مانان  و  دیگران  داوری  می‌کند  و كار  را  با  هلاک  ملّت  مشرک  و  با  رستگاری  ملّت  مسلمان  فیصله  مـی‌بخشد...  ایـن  قاعده  و  قانون  در  طول  تـاریخ  بـر  دوام  بـوده  است  و  استمرار  داشته  است‌،  همان ‌گونه ‌که  در  این  سوره  دیدیم‌.  کاری  که  طلایه‌داران  و  پیشتازان  رستاخیز  اسـلامی  در  هر کجا که  هستند  باید  بدان  یقین  داشته  باشند،  این  است  که‌:  خداوند  هرگز  میان  مسلمانان  و  قوم  دشمنان  داوری  نمی‌کند  و كار  را  فیصله  نمی‌دهد،  مگر  این‌ که  مسلمانان  از  دشمنانشان  فاصله  بگیرند  و  با  ایشـان  قـطع  رابطه  کنند،  و  دوری  از  دشمنانشان  را  بـه  سـبب  شـرکی‌ کـه  می‌ورزند  بدیشان  اعلان ‌کنند،  و  آشکارا  بدانان  بگویند  که  ما  برای  یزدان  یگانۀ  جهان کرنش  و  پرستش  می‌کنیم‌،  و  برای  خـداگـونه‌های  پـوچ  و  نـادرستشان  کـرنش  و  پرستش  نمی‌کنیم‌،  و  از  طـاغوتهای  سـلطه‌گـر  پـیروی  نمی‌نمائیم  و  در  زندگی  با  ایشان  شرکت  نـمی‌جوبیم  و  همراهی  نمی‌کنیم‌،  و  در  جامعه‌ای  بسر  نمی‌بریم  که  این  طاغوتها  با  قوانین  و  مقرّرات  ساختار  خود  بر  آن  فرمان  می‌رانند  و  حکومت  می‌کنند،  قوانـین  و  مـقرّراتـی  کـه  یزدان  یگانۀ  جهان  بدان  اجازه  نداده  است‌،  این  قوانین  و  مقرّرات  مربوط  به  اعتقاد  یا  مربوط  به  شعائر  و  مراسم  آئینی‌،  و  یا  مربوط  به  قواعد  و  ضوابط  باشد.

دست  خدا  مسـتقیماً  برای  نـابودی  سـتمگران  دخـالت  نمی‌کند،  تا  وقتی ‌که  مسلمانان  با  دشمنانشان  قطع  رابطه  می‌کنند  ...  مادام‌ که  مسلمانان  با  قوم  دشـمنشان  تـرک  مراوده  و  قطع  رابطه  نکنند،  و  از  ایشان  بیزاری  و  دوری  نجویند،  و  جدائی  آئین  خود  از  آئین  ایشان‌،  و  جدائـی  برنامۀ  خود  از  برنامۀ  ایشان‌،  و  جدائی  راه  خـود  از  راه  آنان  را  بدیشان  اعـلام  و  اعـلان  نکـنند،  دست  خـدای  سبحان  یـقۀ  ایشـان  را  نـمی‌گیرد  و  مـیان  مسـلمانان  و  دشمنانشان‌ کار  را  فیصله  نمی‌دهد  و  یکسره  نمی‌کند،  و  مسلمانان  را  پیروز  و  ستمگران  را  نابود  نمی‌سازد.

این  قاعده  همیشگی  و  مستمرّ  است ‌که  باید  طلایه‌داران  و  پیشتازان  رستاخیز  اسلامی  از  آن  اطّلاع  داشته  باشند  و  آن  را  خوب  درک  و  فهم‌ کـنند،  و  حـرکت  و  جـنبش  خویش  را  بر  بنیاد  و  اساس  آن  استوار  و  پایدار  سازند،  ونخستین  گام  با  دعوت  مـردمان  بـه  پـذیرش  اسـلام‌،  و  کرنش  بردن  و  پرستش  کردن  برای  یزدان  یگانۀ  جـهان  بدون  هیچ‌ گونه  شریک  و  انبازی،  و  دور  انداختن  هر  نوع  و  هر  شکلی  از کرنش  بردن  و  پرستش‌ کرد‌ن  هر  شخصی  و  هر کسی  و  هر  چیزی  از  آفریدگان  خداونـد  سـبحان‌،  آغاز  می‌گردد.  آن ‌گاه  یک  قوم  واحد  به  دو  دسته  و  دو  گروه  تقسیم  می شود،  و  مسلمانان  یکتاپرستی‌ که  تـنها  برای  یزدان  یگـانۀ  جـهان‌ کـرنش  می‏‎برند  و  پـرستش  می‌کنند  در  صفی  - ‌یا  ملّتی  -  می‌ایستند،  و  مشرکانی‌ که  برای  شخصی  و کسی  و  چیزی  از  آفریدگان  ایزد  سبحان  کرنش  می‏‎برند  و  پرستش  مـی‌کنند  در  صـف  دیگـری  می‌ایستند  ...  بعد  از  آن  مـؤمنان  از  مشـرکان  فـاصله  می‌گیرند  و  با  ایشان  قطع  رابطه  می‌کنند  ...  آن ‌گاه  وعدۀ  یزدان  مبنی  بر  پیروز کردن  مؤمنان  و  نابودی  مشـرکان  سر  می‌رسد  ...  همان‌ گونه ‌که  در  طول  تاریخ  بشری  یک  قانون  مستمرّ  و  همیشگی  بوده  است‌.  این  چـنین  بـوده  است  و  این  چنین  رفته  است‌.

دوران  دعوت  پیش  از  قطع  رابطۀ  عملی  چه  بسا  به  طول  می‌کشد.  ولی  قطع  رابطۀ  عقیدتی  درونی  باید  از  همان  لحظۀ  اول  به  تمام  و کمال  صورت  پذیرد.

اغلب  قطع  رابطه  و  جدائی  دو  ملّت  نوپا  و  نوبنیادی‌ که  از  یک  قوم  واحد  به‌ وجود  می‌آیند،  به  کندی  صـورت  مـی‌گیرد،  و  قـربانیها  و  شکـنجه‌ها  و  دردهـا  و  رنجها  گــریبانگیر  نســلی  و  یــا  چـند  نسـلی  از  نسـلهای  دعوت‌کنندگان  به  سوی  خـداپرستی  مـی‌گردد  ...  ولی  وعدۀ  خدا  به  فیصله  دادن  و  جدا  ساختن  حقّ  از  باطل‌،  و  پیروزی  مؤمنان  و  شکست  مشرکان‌،  بـاید  در  قـلوب  گروه  مؤمنان  و  در  جـهان  درون  ایشان  راست‌تـر  از  واقعیّت  ظاهر  و  جهان  بیرون  نسلی  با  نسلهائی  از  ایشان  باشد  ...  وعدۀ  یزدان  قطعاً  سـر  مـی‌رسد  و  تـحقّق  پـیدا  می‌کند،  و  یزدان  هرگز  خلاف  وعده‌ای  نمی‌کند  كه  قانون  و  سنّت  او  در  طول  تاریخ  بشری  بر  آ‌ن  بوده  است  و  بر  آن  رفته  است‌.

همچنین  ورانداز کردن  این  قانون  و  مشاهدۀ  اين  سنّت‌،  بدین  شیوۀ  قاطعانه  و  بدین  روال  آشکار،  برای  جنبش  اسلامی  در  رویاروئی  و  نبرد  با  جاهلیّت  فراگیر  و  همه‌جا  گستر  بشری،  ضروری  و  لازم  است‌.  چه  این  قانون  و  سنّت  مقیّد  به  زمانی  و  یا  مکانی  نـیست  ...  مادام‌ که  طلایه‌داران  و  پیشتازان  رستاخیز  اسلامی‌،  امروزه  با  حـال  و  وضـعی  از  احوال  و  اوضـاع  مكرّر  جاهلیّت  رویاروی  می‌شوند،  و  با  اسلحۀ  همان  عـقیده‌ای‌  با  آن  رویاروی  می‌گردند  که  پیغمبران  -  عليهم  صلوا‌ت  الله‌ و  سلامه  - ‌با  آن  با  جاهلیّت  رویاروی  می‌شده‌اند  هر  زمان  که  انسانها  به  جاهلیّت  برمی‌گشته‌انـد،  و  بـه  جاهلیّتی‌ -  همچون  این  جاهلیّت  سرنگون  درمی‌افتاده‌اند،  بايد  گروه  مسلمانان  راه  خود  را  بپیمایند  و  نقطۀ  آغاز  و  نقطۀ  انجام  را  روشن  و  آشکار  پیش  چشم  دارند،  و  فاصلۀ  زمـانی  این  دو  نقطه  هم  برای  ایشان  آشکار  باشد،  و  یقین  داشته  باشند که  قانون  و  سنّت  خدا  مسیر  خود  را  می‌پیماید  و  سپری  می‌نماید،  و  فرجام  کار  از آن  پرهیزگاری  است‌. 

 *
در  پایان  باید  گفت‌:  از  لابلای  این  ایستادنها  در  برابر  داستانهای  قرآنی  در  این  سوره‌،  سرشت  برنامۀ  اين  آئین  برای  ما  روشن  می‌گردد،  بدان‌ گونه‌ که  در  قـرآن  مـجید  نمودار  و  پدیدار  می‌شود  ...  این  سرشت  جنبشی  است  که  با  واقعیّت  بشری  به  وسـیلۀ  ایـن  قـرآن  رویاروی  می‌گردد،  رویاروئی  واقعی  و  عملی‌.

این  داستانها  در  مکّه  بر  پیغمبر  صلّی الله عليه وآله وسلّم  نازل  می‌گردید،  و  خودش  و گروه  اندک  مؤمنانی‌ که  در  خدمت  او  بودند  هنوز  در  درّه‌های  مكّه  محصور  بودند.  دعوت  اسلامی  هم  در  آنجا  راکد  و  جامد  مانده  بود.  راه  نیز  سخت  و  دشوار  و  طولانی  بـود  و  مسـلمانان  پـایانی  بـرای  آن  نمی‌دیدند!  این  داستانها  پایان  راه  را  بدیشان  می‌نمود،  و  در  هـمۀ  منازل  راه‌،  نشـانه‌های  راه  را  بد‌یشان  نشـان  می‌داد.  دست  آنان  را  می‌گرفت  و گامهایشان  را  در  این  راه  برمی‏داشت  و  به  جلو  می‌گذاشت‌.  این  راه  با  کاروان  بزرگوار  دعوت  در  طول  تاریخ  بشری  روشن  و  صـاف  گردیده  است  و  متّصل  شده  است  و  مـنفصل  نگـردیده  است‌،  و  توسّط  این  کاروان  گرانمایه  و  گران‌ سـنگ‌،  راه  پرانس  و  الفتی  شده  است  و  وحشـتناک  و  هــراسـ