د  من  در  غیاب  (‌او،  جز  حقّ  نمیگویم  و  نبودن  او  را  برای  خود  مغتنـم  نـمی‌شمرم  و)  بدو  خیانت  نـمی‌کنم‌،  و  خداونـد  بی‏گمان  نیرنگ  نیرنگبازان  را  (‌به  سوی  هـدف‌)  رهـنمود  نمی‌کند  (‌و  به  هدف  نمی‌رساند،  و  بلکه  بـاطل  و  بـیهوده  می‏‎گرداند  )‌.(‌یوسف‌/52)

(قَالَ اجْعَلْنِي عَلَى خَزَائِنِ الأرْضِ إِنِّي حَفِيظٌ عَلِيمٌ) (٥٥)

مرا  سرپرست  اموال  و  محصولات  زمین  کن‌،  چرا  که  من  بسیار  حافظ  و  نگهدار  (‌خزائن  و  مستغلّات‌،  و)  پس  آگاه  (‌از  مسائل  اقتصادی  و  کشاورزی‌)  می‌باشم‌.   (‌یوسف‌/55)

(...وَإِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِمَا عَلَّمْنَاهُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) (٦٨)

...  و  بی‏گمان  یعقوب  (‌در  پرتو  وحی‌)  آگاه  از  چیزهائی  بود  که  ما  بدو  آموخته  بودیم‌.  (‌از  جمله  مـی‌دانست  کـه  یوسف  زنده  است  و  عاقبت  خواب  او  تحقّق  پیدا  می‌کند)  امّا  بسیاری  از  مردم  نمی‌دانند  (‌که  یعقوب  چنین  آگاهی  و  اطّلاعی  در  پرتو  وحی  داشته  است‌)‌. (يوسف/68)           

(قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُمْ مَا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِي الأرْضِ وَمَا كُنَّا سَارِقِينَ) (٧٣)

 (‌برادران  یوسف‌)  گفتند:  به  خدا  سوگند!  شـما  (‌از  روی  رفتار  و  کردار  دو  سفری  که  بدینجا  داشته‌ایم  هر  آیـنه‌)  می‌دانید  ما  نیامده‌ایم  تـا  در  سـرزمین  (‌مـصر)  فسـاد  و  تباهی  کنیم  و  ما  هیچ‌گاه  دزد  نبوده‌ایم‌.(‌یوسف‌/73)

(قَالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكَانًا وَاللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ) (٧٧)

 (‌یـوسف  در  دل‌)  گـفت‌:  شـما  مـقام  و  مـنزلت  بـدی  (‌در  پیشگاه  خـدا)  داریـد  (‌چرا  که  بـرادر  خود  را  از  پـدر  دزدیدید  و  او  را  به  چاه  انداختید  و  از  پدرتان  نافرمانی  کردید  و  بدو  دروغ  گفتید  و  هنوز  که  هنوز  است  کینۀ  او  را  به  دل  دارید  و  اینک  هم  وی  را  دزد  می‌نامید)  و  خدا  (‌از  هرکسی‌)  آگاه‌تر  از  چیزی  است  که  بیان  می‌دارید  (‌و  به  من  نسبت  می‌دهید)‌. (يوسف/77)                                       

(فَلَمَّا اسْتَيْأَسُوا مِنْهُ خَلَصُوا نَجِيًّا قَالَ كَبِيرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَبَاكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقًا مِنَ اللَّهِ...). 

هنگامی  که  (‌از  آزادی  بنیامین‌)  کاملاً  نـاامـید  شـدند،  بـه  کناری  رفتند  و  بـا  یکدیگر  نـهانی  بـه  گفتگو  و  رایـزنی  پرداختند.  بزرگ  آنان  گفت‌:  مگر  نمی‌دانید  که  پدرتان  از  شما  پیمان  مؤكّد  بـا  سوگند  بـه  خدا  گرفته  است  (‌کـه  برادرتان  را  سالم  بدو  برگردانید؟‌)‌. (‌یوسف‌/  ٨٠)

(وَمَا شَهِدْنَا إِلا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنَّا لِلْغَيْبِ حَافِظِينَ) (٨١)

و  گواهی  نمی‌دهیـم  مگر  بـه  آنـچه  (‌از  دزدی  بـنیامین  بـا  چشم  خود  دیده‌ایم  و  بر  آن‌)  مطّلع  شده‌ایم‌،  و  ما  (‌در  آن  هنگام  که  با  تو  پیمان  بسته‌ایم  نمی‌دانستیم  که  او  دزدی  می‌کند.  چرا  که‌)  از  غیب  خبر  نداشته‌ایم  (‌و  راز  نـهان  در  پشت  پردۀ  غیب  جهان  را  جز  یزدان  نمی‌داند)‌.(‌يوسف/81) 

(عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ) (٨٣)

امید  است  که  خداوند  همۀ  آنـان  را  بـه  مـن  بازگرداند.  بیگمان  او  کاملاً  آگاه  (‌از  حال  من  و  حال  ایشان  بوده  و)  دارای  حکمت  بالغه  است  (‌و  کارهایش  از  روی  حساب  و  فلسفه  است‌)‌. (‌یوسف‌/83)  

(قَالَ إِنَّمَا أَشْكُو بَثِّي وَحُزْنِي إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ) (٨٦)

گفت‌:  شکایت  پریشان‌ حالی  و  اندوه  خود  را  تنها  و  تـنها  به  (‌درگاه‌)  خدا  می‌برم‌،  (‌و  فقط  به  آستان  خدا  می‌نالم  و  حلّ  مشکل  خود  را  از  او  می‌خواهم‌)  و  من  از  سوی  خدا  چیزهائی  می‌دانم  که  شما  نمی‌دانید. (يوسف/86)       

(قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ ؟)(٨٩)

گفت‌:  آیا  بدانگاه  که  (‌یوسف  را  به  چاه  انداختید  و  پس  از  او  اذیّت  و  آزارها  به  بـنیامین  رساندید  و  او  را  در  فراق  برادر  داغدار  نمودید)‌،  از  روی  نادانی  (‌جوانی‌)  نسبت  به  یوسف  و  برادرش  می‌دانید  چه  (‌عمل  زشت  و  ناپسندی‌)  کردید؟‌.(يوسف/89)                                                         

(قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لا تَعْلَمُونَ؟) (٩٦)

گفت‌:  مگر  من  به  شما  نگفتم‌:  کـه  از  سـوی  یزدان  (‌و  در  پـرتو  وحـی  رحـمان‌)  چــیزهائی  مــی‌دانـم  که  شـما  نمی‌دانید؟‌. (يوسف/96)                                                           

(رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ ).

پروردگارا!  (‌سپاسگزارم  که  بخش  بزرگی‌)  از  حکـومت  بــه  مـــن  داده‌ای  و  مــرا  از  تــعبیر  خـوابـها  آگاه  ساخته‌ای‌.... (يوسف/101) 

 این  ا‌مر  پدیدۀ  برجسته‌ای  است‌ که  توجّه  انسان  را  به  برخی  از  اسرار  هماهنگی  و  همآوائی  و  لطائف  و  ظرائف  آن  در  این ‌کتاب  بزرگوار،  جلب  می‌کند.

٢-  در  این  سوره‌،  ویژگیهای  الوهيّت  شناسانده  می‌شود.  در  سـرآغـاز  آنـها  «‌حکم‌«  است‌.  ایـن  واژه  از  زبان  یوسف  عليه السّلام  به  معنی  حاکمیّت  در  میان  بندگان  از  لحاظ  کرنش  بردن  و  پرستش ‌کردن  و  اطاعت  و  پیروی  نمودن  ارادی  و  اختیاری  آنان  است‌.  دفعۀ  دیگری  این  واژه  از  زبان  یعقوب  عليه السّلام  به  معنی  حاکمیّت  در  میان  بندگان  از  لحاظ ‌کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  غیر  ارادی  و  غیر  اختیاری‌،  یعنی  جبری  و  قهری  آنان  است‌.  در نتیجه  هر  دو  معنی  مکمّل  همدیگر  می‌گردند  در  بیان  مدلول  و  مفهوم  حکم‌،  و  در حقیقت  الوهیّت  بدین  شیوه‌ای‌ که  هرگز  تصادفی  و  سرسری  ذکر  نگردیده  است  و  به  میان  نیامده است.

یوسف  به  هنگام  مردود  و  ناپسند  قلمداد کردن  ربوبیّت  فرمانروایان  در  مصر،  و  مخالفت  آن  با  وحدانیّت  الوهیّت  می‌گوید:

(يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (٣٩) مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ).

ای  دوسـتان  زنــدانــی  مـن‌!  آیـا  خدایـان  پـراکنده  (‌و  گوناگونی  که  انسـان  بـاید  پـیرو  هـر یک  از  آنها  شـود)  بهترند  یا  خدای  یگانه  چیره  (‌بر  همه  چیز  و  کس‌؟‌)‌.  ایـن  مــعبودهائی  که  غیر  از  خدا  مـی‌پرستید،  چیزی  جز  اسمهای  (‌بی‌مسمّی‌)  نیست  که  شما  و  پدرانـتاان  آنها  را  خدا  نامیده‌ایـد.  خداونـد  حـجّت  و  بـرهانی  بر‌ای  (‌خدا  نامیدن‌)  آنها  نازل  نکرده  است  (‌و  وحـی  و  پیامی  بـرای  معبود  بودن  آنـها  ارسـال  نـنموده  است‌)‌.  فـرما