عتراف  زنانگی  ژرف  آنان  به  موضعگیری  زنی ‌کـه  دربارۀ  داستان  او  سـر  و  صـداهـا  راه  مـی‌انـداختند  و  موضعگیری  او  را  ناپسند  می‌شمردند،  احساسی  که  این  زن  با  این  اعتراف  پیدا  می‌کند  تا  بدانجا  که  این  اعتراف  بدو  جسارت  و  جرأت  می‌دهد  که  به  عشق  خـود  اقـرار  کند،  او  در  سایۀ  تسلیم  زنان  به  زنانگی  خودشان  خود  را  در  امن  و  امان  می‌یابد،  چرا که  مـحیط  خـاصّ  ایشـان  همچون  کاری  را  ساخته  و  پـرداخـته  مـی‌دارد  و  آن  را  توجیه  می‌کند،‌ گرایش  همۀ  زنان  به  سوی  یوسف  تا  او  را  تحریک ‌کنند  و گول  بزنند،  با  وجود  اعتراف  به  پاكی  او  در  نخستين  مرحله‌،  نظافت  و  طهارتی  که  از گفتار  ایشان  پیدا  است‌:

(حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَرًا إِنْ هَذَا إِلا مَلَكٌ كَرِيمٌ) (٣١)

ماشاء‌الله  این  آدمیزاد  نیست‌،  بلکه  این  فرشتۀ  بزرگواری  است‌. (يوسف/31) 

 این  مطلب  را  از گفتار  یوسف  عليه السّلام  استنباط  می کنیم  و  برمی‌گیریم‌:

(قَالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَنِي إِلَيْهِ وَإِلا تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَأَكُنْ مِنَ الْجَاهِلِينَ) (٣٣)

 (‌یوسف  که  این  تهدید  همسر  عزیز  و  اندرز  زنان  مهمان  بــرای  فرمانبرداری  از  او  را  شـنید)  گـفت‌:  پروردگارا!  زندان  برای  من  خوشایندتر  از  آن  چیزی  است  كه  مرا  بدان  فرامی‌خوانند،  و  اگر  (‌شرّ)  نیرنگ  ایشـان  را  از  مـن  ازنداری‌،  بدانان  می‌گرایم  و  (‌دامن  عصمت  به  معصیت  می‌آلایم  و  خویشتن  را  بـدبخت  مـی‌نمایم  و  آن  وقت‌)  از  زمرۀ  نادانان  می‌گردم‌. (‌یوسف/‌٣٣)  

تنها  همسر  عزیز  مصر  از  یـوسف  نـخواست ‌کـه  بـا  او  بیامیزد،  بلکه  همۀ  زنان  آن  طبقه  و  چین  بر  او  دویدند  و  پریدند!

٦-  محیط  ...  محیطی ‌کـه  از  لابـلای  هـمۀ  ایـن‌ کـارها  جلوه‌گر  می‌آید.  گذشته  از  این‌،  از  لابلای  کاری  که  در  حقّ  یوسف  می‌کنند،  با  وجود  این‌ که  پاکی  و  بیگناهی  او  برایشان  آشکار  و  نمودار  می‌گردد،  محیط  پیدا  و  هویدا  است‌.  کاری که  ایشان  در  حقّ  یوسف  می‌کنند  بدان  خاطر  است‌ که  رسوائی  را  پنهان ‌کنند،  و  اثری  از  نشانه‌های  آن  برجای  نگذارند،  هر چـند  کـه  پـاک  و  بیگناهی  بسـان  یوسف  را  قربان  آن‌ کنند:

(ثُمَّ بَدَا لَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا رَأَوُا الآيَاتِ لَيَسْجُنُنَّهُ حَتَّى حِينٍ) (٣٥)

بعد  از  آن  که  نشانه‌ها  (‌و  عـلائم  پـاکـدامـنی  یـوسف‌)  را  دیدند،  تصمیم  گرفتند  او  را  تا  مدّتی  زندانی  کنند.  (‌بـرای  این  که  سر  و  صداها  بخوابد  و  بلکه  زن  عزیز  نیز  بر  سر  عقل  بیاید  )‌. (‌يوسف/35)  

٧-  اگـر  شخصیّت  یوسف  عليه السّلام  را  دنبال‌ کنیم‌،  در  هیچ ‌یک  از  جایگاه‌های  داسـتان  سـیماهای  ایـن  شـخصیّت  را  از  دست  نخواهیم  داد،  شـخصیّتی  کـه  از  ارکـان  و  اصول  واقعی  خود  او  بـرجـوشیده  است‌،  و  در  بـندۀ  صـالح  و  انسان  بایستۀ  او  با  تمام  ویژگیهای  بشری  او  جـلوه‌گـر  شده  است‌،  و  از  پرورش  و  تربیت  و  آئـین  خـانوادگـی  نبوّت  او  مایه  گرفته  است‌.

یوسف  گر چه  در  زندان  و  تاریکیهای  زندان‌،  و  افزون  بر  آن  در  زندان  ظلم  و  تاریکیهای  آن‌،‌ گرفتار  و  اسیر  است‌،  از  دعوت  به  سوی  آئـین  خود  غافل  نـمی‌شود،  و  بـا  هوشیاری  و  نرمش  دل‌انگیز  خود  مردمان  را  بـه  سـوی  یزدان  جهان  مـی‌خوانـد،  و  در  ایـن  راه  دورانـدیشی  و  دورنگری  و  شـناخت  امـور  را  فـرامـوش  نـمی‌کند،  و  سرشت  محیط  و  خواستهای  روانـی  مـردمان  آن  را  از نظر  به  دور  نمی‌دارد.  همچنین  از  این ‌که  شخصیّت  خود  را  و  اخلاق  و  آداب  خود  را  زیبا كند  و  زیبا  جلوه  دهد  برای  خدمت  به  آئینی‌ که  مردمان  را  در  زندان  به  سوی   آن  فرامی‌خواند،  کمترین  غفلتی  نمی‌ورزد:

(وَدَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَيَانِ قَالَ أَحَدُهُمَا إِنِّي أَرَانِي أَعْصِرُ خَمْرًا وَقَالَ الآخَرُ إِنِّي أَرَانِي أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِي خُبْزًا تَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِيلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِينَ (٣٦) قَالَ لا يَأْتِيكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِيلِهِ قَبْلَ أَنْ يَأْتِيَكُمَا ذَلِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِي رَبِّي إِنِّي تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ (٣٧) وَاتَّبَعْتُ مِلَّةَ آبَائِي إِبْرَاهِيمَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّهِ مِنْ شَيْءٍ ذَلِكَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ عَلَيْنَا وَعَلَى النَّاسِ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَشْكُرُونَ (٣٨) يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَأَرْبَابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ (٣٩) مَا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِهِ إِلا أَسْمَاءً سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا أَنْزَلَ اللَّهُ بِهَا مِنْ سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلا لِلَّهِ أَمَرَ أَلا تَعْبُدُوا إِلا إِيَّاهُ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ (٤٠) يَا صَاحِبَيِ السِّجْنِ أَمَّا أَحَدُكُمَا فَيَسْقِي رَبَّهُ خَمْرًا وَأَمَّا الآخَرُ فَيُصْلَبُ فَتَأْكُلُ الطَّيْرُ مِنْ رَأْسِهِ قُضِيَ الأمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ) (٤١)

دو  جوان  (‌از  خدمتگزاران  شاه‌)  همراه  یوسف  زنـدانـی  شدند.  یکی  ار  آن  دو  گفت‌:  من  در  خواب  دیدم  (‌که  انگور  برای‌)  شراب  می‌فشارم‌.  و  دیگری  گـفت‌:  مـن  در  خواب  دیدم  که  نان  بر  سـر  دارم  و  پرندگان  از  آن  مـی‌خورند.  (‌ای  یوسف‌!)  ما  را  از  تعبیر  آن  بیاگاهان  کـه  تو  را  از  زمرۀ  نیکوکاران  می‌بینیم‌؛ ‌(‌یوسف‌)  گفت‌:  پیش  از  آن  که  جیرۀ  غذائی  شما  به  شما  برسد،  شما  را  از  تعبیر  خوابتان  آگاه  خواهم  ساخت‌.  این  (‌تعبیر  رؤیا  و  خبر  از  غـیب‌)  کـه  بـه  شما  میگویم  از  چیزهائی  است  که  پروردگارم  بـه  مـن  آموخته  است  (‌و  به  من  وحی  فرموده  است‌)‌،  چرا  که  من  از  (‌ورود  به‌)  کیش  گروهی  دست  کشیده‌ام  کـه  بـه  خدا  نمی‌گروند  و  به  روز  بازپسین  ایـمان  نـدارنـد.  و  مـن  از  آئین  پدران  (‌و  نیاکان‌)  خود  ابراهیم  و  اسحاق  و  یعقوب  پیروی  کرده‌ام  (‌و  به  دنبال  ایشان  رفته‌ام‌)‌.  ما  (‌انبیاء‌)  را  نســزد  کــه  چیزی  را  انـباز  خدا  کنیم.  ایـن  (‌تـوحید  و  یگانه‌پرستی‌)‌،  لطف  خدا  است  در  حقّ  مـا  (‌انـبیاء  که  افتخار  تبلیغ  آن  را  پیدا  کرده‌ایم‌)  و  در  حقّ  همۀ  مردمان  (‌که  با  پذیرش  آن  راه  بهشت  را  می‌سپرند)  و لیکن  بیشتر  مــردمان  سپاسگزاری  (‌چنیـن  لطـفی  را)  نمی‏‎کنند  (‌و  چیزهائی  را  انباز  خدا  می‌نمایند  که  کاری  از  آنها  ساخته  نیست‌)‌.  ای  دوستان  زندانی  من‌!  آیا  خد