ا  و  هوسها  و  خواستها  و  آرزوهای  انسانها  ایشان  را  سبک  شمارد  و  بازیچه  دست  خود  گرداند...  همین  عشق  و  علاقه  است  که  امروزه  برخی  از دعوت‌ کنندگان  اسلامي  را  بر آن  می‌دارد که  به  پیشنهادهای  پیشنهاد کنندگان‌ گو‌ش  فرا  دهند  و  بکوشند  عقیدۀ  اسلامي  را  در  شکل  «‌نـظریۀ  مکتبـی‌»  جلوه‌گر کنند،  آن  هم  نه  در  عمل  بلکه  تنها  در  کاغذ  پاره‌ها  بنگارند،  و  همچون  نظریّه‌های  مکتب‏های  ناچیز  و  نـاشایست  زمـینی  به  دیگران  نشان  دهند،  نظریه‌های  مکتبهائی‌ که  انسانها  آنها  را  برای  دوره‌ای  از  ادوار  تهیه  و  تنظیم  مي‌کنند.  پس  از گذشت  مدت  زمانی  می‏بینند  همۀ  آن  نظریه‌ها  ننگ  و  یاوه  و  پریشان‌ گوئی  است‌.  همچنین  همین  حماسه  و  شور  است ‌که  برخی  از  پیروان  این  دعوت  را  بر  آن  می‌دارد که  تلاش‌کنند  و  بکوشند  نظام  اسلامی  را  به  شكل  پروژه  و  طرح  نظامی  -‌البته  روی‌کاغذ  -  یا  به  شکل  قوانـین  و  مقرّرات  مفصّلی  -  باز  هم  تنها  روی‌ کاغذ  و  بس  - ‌دربیاورند  و  جلوه‌گر کنند،  و  با  آن  اوضاع  و  احوالی  را  چاره‌سازی  و  روبراه ‌کنند  و  مشکلات  و معضلاتی  را  حل‌ و فصل  نمایند که  دامنگير  اهل  جاهلیت ‌کنونی  است  و  هیچگونه  پیوندی  با  اسلام  ندارد.  زیرا  خود  اهل  جاهلیّت‌ کنونی  می‌گویند:  اسلام  تنها  عقیده  است  و  بس،  و  هـیچگونه علاقه‌ای  به  سیستم  زندگی  عملی  و  عمومی  ندارد!  امّا  با  وجود  این‌،  از  همچون  پروژه  و  طرح  و  قانون  ساختگی  اسلامی  خود  انتظار  دارند که  این  اوضاع  را  سر  و  سامان  بخشد،  هر  چند که  خودشان  بر  جاهلیّت  ماندگار  می‌مانند  و  فرمان  و  داوری  را  از  طاغوت  می‏‎طلبند،  و  بهیچوجه  فرمان  و  داوری  را  به  شریعت  یزدان  واگذار  نمی‌کنند...  همۀ  ایـنها  تـلاشها  و کـوششهای  رسواگـرانـه‌ای  و  حقیرانه‌ای  است‌.  هرگز  مسلمان  را  نسزد که  به  نام  ترقی  و  تحول  وسائل  دعوت  به  راه  خداشناسی  و  خداپرستی  چنین‌ کند  و  چنین  رود  و  به  پیروی  از  مدلهای  دگرگو‌ن  اندیشۀ  بشری،  خرد  خویش  را  دلقک  روزگار  سازد،  و  به  افکار  فگاری  پاسخ ‌گوید که  هر  دم  شکل  و  وضعی  پیدا  مي‌کند  و  هرگز  بر  یک  حال  ماندگار  و  استوار  نمی‌گردد.[4]

خوارتر  و  پست‌تر  از  این  تلاش‌، ‌کوشش ‌کسانی  است ‌که  روبندهای  دیگری  بر  چهرۀ  اسلام  می‌اندازند،  و  اسلام  را  با  صفتهائی  توصیف  می‌کنند که  در  مدّت  زمانی  در  پیش  مردمان  رواج  و  رونقی  دارد،  همچون‌:  سوسیالیسم  یا  جامعه‌گرائی‌،  و  دمکراسی  یا  حکومت  مردم  بر  مردم  ...  و  سائر  واژه‌ها  و  نامهای  دیگر  ...  آنان گمان  می‏‎برند  که  با  این  عنوانهای  رذلانه  و  رسـواگرانـه  به  اسـلام  خدمت  می‌کنند...  «‌سوسیالیسم‌»  یک  مکتب  ا‌جتماعی  اقتصادی  است  و  ساختار  انسانها  است  و  چه  بسا  درست  یا  نادرست  باشد.  «‌دمکراسی‌»  هم  یک  نوع  سیستم  زندگی  یا  حكومتی  است‌ که  سـاختۀ  انسانها  است‌،  و  می‌تواند  درست  یا  نادرست  باشد...  امّا  ا‌سلام  برنامۀ  زندگی  است  و  در  برگیرندۀ  جهان‌بینی  اعتقادی‌،  و  نظام  اجتماعی  اقتصادی‌،  و  سیستم  اجرائی  و  اداری  است‌...  اسلام  ساختار  یزدان  و  دور  از  هر  عیبی  و  زدوده  از  هر  نقصی  است  ...  کسی‌ که  می‌خواهد  برای  برنامۀ  یـزدان  سبحان،  از  بندگان  ناتوان  یاری  بطلبد،  و  برای  آن  با  میانجیگری  خود  صفتی  از  اعمال و  افعال  انسانها  را  به عاریت‌ گیرد،  در کجای  اسلام  قرار  دارد؟  اصلا کسی  که  می‌خواهد  در  پیش  بندگان  برای  یـزدان  سبحان  پـا  در میانی‌کند،  و  با  پایمردی ‌گفته‌ای  از گفته‌های  این  بندگان  برای  خداوند  جهانیان  مدد  و  یـاری  بـطلبد،  درکجای  اسلام  قرار  دارد؟‌ا

همۀ  شرک  مشرکان  در دورۀ ‌جاهلیّت  غربی  این  بود که  برخی  از  آفریده‌های  خدا  را  در  پیشگاه  خدا  مـیانجی  و  واسطه  قرار  می‌دادند،  و  آنها  را  ا‌ولیاء  می‌شمردند:

(وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى‏...) 

کسانی  کـه  جـز  خدا  سـرپرستان  و  یـاوران  دیگری  را  بـرمی‌گیرند (‌و  بــدانـان  تــقرب  و  تـوسل  مـی‌جویند،  می‌گویند:‌)  ما  آنان  را  پرستش  نمی‌کنیم  مگر  بدان  خاطر  که  ما  را  به  خداوند  نزدیک  گردانند....      (‌زمر/٣) 

بلی  این  شرک  است!  پس  باید  چه  صفتی  به‌ کسانی  داد  و  با  چه  نامی  آنان  را  نامید که  برای  خود  در  پـیشگا‌ه  یزدان  اولیائی  از  میان  بندگان  بر نمی‌گزینند  و  میانجی  نمي‌کنند،  ولیکن  ایشان  -‌وای  چه  زشت  و  پلشت  است‌! -  برای  یزدان  سبحان  در  نزد  بندگان  به  مـیانجیگری  می‌پردازند  و  مکتبی  و  یا  برنامه‌ای  از  مکتب‏ها  و  برنامه‌ها  را  به  عاریت  می‌گیرند؟!

اسلام‌،  اسلام  است‌.  سوسیالیسم  هم  سوسیالیسم  ا‌ست‌.  دمکراسی  هم  دمکراسی  است‌...  اسـلام  برنامه  یـزدان  است  و  هيچ  عنوانی  و هیچ  صفتی  ندارد  جز  عنوان  و  صفتی‌ که  یزدان  آن  را  بدان  نامیده  است‌:  اسلام  و  بس‌...  امّا  سوسیالیسم  یا  دمکراسی  هر  یک  از  آنها  از  زمـرۀ  برنامه‌های  انسانها  و  برجوشیده  از  تجارب  آدمیزادگـان  است‌...  اگر  می‌خواهند  سـوسیالیسم  یـا  دمکـراسی  را  برگزینند،  آنها  را  بر  این  اساس  برگزینند که  می‌بینند...  بایستۀ  دعوت‌کنندۀ  به  سوی  آئین  خدا  نیست ‌که ‌گول  مد  و  فرم  رائج  مدها  و  فرمهای  هواها  و  هوسهای  تغییر  پذیر  انسانها  را  بخورد،  و گمان  برد  با  پیروی  از  مدلها  و  فرمهای  آدمیان  به  آئین  یزدان‌ کمک  و  نیکی  می‌کند!  ما  از  این  کسانی‌ که  آئيـن  خودشان  در  پیش  چشمانشان  سبک  و کم  ارج  جلوه‌گر  آمده  است‌،  و  آن‌ گونه‌ که  باید  قدر  و  منزلت  یزدان  را  نشناخته‌اند،  صادقانه  می‌پرسیم‌:  اگر  شما  امروز  اسلام  را  به  نام  سوسیالیسم  و  یا  به  نام  دمکراسی  معرّفی  می‌کنید  و  می‌شناسانید،  بدان  علت‌ که  ایـن  نـامها  از  مـدلها  و  فـرمهای  روشـها  و  مـنشهای  امروزی  است‌،  قطعاً  هم  باید  بد‌انـید که  روزی  و  روزگاری  سرمایه‌داری  مد  محبوب  مردمان  بوده  است  و  آنان  سرمایه‌داری  را  هم  از  نظام  فئودالیسم  برگرفته  و  بیرون‌کشیده‌اند!  همچنین  اطلاع  دارید کـه  روزی  و  روزگاری  مد  مطلوب  و  فرم  دلپسند،  حکو‌مت  استبدادی  بوده  است  و  مردمان  مناطق  پراکنده‌ای  را  پیرامون  نژاد  گرد  آورده‌اند  و  اغلب  به  نژادگرائی  خوانده‌اند،  بدانگونه  که  در  آلمان  و  ایتالیا  در  روزگار  بسمارک  و  ماسولینی  مثلاً  چنین  بوده  است‌. کسی  چه  می‌داند کـه  فـردا  چه  بازی  کند  روزگار  و  کدام  مدل  پسند  می‏‎گردد،  وکـدام  فرم  از  سیستمهای  اجتماعی  زمینی  و  نظامهای  حکومتی  ساختار  بندگان  برای  بندگان،  مقبول  همگان  خواهد  بود.  چنین‌کسانی  آن  روز  اسلام  را  باید  چه  بنامند  تا  آن  را  در  قا