دن  و  پرستش ‌کردن  ایزد  یگانۀ  جهان  توسّط  جملگی  مردمان‌،  استوار  شده  است  ...  همچنین  این  عقیدۀ  یگانه  به طور  ضـمنی  ایـمان  به  سرای  آخرت  را  به  صورت  واضحی  مقرّر  می‌دارد.  این  بیان  و  تقریر  نیز  راه  بر گمانهائی  می‌بندد که  آنـها  را  «‌علم  مقایسه  و  سنجش  ادیان‌«  نام  می‌دهند  و  می‌گویند  انسـانها  تا  ایـن  اواخـر  چنان‌ کـه  بـاید  بـا  تـوحید  و  یکتاپرستی  آشنا  نبوده‌اند  و  به  آخرت  ایمان  نداشته‌اند.  در  این  اواخر  از  عقائد  چندگانه ‌پرستی  و  دوگانه ‌پرستی  به  شکلها  و  صورتهای‌ گوناگون  عبور کرده‌اند  و  دست کشیده‌اند،  و  در  شناخت  عقیده  ترقّی  نموده‌اند  و  پلّه ‌پلّه  اوج‌ گرفته‌اند،  همان‌ گونه‌ که  در  علوم  و  فنون  و  صنعت  و  تکنیک  ترقّی‌ کرده‌اند  و  پلّه ‌پلّه  بالا  رفته‌اند  تا  بدینجا  رسیده‌اند!..  این  انگاره‌هائی  است  که  به  بیان  دربارۀ  ادیان  رو  می‌کند،  و  مـی‌گوید:  ادیـان  سـاختار  انسانها  است!  سرنوشت  ادیان  بسان  سرنوشت  علوم  و  فنون  و  صنعت  و  تکنیک  است  و  همان  راهی  را  سـپری ‌کرده  است‌ که  عدم  و  فنون  و  صنعت  و  تکنیک  سپری  نموده  است.[3] 

همچنین  این  داستان  سرشت  آئین  یکـتاپرستی  را  بـیان  می‌دارد،  آئینی‌ که  جملگی  پیغمبران  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند  ...  تنها  توحید  الوهیّت  در  میان  نیست  و  بس.  بلکه  توحید  ربوبیّت  نـیز  مـطرح  است  ...  بـیان  می‌گردد که  فرمانروائی  تنها  متعلّق  به  خدای  یگـانه  در  همۀ  امور  مردمان  است‌.  این  بیان  هم  از  فرمان  یزدان  سبحان  برداشت  می‌شود  که  دستور  مـی‌فرماید:  جـز  او  نباید  پرستیده  شود.  تعبیر  دقیق  قرآنـی  دربارۀ  ایـن  مسأله‌،  مدلول  و  مفهوم  «‌عبادت‌«  را  دقیق  و  روشـن  مشخّص  و  معیّن  می‌سازد:  فرمان  از  جانب  یزدان  صادر  می‌گردد،  و کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  از  سوی  مردمان  صورت  می‌پذیرد  ...  این  بلی  تنها  ایـن  «‌دیـن  قیّم‌«  یعنی  آئین  درست  و  پابرجا  است‌.  در  این  صورت  هیچ‌ گونه  آئینی  در  میان  نیست‌،  مادام ‌که ‌کرنش  بردن  و  پرستش  کردن  مردمان  تنها  برای  یـزدان  یگانۀ  جـهان  نباشد،  و  مادام ‌که  فرمان  و  فرمانروائی  متعلّق  به  ایزد  یگانۀ  سبحان  نباشد.  در  این  صورت  هیچ‌ گونه  پرستشی  برای  یزدان  نمی‌شود،  مادام  که  مردمان  برای  غـیرخـدا  کرنش  برند  و  از  غیر  خدا  در کاری  از کارهای  زندگی  اطاعت‌ کنند.  پس  توحید  الوهیّت  مقتضی  توحید  ربوبیّت  است‌.  و  ربوبیّت  در  این  مجسّم  و  جلوه‌گر  می‌آید که  فرمان  و  فرمانروائی  از آن  خدا  باشد  و  بس  ...  یا  پرستش  از آن  خدا  باشد  و  بس  ...  چه  فـرمان  یـزدان  و  عبادت  مردمان‌،  مترادف  یا  متلازم  هستند.  عبادتی‌ که  در  پـرتو  آن  مردمان  مسلمان  یـا  غیرمسلمان  بشمار  می‌آیند،  کرنش  بردن  و  اطاعت  نبودن  و  پیروی ‌کردن  از  فرمان  یزدان  یا  از  فرمان  دیگران  است‌.

این  بیان  قرآنی  بدین  شکل  قاطعانۀ  خود،  به  همۀ  جدالها  و کشمکشهائی  پایان  می‌دهد که  مردمان  را  در کدام  زمان  یا  در کدام  مکان  مسلمان  بنامیم  یا  مسلمان  ننامیم‌.  پیرو  آئین  درست  و  پابرجایند،  و  یا  پیرو  غیر  این  آئین  هستند  ...  چه  این  امر  به  صورت  ضروری  از  خود  دین  برمی‌آید  ...  کسی ‌که  برای  غیرخدا کرنش  برد  و  پرستش  کند،  و  در کاری  از کارهای  زندگی  خود  غیرخدا  را  حکم  و  داوری  دهد،  نه  از  زمرۀ  مسلمانان  بشمار  است  و  نه  در  دائرۀ  این  آئین  قر‌ار  دارد.  و کسی  که  حاکمیّت  را  منحصر  به  یزدان  سبحان  بداند،  و کرنش  بردن  و  پرستش  کردن  بندگان  را  رها کند،  از  زمرۀ  مسلمانان  است‌.  و  در  دائرۀ  این  آئین  قرار  دارد  ...  غیر  از  ایـن  هـر چـه  هست  حیله‌گری  و  نیرنگ  است  و کسی  به  دنبال  آن  نمی‌رود  و  در  پی  آن  به  تلاش  نمی‌ایستد  مگر  شکست  خوردگانی  که  در  برابر  واقعیّت  سنگینی‌ که  در  محیطی  از  محیطها  و  در  قرنی  از  قرنها  است  سـرخورده  و  شکست  خورده  شده‌اند!  دین  خدا  واضح  و  آشکار  است‌.  خود  این  نصّ  به  تنهائی ‌کافی  است ‌که  این  حکم  را  به  طور  ضروری  از  دین  معلوم  و  مشخّص ‌گرداند.  هر کس  در  این  باره  راه  جدال  و  ستیز  در پیش‌ گیرد،  او  با  این  دین  جدال  و  ستیز  می‌آغازد.

٣-  از  پیامها  و  اشاره هائی  که  در  لابلای  داستان  نـهفته  است‌،  تصویر  ایمان  صرف  و  خالص  و  به  خدا  رسیده‌ای  است‌،  بدان‌ گونه  که  در  دل  یعقوب  و  یـوسف‌،  دو  بندۀ  صالح  و  بایسته  از  بندگان  برگزیدۀ  یـزدان  جلوه‌گر  می‌آید.

دربارۀ  یوسف  قبلاً  به  جایگاه  واپسین  پاک  و  پالوده  از  هر  چیز  او  اشاره ‌کردیم‌،  و گفتیم  چگونه  مخلصانه  از  همه  چیز  دست  شست  و  رو  به  خدا کرد  و فروتنانه  و  خاشعانه  رو  به  پروردگار  خود کرد  و  بـه  زاری  به  مـناجات  او  پرداخت‌:

(رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ) (١٠١)

 (‌یــــوسف  رو  بــه  خـدا  کرد  و  گـفت‌:‌)  پـرو‌ردگارا!  (‌سـپاسگزارم  کـه  بخش  بـزرگی‌)  از  حکومت  بـه  مـن  داده‌ای  و  مــرا  از  تـعبیر  خوابـها  آگاه  سـاخته‌ای‌.  ای  آفریدگار  آسمانها  و  زمین‌!  تو  سرپرست  من  در  دنـیا  و  آخرت  هستی‌.  (‌همۀ  امور  خود  را  بـه  تو  وامی گذارم  و  خویشتن  را  در  پناه  تو  می‌دارم‌)‌.  مـرا  مسلمان  بمیران  و  به  صالحان  ملحق  گردان.(‌يوسف/101)  

ولی  این  جایگاه  واپسین  همه  چیز  در  این  رابطه  نیست‌.  یوسف  در  تمام  داستان  همچون  جـایگاه  و  موقعیّتی  را  دارا  است‌،  و  به  پروردگار  خود  رسـیده  است‌،  و  یـزدان  سـبحان  را  نـزدیک  بـه  خـود  احسـاس‌ کـرده  است‌،  و  پاسخگوی  خواستها  و  برآورنده  نیازهای  خود  دانسـته است.

در  موقعیّت  و  جایگاه‌ گول  زدن  و  فریفتن  و گمراه‌ کردن‌،  فریاد  برمی‌آورد:

(مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوَايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ) (٢٣)

پناه  بر  خدا!  او  که  خدای  من  است‌،  مرا  گرامی  داشـته  است  (‌چگونه  ممکن  است  دامن  عصمت  به  گناه  بیالایم  و  بــه  خود  سـتم  نـمایم‌؟‌!)  بیگمان  سـتمکاران  رستگار  نمی گردند  . (‌یوسف/23)  

در  موقعیّت  و  جایگاه  دیگری‌ که  یوسف  از  ضعف  خود  می‌ترسد  و  نگران  است‌ که  به  زنان  بگراید  و  به  دام  آنان  درآید،  باز  هم  فریاد  برمی‌آورد:    

(رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ) (٣٣)

پروردگارا!  زندان  برای  مـن  خوشایندتر  از  آن  چیزی  است  که  مرا  بدان  فرامـی‌خوانند،  و  اگر  (‌شـرّ)  نیرنگ  ایشان  را  از  من  بـازنداری‌،  بـدانـ