                                     (‌يوسف‌/ 21)  

وقتی‌ که  یوسف  عليه السّلام  قدم  به  مصر  و  قصر  عـزیز  مصر  نهاد،  نوجوانی  بیش  نبود  و  به  عنوان  بــرده‌ای  فـروخته  شد!..

هم ‌اینک  دل‌،  مرا  به  دنبال  خود  می‌کشد  و  خاطرم  را  بر  آن  می‌دارد  که  چشش  ویژه  و  ذوق  خاصّی  داشته  باشم‌.  می‌توانم  بدان  اشاره  کنم‌،  ولی  نمی‌توانـم  از  آن  تـعبیر  کنم‌!  آن  پیروی‌ که  به  دنبال  داستان  می‌آید:

(وَمَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ إِلا رِجَالا نُوحِي إِلَيْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرَى أَفَلَمْ يَسِيرُوا فِي الأرْضِ فَيَنْظُرُوا كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَدَارُ الآخِرَةِ خَيْرٌ لِلَّذِينَ اتَّقَوْا أَفَلا تَعْقِلُونَ (١٠٩) حَتَّى إِذَا اسْتَيْئَسَ الرُّسُلُ وَظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ كُذِبُوا جَاءَهُمْ نَصْرُنَا فَنُجِّيَ مَنْ نَشَاءُ وَلا يُرَدُّ بَأْسُنَا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِينَ (١١٠) لَقَدْ كَانَ فِي قَصَصِهِمْ عِبْرَةٌ لأولِي الألْبَابِ مَا كَانَ حَدِيثًا يُفْتَرَى وَلَكِنْ تَصْدِيقَ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ وَتَفْصِيلَ كُلِّ شَيْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَةً لِقَوْمٍ يُؤْمِنُونَ) (١١١)

 (‌سنّت  ما  در  گزینش  پیغمبران  و  گسیل  آنــان  بـه  میان  مردمان  تغییر  نکرده  است‌،  و  از  جمله  در  انتخاب  تو  بـه  عنوان  خاتم‌الانبیاء  نیز  مرعی  شده  است‌)  و  ما  پـیش  از  تو  پیغمبرانی  نفرستاده‌ایم‌،  مگر  این  که  مردانی  از  میان  شهریان  بوده‌اند  و  بدیشان  وحی  کرده‌ایم‌.  (‌دسته‌ای  از  انسانها  بدانان  گرویده  و  گروهی  هم  از  ایشان  بـیزاری  جسته‌اند.  آیا  قوم  تو  از  این  بی‌خبرند  که  پـیغمبران  نه  فرشته  و  نه  زن  بوده‌اند  و  بلکه  مردانی  از  شهرها  بوده  و  در  میان  مردمان  همچون  ایشان  زندگی  کرده‌اند  و  تنها  فرق  آنان  بـا  دیگـران  ایـن  بـوده  که  حـاملان  وحی  و  پـیام‌آوران  آسـمانی  بـوده‌انـد،  و  بـعضی  راه  چنین  راهنمایانی  را  انتخاب  و  به  بهشت  رسیده‌انـد،  و  بـرخی  هم  عناد  ورزیده  و  کفر  پیشه  کرده‌اند  و  به  دوزخ  واصل  شده‌اند؟‌)‌.  مگر  در  زمین  به  گشت  و  گذار  نمی‌پردازند  تا  ببینند  که  سرانجام  کار  گذشتگان  پـیش  از  ایشـان  چـه  بوده  و  به  کجا  کشیده  شده  است‌؟  بیگمان  سرای  آخرت‌،  بهتر  (‌از  سرای  این  جهان‌)  برای  پـرهیزگاران  است‌.  (‌ای  معاندان  افسار گسیخته  و  آرزوپرستان  سرگشته‌!)  آیـا  خرد  و  اندیشۀ  خویش  را  به  کار  نمی‌اندازید  (‌و  نمی‌دانید  که  هستی  خود  را  ناآگاهانه  می‌بازید  و  تـوشه‌ای  بـرای  آخرت  فراهم  نمی‌سازید؟‌!  ای  پیغمبر!  یاری  ما  را  دور  از  خویشتن  مدان‌.  یاری  ما  به  شما  نـزدیک  و  پـیروزیتان  حتمی  است‌.  پیش  از  این  پیغمبران  متعدّدی  آمده‌اند  و  به  دعوت  خود  ادامه  داده‌اند  و  دشمنان  حقّ  و  حقیقت  هم  به  مبارزه  برخاسته  و  مقاومت  و  مـخالفت  نموده‌اند)  تا  آنجا  که  پیغمبران  (‌از  ایـمان  آوردن  کافران  و  پـیروزی  خود)  ناامید  گشته  و  گمان  برده‌اند  که  (‌از  سوی  پیروان  انـدک  خـویش  هــم‌)  تکـذیب  شده‌انـد  (‌و  تـنهای  تـنها  مانده‌اند)‌.  در  این  هنگام  یاری  ما  به  سراغ  ایشـان  آمده  است  (‌و  لطف  و  فضل  ما  آنـان  را  در بـر  گرفته  است‌)  و  هر کس  را  که  خواسته‌ایم  نجات  داده‌ایم‌.  (‌بـلی‌!  در  هیچ  زمان  و  هیچ  مکانی‌)  عذاب  ما  از  سـر  مـردمان  گناهکار  دور  و  دفع  نمی‏گردد،  بـه  حقیقت  در  سـرگذشت  آنـان‌،  (‌یــعنی  یــوسف  و  بـرادران  و  دیگر  پـیغمبران  و  اقوام  ایماندار  و  بی‌ایمان‌،  درسهای  بزرگ‌)  عبرت  برای  همۀ  اندیشمندان  است‌.  (‌آنچه  گفته  شد)  یک  افسانۀ  ساختگی  (‌و  داستان  خیالی  و  دروغین‌)  نبوده‌،  و  بلکه  (‌يک  وحی  بزرگ  آسمانی  است  که‌)  کتابهای  (‌اصیل  انبيا‌ی‌)  پیشین  را  تـصدیق  و  پــیغمبران  (‌راسـتین‌)  را  تأیید  می‌کند،  و  (‌بعلاوه‌)  بیانگر  هـمۀ  چیزهائی  است  کـه  (‌انسانها  در سعادت  و  تکامل  خود  بدانها  نیاز  دارند،  و  به  همین  دلیل  مايۀ ) هدايت  و  رحمت  برای (همۀ) كسانی  است  كه  ايمان می‌آورند.  (‌یوسف/ 109-111)

 این  پیامی  از  جریان  قانون  و  سنّت  یــزدان  است،  بدان  هنگام‌ که  پیغمبران  ناامید  می‌گردند  و  یأس  حاصل ‌کنند  -  همان ‌گونه‌ که  یوسف  در  محنت  و  رنـج  طـولانی  خـود  ناامید  گردید  و  یأس  حاصل  کرد  -  اشاره‌ای  هم  است  به  گذرگاه  ناپسند  و  ناگـواری  کـه  گشـایش  دلگشـائی  و  فرح ‌افزائی  به  دنبال  دارد!..  پیامی  و  اشاره‌ای  كه  دلهای  با  ایمان  آنها  را  درک  و  فـهم  مـی‌کنند  و  بـدانـها  پـی  می‌برند.  دلهای  با  ایمان  در  همچون  دورانی  می‌زیند،  و  در  فضای  آن  تنفّس  می‌کنند،  در نتیجه  دورادور  پـیام  و  اشاره  را  دریافت  می‌دارند  و  می‌چشند  و  می‌نگرند  و  می‌بینند.  

این  سوره  دارای  قالب  ویژۀ  منحصر  به  فردی  اببت‌.  چرا  که  داسـتان  یـوسف  را  بــه  تمام  و  کـمال  دربر  دارد.  داستانهای  قرآنی  -  جز  داستان  یـوسف  -  در  بخشها  و  بندهای  پراکنده‌ای  بیان  می‌شوند،  بخشها  و  بندهائی  که  قسمتی  یا  قسمتهائی  از  آن  وقتی ‌که  با  موضوع  سوره  و  رویکرد  و  فضای  آن  متناسب  باشد  ذکر  می‌شود.  حتّی  داستانهائی  که  به ‌طور کامل  در  یک  سوره  آمده‌اند،  مثل  داستانهای  هود،  صالح‌،  لوط  و  شعیب‌،  به ‌گونه  چکیده  و  به  صورت  خلاصه  ذکر  گردیده‌اند.  ولی  داستان  یوسف  به  تمام  و کمال  و  با  طول  و  تفصیل  خود  در  یك  سوره  ذکر گردیده  است  و  از  آن  سخن  رفته  است‌.  ایـن  امر  قالب  منحصر  به  فردی  در  میان  تمام  سـوره‌های  قـرآن  است‌.  

این  قالب  ویژه  با  سرشت  داستان  متناسب  است‌،  و  آن  را  به  طور کامل  بیان  می‌دارد  ...  داستان  با  خـواب  دیـدن  یوسف  آغاز  می‌گردد،  و  با  تعبیر  آن  خواب  بـه  پـایان  می‌آید.  به  گونه‌ای  داستان  جای ‌گرفته  است  که  مناسب  نخواهد  بود.  بخش  و  بندی  یا  چند  بخش  و  بندی  از  آن  در  سوره‌ای  ذکر  شود،  و  بـقیّۀ  آن  داسـتان  در  سـورۀ  دیگری  ذکر  گردد.

این  قالب  خاصّ‌،  ادای‌ کامل  از  هر  لحاظ  را  تضمین ‌کرده  است‌،  گذشته  از  این  که  هدف  اصلی  را  پیاده  کرده  است  و  تحقّق  بخشیده  است‌،  هدف  اصـلی‌ای‌ کـه  داسـتان  و  پیروهائی‌ که  به  دنبال  آن  می‌آیند،  به  خاطر  آن  آورده  و  روایت  شده  است‌.

نیاز  پیدا  خواهیم  کرد  کـه  دربـارۀ  ایـن  ادای  کـامل  تـا  اندازه‌ای  سخن  به  درازا  بکشانیم،  سـخنی  که  از  ایـن  برنامۀ  منحصر  به  فرد  قرآنی  پرده  به‌ کنار  بزند  ...  خـدا  است  که  توفیق  می دهد.

*
داستان  یوسف  -  بدان ‌گونه ‌که  در  این  سوره  آمده  است  -  نمونۀ ‌کاملی  از  برنامۀ  اسلام  در  طرز  ادای  هنری  داستان  را  نشان  می‌دهد،  بدان  اندازه  که  نمونۀ  کاملی  از  ایـن  برنامه  را  در  طرز  ادای  روانی  و  عـ