ری  در  تاریخ  دعوت  و  در  حیات  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  در  زندگی  گروه  مسلمانانی  کـه  در  مکّـه  در  خد‌متش  بوده‌اند،  فرود  آمده  است‌.

سورۀ  یوسف  جملگی  مکّی  است‌،  هر چند که  در  مصحف  امیری  آیات  ١  و  ٢  و  ٣  و  ٧  این  سوره  مدنی  بشـمار  آمده  است‌.  چرا که  این  نصّ  سه  آیۀ  پیشین  است:

(الر تِلْكَ آيَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِينِ (١) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ (٢) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ) (٣)

الف‌.لام‌.را.  این‌،  آیه‌های  کتاب  روشن  و  روشنگری  است  (‌برای  کسانی  که  از  آن  راهنمائی  و  هدایت  طلبند)‌.  ما  آن  را  (‌بـه  صـورت‌)  کتاب  خوانـدنی  (‌و  به  زبـان‌)  عربی  فرو فرستادیم  تا  این  که  شما  (‌آن  را)  بفهمید  (‌و  آنچه  را  در  آن  است  به  دیگران  برسانید)‌.  ما  از  طریق  وحی  ایـن  قرآن‌،  نیکوترین  سرگذشتها  را  برای  تو  بازگو  مـی‌کنیم  و  (‌تو  را  بر  آنها  مطّلع  می‌گردانیم‌)  هر چند  کـه  پـیشتر  از  زمرۀ  بی‌خبران  (‌از  احوال  گذ‌شتگان‌)  بوده‌ای‌.

این  آیات  ديباچۀ  سرشتی  چیزهائی  است‌ که  بدون  فاصله  در  سرآغاز  داستان  یوسف  عليه السّلام  ذکر  می‌گردد  ...  نصّ  آیۀ  بعدی  در  روند  سوره  این  است‌:

(إِذْ قَالَ يُوسُفُ لأبِيهِ يَا أَبَتِ إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ) (٤)

 (‌ای  پپغمبر!  به  یاد  دار)  آنگاه  را  که  یـوسف  بـه  پـدرش  گفت‌:  ای  پدر!  من  در  خواب  دیـدم  که  یـازده  سـتاره‌،  و  همچنین  خورشید  و  ماه  در  برابرم  سجده  می‌کنند  ....  سپس  داستان  ادامه  می‏‎یابد  و  بعد  از  آن  راه  خود  را  به  سوی  پایان  می‌سپرد.

دیباچۀ  این  داستان  کـه  بـا  ایـن  فـرمودۀ  یـزدان  آغـاز  می‌گردد:

(نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَيْنَا إِلَيْكَ هَذَا الْقُرْآنَ وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِينَ) (٣)

ما  از  طریق  وحی  ایـن  قـرآن‌،  نـیکوترین  سرگذشتها  را  بــرای  تـو  بازگو  مـی‌کنیم  و  (‌تـو  را  بـر  آنـها  مـطّلع  می‌گردانیم‌)  هر چند  که  پـیشتر  از  زمـرۀ  بـی‌خبران  (‌از  احوال  گذشتگان‌)  بوده‌ای‌.

چنین  به  نظر  می‌رسد  که  این  دیباچه‌،  دیباچۀ  سـرشتی  همراه  با  نزول  داستان  باشد.

همچنین  این  حروف  مقطّعۀ  «‌الر»  و  بیان  ایـن ‌کـه  ایـن  آیات‌،  آیات ‌کتاب  روشن  و  روشنگر  است‌،  و  بعد  از  آن  بیان  می‌گردد که  خدا  این‌ کـتاب  را  بـه  صـورت  قـرآن  عربی  نازل  کرده  است  ...  این  هم  از  زمرۀ  فضای  قرآن  مکّی  بشمار  است  و  بیانگر  رویاروئی  مشرکان  در  مکّه  با  عربی  بودن  قرآن  است‌،  قرآنی  کـه  ادّعـاء  مـی‌کردند  یک  شخص  غیرعرب  آن  را  به  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم   یـاد  می‌دهد!  و  ذکر  این ‌مطلب  که  قرآن  وحی  یزدان  است  و  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  از  رویکـرد  و  مـوضوعات  آن  غـافل  و  بی‌خبر  بوده  است  ...  این  چنین  دیباچه‌ای  هـماهنگ  بـا  پیرو  داستان  در  پایان  داستان  است‌،  آنجا  که  می‌فرماید:  

(ذَلِكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَمَا كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ أَجْمَعُوا أَمْرَهُمْ وَهُمْ يَمْكُرُونَ) (١٠٢)

 (‌ای  پیغمبر  اسلام‌!)  این  (‌داستانی  را  که  بر  تو  خوانـدیم‌)  از  خبرهای  نهان  (‌در  دل  قرون  و  اعصار  گذشته  بسیار  کهن  جهان‌)  است  که  آن  را  به  تو  وحی  می‌کنیم‌.  تو  پيش  آنان  (‌یعنی  پسران  یعقوب‌)  نبودی  بدانگاه  کـه  تـصمیم  گرفتند  و  نیرنگ  نمودند  (‌و  بر  ضدّ  یوسف  نقشه  کشیدند  و  طرح  درانداختند.  لذا  جز  از  طریق  وحی  امکان  اطّلاع  از  آن  را  نداشتـی‌)‌.(‌یوسف/102)  

رشتۀ  شیرازه‌ای  میان  دیباچۀ  داستان  و  پیرو  آن  وجـود  دارد.  از  آن  پیدا  است  که  دیباچه  با  داستان  و  پیرو  نازل  گرد‌يده  ا‌ست‌.

آیۀ  هفتم‌،  روند  سوره  بدون  آن  اصلاً  درست  درنمی‌آید.  این  هم  سازگار  نیست ‌که  این  سوره  در  مکّه  نازل  شده  باشد،  و  آیۀ  هفتم  آن  در  مدینه  بدان  افزوده  شده  باشد.  چه  در  آیۀ  هشتم  سوره  ضمیری  وجود  دارد که  به  یوسف  و  برادرانش  برمی‌گردد  که  در  آیۀ  هفتم  قـرار  دارنـد.  درست  نخواهد  بود  آیۀ  هشتم  بدون  آیۀ  هفتم  پـیش  از  آن‌،  نازل ‌گردیده  باشد.  نصّ  آیۀ  هفتم  و  هشتم  این  چنین  ا‌ست‌.

(لَقَدْ كَانَ فِي يُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ آيَاتٌ لِلسَّائِلِينَ (٧) إِذْ قَالُوا لَيُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَى أَبِينَا مِنَّا وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ) (٨)

در  (‌سرگذ‌شت‌)  یوسف  و  برادرانش  دلائل  و  نشانه‌هائی  (‌بر  قدرت  خدا  و  مرحمت  او  به  بندگان  با  ایمانش‌)  است  برای  کسانی  که  پرسندگان  (‌و  مشـتاقان  آگاهی‌)  از  آن  می‌باشند.  هنگامی  که  (‌برادران  پـدری  یوسف‌)  گفتند:  یوسف  و  برادرش  (‌بنیامین  که  از  یـک  مادرند)  در  پـیش  پـدرمـان  از  مــا  مـحبوب‌ترند،  در  حـالی  کـه  مـا  گروه  نـیرومندی  هسـتیم  (‌و  از  آن  دو  بـرای  پدر  سـودمندتر  می‌باشیـم‌)‌.  مسلّماً  پدرمان  در  اشتباه  روشنی  است‌.  این  پیوستگی  آیات  هفتم  و  هشتم‌،  قاطعانه  بیانگر  نزول  هر  دو  با  یکدیگر  است‌،  و  آشکارا  می‌رساند که  در  روند  متّصل  سوره  این  دو  آیه  ناگسیختنی  است‌.

سراسر  سوره  دارای  تار  و  پود  یگـانه  و  یکنـواخـتی  است‌،  و  در  موضوع  و  در  فضا  و  در  سایه ‌روشنها  و  در  پیامهای  خود،  قالب  مکّی  دارد  و  بر  روال  و  منوال  مکّی  است‌.  بلکه  مخصوصاً  دارای  قالب  ایـن  دورۀ  تـنگ  و  دشوار  و  هراس‌انگیز  است  ...  چه  بدان  هنگام‌ که  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  و  مسلمانانی  که  در  خدمت  او  بـودند  و  از  سال  عام‌الحزن  به  بعد  دچار  این  همه  ترس  و  هـراس  و  غربت  و  دوری  توسّط  جاهلیّت  قـریش  شـدند،  یـزدان  سبحان  برای  پیغمبر گرامی  خود  داستان  برادرش  یوسف  پسر  یعقوب  پسر  اسحاق  پسر  ابراهیم  -  علیهم ‌صلوات  الله‌ ‌و  سلامه‌ اجمعين  -  را  بیان  می‌دارد،  برادری ‌که  انواع  محنتها  و  بلاها  را  می‌چشد:  محنت  و  رنج  برادران  را،  و  محنت  و  رنج  چاه  و  بیم  و  هراس  و  وحشت  درون  چـاه  را،  و  محنت  و  رنج  بردگی  را  بدان  هنگام‌ کـه  هـمچون  کالائی  دست  بـه  دست  خـرید  و  فـروش  مـی‌گردید  و  می‌گشت  بدون  این  که  خودش  در  این  معامله  کـم‌ترین  اختیاری  داشته  باشد،  و  بدون  این ‌که  از  جانب  پـدر  و  مادر  و  اهل  و  عیال  و  دوستان  و  یاران‌،‌ کم‌ترین  مـدد  و  کمکی  شود!  و  محنت  و  رنج  مکر  و کید  هـمسر  عـزیز  مصر  و  نیرنگ  زنان  را  مـی‌چشید،  و  پـیش  از  آن  هـم  محنت  و  رنج  تشویق  به‌ گناه  و  فریب  