لب  مد  و  مدلی  عرضه‌ کنند که  مردمان  بپسندند  و  از  آن  خشنود  گردند؟!

قطعاً  رهنمود  قرآنی  در  این  موجی‌ که  ما  در صدد  بیان  آن  هستیم‌،  و  در  همۀ  امواج  دیگر  نیز  شامل  همۀ  این  مسائل  است  ...  این  موج  قرآنی  می‌خواهد  د‌عوت‌کننده‌،  آئین  خود  را  بالا  ببرد  و  والا گیرد،  و  در  این  راستا  به  پیشنهادهای  پیشنهادکنندگان  وقعي  ننهد  وگوش  فـرا  ندهد،  و  نکوشد که  این  آئـین  را  جز  با  نـام  و  نشـان  آسمانی  خودش  بیاراید  و  بپیراید،  و  مردمان  را  جز  با  برنامه  این  آئین  و  با  ابزار  این  آئین  مخاطب  قرار  دهد...  بی‏گمان  یزدان  بی‏نیاز  از  همۀ  جهانیان  است‌.  هرکس  به  آئین  خدا  پاسخ  مثبت  ندهد و  به  بندگی  او نپردازد،  و  جز  از  بندگی  او  از  همۀ  بندگیهای  دیگر  خویشتن  را  بدور  ندارد  و  دست  نکشد،  این  آئین به  چنین ‌کسی  هیچگونه  نیازی  ندارد،  و  خداوند  سبحان  نیز  نیازی  به‌کسی  از پیروان  یا  سرکشان  ندارد.

این  آئین  در  ارکان  و  اصول  و  ارزشها  و  ویژگیهای  خود  دارای  اصالت  است  و  یزدان  سبحان  مي‌خواهد  حاکم  بر  بشریّت  شود.  همچنین  در  برنامۀ  عملی  و  در  اسلوب  خطاب  فطرت  بشری  نیز  از  اصالت  برخوردار  است‌.  آن  خدائی‌ که  این  آئین  را  با  ارکان  و  اصول  و  ارزشها  و  ویژگیها  و  برنامۀ  تلاش  و  اسلوب  خاص  آن  نازل ‌کرده  است  و  به  مـردمان  ارمـغان  د‌اشـته  است‌،  او  است‌ که  انسان  را  نیز  آفریده  است  و  مـی‌دانـد  خـود  انسان  از  لحاظ  درون  و  بیرون  چه  می‌خواهد  و  به  چه  نیاز  دارد.  در  این  موج  سوره‌،  نمونه‌ای  ازگفتگو‌ی  یزدان  با  فطرف  انسان  است‌،  نمونه‌ای  از  نمونه‌های  فراوان  و  مـتنوع  و  مختلف‌.  یزدان  فطرت  انسان  را  با  هستی  جهان  پیوند  می‌دهد،  وکاری  می‌کند که  نواهای  جهان  هستی‌ گوش  جان  فطرت  انسان  را  نوازش  دهـد.  ایـزد  منان  وجود  انسان  را  به  تکان  بر می‌انگیزد  تا  بیدار  و  هـوشیارش  گرداند  و  بتواند  این  نواهای  جهانی  را  دریـافت  دارد  و  نغمه‌های  دلنوا‌زش  را  بشنود.  یزدان  سبحان  می‌د‌اند  که  فطرت  انسان  سرودها  و  آهنگهای  طبیعت  را  می‌شنود  و  می‌پذیرد،  اگر  نواها  بلند  و  رسا  و  نیرومند  باشند  و  به  ژرفاهای  درونش  بروند  و  بدوند:

(إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ).

تنها  کسانی  (‌دعوت  تو  را)  مـی‌پذیرند  کـه  گـوش  شنوا  دارند  (‌و  از  روی  تدبّر  و  تفکّر  سخنان  را  می‌شنوند)‌.  نمونه‌ای‌ که  در  این  موج  با  ما  سخن  می‏‎گوید،  عـارف  است  از:

(وَقَالُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَيْهِ آيَةٌ مِن رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى‏ أَن يُنَزِّلَ آيَةً وَلكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لاَيَعْلَمُونَ).

(‌آنان  از  روی  تمسخر)  می‌گویند:  چرا  دلیـل  مادی  و  معجزه‌ای  از  سوی  پروردگارش  بر  او  نـازل  نمی‏گردد  (‌تا  گواه  بر  صـدق  دعوت  او  بـاشد؟‌!)  بگو:  خداوند  می‌تواند  (‌هر گونه‌)  دلیل  و  معجزه‌ای  نازل  کند،  ولی  آنان  نمی‌دانند  (‌که  برابر  سنت  الهی  اگر  به  درخواست  ایشان  پاسخ  گفته  شود  و  ایمان  نیاورند  نابود  می‌گردند)‌.  

در  این  آیه  سخن ‌کسانی  نقل  می‌گردد که  حق  و  حقیقت  را  تکـذیب  مـی‌کردند  و  با  آن  دشمنی  و  مبارزه  می‌نمودند  و  معجزه‌ای  می‌طلبیدند کـه  نسـل  همزمان  خودشان  آن  را  ببینند  و  دیگر کار  پایان  بگیرد  و  به  انجام  برسد...  سپس  متوجه  می‌گردند که  در  فراسوی  ایـن  پیشنهاد  چه  چیزی  نهفته  است  اگر  بدیشان  باسخ  مثبت  داده  می‌شد  و  معجزۀ  درخواستی  رخ  می‌داد.  آنچه  به  دنبال  معجزه ‌گریبانگیرشان  می‌گردید  هلاک  و  ویرانـی  بود  و  بس.  خداوند  می‌توانست  معجزه‌ای  بیافریند  و  بدیشان  نشان  دهد،  ولی  مهر  و  عطوفت  او  مقتضی  این بود که  معجزه‌ای  را  ننمایاند،  و  حکمت  او  بر  این  بود که  بدیشان  پاسخ  نگوید  و  سخنانشان  را  ناشنیده‌ گیرد.

روند  قرآنی  ناگهانی  ایشـان  را  از  این گـوشۀ  تنگ  جهان‌بینی  و  اندیشه  بیرون  می‌آورد،  و  آنان  را  رهسپار  جهان  فراخ  می‌گرداند.  آنان  را  به  سوی  معجزات  بزرگ  پـیرامونشان  رهنمود  مـی‌سازد،  معجزاتـی ‌کـه  ایـن  معجزه‌ای  که  پیشنهاد  می‌کردند  و  می‌طلبیدند  در  برابر  آنها  بسی  ناچیز  است‌.  یعنی  معجزاتی ‌که  در  اصل  جهان  هستی  برای  همۀ  نسلهای  پیش  از  ایشان  و  بعد  از  ایشان  بر  جـا  و  برقرار  است  و  همیشه  آنـها  را  مشاهده  می‌نمایند:

(وَمَا مِن دَابَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَلاَ طَائِرٌ يَطِيرُ بِجَنَاحَيْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُكُمْ مَا فَرَّطْنَا فِي الْكِتَابِ مِن شَيْ‏ءٍ ثُمَّ إِلَى‏ رَبِّهِمْ يُحْشَرُونَ). 

 (‌یکی  از  دلائل  قوی  قدرت  خدا  و  حکمت  و  رحمتش  ایـن  است  که  او  همه  چیز  را  آفریده  است‌)  و  هیچ  جنببده‌ای  در  زمین  و  هیچ  پرنده‌ای  که  با  دو  بال  خود  پرواز  می‌کند  وجود  ندارد  مگر  این  که  گروه‏‏هایی  همچون  شمایند  (‌و  هر  یک  دارای  خصائص  و  ممیّزات  و  نظام  حیات  خاصّ  خود  می‌باشند)‌.  در  کتاب  (‌کائنات‌)  هیچ  چـیز  را  فروگذار  نکـرده‌ایــم  (‌و  هــمه  چـیز  را  ضــبط  و  بـه  هـمه  چیز  پرداخته‌ایم‌.  بگذار  تکذیب  کنندگان  هر  چـه  مـی‌خواهند  بکنند)  پس  (‌از  گذشت  ایـن  چند  روزۀ  زندگی  دنـیوی‌)  آنان  (‌همراه  همۀ  گروهها  و  دسته‌های  حیوانات  موجود) در  پیشگاه  پروردگارشان  جمـع‌آورده  مـی‌شوند  (‌و  بـه  حساب  و  کتابشان  می‌رسیم‌)‌.

این  حقیقت  هولناکی  است  ...  حـقیقتی  است‌ که  در  آن  زمان  چشمان  ایشان  می‌توانست  آن  را  ببیند،  آن  زمان  که  دانش  منظم  و  مرتبی  نداشتند...  حقیقتی ‌که  حیوانات  و  پرندگان  و  حشرات  پیرامون  ایشان  را  به  شکل  مـلتها  نشان  می‌دهد،  و  هر  ملتی  از  آنها  نیز  دارای  نشـانه‌ها  و  ویژگیها  و  تنظیمات  و  تشکیلات  خاص  خود  است‌...  این  حقیقتی  است‌ که  هر  اندازه  علم  انسانها  پیشرفت‌کند،  بر  دامنۀ  آن  افزوده  می‌شود  و  بیشتر  و  بهتر  مشـاهده  می‌گردد،  امّا  علم  انسانها  بر  اصل  ایـن  حقیقت  چیزی  نمی‌افزاید.  درکنار  این  حقیقت‌، حقیقت  غیب  قرار گرفته  است  و  با  آن  ارتباط  تنگاتنگ  دارد،  و  آن  احاطۀ  علم  لدنی  یزدان  بر  همه  چیز  جهان  است‌،  و  این ‌که  یـزدان  ادارۀ  امـور  هـمۀ  ا‌شـیاء  هسـتی  را  در  دست  دارد  و  چرخانندۀ  چرخ گردون  و  مدبّر  چرخـۀ  همۀ  شـؤون  او  است‌...  بر  ایـن  حقیقت  واپسـین‌،  آن  حقیقت  دیـدنی  پیشین،  گواهی  مي‌دهد.

معجزۀ  مادی  و  پیشنهادی  آنـان ‌کجا  و  ایـن  معجزات  بزرگ  جهانی  کجا؟  معجزه‌ای ‌که  می‌خواستند،  در  برابر  معجزات  دیدنی  و  ماندنی  چه  چیز  بشمار  است‌،  وقتی  که  بُرد  چشمانشان  فراخ‌تر  و  دید  دلهایشان  بیشتر گردد  دربارۀ  چیزهائی‌ که  بوده  است  و  چیزهائی‌ که خـواهد  بود؟

برنامۀ  قرآنی  -  در  این  نمونه  -  بیش  از  این  نیست ‌که  فـطرت 