ی‌.

انگار  هود  ایشان  را  به  انـجام ‌کار  زشت  و  نـاپسندی  می‌خواند،  این  است ‌که  تاب ‌گوش  دادن  و  شنیدن  آن  را  ندارند،  و  شکيبائی  نگرش  و  بررسی  آن  را  نمی‌آرند:

(أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَ).

آیا  به  پیش  ما  آمده‌ای  (‌و  دست‌ اندر  کار  تبلیغ  شده‌ای‌)  تا  ما  را  بر  آن  داری  که  بتهائی  را  رها  سازیم  که  پدرانـمان  آنها  را  پرستیده‌اند  و  تنها  خدا  را  بپرستیم  و  بس‌؟!.

صحنۀ  بد  و  دلخراشی  است‌!  زندگی  معمولی  مـردمان‌،  دلها  و  خردهای  ایشان  را  به  بندگی  کشـانده  است‌.  آن‌گونه  بندگی ‌که  ویژگیهای  اصلی  انسان  را  از  انسـان  سلب  می‌کند.  یعنی  از  انسان  آزادی  نگرش  و  پژوهش‌،  و  آزادی  اندیشه  و  اعتقاد  را  می‌گیرد،  و  او  را  بندۀ  عرف  و  عادت  محیط  و  آداب  و  رسوم  دیگران  می‌سازد،  و  همچنین  او  را  بندۀ  هواها  و  هوسها  و  خواسـتها  و  آرزوهائی  می‌کند که  افرادی  همچون  خودش  بر  او  واجب  و  لازم  می‌گردانند.  و  در  این  حال  هر  نوع  درگاه  شناختی  و هرگونه  پنجره‌ای  به  سوی  نور  بر او  بسته  می‌گردد.

بدین‌گونه  قوم  هود  برای  فرار  از  روبرو  شدن  با  حقّ  و  حقیقت‌،  و  بلکه  برای ‌گریز  از  اندیشیدن  دربارۀ  پوچی  و  بی‌ارجی  باطلی‌ که  خودشان  بندگان  آن  هستند،  عذاب  را  شتابان  خواستار گردیدند  و  به  پیغمبر  دلسوز  و  امین  خود  گفتند:

(فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنْتَ مِنَ الْصَّادِقِينَ) 

اگر  از  راستگویانی  چیزی  را  بر  سر  مــا  بـیاور  که  (‌در  برابر  نافرمانی  از  خویشتن‌)  به  ما  وعده  می‌دهی!.

بدین  سبب  پاسخ  پیغمبرشان  بدیشان  قاطعانه  و  سـریع  داده  می‌شود:

(قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِن رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ). 

هود  گفت‌:  (‌به  سبب  نافرمانی  و  دشمنانگیتان  بـا  حقّ  و  حقیقت‌)  مسلّماً  عذاب  سترگی  بر  شما  واقـع  مـی‌شود  و  بی‏گمان  دامنگیرتان  می‏‎گردد.  آیا  با  من  دربـارۀ  بـتهائی  ستیزه  می‌کنید  که  از  الوهیّت  جز  نامی  ندارند  و  شـما  و  نیاکان  شما  بر  آنها  نام  خدا  گذارده‌اید  و  مـعبودشان  نامیده‌اید،  و  هیچ‌گونه  حجّتی  (‌که  دالّ  بـر  الوهـیّت  آنــها  باشد)  از  جانب  خـدا  در  حقّ  آنـها  نــازل  نشـده  است‌؟  (‌اکنون  که  چنین  است‌)  در  انتظار  (‌عذاب  خدا)  بــاشید  و  من  هم  بـا  منتظران  (‌شـما  چشـم  بـه  راه  نـزول  عذاب‌)  می‌مانم‌.

هود  مردمان  را  از  فرجامی  ترساند که  خداوندگارش  او  را  از  آن  آگاه ‌کرده  بود.  فرجام  بد  و  ناگواری ‌که  واجب  گردید  بدان‌ گرفتار  آیند  و  چاره  و گریزی  اصلًا  از  آن  نداشته  باشند  ...  این  فرجام‌،  عذابی  است‌ که  اصلًا  چیزی  و کسی  نمی‌تواند  آن  را  برطرف  نـماید  و  جلو  آن  را  بگیرد،  و  همراه  با  چنین  عذابی  خشم  یزدان  است  ...  هود  پس  از  این  شتاب  در  نزول  عذاب  و  عقابی ‌که‌ گریبانگیر  آنـان  می‌گردد  و گزیری  و گریزی  از  آن  نـیست  و  خودشان  آن  را  با  شتاب  خواسته‌اند،  پرده  از  یـاوگی  و  پـوچی  مـعتقدات  و  جهان‌بینی‌ها  و  اند‌یشه‌هایشان  برمی‌دارد:

(أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ) 

آیا  با  من  دربارۀ  بتهائی  ستیزه  مـی‌کنید  کـه  از  الوهـیّت  جز  نامی  ندارند  و  شما  و  نیاکان  شما  بر  آنــها  نام  خدا  گذارده‌اید  و  معبودشان  نامیده‌اید،  و  هيچ‌‌گونه  حجّتی  (‌که  دالّ  بر  الوهیّت  آنها  باشد)  از  جانب  خدا  در  حقّ  آنها  نازل  نشده  است‌؟‌.

چیزی  را که  همراه  با  خدا  می‌پرستید  اصل  و  اساسی  از  حقیقت  ندارد.  تنها  نامهائی  است  که  شما  و  نیاکانتان‌،  خـودسرانه  بر  آنـها  نـهاده‌اید  و  بدان  نامهایشان  خوانده‌اید.  خدا  آنها  را تـعیین  نفرموده  است  و  اجازۀ  پرستش  آنها  را  نداده  است‌.  نه  آنها  از  سوی  یـزدان  دارای  توان  و  قدرتی  هستند،  و  نه  شما  برای  پـرستش  آنها  دلیل  و  برهانی  دارید.

تعبیر  تکراری  قرآنی‌،  تعبیر  الهـام  بخشی  از  حقیقت  اصیلی  است‌:

(مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ) 

هيچ  حجّتی  (‌که  دالّ  بر  الوهیّت  آنها  باشد)  از  جانب  خدا  در حقّ  آنها  نازل  نشده  است‌.

هر  سخنی‌،  یا  شرعی‌،  یا  عرفی‌،  و  یا  جهان‌بینی‌ای‌ که  خدا  ما  را  بر  آن  داری  که  بتهائی  را  رها  سازیم  که  پدرانـمان  آنها  را  پرستیده‌اند  و  تنها  خدا  را  بپرستیم  و  بس‌؟‌!.

صحنۀ  بد  و  دلخراشی  است‌!  زندگی  معمولی  مـردمان‌،  دلها  و  خردهای  ایشان  را  به  بندگی  کشـانده  است‌.  آن‌گونه  بندگی‌ که  ویژگیهای  اصلی  انسان  را  از  انسـان  سلب  می‌کند.  یعنی  از  انسان  آزادی  نگرش  و  پژوهش‌،  و  آزادی  اندیشه  و  اعتقاد  را  می‌گیرد،  و  او  را  بندۀ  عرف  و  عادت  محیط  و  آداب  و  رسوم  دیگران  می‌سازد،  و  همچنین  او  را  بندۀ  هواها  و  هوسها  و  خواسـتها  و  آرزوهائی  می‌کند که  افرادی  همچون  خودش  بر  او  واجب  و  لازم  می‌گردانند.  و  در  این  حال  هر  نوع  درگاه  شناختی  و هرگونه  پنجره‌ای  به  سوی  نور  بر او  بسته  می‌گردد.

بدین‌گونه  قوم  هود  برای  فرار  از  روبرو  شدن  با  حقّ  و  حقیقت‌،  و  بلکه  برای ‌گریز  از  اندیشیدن  دربارۀ  پوچی  و  بی‌ارجی  باطلی‌ که  خودشان  بندگان  آن  هستند،  عذاب  را  شتابان  خواستار گردیدند  و  به  پیغمبر  دلسوز  و  امین  خود  گفتند:

(فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنْتَ مِنَ الْصَّادِقِينَ) 

اگر  از  راستگویانی  چیزی  را  بر  سر  مــا  بـیاور  که  (‌در  برابر  نافرمانی  از  خویشتن‌)  به  ما  وعده  می‌دهی!‌.

بدین  سبب  پاسخ  پیغمبرشان  بدیشان  قاطعانه  و  سـریع  داده  می‌شود:

(قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِن رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ). 

هود  گفت‌:  (‌به  سبب  نافرمانی  و  دشمنانگیتان  بـا  حقّ  و  حقیقت‌)  مسلّماً  عذاب  سترگی  بر  شما  واقـع  مـی‌شود  و  بی‏گمان  دامنگیرتان  می‏‎گردد.  آیا  با  من  دربـارۀ  بـتهائی  ستیزه  می‌کنید  که  از  الوهیّت  جز  نامی  ندارند  و  شـما  و  نیاکان  شما  بر  آنها  نام  خدا  گذارده‌اید  و  مـعبودشان  نامیده‌اید،  و  هیچ‌گونه  حجّتی  (‌که  دالّ  بـر  الوهـیّت  آنــها  باشد)  از  جانب  خـدا  در  حقّ  آنــها  نــازل  نشـده  است‌؟  

(‌اکنون  که  چنین  است‌)  در  انتظار  (‌عذاب  خدا)  بــاشید  و  من  هم  بـا  منتظران  (‌شـما  چشـم  بـه  راه  نـزول  عذاب‌)  می‌مانم‌.

هود  مردمان 