بگذارید  من  موسی  را  بکشم  و  او  پروردگارش  را  (‌بـرای  نـجات  خود  از  دست  من‌)  به  فریاد  خواند.  من  از  این  مـی‌ترسم  که  آئین  شما  را  تغییر  دهد،  یا  این  که  در  زمـین  فسـاد  را  گسترش  دهـد  و  پـراکنده  سـازد.  مـوسی  (‌خـطاب  بـه  فرعون  و  فرعونیان‌)  گفت‌:  مـن  بـه  پروردگار  خود  و  پروردگار  شما  پناه  میبرم  از  دست  هر  متکبّری  کــه  بـه  روز  حساب  و  کتاب  (‌قیامت‌)  ایمان  نداشته  بـاشد.  مـرد  مـؤمنی  از  خاندان  فرعون  کــه  ایمان  خود  را  پنهان  می‌داشت  گفت‌:  آیا  مردی  را  خواهید  کشت  بدان  خـاطر  که  می‌گوید:  پروردگار  من  الله  است‌،  در  حالی  که  دلائـل  روشنی  و  مـعجزات  آشکـاری  از  جانب  پـروردگارتان  بـرایـتان  آورده  است  و  بـه  شما  نـموده  است‌؟  اگر  او  دروغگو  باشد،  دروغگوئیش  دامنگیر  خود  او  خواهـد  شد،  و  اگر  راستگو  باشد،  برخی  از  عذابهائی  که  شـما  را  از  آن  مــی‌ترساند  گـریبانگیرتان  خواهـد  گشت‌.  قطعاً  خداوند  کسی  را  (‌بـه  راه  نـجات  و  رسـتگاری‌)  رهنمود  نمی‌سازد  که  تجاوز کار  و  دروغ ‌پرداز  باشد.  (‌مرد  مؤمن  ادامه  داد  و  گفت‌:‌)  ای  قوم  من‌!  امروز  حکومت  در  دست  شما  است‌،  و  در  این  سرزمین  پيروز  و  چیره‌اید.  امّا  اگر  عذاب  سـخت  (‌خانه  بـرانـداز  و  ریشـه‌کن  سـاز)  الهـی  دامنگیرمان  شود،  چه  کسی  ما  را  مدد  و  یـاری  خواهـد  کرد  و  برای  رستگاریمان  خواهد  کوشید؟‌!  فرعون  گفت‌:  من  جز  آنچه  صلاح  دیده‌ام  و  پـیشنهاد  کـرده‌ام  صـلاح  نمی‌بینم  و  به  شما  پیشنهاد  نـمی‌کنـم‌.  (‌پس  دستور  مـن  کشتن  موسی  است  و  باید  اجراء  شود)‌.  آن  مرد  باایمان  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  می‌ترسم  همان  بلائی  به  شما  رسد  که  در  روزگاران  گذشته  بـه  گروهها  و  دسـته‌ها  رسـیده  است‌.  از  سزای  عادتی  همچون  عادت  قوم  نوح  و  عاد  و  ثمود  و  کسانی  که  بعد  از  آنان  بـوده‌انـد  (‌مـی‌ترسم  که  گریبانگیرتان  شود)  خداوند  نمی‌خواهد  به  بندگا‌ن  ستم  کند  (‌و  نمی‌پسندد  که  بندگانش  هم  به  یکدیگر  ستم  کنند)‌.  ای  قوم  من‌!  بر  شما  از  روز  صدا زدن  (‌که  قیامت  است‌)  می‌ترسم‌.  آن  روزی  که  پشت  می‌کنید  و  می‌گريزید،  امّا  هیچ  پناهی  جز  خدا  (‌برای  حفظ  خود  از  عذاب‌)  نداریـد.  آخر  خدا  کسـی  را  که  (‌از  راسـتای  بـهشت  مـنحرف  و)  گمراه  سازد،  هیچ  راهنما  و  راهبری  نحواهد  داشت‌.  پیش  از  این‌،  یوسف  آیه‌های  روشن  و  دلائل  آشکاری  را  برای  شما  آورده  بود،  امّا  شما  پیوسته  دربـارۀ  آنچه  آورده  بود  و  ارائه  داده  بود  شکّ  و  تردید  می‌کردید  (‌و  به  دنبال  او  راه  نمی‌افتادید)  تــا  زمـانی  کـه  از  دنـیا  رفت،  گـفتید:  خداوند  بعد  از  او  دیگر  پیغمبری  را  برانگیخته  نخواهـد  کرد.  این  چنین  خداونـد  اشـخاص  مـتجاوز  و  متردّد  را  گمراه  و  سرگشته  می‌سازد.  آنان  کسانیند  که  بدون  هیچ  دلیلی  که  (‌از  عقل  یـا  نقل  در  دست‌)  داشـته  بـاشند،  در  برابر  آیات  الهی  (‌مـوضعگیری  مـی‌کنند  و)  بـه  ،‌ستیز  و  کشـمکش  مــی‌پردازنـد.  (‌چـنین  جدال  بی‌اساس  و  نادرستی  بـا  آیـات  الهـی‌)  موجب  خشـم  عظیم  خـدا  و  کسـانی  خواهد  شـد  کـه  ایـمان  آورده  بـاشند.  اینگونه  خداوند  به  هر  دلی  که  خود  بزرگ‌بین  و  زورگو  بـاشد،  مهر  می‌نهد  (‌و  حسّ  تشـخیص  را  از  آن  می‌گیرد)‌.(‌غافر /26-35)  

نبرد  حقیقی  میان  عقیدۀ  توحیدی‌ای  بوده  است  كه یزدان  سبحان  را  به  ربوبیّت  اخـتصاص  مـی‌داده  است‌،  او  را  مختصّ  به  عبادت  می‌دانسته  است‌،  عبادت  به  مـعنی  کـرنش  بـردن  و  پـرستش‌ کـردن  و  پـیروی  نـمودن  از  حاکمیّت  خدای  یگانه‌،  و  میان  فرعونیگری‌ای که  بر  پایۀ  بت‌پرستی  استوار  و  ماندگار  می‌گردد،  و  جـز  در  سـایۀ  بت‌پرستی  برپا  و  برجای  نمی‌شود.

چه‌ بسا  توحید  ناقصی ‌کـه  «‌اخـناتون‌«  آن  را  مـعرّفی  و  شناسانده  است  جز  اثری  از  آثار  پراکـنده  و  پـریشانی  نبوده  است‌ کـه  از  تـوحیدی  بـرجـای  مـانده  است  کـه  یوسف عليه السّلام  در  سرزمین  مصر  آن  را  پخش‌ کـرده  است‌،  همان ‌گونه ‌که  قبلاً گفتیم‌،  بویژه  اگر  صحیح  باشد که  در  تاریخ  گفته  می‌شود  مادر  اخناتون  آسیائی  بوده  است  و  از  فرعونیان  و  مصریان  نبوده  است‌!

پس  از  این  حاشیه‌پردازی  و  جرّ  مـقال‌،  به  نظرها  و  نگاه‌هائی  بـرمی‌گردیم  کـه  بـیانگر  سـرشت  ایـن  دورۀ  تاریخی  است‌،  دوره‌ای  که  رخـدادهـای  داسـتان  در  آن  روی  داده‌اند  و  قهرمانان  داستان  به  جنب  و  جوش  در  آن  پرداخته‌اند.  خواهیم  دید که  این  دوره  از  مرزهای  گسترۀ  مصر  فراتـر  مـی‌رود،  و  قـالب  و  سـیمای  آن  زمـان  را  به‌ طور کلّی  می‌نگارد. کاملاً  روشن  است ‌که  سرشت  این  دوره  از  زمان‌،  آمیزۀ  خواب‌دیدنها  و  غیبگوئیهائی  است  که  به  سرزمین  یگانه‌ای  محدود  نمی‌گردد،  و  خاصّ  قوم  ویژه‌ای  نیست  ...  این  پدیده  را  آشکارا  در  خواب  دیدن  یوسف  و  تعبیر  آن‌،  و  در نهایت  تحقّق  یافتن  و  معنی  پیدا  کردن  آن‌،  و  همچنین  این  پدیده  را  در  خواب  دیـدنهای  دوستان  زندانی‌،  و  بالأخره  در  خواب  دیدن  شاه‌،  خواهیم  یافت  ...  همۀ  این  خوابها  هم  مورد  توجّه  قرار  می‌گیرد،  چه  از  سوی  کسانی ‌که  خواب  می‏بینند  و  چه  از  سـوی  کسانی‌ که  آن  را  می‌شنوند.  ایـن  هـم  بیانگر  قـالب  و  سیمای  آن  عصر  به ‌طور کلّی  است‌.

خلاصه‌،  این  داسـتان  سـرشار  از  عـناصر  هنری  است‌.  همچنین  لبریز  از  عنصر  بشری،  و  پر  از  فعل  و  انفعالات  و  جنب  و  جوش  است‌.  شیوۀ  بیان‌،  این  عناصر  را  روشن  و  برجسته‌،  آشکار  می‌سازد،  گذشته  از  این‌ که  ویژگیهای  الهامگرانه  و  مؤثّر  تعبیر  قرآنی  جای  خود  دارد،  و  نواها  و  آهنگهای  موسیقی  مناسب  فضاهائی‌ که  روند  قرآنـی  به  تصویر  می‌کشد،  جان‌پرور  و  دلنوازند.

در  این  داستان  عنصر  مهر  پدرانه  در  شکلها  و  با  درجات  گوناگون‌،  و  با  خطّ ها  و  سایه‌روشنهای  آشکار  و  نمودار جلوه‌گر  می‌آید.  مهر  پدرانه  در  عشق  یعقوب  به  یوسف‌،  و  به  برادر کوچک  یوسف‌،  و  نسبت  به  سائر  فرزندانش‌،  و  در  واکنشها  و  پاسخگوئیهای  روانی  به  پیشامدها  و  به  رخدادهائی  که  پیرامون  یوسف  از  آغـاز  تـا  بـه  انـجام  داستان  اتّفاق  می‌افتد،  پیدا  و  هویدا  است‌.

عنصر  شکّ  و  حسد  را  میان  برادرانی  خواهیم  دید که  از  مادران  مختلف  هستند  و  از  پدر  خود  محبّتهای  متفاوت  می‏بینند.  

عنصر  فرق  و  جدائی  را  خواهـیم  یـافت  در  واکـنشها  و  پاسخگوئیهای ‌گوناگون  به  رشک  و  حسد  مـوجود  در  جانها  و  درونهای  برادران  ...  رشک  و  حسد  برخـی  از  آنان  را  می‌کشاند  به  این‌ که  بزه‌ کشـتن  را  در  دل  نگـاه  دارند.  و  برخی  از  آنها  را  می‌کشاند  به  این ‌که  برای‌ گریز  از  بزه‌ کشتن  اشاره ‌کنند  به  این‌ که  یـ