنَصَحْتُ لَكُمْ وَلكِن لاَتُحِبُّونَ النَّاصِحِينَ).

و  (‌از  زمرۀ  پیغمبران  یکی  هم‌)  صالح  را  به  سوی  قوم  ثمود  که  خودش  از  آنان  بود  فرستادیم‌.  صالح  بدیشان  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌،  خدای  را  بپرستید  (‌و  بـدانـید  کـه‌)  جز  او  معبودی  ندارید.  هـم  اینک  مـعجـزۀ  بزرگی  (‌بـر  صـدق  پیغمبری  من‌)  از  سوی  پروردگارتان  برایتان  آمده  است  و  (‌آن‌)  این  شتر  خدا  است  (‌با  ویژگیهای  خاصّ  خود)  که  به  عنوان  معجزه‌ای  برای  شـما  آمـده  است  (‌و  یک  شـتر  عـادی  و  مــعمولی  نــیست‌)‌.  پس  آن  را  بـه  حـال  حـود  واگذارید  تا  در  زمین  هر  کـجا  خـواست  بـچرد،  و  بـدان  آزاری  مـرسانید  کـه  (‌اگر  آزاری  بـرسانید)  بـه  عذاب  دردناکی  دچارتان  می‏‎گرداند.  و  به  یاد  داشته  باشید  که  خداوند  شـما  را  جـانشینان  قوم  عـاد  کرده  است  و  در  سرزمین  (‌حجر،  میان  حجاز  و  شام‌)  استقرار  بـخشیده  است‌.  (‌سرزمینی  با  دشتهای  مسطّح  و  حاصلخیز،  و  بـا  کوهستانهای  مستحکم  و  مسـتعدّی  که  مـی‌توانید)  در  دشتهای  آن  کاخها  برافرازید  و  در  کوه‌های  آن  خـانه‌ها  بتراشید  و  بسازید.  پس  نعمتهای  خدا  را  بـه  یـاد  داشـته  بــاشید  و  در  زمـین‌،  تـباهکارانـه  فسـاد  راه  مـیندازيد‌.  اشراف  و  رؤسای  مـتکبّر  قوم  او  بـه  مستضعفانی  که  ایمان  آورده  بودند  گفتند:  آیا  واقعاً  می‌دانید  کـه  صـالح  فـــرستاده‌ای  از  جـــانب  پروردگار  خــود  است‌؟  (‌مستضعفان  پاسخ  دادند  و)  گفتند:  ما  بـدانچه  او  بـدان  مأمـوریّت  یــافته  است  ایـمان  داریـم‌.  مسـتکبران  (‌بـه  مستضعفان‌)  گفتند:  ولی  مـا  بدانچه  شـما  بدان  ایـمان  دارید،  ایمان  نداریم‌.  پس  شتر  را  پی  کردند  و  از  فرمان  پروردگار  خود  سرکشی  نمودند  و  گفتند:  ای  صالح‌،  اگر  (‌راست  می‏گوئی  که‌)  از  زمرۀ  پیغمبرانی‌،  آنچه  را  که  بـه  ما  وعده  می‌دهی  (‌و  عذابی  را  که  ما  را  از  آن  می‌ترسانی‌)  بر  سر  ما  بیاور!  (‌در نتیجۀ  ستیزه  جوئی  و  طـغیانگری‌)  زلزله‌ای  (‌قصرها  و  خـانه‌های  مسـتحکم‌)  ایشـان  را  در  برگرفت  (‌و  زندگی  پر زرق  و  برق  آنان  را  درهم  کوبید)  و  در  شهر  و  دیار  خود  خشکیدند  و  مردند.  پس  (‌صالح  با  دلی  پراندوه‌)  از  آنان  روی  برتافت  و  گفت: ای  قوم  مـن‌،  من  پیام  پروردگارم  را  به  شـما  رساندم  و  شما  را  پـند  دادم‌،  ولی  شما  اندرزگویان  را  دوست  نمی‌دارید.

این  صفحۀ  دیگری  از  صفحات  داستان  بشریّت  است  و  به  سوی  دریای  متلاطم  تاریخ  حرکت  می‌کند  و  بیانگر  برگشت  دیگـری  به  جـاهلیّت  است‌.  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  ملاقات  حقّ  و  باطل  را  مـی‌نمایاند.  مـهلکۀ  تازه‌ای  از  مـهلکه‌های  تکذیب‌کنندگان  را  به  تـصویر  می‌زند:

(وَإِلَى‏ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِن إِلهٍ غَيْرُهُ) 

(‌از  زمرۀ  پیغمبران  یکی  هم‌)  صالح  را  به  سوی  قوم  ثمود  که  خودش  از  آنان  بود  فرستادیم.  صالح  بدیشان  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌،  خـدای  را  بـپرستید  (‌و  بـدانـید  که‌)  جز  او  معبودی  ندارید.

درست  همان  سخن  یگانه‌ای  است ‌که  این  آفرینش  با  آن  آغاز  شده  است  و  هم  بدان  برمی‏گردد.  درست  همان  برنامۀ  یگانه‌ای  در  اعتقاد  و  رونهادن  و  رهسپار  شدن  و  رویاروی‌ گشتن  و  تبلیغ  و  رساندن  است‌.

در  اینجا  معجزه‌ای  بر  آن  افزوده  می‌گردد  که  با  دعوت  صالح  همراه  بوده  است  و  هنگامی  روی  داده  است ‌که  قوم  صالح  از  او  خواسته‌اند  تا  با  مشاهدۀ  آن  بدو  ایمان  بیاورند  و  رسالت  وی  را  تصدیق ‌کنند:

(قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبَّكُمْ هذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً) 

(‌هم  اینک‌)  معجزۀ  بزرگی  (‌بـر  صـدق  پـیغمبری  مـن‌)  از  سوی  پروردگارتان  برایتان  آمده  است  و  (‌آن‌)  این  شتر  خدا  است  (‌بـا  ویژگیهای  خـاصّ  خود)  که  بـه  عنوان  معجزه‌ای  برای  شما  آمـده  است  (‌و  یک  شتر  عـادی  و  معمولی  نیست‌).

از  آنجا  که  هدف  عرضه  کردن  سریع  و گذرای  دعـوت  یگانه  است‌،  و  مراد  ذکر  شتابان  عاقبت  ایـمان  بدان  و  فـرجام  تکذیب  آن  است‌،  رونـد  قرآنی  در  ایـنجا  درخواست  مفصّل  معجزۀ  ایشان  را  بیان  نمی‌دارد.  بلکه  رخ  دادن  معجزه  را  به  دنبال  دعوت  اعلان  مـی‌دارد.  همچنین  دربارۀ  شتر  بیش  از  این  نمی‌گوید که  معجزۀ  روشنی  از  سوی  یزدان  ایشان  است  و  شتر  خدا  است  و  وجودش  نشانه‌ای  از  جانب  خدا  بر  صدق  رسالت  صالح  است‌.  از  این  نسبت  دادن  دریافت  می‌داریم ‌که  یک  شتر  غیر  عادی  بوده  است‌،  یا  برای  ایشان  به  صورت  غیر  عادی  بیرون  آمده  و  پدیدار گشته  است‌.  به  گونه‌ای  که  آن  را  مـعجزه‌ای  روشـن  از  سـوی  پروردگارشان  می‌گرداند،  و  نسبت  دادن  آن  را  به  یزدان  سبحان  دارای  معنی  ویژه‌ای  می‌نماید،  و  آن  را  نشـانه‌ای  بر  صـدق  نبوّت  صالح  می‌کند  ...  ما  نیز  چیزی  را  بر  این  چیزی‌ که  در  این  منبع  معتمد  و  مطمئنّ  آمده  است  نمی‌افزائیم  و  به  همین  اندازه‌ا‌ی ‌که  در  قرآن  ذکر  شـده  است  اکتفاء  می‌نمائیم‌.  چه   اشاره‌ای ‌که  در  اینجا  بدان  شده  است‌،  ما  را  بی‏نیاز  از  هرگونه  شرح  و  تـفصیل  دیگری  مي‌‌گرداند.  پس  بگذار  ما  هم  همراه  با  آیه‌ها  به  پـیش  رویـم  و  در  سایۀ  آنها  بغنویم‌:

(فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ) 

پس  آن  را  به  حال  خود  واگذارید  تا  در  زمین  هـر  کـجا  خواست  بچرد،  و  بدان  آزاری  مرسانید  که  (‌اگـر  آزاری  برسانید)  به  عذاب  دردناکی  دچارتان  می‏‎گرداند.

این  شتر  خدا  است‌،  پس  آن  را  رها کنید  تا  در  زمین  خدا  بچرد.  اگر  چنین  نکنید،  موجب  سرنوشت  بدی  خواهـد  بود  و  فرجام  ناگواری  در  پی  خواهد  داشت‌.

پس  از  نشان  دادن  آیه  و  بیم  دادن  از  سرانجام‌ کار،  صالح  شروع  به  اندرز  دادن  قوم  خود  می‌کند  و  آنان  را  به  اندیشیدن  و  پند  گرفتن  دعوت  می‌نماید  و  از  ایشان  می‌خـواهد که  به  سرنوشت  گذشتگان  و  فرجام  پیشینیان  بنگرند،  و  پاس  ا‌ین  را  بدارنـد که  جایگزین  ایشـان  شده‌اند  و  سپاسگزار  این  چنین  نعمتی  باشند:

(وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلاَءَ اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ). 

به  یاد  داشته  باشید  که  خداوند  شما  را  جـانشینان  قوم  عاد  کرده  است  و  در  سـرزمین  (‌حجر،  مـیان  حـجاز  و  شام‌)  استقرار  بخشیده  است‌.  (‌سـرزمینی  بـا  دشتهای  مسـطّح  و  حـاصلخیز،  و  بـا  کوهستانهای  مسـتحکم  و  مستعدّی  که  می‌توانید)  در  دشتهای  آن  کاخها  