 را  از  فرجامی  ترساند که  خداوندگارش  او  را  از  آن  آگاه ‌کرده  بود.  فرجام  بد  و  ناگواری‌ که  واجب  گردید  بدان ‌گرفتار  آیند  و  چاره  و گریزی  اصلاً  از  آن  نداشته  باشند  ...  این  فرجام‌،  عذابی  است‌ که  اصلاً  چیزی  و کسی  نمی‌تواند  آن  را  برطرف  نـماید  و  جلو  آن  را  بگیرد،  و  همراه  با  چنین  عذابی  خشم  یزدان  است  ...  هود  پس  از  این  شتاب  در  نزول  عذاب  و  عقابی ‌که ‌گریبانگیر  آنـان  می‌گردد  و گزیری  و گریزی  از  آن  نـیست  و  خودشان  آن  را  با  شتاب  خواسته‌اند،  پرده  از  یـاوگی  و  پـوچی  مـعتقدات  و  جهان‌بینی‌ها  و  اند‌یشه‌هایشان  برمی‌دارد:

(أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ) 

آیا  با  من  دربارۀ  بتهائی  ستیزه  مـی‌کنید  کـه  از  الوهـیّت  جز  نامی  ندارند  و  شما  و  نیاکان  شما  بر  آنــها  نام  خدا  گذارده‌اید  و  معبودشان  نامیده‌اید،  و  هـيچ‌گونه  حجّتی  (‌که  دالّ  بر  الوهیّت  آنها  باشد)  از  جانب  خدا  در  حقّ  آنها  نازل  نشده  است‌؟‌.

چیزی  را که  همراه  با  خدا  می‌پرستید  اصل  و  اساسی  از  حقیقت  ندارد.  تنها  نامهائی  است  که  شما  و  نیاکانتان‌،  خـودسرانه  بر  آنـها  نـهاده‌اید  و  بدان  نامهایشان  خوانده‌اید.  خدا  آنها  را تـعیین  نفرموده  است  و  اجازۀ  پرستش  آنها  را  نداده  است‌.  نه  آنها  از  سوی  یـزدان  دارای  توان  و  قدرتی  هستند،  و  نه  شما  برای  پـرستش  آنها  دلیل  و  برهانی  دارید.

تعبیر  تکراری  قرآنی‌،  تعبیر  الهـام  بخشی  از  حقیقت  اصیلی  است‌:

(مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ) 

هیچ  حجّتی  (‌که  دالّ  بر  الوهیّت  آنها  باشد)  از  جانب  خدا  در حقّ  آنها  نازل  نشده  است‌.

هر  سخنی‌،  یا  شرعی‌،  یا  عرفی‌،  و  یا  جهان‌بینی‌ای‌ که  خدا  آن  را  نفرموده  باشد،  یا  تعیین  نکـرده  باشد،  و  پا به  رسمیّت  نشناخته  باشد،  بی‌ارج  و  بیقدر  ا‌ست  و  دارای  تأثیر  اندک  بوده  و  زود  زوال  می‌پذیرد  و  سریع  نابو‌د  می‌شود  ...  فطرت  هم  چنین  چیزهائی  را  بی‏مقدار  می‌داند  و  ارزش  و  بهائی  بدانها  نمی‌دهد.  امّا  هنگامی  که  سخنی  از  سوی  یزدان  باشد،  ارزشمند  و گران‌سنگ  و  دلنشین  است  و  به  ژرفاهای  درون  می‌خزد  و  در  زوایای  وجود  استقرار  می‏‎یابد.  چرا که  از  حجّت  و  برهان  و  سلطه  و  توانی  برخـوردار  می‌گردد که  یزدان  آنـها  را  در  آن  به  ودیعت  می‌گذارد  و  بدو  ارمغان  می‌دارد.

بسیار  است  واژه‌ها  و  سخنان  رنگين  و  پـرطمطراق‌،  و  مکتب‌ها  و  دیدگاه‌ها  و  نظریّه‌های  آراسته‌،  و  جهان‌بینیها  و  اندیشه‌های  پیراسته‌،  و  اوضاع  و  احوالی ‌که  با  تمام  توان  و  با  همۀ  امکان‌،  آنها  را  مزیّن  و  منقّش‌ کـرده‌اند  و  در  استقرار  و  ماندگاری  آنها  کوشیده‌اند،  ولیکن  در  برابر  فرموده‌ای  از  یزدان  سبحان  ذوب  گردیده‌اند  و  نقش  بر  آب  شده‌اند  و  نابود  گشته‌اند،  فرموده‌ای  که  از  سلطه  و  قدرت  یزدان  سبحان  سلطه  و  قدرت  یافته  است  و  توشه  و  توان  برگرفته  است‌.

هود  با  یقین  و  اعتمادی‌ که  شخص  مطمئنّ  به  خود  دارد،  و  با  قدرت  و  قوّتی ‌که  فرد  مقتدر  و  نـیرومند  از  آن  برخوردا‌ر  است‌،  با  قوم  خود  روبه‌رو  می‌گردد  و  ایشان  را  به  مبارزه  می‌خواند:

(فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ) 

در  انتظار  (‌عذاب  خدا)  باشید  و  من  هم  با  منتظران  (‌شما  چشم  به  راه  نزول  عذاب‌)  می‌مانم‌.

چنین  یقین  و  اعتمادی‌،  ملاک  قدرت  و  قوّتی  است ‌که  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  یـزدان  سبحان،  آن  را  در  خـود  احساس  می‌کند  ...  دعوت  کننده  یـقین  دارد کـه  باطل  ضعیف  و  ناتوان  است  و  سبک  از  جای  برکنده  می‌شود،  هر  اندازه  هم  باد  به  غبغب  اندازد  و  خویشتن  را  پـفیده  کند  و گردن  بیفرازد  و  دراز  و  بلند  بالا  جـلوه‌گر  آید.  همچنین  او  یقین  دارد  حقّی ‌که  با  خود  به  ارمغان  آورده  است  از  سلطه  و  قدرت  و  قوّت  برخوردار  است‌،  چون  از سلطه  و  قدرت  و  قوّت  یزدان  سرچشمه  می‌گیرد.

در  روند  قرآن  انتظار  به  طول  نمی‌کشد:

(فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُوا مُؤْمِنِينَ) 

پس  (‌عذاب  طوفان  باد  دامنگیرشان  گردید،  و  ما)  هود  و  مؤمنانی  را  که  با  او  بودند  در  پرتو  لطف  و مرحمت  خود  رهائی  بـخشیدیم‌،  و  کسـانی  را  کـه  آیـات  (‌خوانـدنی  و  دیدنی‌)  ما  را  تکذیب  کردند  و  از  زمرۀ  مـومنان  نشدند،  نابود  و  مستأصل  گرداندیم‌.

نابودی  کاملی  است‌ که  کسی  از  آن  برکنار  نمی‌ماند.  از  این  نابودی ‌کامل‌،  با قطع  دابر  تعبیر  شـده  است‌.  دابـر،  آخرین  کسی  است‌ که  در کاروان  به  دنبال  همگان  حرکت  می‌کند.

بدین  منوال  طومار  صفحۀ  دیگری  از  طومار  صفحات  تکذیب‌کنندگان  درهم  نوردیده  می‌گردد.  بیم  و  تهدید،  بار  دیگر  پس  از  سود  نبخشیدن  پند  و  اندرز،  فـرجام  ناگوارش  پدیدار  می‌گردد،  و  سـرنوشت  نابهنجار  آن  حاصل  می‌آید  ...  روند  قرآنـی  در  ایـنجا  دربارۀ  ایـن  هلاک  و  نابودی  توضیح  و  تفصیل  نمی‌دهد،  بدانسان‌ که  در  سوره‌های  دیگری  به  شرح  و  بسط  آن  پرداخته  است‌.  پس  مـا  نـیز  در  سـایۀ  نصوص  آیات  مـی‌آرامیم‌،  و  همان‌گو‌نه ‌که  آیه‌ها  از  این  مسأله  سریع‌ گذشته‌اند،  ما  نیز  سریع  می‌گذریم  و  به  نگاه ‌گذرائی  بسنده  می‌کنیم‌،  و  در  جاهای  مناسب  آن  در  آیات  دیگری‌،  ژرف  و  فراخ به  تفصیل  می‌نشینیم‌.

*
(وَإِلَى‏ ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِن إِلهٍ غَيْرُهُ قَدْ جَاءَتْكُمْ بَيِّنَةٌ مِنْ رَبَّكُمْ هذِهِ نَاقَةُ اللّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللّهِ وَلاَ تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ. وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ عَادٍ وَبَوَّأَكُمْ فِي الْأَرْضِ تَتَّخِذُونَ مِن سُهُولِهَا قُصُوراً وَتَنْحِتُونَ الْجِبَالَ بُيُوتاً فَاذْكُرُوا آلاَءَ اللّهِ وَلاَ تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدِينَ. قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مِن قَوْمِهِ لِلَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا لِمَنْ آمَنَ مِنْهُمْ أَتَعْلَمُونَ أَنَّ صَالِحاً مُرْسَلٌ مِن رَبِّهِ قَالُوا إِنَّا بِمَا أُرْسِلَ بِهِ مُؤْمِنُونَ. قَالَ الَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا إِنَّا بِالَّذِي آمَنْتُمْ بِهِ كَافِرُونَ. فَعَقَرُوا النَّاقَةَ وَعَتَوْا عَنْ أَمْرِ رَبِّهِمْ وَقَالُوا يَاصَالِحُ ائْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنتَ مِنَ الْمُرْسَلِينَ. فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دَارِهِمْ جَاثِمِينَ. فَتَوَلَّى‏ عَنْهُمْ وَقَالَ يَاقَوْمِ 