مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است  بلاها  و  آزمونهائی  که  گریبانگر  او  و  خانواده‌اش  گردیده  است  برطرف  شود  و  رخت  بربندد.  یوسف  برای  پدر  و  مادرش  و  برای  خانواده‌اش  به  فریاد  آمده  است  و  مــهر  آنان  وی  را  برانگیخته  است‌.  می‌بیند که  بـرادرانش  به  زیان  و  ضرر  آشکاری ‌گرفتار  آمده‌اند  و  وضـع  بـد  و  ناگواری  را  پیدا  کرده‌اند.  دلش  به  حال  ایشان  می‌سوزد،  و  خویــش  را  بدیشان  معرّفی  مـی‌کند،  و  با  سـرزنش  مهربانانه‌ای  پرده  از کار  خود  برمی‌دارد،  و  بزرگوارانـه  آنان  را  می‌بخشد  و  مورد  عفو  خود  قرار  می‌دهد،  عفوی  که  در  جای  مناسب  می‌آید،  و  همۀ  شرائـط  و  ظـروف‌،  پیام  آن  را  می‌دهد  و  بدان  اشارت  دارد،  و  از  همچون  شخصیّتی  با  همچون  نشانه‌ها  و  سیماهائی ‌که  دارد  انتظار  آن  می‌رود  و  بس‌:

(فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَيْهِ قَالُوا يَا أَيُّهَا الْعَزِيزُ مَسَّنَا وَأَهْلَنَا الضُّرُّ وَجِئْنَا بِبِضَاعَةٍ مُزْجَاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْكَيْلَ وَتَصَدَّقْ عَلَيْنَا إِنَّ اللَّهَ يَجْزِي الْمُتَصَدِّقِينَ (٨٨) قَالَ هَلْ عَلِمْتُمْ مَا فَعَلْتُمْ بِيُوسُفَ وَأَخِيهِ إِذْ أَنْتُمْ جَاهِلُونَ (٨٩) قَالُوا أَئِنَّكَ لأنْتَ يُوسُفُ قَالَ أَنَا يُوسُفُ وَهَذَا أَخِي قَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَيْنَا إِنَّهُ مَنْ يَتَّقِ وَيَصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ (٩٠) قَالُوا تَاللَّهِ لَقَدْ آثَرَكَ اللَّهُ عَلَيْنَا وَإِنْ كُنَّا لَخَاطِئِينَ (٩١) قَالَ لا تَثْرِيبَ عَلَيْكُمُ الْيَوْمَ يَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ (٩٢) اذْهَبُوا بِقَمِيصِي هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَى وَجْهِ أَبِي يَأْتِ بَصِيرًا وَأْتُونِي بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِينَ) (٩٣)

 (‌فرزندانش  فرمان  او  را  گردن  نهادند  و  رهسپار  مـصر  شدند)  و  چون  به  پیش  یـوسف  رفتند  گفتند:  ای‌  عزیز  (‌مصر!)  ما  را  و  خاندان  مـا  را  انـدوه  فرا  گرفته  است  و  (‌جسم  و  روح  مـا  را  زیـان  رسـیده  است  و  بـرای  خرید  مواد  غذائی‌)  کالای  اندکی  با  خـود  آورده‌ایــم  (‌که  گمان  نمی‌رود  از  ما  پذیرفته  گردد  و  چیزی  که  مورد  نیاز  مـا  است  با  آن  خریداری  شود.  بیا  و)  بر  ما  ببخش  و  بـار  و  کالای  ما  را  (‌بدان  اندازه  که  نیازمندیم‌)  به  تـمام  و  کـمال  بده  بیگمان  خداوند  بخشندگان  را  (‌به  بهترین  وجه‌)  جزا  می‌دهد.  (‌مهر  برادری  در  دل  یوسف  بجنبید  و  خواست  خویشتن  را  به  آنان  بشناساند.  سرزنش ‌کنان  بـدیشان‌)  گفت‌:  آیا  بدانگاه  که  (‌یوسف  را  به  چاه  انداختید،  و  پس  از  او  اذیّت  و  آزارها  به  بنیامین  رساندید  و  او  را  در  فراق  برادر  داغدار  نمودید)  از  روی  نادانی  (‌جوانی‌)  نسبت  به  یوسف  و  برادرش  می‌دانید  چه  (‌عمل  زشت  و  ناپسندی‌)  کردید؟  گفتند:  آیا  تو  واقعاً  یـوسف  هسـتی‌؟  گـفت‌‌:  مـن  یوسفم  و  این  برادر  من  است‌.  به  راستی  یزدان  بر  ما  منّت  گذ‌ارده  است  (‌زیرا  که  ما  را  از  بلاها  رهانیده  و  دوبا‌ره  به  هم  رسانیده  و  سلامت  و  قدرت  و  عزّت  بخشیده  است‌)‌.  بیگمان  هر کس  (‌خدا  را  پیش  چشم  دارد  و  از  او  بترسد  و)  تقوا  پیشه  کند  و  (‌در  بـرابـر  گرفتاریها  و  مصیبتها)  شکیبائی  و  استقامت  ورزد  (‌خداوند  پاداش  او  را  خواهد  داد)  چرا  که  خدا  اجر  نیکوکاران  را  ضـائع  نـمی‌گردانـد.  گفتند:  بــه  خـدا  سوگند!  خــداونـد  تو  را  (‌بـه  سبب  پرهیزگاری  و  شکیبائی  و  نـیکوکاری‌)  بـر  مـا  برگزیده  است  و  برتری  بخشیده  است‌،  و  ما  بیگمان  (‌در  کاری  که  در  حقّ  تو  و  برادرت  روا  داشته‌ایم‌)  خطا کار  بوده‌ایـم‌.  (‌یوسف  پاسخ  داد  و)  گفت‌:  امروز  هیچ ‌گونه  سرزنش  و  توبیخی  نسبت  به  شما  در  میان  نیست  (‌و  بـلکه  از  شـما  درمـــی‌گذرم  و  بـــرایـتان  طـلب  آمـرزش  مــی‌نمایم‌.  ان‌شــاء‌اللـه‌)  خداونـد  شما  را  مـی‌بخشاید،  چـرا  کـه  او  مهربانترین  مهربانان  است  (‌و  مغفرت  و  مرحمت  خود  را  شـامل  نــادمان  و  تـوبه‌کاران  مـی‌نماید.  پس  از  آن‌،  یوسف  از  حال  پدر  پرسید.  وقتی  که  از  اوضاع  و  احوال  او  آگاه  گردید،  بدیشان  گفت‌:‌)  این  پیراهن  مرا  با  خود  (‌به  کنعان‌)  ببرید  و  آن  را  بر  چهرۀ  او  بیندازید  تا  (‌نشانی  بر  پیدا  شدن  من  بوده  و  روشنی ‌بخش  دل  و  دیده‌اش  شود  و  دوباره‌)  بینا  گردد  (‌و  پردۀ  تاریک  غم  و  اندوه  از  جلو  چشـمانش  بـزدایـد  و  خرّم  و  خندانش  نـماید)  و  همۀ  خانوادۀ  خود  را  به  نزد  من  بیاورید. (‌یوسف/88-93)١1-  در  پایان‌،  آن  جایگاه  بزرگوارانه  دل‌انگیز  پـدیدار  می‌آید  ...  جایگاه  ملاقات  همگان  با  یوسف ‌که  در  اوج  سلطه  و  قدرت  خود  است‌،  و  آشکارا  خـواب  او  تعبیر  می‌شود  و  رویاهایش  تحقّق  پیدا  می‌کند  ...  او  از  همۀ  این  چیزها  خویشتن  را  بیرون  مـی‌کشد  و  بـه ‌گـوشه‌ای  می‌رود  و  با  خدای  خویش  خلوت  می‌کند  و  از  همه  چیز  می‌پردازد،  و  مخلصانه  به  مناجات  او  می‌پردازد  و  همه  چیز  دیگر  را  به  پشت‌ گوش  می‌اندازد:

(رَبِّ قَدْ آتَيْتَنِي مِنَ الْمُلْكِ وَعَلَّمْتَنِي مِنْ تَأْوِيلِ الأحَادِيثِ فَاطِرَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ أَنْتَ وَلِيِّي فِي الدُّنْيَا وَالآخِرَةِ تَوَفَّنِي مُسْلِمًا وَأَلْحِقْنِي بِالصَّالِحِينَ) (١٠١)

 (‌یـــوسف  رو  بـــه  خـدا  کـرد  و  گـفت‌:‌)  پروردگارا!  (‌ســپاسگزارم  که  بـخش  بـزرگی‌)  از  حکومت  بـه  مـن  داده‌ای  و  مـرا  از  تــعبیر  خوابـها  آگاه  سـاخته‌ای‌.  ای  آفریدگار  آسمانها  و  زمین‌!  تو  سرپرست  من  در  دنـیا  و  آخرت  هستی‌.  (‌همۀ  امور  خود  را  بـه  تـو  وامــی‌گذارم  و  خویشتن  را  در  پناه  تو  می‌دارم‌)‌.  مرا  مسلمان  بمیران  و  به  صالحان  ملحق  گردان. (‌يوسف/101)  

شخصیّت  یوسف‌،  شخصیّت  یگانۀ  کاملی  است‌.  دارای  همۀ  واقعیّت  شخصیّت  است‌،  واقعيّتی‌ که  ارکان  و  اصول  واقعیّت  را  در  پیدایش  و  محیط  خو‌د  جلوه‌گر  می‌سازد.

  12-‌یعقو‌ب  ...  يعقوب  پدر  با  محبّت  غمزده‌ای  است‌.  پیغمبر  با  اعتماد  به  خدا  رسیده‌ای  است‌.  او  با  هر  دو تای  شادی  و  هراس  با  آن  خواب  وعده‌دهنده‌ای ‌که  یـوسف  دیده  است  یکجا  رویاروی  می‌گردد.  يعقوب  در  ایـن  خـواب  مژده‌های  آیندۀ  خوشایند  و  امیدبخشی  را  می‏‎یابد.  در  عین  حال  از  وسوسه‌ها  و کارهای  اهریمن  در  هراس  است‌.  می‌ترسد که  اهریمن  به  دل  و  درونـهای  پسرانش  رخنه‌ کند  و  ایشان  را  به  انجام ‌کارهای  ناپسند  بکشاند.  شخصیّت  یعقو‌ب  به  تمام  و کمال  و  با  همۀ  زوایای ‌آن ‌‌جلوه‌گر و پدیدار می‌آید:  

(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لأبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ (٤) قَالَ يَا بُنَيَّ لا تَ