ان  مـی‌گرایــم  و  (‌دامـن  عصمت  بـه  مـعصیت  مـی‌آلایـم  و  خویشتن  را  بـدبخت  می‌نمایم  و  آن  وقت‌)  از  زمرۀ  نادانان  می‌گردم‌. (‌یوسف‌/33)

  در  آنجا که  خـود  را  بـه  بـرادرانش  مـعرّفی  مـی‌کند  و  می‌شناساند،  لطف  و  فضل  خدا  را  بر  خود  بیان  می‌دارد  و  نعمتهای  خدا  را  در  حقّ  خود  سپاس  می‌گذارد  و  آنها  را  ذکر  می‌کند  و  برمی‌شمارد:

(قَالُوا أَئِنَّكَ لأنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) (٩٠)

گفتند:  آیا  تو  واقعاً  یوسف  هستی‌؟  گفت‌:  مـن  یـوسفم  و  این  برادر  مـن  است‌.  به  راستی  یزدان  بر  ما  منّت  گذارده  است  (‌زیرا  که  ما  را  از  بلاها  رهـانیده  و  دوبـاره  بـه  هـم  رسانیده  و  سـلامت  و  قـدرت  و  عـزّت  بـخشیده  است‌).  بیگمان  هر کس  (‌خدا  را  پيش  چشـم  دارد  و  از  او  بـترسد  و)  تقوا  پیشه  کند  و  (‌در  بـرابـر  گرفتاری‏ها  و  مصیبتها)  شکیبائی  و  استقامت  ورزد  (‌خداوند  پاداش  او  را  خواهد  داد)  چرا  که  خدا  اجر  نیکوکاران  را  ضائع  نمی‌گرداند.  (‌یوسف‌/90)  

همۀ  اینها  موضعها  و  موقعيّتهائی  هسـتند کـه  پـیامها  و  اشاره‌هائی  دربر  دارند  که  گسترۀ  آنـها  از  نیاز  جـنبش  اسلامی  در  مکّه  فراتر  می‌رود،  و  به  دامنۀ  نیاز  جـنبش  اسلامی  در  هر  دوره‌ای  می‌رسد.

و  امّا  یعقوب‌،  در  دل  او  حقیقت  دلربا  و  ژرف  و  لطیف  و  مأنوس  پروردگارش  در  هر  وضع  و  موقعیّتی‌،  و  در  هر  مناسبتی‌،  جلوه‌گر  می‌شود،  و  هر  زمان‌ که  بلا  و  مصیبت  شدّت  پذیرد،  ایـن  حـقیقت  در  دل  یعقوب  شـفّاف‌تر  و  صاف‌تر  می‌شود،  و  بدان  اندازه  که  این  حقیقت  ژرف  و  برجسته  می‌گردد،  درخشش  و  پرتو  آن  فزونی  می‏‎گیرد.  از  همان  سرآغازی‌ که  یوسف  خواب  خـود  را  بـرای  او  روایت  می‌کند،  او  پروردگارش  را  یاد  می‌کند  و  نعمت  او  را  شکر  و  سپاس  می‌گوید:

(وَكَذَلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَيُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ وَيُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَعَلَى آلِ يَعْقُوبَ كَمَا أَتَمَّهَا عَلَى أَبَوَيْكَ مِنْ قَبْلُ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِيمٌ حَكِيمٌ) (٦)

همانگونه  (‌کـه  در  خـواب  خویشتن  را  سـرور  و  بـرتر  دیدی‌)  پروردگارت  تو  را  (‌بـه  پـیغمبری‌)  برمی‏گزیند  و  تعبیر  خوابها  را  به  تو  می‌آموزد  (‌و  با  خلعت  نبوّت  تو  را  مفتخر  می‌سازد)  و  بر  تو  و  خاندان  یعقوب  نعمت  خود  را  کامل  می‏‎کند،  همان ‌طور  که  پـیش  از  این  بـر  پـدرانت  ابراهیم  و  اسحاق  کامل  کرد.  بیگمان  پروردگارت  بسیار  دانا  و  پرحکمت  است  (‌و  می‌داند  چه  کسی  را  برمی‏گزیند  و  خلعت  نبوّت  را  به  تن  چه  کسی  می‌کند)‌. (‌یوسف‌/6‌)

  به  هنگام  نخستین  رویاروئی  با  بلای  خبر  مرگ  یوسف‌،  رو  به  خداوندگار  خود  می‌کند  و  از  او  یـاری  و کمک  می‌خواهد:

(قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ) (١٨)
گفت‌:  (‌چنین  نیست‌.  یوسف  را  گرگ  نـخورده  است  و  او  زنده  است‌)  بلکه  نفس  (‌امّاره‌)  کار  زشتی  را  در  نظرتان  آراسته  است  و  (‌شما  را  دچار  آن  کرده  است‌.  ایـن  کار  شما،  و  امّا  کار  من‌)  صبر  جمیل  است‌،  (‌صبری  که  جزع  و  فزع‌،  زیبائی  آن  را  نیالاید،  و  ناشکری  و  ناسپاسی  اجر  آن  را  نزداید  و  به  گناه  تبدیل  ننماید)  و  تنها  خدا  است  که  باید  از  او  یاری  خواست  در  برابر  یاوۀ  رسواگرانه‌ای  که  میگوئید. (‌يوسف/‌١٨‌)  

در  رویاروئی  با  عاطفۀ  پدرانۀ  خود که  بر  فرزندانش  می‌ترسد،  و  بدیشان  سـفارش  مـی‌کند  از  یک  در  وارد  مصر  نشوند  و  از  درهای  مختلف  بدانجا  داخل  شـوند،  فراموش  نمی‌کند  که  ایشـان  را  بـی‌نیاز  نـمی‌گرداند  و  قدرت  دفع  شرّ  و  جلب  خیر  برایشان  ندارد،  و  تنها  فرمان  یزدان  است  که  ساری  و  جاری  در كُلّ  جهان  است‌.  تنها  نیازی  در  درون  بود  و  آن  هم  با  یزدان  و  قضا  و  قدر  او  برنیامد  و کاری  از  پیش  نبرد:

(وَقَالَ يَا بَنِيَّ لا تَدْخُلُوا مِنْ بَابٍ وَاحِدٍ وَادْخُلُوا مِنْ أَبْوَابٍ مُتَفَرِّقَةٍ وَمَا أُغْنِي عَنْكُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَعَلَيْهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ) (٦٧)

 (‌یعقوب  به  عهد  و  پیمان  مؤكّد  فرزندان  خود  دل  بست  و  شفقت  پدری  او  را  بر  آن  داشت  که  آنان  را  راهـنمائی  و  نصیحت  کند)  و  گفت‌:  ای  فرزندانم‌!  از  یک  در  (‌به  مصر)  داخل  نشوید.  بلکه  از  درهای  گوناگون  وارد  شوید  (‌تا  از  حسادت  حسودان  و  چشم  زخم  پلیدان  درامـان  بمانید.  ولی  بدانید  که  من  با  این  تدبیر)  نمی‌توانـم  چیزی  را  که  خدا  مقرّر  کرده  باشد  از  شما  بدور  سازم‌.  (‌یقیناً  آنچه  باید  بشود  می‌شود،  و  راهی  برای  دفع  بـلا  جز  رعـایت  اسباب  و  علل  پیدا  و  توسّل  به  خدا  سـراغ  ندارم‌)‌.  تـنها  حکم  و  فرمان  از آن  یزدان  است‌.  (‌دافع  شرّ  و  جالب  خیر  جهان  فقط  ایزد  سبحان  است‌)‌.  بر  او  توکّل  می‌کنم  (‌و  از  او  استمداد  می‌جویم  و  کارم  را  بدو  واگذار  مـی‌کنم‌)  و  باید  که  تـوکّل‌کنندگان  بر  او  تـوکّل  کنند  و  بس  (‌و  کار  خویش  را  بدو  حواله  دارند)‌. (‌یوسف/67‌)

  در  رویاروئی  با  بلای  دوم  در  سـنّ  پـیری  و  دوران  نـاتوانی  و  غـم  و  انـدوه  خود،  نـااميدی  از  رحمت  پروردگارش  یک  لحظه  هم  به  دلش  راه  نیافت‌:

(قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِيلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ يَأْتِيَنِي بِهِمْ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ) (٨٣)

گفت‌:  بلکه  نفس  (‌امّاره‌)  کار  زشتی  را  در  نطرتان  آراسته  است  (‌و  شما  را  دچار  آن  کرده  است‌.  این  کار  شما،  و  امّا  کار  من‌،‌)  صبر  جمیل  است‌،  (‌صـبری  که  جزع  و  فزع‌،  زیبائی  آن  را  نیالاید،  و  ناشکری  و  ناسپاسی‌،  اجر  آن  را  نزداید  و  به  گناه  تبدیل  ننماید)‌.  امید  است  که  خداوند  همۀ  آنان  را  به  من  بازگرداند.  بیگمان  او  کاملاً  آگاه  (‌از  حـال  من  و  حال  ایشان  بـوده  و)  دارای  حکمت  بـالغه  است  و  کارهایش  از  روی  حساب  و  فلسفه  است‌)‌.(‌يوسف/83)

  سپس  حقیقت  در  دل  یعقوب  متجلّی  می‌گردد  و  به  مرتبۀ  پاکی  و  صفا  می‌رسد،  و  فرزندانش  او  را  در  مقابل  غم  و  اندوه  بر  یوسف‌،  و گریستنش  بر  یوسف  تا  بدانجا کـه  چشمانش  از  غم  و  اندوه  سفید  و کور  می‌گردد،  سرزنش می كنند.  بدیشان  پاسخ  می‌دهد که  او  حقیقت  پر‌وردگار  خـود  را  در  دل  خود  مـی‌یابد  بدانگونه  کـه  ایشـان  نمی‌یابند.  و  از  کار  و  بار  پروردگار  خود  چـیزهائی  را  می‌داند  که  آنان  نمی‌دانند.  از  اینجا  است  که  رو