ندگان  به  خود  است  و)  آگـاه  (‌از  احوال  بندگان  و  مصالح  ایشان‌)  می‌باشد.(‌یوسف‌/21-34)  

همچنین  وقتی ‌که  با  همسر  عزیز  بار  ديگر  برخورد  می‌کنیم‌،  بدان‌ گاه‌ که  یوسف  به  سبب  مکر  و کید  او،  و  نیرنگ  زنان  به  زندان  افتاده  است‌،  و  در  آنجا  مانده  است  تا  وقتی ‌که  شاه  خواب  دیده  است‌،  و کسی ‌که  با  او  زندانی  بوده  است  یوسف  را  به  یاد  می‌آورد  و  می‌گوید  تنها  او  است‌ که  می‌تواند  خواب  را  تعبیر کند،  و  شـاه  دستور  می‌دهد کـه  یو‌سف  را  پيش  او  بیاورند.  ولی  یوسف  از  این ‌کار  سر  باز  مـی‌زند  و  می‌گوید  وقتی  خواهد  آمد  و  خواب  را  تعبیر  خواهد کرد که  مسألۀ  او  بررسی  و  روشن‌ گردد،  و  پاکدامنی  وی  به  اثبات  برسد  و  بیگناهی  او  اعلام  بشود.  بدین  خاطر  شاه  همسر  عزیز  و  سائر  زنانی  را  که  در  قضيّۀ  یوسف  دخالت  داشته‌انـد  فرامی‌خواند.  همسر  عزیز  هنوز که  هنوز  است  عاشق  یوسف  است‌،  هر چند  روزگار  دگرگون  شده  است  و  مزاجها  تغییر پذیرفته  است  و  زمان  و  عمر  و  حوادث  و  ظروف  و  شرائط  دیگری  پیش  آمده  است‌،  و  با  ایمانی  آشنائی  پیدا کرده  است‌ که  از  یوسف  سراغ  داشته  است  و  هم  این‌ که  ایمان  از  لابلای  آن  همه  خصال  و  صفات  پسندیدۀ  یوسف  به  ژرفاهای  درون  او  خزیده  است  و  در  جان  و  دل  او  تأثیر  بخشیده  است‌:

(وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِي بِهِ فَلَمَّا جَاءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَى رَبِّكَ فَاسْأَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ اللاتِي قَطَّعْنَ أَيْدِيَهُنَّ إِنَّ رَبِّي بِكَيْدِهِنَّ عَلِيمٌ (٥٠) قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدْتُنَّ يُوسُفَ عَنْ نَفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَيْهِ مِنْ سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَةُ الْعَزِيزِ الآنَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَا رَاوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِ وَإِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِينَ (٥١) ذَلِكَ لِيَعْلَمَ أَنِّي لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَيْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي كَيْدَ الْخَائِنِينَ (٥٢) وَمَا أُبَرِّئُ نَفْسِي إِنَّ النَّفْسَ لأمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبِّي إِنَّ رَبِّي غَفُورٌ رَحِيمٌ )(٥٣)

شاه  گفت‌:  یوسف  را  بـه  پـیش  مـن  آوریـد.  هنگامی  کــه  فرستادۀ  (‌شاه‌)  نزد  او  رفت‌،  گفت‌:  به  سوی  سرور  خود  بازگرد  و  از  او  بپرس‌:  ماجرای  زنانی  که  دستهای  خود  را  بریده‌اند  چه  بوده  است‌؟  بیگمان  پروردگار  من  بس  آگاه  از  نیرنگ  ایشان  است‌.  (‌شاه‌،  زنان  را  احضار  کرد  و  بدیشان‌)  گفت‌:  جریان  کار  شما  -‌ بدان‌ گاه  که  یـوسف  را  به  خود  خواندید  -‌ چگونه  می‌باشد؟  (‌آیا  به  شما  گرائید  و  خواست  شما  را  پاسخ  گفت‌؟‌)‌.  گفتند:  خدا  منزّه  (‌از  آن‌)  است  (‌که  بندۀ  نیک  خود  را  رها  کند  که  دامن  طـهر  او  بـه  لوث  گناه  آلوده  گردد!)  ما  گناهی  از  او  سراغ  نداریـم‌.  زن  عزیز  (‌مصر)  گفت‌:  هم  اینک  حـقّ  آشکار  می‌شود.  این  من  بودم  كه  او  را  به  خود  خوانـدم  (‌ولی  نیرنگ  مـن  در  او  نگــرفت‌)  و  از  راسـتان  (‌در  گفتار  و  کردار)  است‌.  ایـن  (‌اعتراف  من‌)  بدان  خاطر  است  که  (‌یوسف‌)  بداند  من  در  غیاب  (‌او،  جز  حقّ  نمیگویم  و  نـبودن  او  را  بـرای  خود  مغتنم  نـمی‌شمرم  و)  بـدو  خیانت  نـمی‌کنم‌،  و  خداونـد  بیگمان  نیرنگ  نیرنگبازان  را  (‌به  سوی  هدف‌)  رهـنمود  نمی‏‎کند  (‌و  به  هدف  نمی‌رساند،  و  بلکه  بـاطل  و  بـیهوده  می‌گرداند)‌.  من  نفس  خود  را  تبرئه  نمی‌کنـم  (‌و  خویشتن  را  بیگناه  نمی‌دانم‌)  چرا  که  نـفس  (‌سـرکش  طبیعتاً  بـه  شهوات  می‌گراید  و  زشتیها  را  تزیین  می‌نماید  و  مردمان  را)  به  بدیها  و  نابکاریها  می‌خواند،  مگر  نـفس  کسـی  کـه  پروردگارم  بـدو  رحم  نـماید  (‌و  او  را  در  کـنف  حمایت  خود  مصون  و  مـحفوظ  فرماید)‌.  بیگمان  پـروردگارم  دارای  مغفرت  و  مرحمت  فراوانی  است‌.(‌یوسف‌/ 50-53)  

3-  یوسف  ...  بندۀ  صالح  و  شـایسته  و  بایستۀ  یـزدان‌.  ا‌نسان  خوبی‌ که  بیان  قرآنـی  شخصیّت  انسـانی  او  را  نیاراسته  است  و  فقط  آنچه  بوده  است  نشان  داده  است‌.  یوسف  با  تمام  خصال  بشریّت  خود  با  امتحان  رویاروی  می‏‎گردد  -‌ هر چند که  در  خانوادۀ  نبوّت  پـرورش  یـافته  است  و  تربیت  و  آئین  آن  را  داشـته  است  -‌ بشـریّت  و  تربیت  و  آئین  او  رویهمرفته  واقعیّت  وی  را  با  تـمام  جوانب  واقعیّت  بیان  می‌دارد  ...  یوسف  وقتی‌ که  همسر  عزیز  بر  قصد  او  می‌کند  و  بر  او  تاخت  می‏‎برد،  ضعیف  می‌گردد  و  او  نیز  قصد  همسر عزیز  مصر  می‌کند  و  بر  او  تاخت  می‌برد.  و لیکـن  رشـتۀ  دیگــری  او  را  محكم  و  استوار  می‌دارد،  و  او  را  از  سقوط  عملی  نجات  می‌دهد.  یوسف  به  ضعف  خود  در  برابر  مکر  و کيد  زنان‌،  و  در  برابر  منطق  محیط‌،  و  در  برابر  فضای‌ کاخها  و  نیز  زنان  کاخها  پی  می‏‎برد،  ولی  به  دستاویز  محکم  الهی  چنگ  می‌زند  ...  در  این  داستان  نگاهی  و  جایگاهی  نیست که  دربارۀ  واقعیّت  شـخصیّت  و  سرشت  آن‌،  آراسته  و  پیراسته  شده  بـاشد.  از  لجـنزارهـای  جـاهلیّت  و گـل  و  لایهای  هنری  بوئی  به  مشام  نمی‌رسد.  چرا که  در  قرآن  واقعیّت  راست  و  درست  با  همۀ  زوایائی ‌که  دارد  نشان  داده  می‌شود  و  با  آرایه‌ها  و  پیرایه‌ها  واقعیّت  رنگـین  و  اندوده  نمی‌گردد  ...

4-عزیز  ...  عزیز  مصر  با  شخصیّت  سرشتی  ویژه‌اش‌،  با  سرشت  جامه  و  سـیمای  فرمانروائـیش‌،  با  ضعف  خودبزرگ‌بینی  و  فخرفروشیش‌،  چـیرگی  ریـاکـاری  و  دوروئی  اجتماعیش‌،  پوشاندن  و  پنهان  داشتن  ظواهر،  و  بالأخره  نجات  دادن  همچون  شخصیّتی  از  دستبرد  حوادث  ناگهانی  زمان  و  تاخت  مردمان‌،  همه  و  همۀ  ویـژگیهای  محیط  او  در  این  شخصیّت  جلوه‌گر  می‌آید.

(فَلَمَّا رَأَى قَمِيصَهُ قُدَّ مِنْ دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَيْدِكُنَّ إِنَّ كَيْدَكُنَّ عَظِيمٌ (٢٨) يُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِي لِذَنْبِكِ إِنَّكِ كُنْتِ مِنَ الْخَاطِئِينَ) (٢٩)

هنگامی  که  (‌عزیز  مصر)  دید  پیراهن  یـوسف  از  پشت  پاره  شـده  است‌،  گـفت‌:  ایـن  کار  از  نیرنگ  شـما  زنـان  سرچشمه  می‏‎گیرد.  واقعاً  نیرنگ  شـما  بزرگ  است‌.  ای یـوسف‌!  از  ایـن  (‌مـوضوع‌)  چشـم‌پوشی  کـن  و  (‌آن  را  پنهان  و  پوشیده  دار.  و  تو  ای  زن‌)  از  گناهت  استغفار  کن  (‌و  آمرزش  آن  را  از  خدا  بخواه‌)  بیگمان  تو  از  بزهکاران  بوده‌ای‌.(‌يوسف/  28و29)  

٥-‌زنان  ...  زنان  این  جامعه  با  همۀ  سیماهای  این  جامعه‌،  سر  و  صداهائی ‌که  پیرامون  همسر  عریز  مصر  و  غلام  او  به  راه  می‌افتد  و  در  شهر  می‌پیچد،  غلام  جوانی‌ کـه  از  انجام‌ کار  زشت  و  پلشت  سرباز  می زند  و  پاکی  درون  و  بیرون  او  پیدا  و  هویدا  است‌،  ناله  و  آه  عاشقانۀ  زنان  و  خودباختگی  ایشان  در  برابر  طلعت  دیـدار  یوسف‌،  