 انسان  را  با  هستی  جـهان  پـیوند  بدهد،  و  پنجره‌های  میان  آن  دو  را  بگشاید  و  آنها  را  با  یکدیگر  رویاروی  نماید،  و  بگذارد  جـهان  سترگ  و  شگـفت  کیهانی  تأثیرات  شگرف  و  ژرف  خـود  را  به  هستی  انسانی  ببخشد،  و  نغمه‌های  دلنشین  جهان‌ کبیر  در  اندرون  جهان  صغیر  به  نوا  در  آید  و  آهنگهای  خود  را  ساز  نماید.

برنامۀ  قرآنی  به  فطرت  انسـانی  جدل  لاهوتی  ذهنی  نظری  تقدیم  نمی‌دارد،  و  جدل‌کـلامی  هـمچون‌ علم توحید  را  نیز  بدو  تقدیم  نمی‌کند،  آن  جدل‌ کلامی ‌که  برای  برنامۀ  اسلامی  بسی  ناآشنا  است‌.  هـمچنین  بد‌و  فلسفۀ  عقلی  یا  حسی  را  هم  تقدیم  نمی‌کند.  بلکه  برنامۀ  قرآنی  به  فطرف  انسانی  این  هستی  واقعي  را  تـقدیم  می‌دارد،  هستی  واقعي  مشتمل  بر جهان  غیب  و نهان‌،  و  جهان  دیدنی  و  عیان‌...  آنگاه  فطرت  را  آزاد  می‌گذارد  که  با  جهان  بزرگ  و  سترگ  هستی  به‌ کنش  و  سـازش  پردازد  و  با  آن  هـمآوا  و  همآهنگ‌ گـردد،  و  از  جـهان  هستی  دریافت  و  برداشت‌ کند  و  بدان  پـاسخ  دهـد  و  بپذیرد  و  به  سخن  درآید  و  همراهـی  نـماید،  لیکن  در  سایۀ  برنامۀ  منظمی‌ که  فـطرت  را  رها  سـازد  -  بدان  هنگام‌ که  از  هستی  درس  می‌آموزد  -  تـا  در  راهـهای  پیچاپیچ  ناهموار  و  در  بیابان‏های  برهوت  بینشان،  آواره  و  گمراه  گردد.

سپس  رونـد  قرآنـی  ایـن  بخش  را  با  پـیروی  بر  موضگیری  تکذیب‌کنندگان  پایان  می‏بخشد،  و  با  این  آیه‌های  بزرگ  آن  را  خاتمه  می‌دهد:

(وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌّ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ). 

آنان  که‌آیات  (‌جهانی  و  قرآنی‌)  ما  را  تکذیب  می‌دارند  (‌و  از حواس  خود برای  شناخت‌ حق  سود نمی‌برند  و هرگز  حق  نمی‌شنوند  و  حق  نمی‏‎گویند،  گوئی‌)  كرانند  و  لالانند  و  در  تاریکیها (‌ی  گوناگون  کفر  و  جـهل  و  تعصب  و  تقلید)  قرار  دارند.  خداوند  (‌برابر  نظم  و  نظام  و  قوانین  و  سننی  كه  دارد)  هر  که  را  بخواهد  گمراه  می‌سازد،  و  هـر  که  را  بخواهد  بر  جادۀ  مستقیم  (‌ایمان‌)  قرار  می‌دهد. 

در  اینجا  حقیقت  حال  و  وضع  تکذیب‌کنندگان  و  سرشت  ایشان  را  مقرر  می‌دارد...  آنان ‌کران  و  لالانی  هستند که  در تاریکیها قرار گرفته‌اند...  همچنین  سنت  یزدان  را  در  هدايت  و  در  ضلالت  معیّن  می‌فرماید  و  می‌گوید:  برابر  فطرتی‌ که  یزدان  بندگان  را  بر  آن  سرشته  است‌،  مشیت  او  به  هدایت  یا  ضلالت  تعلق  می‌گیرد.

بدین وسیله  همۀ  جوانب  جهان‌بینی  اسلامی  با  همۀ  امور  همآهنگ  و  همراه  می‌گردد،‌ گذشته  از  ایـن  که  برنامۀ  دعوت  روشن  می‌شود،  و  موضع  دعوت‌کننده  مقرر  می‌گردد  و  مشخص  می‌شود که  چگونه  ایـن  عـقیده  را  بدینجا  و  آنجا  بچرخـاند،  و  خویشتن  را  با  آن  همراه  بگرداند،  و  آن  را  در  هر  حالی  و  در  میان  هر  نسلی  به  ديگران  برساند.

امید  است  این  پسوده‌ها،  همراه  با  آنچه  در  مقدمۀ  سوره  د‌ربارۀ  برنامۀ  اسلامی‌ گذشت‌،  چیزی  در  بر  داشته  باشد  که  بتواند  راه  را  روشن  و  نورانی  بگرداند...  توفیق  در  دست  یزدان  است  و  از  خدا  توفيق  می‌خواهیم‌.
--------------------------------------------------------------------------------
1- در  اسناد  او  عبدالله‌ کندی‌ کوفی  است‌.  ابن‌کثیر  دربارۀ‌ او گفته  است‌:  «‌تا  اندازه‌ای  ضعیف  است‌»‌.  (‌مولف‌)
2- برای  اطلاع  بیشتر  مراجعه  شود  به‌ کتاب  «‌خصائص  التصور  الاسـلامی  ومقوماته‌»  جلددوم‌،  فصلهای  «‌حقیقه  الالوهیه‌» ‌و  «‌حقیقه  الحیاه‌»‌.  
3- مراجعه  شود  به‌ کتاب‌: «‌خصائص  التصور  الاسلامی  و  مـقوماته‌»  جلد  اول‌،  فصل  «‌التوازن‌»‌.
4- ‌مراجعه  شود  بـه  مقدمۀ  سورۀ  انعام‌،  و کـتاب‌:  «‌الاسـلام ‌و  مشکلات  الحضارة‌»‌،  فصل‌:  «‌طریق  الـخلاص‌»‌.جاهلیّت  این‌ کار  را  نمی‌کند،  چون  واقعیّت  خودش  ایـن  چنین  است‌،  و  نه  بدان  خاطر که  جاهلیّت  در  به  تـصویر  کشیدن  این  واقعیّت  مخلص  است‌!  نـه‌،  بـلکه  جـاهلیّت  چنین  می‌کند  بدان  خاطر که  «‌پـروتوکولهای  صـهیون‌«  یعنی  طرحها  و  نقشه‌های  صهیونیسم  این  را  می‌خواهد!  آنان  می‌خواهند  «‌انسان‌«  را  از  همه  چیز  جز  حیوانـیّت  لخت  و  عور کنند،  تا  تنها  یهودیان  ننگین  نشوند  به  این  که  آنان  از  همۀ  معیارها  و  ارزشهای  غیر  مادّی  به  در  می‌آیند  و  لخت  و  عور  می‌گردند!  آنان  می‌خواهند  کـه  همۀ  انسانها  در گل  و  لای  لجنزار  بلولند  و  غرق  شنوند  تا  همۀ  تلاشهای  انسانها  محدود  و  منحصر  بـدان  لجـنزار  گردد،  و  همۀ  توانهایشان  صرف  آن  شود.  چه  این  امر  از  همۀ  امور  دیگر  بهتر  و  زودتر  از  میان  بردن  بشریّت  را  تضمین  می‌کند،  و  بدین  وسیله  انسانها  در  برابر حکومت  صهیونیسم  نفرین  شده‌ای  کـه  یـهودیان  در  انـتظار  آن  هستند،  به  زانو  درمی‌آیند  و  کرنش  می‌نمایند!  يهودیان  گذشته  از  این ‌که  هنر  را  وسیله‌ای  برای  رسیدن  بد‌ین  شرّ  و  بلا  مورد  استفاده  قرار  می‌دهند،  در کنار  آن  در  نشـر  مکتبهای  «‌علمگرا»  نیز  می‌کوشند،  مکتبهائی‌ که  به  خود  همین  هدف  منتهی  می‌گردند.  گاهی  به  نام  «‌داروینیسم‌«  و گـاهی  بـه  نـام  «‌فرویدیسم‌«  و  زمـانی  به  اسـم  «‌مارکسیسم‌«  یا  «‌کمونیستی  عـلمی‌«  مکـتبهائی  را  به  انسانها  ارائه  می‌دهند  و  در  تقو‌یت  آنـها  مـی‌كوشند  ...  همۀ  این  مکتبها  هم  در  تحقّق  بخشیدن  و  پـیاده‌ کـردن  پـــروژه‌ها  و  نــقشه‌های  صــهیونیسم  خـوفناک  و  وحشت‌انگیز  برابر  و  یکسانند!

داستان  پس  از  آن‌،  از  شخصیّتها  و  رخدادها  می گذرد  تا  سایه  روشنهای  دوره‌ای  از  تـاریخ  را  تـرسیم  كند  کـه  حـوادث  و  وقـائع  داســتان  در  آن  روی  می‌دهد،  و  شخصیّتهای  فراوان  داستان  در  آن  به  جنبش  و کـوشش  می‌پردازند،  و  سیماهای  همگانی  شخصیّتها  به  تـصویر  کشیده  می‌شوند،  و  در نتیجه  صحنۀ  نـمایش  حوادث  و  وقائع  با  ابعاد  جهانی  خود  در  این  دورۀ  تاریخی  ترسیم  می‌گردد  ...  ما  به  بخشی  از  نگاه‌ها  و  سیماها  و  بندها  و  قسمتهائی  بسنده  می‌کنیـم  که  همچون  ابعادی  د‌ر  آنـها  ترسیم  می‌شود:

١٣-  مصر  در  این  دوره  از  زمان‌،  فراعنه  بر  آن  حکومت  نمی‌کردند  که  از  خاندانهای  کــهن  مـصر  بـودند.  بلکه  «‌چوپانان‌«  بر  آن  فرمانروائی  داشـتند،  آن  کسا‌نی  کـه  ابراهیم  و  اسـماعیل  و  اسـحاق  و  یـعقوب  در  ر‌وزگـار  نزدیک  به  دوران  آنان  می‌زیسته‌اند،  و  ایشـان  از  ایـن  پیغمبران  چیزهائی  از  آئین  خدا  را  آموخته‌اند  و  بدانـها  آشنائی  پیدا  کرده‌اند  ...  این  برداشت  ما  از  قـرآن  است‌.  آنجا که  قرآن  شاه  را  به  لقب  «‌ملک‌«  مـی‌خواند.  در  صورتی که  قـرآن  شـاه  زمـان  مـوسی  عليه السّلام  را  بـه  لقب  مشهور