  زمان  «‌فرعون‌«  می‌نامد  ...  از  ایـن  سـخن  تـا  اندازه‌ای  معلوم  می‌گردد  کـه  روزگـار  یـوسف  عليه السّلام  در  مصر کی  و  چه  وقت  بوده  است‌.  دوران  یوسف  عليه السّلام  در  مصر،  میان  دوران  حکومت  خاندان  سیزدهم  و  خـاندان  هفدهم  است‌.  اینان  هم  خاندانهای  «‌چوپانان‌«  هستند،  آن  کسانی ‌که  مصریها  ایشان  را  «‌هکسوس‌«  می‌نامند،  چون  آنان  را  دوست  نمی‌دارند!  زیرا گفته  می‌شود  که  مـعنی  این  واژه  در  زبان  کهن  مصر:  «‌خـوکها»  یـا  ‌«‌چـوپانان  خوکها»  است‌!  این  دوره  در  حدود  یک  قرن  و  نـیم  بـه  طول  می‌انجامد.

١٤-‌پیغمبری  یوسف  عليه السّلام  در  این  دوره  از  زمان  بوده  است‌،  و  مردمان  را  به  سوی  اسـلام  خـوانـده  است  ...  اسلام كه  آئین  یکتاپرستی  و  توحید  خالص  است  ...  بدان  هنگام  که  در  زندان  بسر  می‌برده  است‌،  و  بیان  داشـته  است  که  آئین  یکتاپرستی  آئین  پدران  و  نیاکانش  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  بوده  است‌.  آن‌ گونه‌ که  قرآن  روایت  کرده  است  یوسف  آئین  توحید  را  واضح  و  دقیق  و کامل  و  شامل‌،  بیان  داشته  است‌.  از  جمله  از  ایـن  سـخنان  او  همچون  چیزی  فهم  و  درک  می‌شود:

(إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (٣٧) وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (٣٨) يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (٣٩) مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ) (٤٠)

من  از  (‌ورود  به‌)  کیـش  گروهی  دست  کشیده‌ام  که  به  خدا  نمی‌گروند  و  به  روز  بازپسین  ایـمان  نـدارنـد.  و  من  از  آئین  پدران  (‌و  نیاکان‌)  خود  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  پیروی  کرده‌ام  (‌و  به  دنبال  ایشان  رفته‌ام‌)‌.  ما  (‌انبیاء‌)  را  نسـزد  کــه  چیزی  را  انباز  خـدا  کنیم‌.  ایـن  (‌تـوحید  و  یگـانه‌پرستی‌)‌،  لطف  خدا  است  در  حقّ  مـا  (‌انـبیاء  که  افتخار  تبلیغ  آن  را  پیدا  کرده‌ایم‌)  و  در  حقّ  همۀ  مردمان  (‌که  با  پذیرش  آن  راه  بهشت  را  می‌سپرند)  و لیکن  بیشتر  مـردمان  سپاسگزاری  (‌چنین  لطفی  را)  نمی‏‎کنند  (‌و  چیزهائی  را  انباز  خدا  می‌نمایند  که  کاری  از  آنها  ساخته  نیست‌)‌.  ای  دوستان  زندانی  من‌!  آیا  خدایان  پراکنده  (‌و  گوناگونی  كه  انسان  بـاید  پـیرو  هـر یک  از  آنــها  شـود)  بهترند  یا  خدای  یگانۀ  چیره  (‌بر  همه  چیز  و  کس‌؟‌)‌.  ایـن  مــعبودهائی  که  غیر  از  خدا  مـی‌پرستید،  چیزی  جز  اسمهای  (‌بی‌مسمّی‌)  نیست  که  شما  و  پدرانـتان  آنـها  را  خدا  نامیده‌ایـد.  خداونـد  حجّت  و  بـرهانی  بـرای  (‌خدا  نامیدن‌)  آنها  نازل  نکرده  است  (‌و  وحی  و  پـیامـی  بــرای  معبود  بودن  آنها  ارسـال  نـنموده  است‌)‌.  فرمانروائـی  از آن  خـدا  است  و  پس‌.  (‌ایـن‌،  او  است  کـه  بر  کـائنات  حکومت  می‌کند  و  از  جمله  عقائد  و  عـبادات  را  وضــع  می‌نماید)‌.  خدا  دستور  داده  است  که  جز  او  را  نپرستید.  این  است  دین  راست  و  ثابتی  (‌که  ادلّه  و  براهین  عقلی  و  نقلی  بر  صدق  آن  رهبرند)  ولی  بیشتر  مردم  نمی‌دانـند  (‌که  حقّ  این  است  و  جز  این  پوچ  و  ناروا  است‌)‌.(‌یوسف‌/37-40)  

این  تصویر  واضح  و کامل  و  شامل  و  دقـیق  اسـلام  از  لحاظ  اصول  عقیده  است‌،  بدانگونه  که  هـمۀ  پـيغمبران  خدا  آن  را  با  خود  به  ارمغان  آورده‌انـد.  ایـن  تـصویر  دربرگیرندۀ  ایمان  به  یزدان‌،  ایمان  به  آخرت‌،  توحید  خدا،  به  هیچ‌ وجه  برای  خدا  انباز  قرار  ندادن‌،  و  شناخت  یزدان  سبحان  با  صفاتی  که  دارد،  از  قبیل‌:  یگـانه‌،  چـیره  ...  و  حکم ‌کردن  به  این ‌که  وجودی  حقیقتاً  وجود  ندارد  جــز  خدا،  و  سلطه  و  قدرتی  در  اصل  برای ‌کسی  نیست  جـز  خــدا  ...  بــدین  خــاطر  بــاید  هــمۀ  خـداگـونه‌ها  و  خداوندگارهائی  نفی  شود  که  بر  مـردمان  فـرمانروائـی  دارند،  و  سلطه  و  قـدرت  و  حکومت  و  فـرماندهی  را  از آن  یزدان  دانست  و  بس‌،  و  آن  را  اعلام ‌کرد.  چرا که  یزدان  سبحان  خود  دستور  فرموده  است  که  مردمان  جز  او  را  نــپرستند.  بـر  دست‌ گـرفتن  سـلطه  و  قـدرت  و  حکومت  و  فرماندهی  و  ربوبیّت‌،  به  معنی  بنده‌ گرداندن  مردمان  است‌،  و  مخالف  با  فرمان  یزدان  مبنی  بر  بنده  گرداندن  همگان  برای  ایزد  یگانۀ  سبحان  است‌.  و  مخالف  با  معنی  «‌عباد‌ت‌«  است  که  مراد  از  آن  کرنش  بـردن  در  برابر  سـلطه  و  فـرمان  یـزدان‌،  و  اعـتراف  بـه  ربـوبیّت  خداوند  منّان  است‌.  و  با  تعریف  دین  قیّم‌،  یـعنی  آئـین  راست  و  استوار  جور  درنمی‌آید که  به  مـعنی  انـحصار  خدا  به  عبادت  -  یعنی  فرمانروائی  را  تنها  بدو  دادن  و  از آن  او  دانستن  -  است‌.  چه  فـرمانروائـی  و  عـبادت‌،  ملازم  یکدیگر  و  در کنار  همدیگرند:

(إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ ).

فرمانروائی  از آن  خدا  است  و  بس‌.  (‌این‌،  او  است  که  بـر  کائنات  حکومت  مـی‌کند  و  از  جمله  عقائد  و  عـبادات  را  وضع  مـی‌نماید)‌.  خدا  دسـتور  داده  است  که  جز  او  را  نپرستید.  این  است  دین  راست  و  ثابتی  (‌که  ادلّه  و  براهین  عقلی  و  نقلی  بر  صدق  آن  رهبرند)‌.(يوسف/40)                 

این  واضح‌ترین  و کامل‌ترین  و  دقیق‌ترین  و  شامل‌ترین  تصویر  اسلام  است‌.

روشن  است‌ که  یوسف  عليه السّلام  زمانی‌ که  زمام  امور  را  در  مصر  به  دست‌ گرفت‌،  به  دعوت  خود  ادامه  داد  و  مردمان  را  به  اسلام  فراخواند  بدان  شكل  واضح  و کامل  و  شامل  و  دقیقی ‌که  لازم  بود  ...  قطعاً  باید  اسلام  توسّط  او  در  مصر  انتشار  پـیدا  کـرده  باشد.  زیـرا  اقـوات  و  ارزاق  مردمان  در  دست  اخـتیار  او  بوده  است  و  فـقط  زمـام  فرمانروائی  را  در  دست  نداشـته  است  و  بس‌.  هـمچنین  اسلام  توسّط  او  باید  در  سرزمینهای  مجاور  نیز  پخش  شده  باشد،  سرزمینهائی  که  گروه‌های  اعزامی  آنجاها  به  مصر  می‌آمدند  تا  اقوات  و  ارزاقی  را  با  خود  ببرند کـه  بر اثر  حکمت  و  تدبیر  یوسف  اندوخته  و  ذخیره‌ گـردیده  است‌.  دیدیم‌ که  برادران  یوسف  از  سرزمین ‌کنعان‌ که  در  اردن  قرار  دارد  و  مجاور  مصر  است  همراه  با  قافله‌های  سائرین  می‌آیند  تا  از  مصر  زاد  و  توشه  ببرند.  اين  حال  هم  خشکس