سف  را  به  چاه  بیندازند  تا کاروانی  او  را  با  خود  بردارد  و  ببرد.

عنصر  مکر  و  نیرنگ  را  به  شکلهای‌ گوناگون  خواهـیم  یافت‌،  از  مکر  و  نیرنگ  برادران  یوسف  در  حقّ  یوسف  گرفته  تا  مکر و نیرنگ  زن  عزیز  نسبت  به  یوسف  و به  شوهر  خود،  و  در  حقّ  زنان  ...

عنصر  شهوت  و  هوا  و  هوس‌،  و  جهشها  و کششهای  آن  را  خواهیم  یافت‌.  خواهیم  دید  که  بـه  شهوات  چگـونه  پاسخ  داده  می‌شود،  و  چه  واکنشی  در  مـقابل  شـهوات  صورت  می‌پذیرد.  آیـا  تسـلیم  شـهوات  مـی‌گردند  یـا  شهوات  را  مهار  می‌کنند  و  در  برابرش  می‌ایستند.  کـار  در  آن  به  شگفتی  و  آرزو  می‌کشد،  یا  مـراعـات  عـفّت  می‌شود  و  از  آن  خودداری  می‌گردد،  و  به  خدا  پناه  برده  می‌شود  و  بدو  چنگ  زده  می‌شود.

عنصر  پشیمانی  را  به  شکلهای‌ گوناگونش  خواهیم  یافت‌.  عفو  و گذشت  را  در  اوقـات  خود  مـی‌بینیم‌.  شـادی  و  شادمانی  را  می‌یابیم‌ که  از گرد  هم  آمدن  پراکندگان  و  به  هم  رسیدن  دورافتادگان  حاصل  می‌گردد  ...

افزون  بر  اینها،  برخی  از  شکلهای  جامعۀ  جـاهلی  را  در  طبقه  و  چین  درباریان  و  اشراف‌،  خواهیم  یافت‌.  خانه  و  زندان  و  بازار  و  مـجلس  آنــان  را  در  مصر  آن  روزی  خواهـیم  دیـد.  جـامعۀ  عـبرانـی‌،  و  خـواب  دیـدنها  و  پیشگوئی‌ کردنهای  رائـج  در  آن  عصر  را  پـیش  چشـم  می‌دا‌ریم‌.داستان  با  خواب  دیدنی  آغاز  می‌گردد که  یوسف  آن  را  برای  پدرش  نقل  می‌کند.  پدرش  بدو  خبر  مـی‌دهد  کـه  مقام  بزرگی  را  پیدا  خواهد کرد.  بدو  سفارش  می‌کند که  خواب  خود  را  برای  برادرانش  روایت  نکند  تا  رشک  و  حسد  آنان  را  برنینگیزد  و  اهریمن  ایشان  را  بفریبد  و  در  حقّ  او  به  مکر  و  نیرنگ  پردازند  ...  سپس  داستان  چنین  پیش  می‌رود که  گوئی  آن  خواب  در  حال  تعبیر  شدن  و  تحقّق  پیدا کردن  است‌،  و  آنچه  یعقوب  پیش‌بینی  کـرده  است  در  شرف  وقوع  است‌.  همین‌ که  خواب  در  پـایان  تعبیر  می‌شود  و  تحقّق  می‌پذیرد،  روند  قرآنی  داستان  را  به  پایان  می‏‎برد  و  بیشتر  از  آن  صحبت  نـمی‌کند  و  به  دنبال  داستان  نمی‌رود،  و  هـمچون  نـویسندگان  «‌عـهد  قدیم‌«  یعنی  تورات‌،  این  شـاخ  و  آن  شـاخ  نـمی‌پرد،  و  شاخه‌ها  و  برگهائی  بر  آن  فراهم  نمی‌آورد.  بلکه  رونـد  قرآنی  همین‌ که  بدین  خاتمۀ  دقیق  هنری  رسید،  و  چنان  که  باید  هدف  دینی  حـاصل  گـردید،  از  داسـتانسرائـی  بازمی‌ایستد  و  بیش  از  آن  دم  نمی‌زند.

آنچه  در  داستان  گره  هنری  نامیده  می‌شود،  در  داسـتان  یوسف  واضح  و  آ‌شکار  است‌.  چنان  که  گذشت،  داستان  با  خواب  دیدنی  آغاز  مـی‌گردد،  و  تـعبیر  آن  و  تحقّق  یافتن  آن  مجهول  و  نامعلوم  می‌ماند.  سپس  اندک  اندک  هویدا  و  پیدا  می‌شود،  تا  خاتمۀ  داسـتان  سـرمی‌رسد  و  گره  هنری  به  صورت  طبیعی  و  بدون  هر گونه  تکلّف  و  مشقّتی  و  تظاهر  و  دردسری‌،  باز  می‌شود.

داستان  به  بخشهائی  تقسیم  گردیده  است‌.  هر  بخشی  هم  دربرگیرندۀ  چندین  صحنه  است‌.  روند  قرآنی  فاصله‌های  خالی  میان  هر  صحنه  و  صحنۀ  دیگر  را  رها  می‌سازد  تا  خیال‌پردازی  و  اندیشۀ  خواننده  خودش  آنها  را  پر کند،  و  حرکتها  و کلمه‌هائی  را  تکمیل  کند که  حذف  شده  است‌.  در  این  کار،  تشویق  و  تحریک  و  خوشی  و  لذّتی  نهفته  است كه نگو ...

این  اندازه  تجزیه  و  تحلیل  هنری  داستان  یوسف‌،  و  ذکر  نمایش  برنامۀ  قرآنی  اسلامی  در  بیان  داستان‌،  ما  را  بس  است‌.  این  مقدار  پرده  برمی‏دارد  از  امکاناتی  که  ایـن  برنامه  دارد  و  برای  تلاشها  و کوششهای  انسانها  در  ادبیّات  اسلامی  از  آنها  برخوردار  است‌.  تا  در  پر‌تو  آن  امکانات‌،  انسانها  بتوانند  بر  اجراء  هنری  کامل‌،  و  نشان  دادن  واقعیّت  صادقانۀ  سالم‌،  توانائی  داشته  باشند،  بدون  این‌ که  موضوع  را كش  بدهند  و  شاخه‌ها  و  برگها‌ئی  بر  آن  بیفزایند،  یا  این ‌که  نیازمند  باشند  از  پاکی  سزاوار  هنری‌ که  به  «‌انسان‌«  ارمغان  می‌گردد  دست  بکشند.[1] 

*
پس  از  همۀ  اینها  آنچه  مانده  است  عبرت  و  پند  داستان‌،  و  قیمت  و  ارزش  آن  در  جولانگاه  جنبش  اسلامی‌،  و  پیامها  و  اشاره‌های  رسا  و  برآورندۀ  نیازمندیهای  جنبش  در  برخی  از  منازل  و  مراحل  است‌،‌ گذشته  از  این‌ کـه  برآورندۀ  نیازمندیهای  همیشگی  و  ثابتی  است ‌که  متعلّق  به  منزل  و  مرحلۀ  خاصّی  از  منازل  و  مـراحـل  نیست‌.  افزون  بر  اینها  و  در کنار  اینها  حقائق  بزرگ  در  لابلای  روند  داستان  بیان  می‌شوند،‌ گذشته  از  این ‌که  در  لابلای  روند  سراسر  سوره  جای  می‌گیرند  و  ذکر  می‌گردند،  به‌ ویژه  واپسین  پیروهائی‌ که  در  سوره  می‌آیند  و  جای  خاصّ  خود  را  دارند.

در  این  دیباچۀ  سوره‌،  به  نگاه‌های ‌گذرائی  از  همۀ  اینها  بسنده  می‌کنیم‌:

ا-  در  سرآغاز  این  دیباچه  اشـاره  کـردیم  بـه  مناسبت  داستان  یوسف  رویهمرفته  با  دوران  سخت  و  تنگی کـه  جنبش  اسلامی  در  مکّه  به  هنگام  نزول  این  سوره  از  آن  عبور  می‌کرد.  و  به  شدّت  و  مشقّتی  اشاره  نـمودیم‌ که  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم‌ و  حماعت  مؤمنان  اندکی‌ که  در  خد‌مت  او  بودند  دچار  آن  می‌شدند.  اينها  به  مناسبت  یادی  است‌ که  داستان  از  بلاها  و  آزمونهای  یوسف  عليه السّلام  برادر  بزرگوار،  برای  محمّد  صلّی الله عليه وآله وسلّم  پیغمبر  بزرگوار  می كند.  به  دنبال  آن  داستان  تبعید  و  پرت ‌کردن  یوسف  را  از  سرزمینی  بـه  سرزمین  دیگری‌،  و  آن‌ گاه  استقرار  او  در  آنجا  را  روایت  می‌کند.[2] 

چیزهائی ‌که  قبلاً  بیان  کردیم‌،  نوعی  از  پـیامها  و  اشاره‌های  داستان  را  بیان  می‌کند،  پیامها  و  اشاره‌هائی‌ که  نیازمندیهای  جنبش  اسلامی  در  این  دوره  از  زمان  را  به  تمام  و کمال  می‌رسانند.  چیزهائی  که  قبلاً  بیان  کــردیم‌،  نزدیک  به  «‌سرشت  جنبشی‌«  ایـن  قرآن  است‌،  در  آن  حال‌ که  بر  توشۀ  دعوت  می‌افزاید،  و  جنبش  را  به  پیش  می‌راند،  و گروه  مسلمانان  را  رهنمود  حقيقی  و  واقعی  و  مثبت  می‌کند،  و  به  سوی  هدف  معیّن  و  طریق  مـرسوم  سوق  می‌دهد  و  رهنمود  می‌کند.

٢-‌همچنین  در  لابلای  تـجزیه  و  تـحلیل  داستان‌،  به  تصویر  واضح  و  دقیق  و کامل  و  شامل  اسلام‌،  اشاره  کردیم‌،  بدان ‌گونه ‌که  یوسف عليه السّلام  آن  را  عرضه ‌کرده  است  و  نشان  داده  است‌.  این  تصویر  سزاوار  آن  است  بسیار  در  برابرش  ایستاد  و  آن  را  ورانداز کرد.

همچون  تصویری  پیش  از  هر  چیز  بیانگر  وحدت  عقیدۀ  اسلامی  است‌ که  آن  را  همۀ  پیغمبران  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند،  و  ارکان  و  اصول  بنیادین  آن  د‌ر  هر  رسالتی  به  تـمام  و کـمال  بـیان‌ گردیده  است‌،  و  بر  توحيد  و  یکتاپرستی  کامل  یزدان  سـبحان‌،  و  ربـوبیّت  یگـانۀ  او  برای  همۀ  مردمان‌،  و کرنش  ب