لامی  در  تاریخ  بشریّت  پی  می‌گیریم‌:

قبلاً  در  پیرو  داستان  نـوح[8] ‌بـیان  داشـتیم  کـه  اسـلام  نخستین  عقیده‌ای  بوده  است ‌که  بشریّت  آن  را  توسّط  آدم  عليه السّلام  ابوالبشر  اوّل‌،  و  توسّط  نوح  عليه السّلام  ابوالبشر  دوم  شناخته  است‌...  و  پس  از  آن  توسّط  هر  پیغمبری  با  آن  آشنا  گردیده  است  ...  اسلام  یـعنی  تـوحید  الوهيّت  از  لحاظ  اعتقاد  و  جهان‌بینی‌،  و  با  عبادت  و  شعائر  و  مراسم  آئینی  رو  به  خدا کـردن‌،  و  تـوحید  ربوبیّت  از  لحاظ  کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  و  پیروی  نمودن  و  اطاعت  کردن‌.  یعنی‌:  توحید  قیمومت  و  حاکمیّت  و  رویكرد  و  قانونگذاری‌.

سپس  بیان  داشتیم ‌که  جاهلیّت  -  چه  جـاهلیّت  اعـتقاد  و  جهان‌بینی  و  عبادت  و  شعائر  و  مراسم  باشد،  یا  جاهلیّت  کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  و  اطـاعت  و  خشوع  و  خضوع  نمودن‌،  و  یا  هر  دو  تای  اینها  همراه  با  یکـدیگر  باشد،  پس  از  آشنائی  مردمان  با  اسلام  توسّط  پیغمبران  -  عليهم  صـلوات  الله‌  و  سـلامه  -‌ گـریبانگیر  بشـریّت  می‌گردیده  است  و  عقائد  و  جهان‌بینیهای  ایشان  را  تباه  می‌کرده  است‌،  همان‌ گونه  که  زندگی  و  اوضاع  و  احوال  حیات  ایشان  را  تباه  می نموده  است‌.  این  کار  به  وسـیلۀ  کـرنش  بردن  و  پرستش  کردن  غیر  یزدان  سبحان  انـجام  می‌گرفته  است‌.  کـرنش  بردن  و  پرستش  کردن  توتمها  یا  سنگها  یا  درختها  یا  ستاره‌ها،  یا  روحهای‌ گوناگون  انجام  مــی‌پذیرفته  است‌،  و  یـا  انسـانهائی  آدمـیزادگـانی  را  می‌پرستیده‌اند  و  در  برابرشان  کـرنش  مـی‌برده‌اند،  از  قبیل‌:  کاهنان  یا  جادوگران  و  یا  فرمانروایان  ...  همۀ  اینها  در  مدلول  و  مفهوم  انحراف  از  توحید  به  شـرک‌،  و  در  بیرون  رفتن  از  اسلام  و  ورود  به  جـاهلیّت‌،  یکسان  و  برابرند.

از  این  پیجوئی  و  پژوهش  تاریخی‌،  پیجوئی  و  پژوهشی  که  یزدان  سبحان  آن  را  در کـتاب  خود  قـرآن  روایت  فرموده  است‌،  قرآنی  که‌:

(لا يأتيه الباطل من بين يديه ولا من خلفه). 

هیچگونه  بـاطلی‌،  از  هیچ  جهتی  و  نـظری‌،  مـتوجّه  آن  نمی‏گردد.(فصلت/42)                                                           

خطا  و  اشتباه  برنامه‌ای  آشکار  و  پدیدار  مـی‌گردد  کـه  دانشمندان  سنجش  و  مقایسۀ  ادیان  دنبال  می‌کنند،  و  خطا  و  اشتباه  نتائجی  پیدا  و  هریدا  می‌شود کـه  آنـان  از  راه  سنجش  و  مقایسۀ  ادیان  بدانها  می‌رسند.

خطا  و  اشتباه  برنامه  در  این  است‌ که  خطّ  سیر  جاهلیّتها  را  برمی‌گزیند  و  در پیش  می‌گیرد،  جاهلیّتهائی‌ که  بشریّت  آنها  را  شناخته  است‌،  و  خطّ  سیر  تـوحیدی  را  درپـیش  نمی‌گیرد که  پیغمبران  -  صلوات  الله‌ و  سلامه  عليهم  -  با  خود  به  ارمغان  آورده‌اند.  حتّی  دانشـمندان  سـنجش  و  مقایسۀ  ادیان  در  پیجوئی  و  پیگرد  خطّ  سیر  جاهلیّتها  جز  به  چیزی  برنمی‌گردند  و  سر  نمی‌زنند که  آثار  روزگاران  جاهلیّتی  آن  را  در  خـود  حفظ  کـرده  است‌ کـه  تـاریخ  پیرامون  آن  می‌گردد  و  دور  می‌زند  -  تاریخ‌،  آن‌ کودکی  که  از  پیدایش  بشریّت  جز  اندکی  را  نـمی‌دانـد،  و  ایـن  اندک  چیزی  را  هـم‌ که  می‌داند  تنها  از  راه  حدس  و گمان  و  ترجیح  دادن  و گـزینش  کـردن  است‌!  -  و  حـتّی  ایـن  دانشمندان  وقتی  که  می‌رسند  به  اثری  از  آثار  توحیدی  که  رسالتهای  آسمانی  با  خود  به  ارمـغان  آورده‌انـد  و  برای  مثال  در  یکی  از  جـاهلیّتهای  تـاریخی  بـه  شکـل  توحید  آمیخته  و  نابسامانی  همچون  توحید  اخناتون  در  دیانت  کهن  مصر،  آنان  اثـر  رســالت  تـوحید  را  نـادیده  می‌گیرند  و  از  آن  درمـی‌گذرند،  و  حـتّی  بـه  صـورت  احتمال  هم  بـیان  نـمی‌کنند!  اخـناتون  در  مـصر  پس  از  دوران  یوسف  عليه السّلام  و  مژدۀ  او  به  توحید  پای  بـه  جـهان  گذاشته  است‌.  قرآن  مجید  در  سورۀ  یوسف  حکایتی  را  از  زبان  یوسف  برای  دو  نفری  نـقل  می‌کند کـه  بـا  او  زندانی  می‌شوند.  در  این  داستان  سخن  از  توحید  است‌:  

(إني تركت ملة قوم لا يؤمنون بالله , وهم بالآخرة هم كافرون . واتبعت ملة آبائي إبراهيم وإسحاق ويعقوب , ما كان لنا أن نشرك بالله من شيء , ذلك من فضل الله علينا وعلى الناس , ولكن أكثر الناس لا يشكرون . يا صاحبي السجن أأرباب متفرقون خير أم الله الواحد القهار ? ما تعبدون من دونه إلا أسماء سميتموها أنتم وآباؤكم ما أنزل الله بها من سلطان إن الحكم إلا لله , أمر ألا تعبدوا إلا إياه , ذلك الدين القيم , ولكن أكثر الناس لا يعلمون). 

مـن  از  کــیش  گروهی  دست  کشـیده‌ام  کــه  بـه  خدا  نمی‌گروند  و  به  روز  بازپسین  ایمان  ندارند  و  من  از  آئین  پدران  (‌و  نـیاکان‌)  خود  ابـراهـیم  و  اسـحاق  و  یـعقوب  پيروی  کرده‌ام  (‌و  به  دنبال  ایشان  رفته‌ام‌)‌.  ما  (‌انبیاء‌)  را  نسـزد  کــه  چیزی  را  انـباز  خدا  کنیم‌.  ایـن  (‌تـوحید  و  یگانه‌پرستی‌)  لطف  خدا  است  در  حقّ  ما  (‌انبیاء  که  افتخار  تبلیغ  آن  را  پیدا  کرده‌ایم‌)  و  در  حقّ  همۀ  مردمان  (‌که  بـا  پــذیرش  آن  راه  بــهشت  را  مــی‌سپرند)  و  لیکـن  بیشتر  مــردمان  سپاسگزاری  (‌چنین  لطفی  را)  نـمی‌کنند  (‌و  چیزهائی  را  انباز  خدا  می‌نمایند  که  کاری  از  آنها  ساخته  نیست‌)‌.  ای  دوستـان  زندانی  من‌!  آیا  خدایان  پراکـنده  (‌و  گوناگونی  که  انسـان  بـاید  پـیرو  هـر یک  از  آنـها  شـود)  بهترند  یا  خدای  یگانۀ  چیره  (‌بر  همه  چیز  و  کس‌؟‌)‌.  ایـن  مـعبودهائی  کـه  غیر  از  خدا  مـی‌پرستید،  چیزی  جز  اسمهائی  (‌بی‌مسمّی‌)  نیست  که  شما  و  پدرانـتان  آنـها  را  خدا  نامیده‌ایـد.  خداونـد  حـجـّت  و  بـرهانی  بـرای  (‌خدا  نامیدن‌)  آنها  نازل  نکرده  است  (‌و  وحـی  و  پـیامی  بـرای  معبود  بودن  آنها  ارسـال  نـنموده  است‌)‌.  فرمانروائـی  از آن  خـدا  است  و  بس‌.  (‌ایـن  او  است  کـه  بـر  کـائنات  حکومت  مـی‌کند  و  از  جمله  عقائد  و  عبادات  را  وضـع  می‌نماید)‌.  خدا  دستور  داده  است  که  جز  او  را  نپرستید.  این  است  دین  راست  و  ثابتی  (‌که  ادلّه  و  براهین  عقلی  و  نقلی  بر  صدق  آن  رهبرند)  ولی  بیشتر  مردم  نمی‌دانـند  (‌که  حقّ  این  است  و  جز  این  پوچ  و  ناروا  است‌)‌.(‌یوسف/34-40)  

این  چنین  دانشمندای  همچون  کاری  را  کنند،  زیـرا  برنامۀ  ایشان  پیش  از  هر  چیز  بر  پایۀ  دشمنانگی  و  ترک  برنامۀ  دینی  استوار گردیده  است‌.  این  هم  به  سبب  آتش  کارزاری  است‌ که  میان‌ کلیسای  اروپا  و  میان  پـژوهش  عـلمی  در  همۀ  زمینه‌های  خود  در  دوره‌ای  از  ادوار  تاریخ  شعله‌ور گردیده  است‌.  برنامۀ  سنجش  و  مـقایسۀ  ادیان  آ‌غاز  گردید،  در  حالی  کـه  طرفداران  آن  مـصمّم  بودند  به  جائی  برسند که‌ گـمانهای‌ کـلیسا  را  از  بـنیاد  تکذیب  نمایند  و  دروغ  معرّفی ‌کنند  تا  بدانجا که  خود  کلیسا  را  نیز  درهم  فرو ریزند.  بدین  خاطر  ا