رکشی  کرده‌اند  و  از  اشخاصی  از  خود  فرمانبرداری  نموده‌اند  و  قبول  کرده‌اند  که  این  اشخاص  با  شریعت  و  قانونی  جدای  از  شریعت  و  قانون  خدا  بر  آنان  فرمان  برانند،  در نهایت  به  بدبختی  بندگی  غیر  خدا گرفتار  آمده‌اند.  بندگی‌ای  که  انسـانیّت  ایشان  را  و کرامت  و  حرّیّت  آنان  را  می‌خورد  و  از  میان  می‏‎برد،  هر  اندازه  هم  اشکال  نظامها  و  سیستمهائی ‌که  بر  ایشان  حکو‌مت  می‌کند  مختلف  و  متفاوت  باشد،  نظامها  و  سیستمهائی  که  گمان  برده‌اند  که  برخی  از  آنـها  انسانیّت  و  حرّیّت  و کرامت  را  برایشان  تضمین  می‌کنند.  اروپا  از  خداپرستی  گریخت‌،  بدانگاه  که  از کلیسای  طاغی  ستمگر  گریخت‌،‌ کلیسای  یاغی  ستم‌ پیشه‌ای  که  با  آئین  نادرستی  بر  مردمان  فرمان  می‌راند.[6] اروپـا  بـر  خدا  شورید،  در  آن  هنگام‌ که  بر کلیسائی  شورید که  همۀ  ارزشـهای  انسـانی  را  در  سـرآغـاز  قدرت  و  سلطۀ  ستمگرانۀ  خود  پایمال  و  نابود کرد!  آن‌ گاه  مردمان  اروپا  گمان  بردند که  انسانیّت  و  حرّیّت  و کرامت  خویش  را  و  همچنین  مصالح  خویش  را  می‌توانند  در  سایۀ  نظامها  و سیستمهای  فردی‌،  یعنی  «‌دموکراسی‌«  به‌ دست  آورنـد.  همۀ  آرزوهای  خود  را  آویـزۀ  آزادیـها  و  تضمینهائی  کردند  که  قوانین  سـاختار  مـردمان‌،  اوضـاع  و  احوال  نمایندگی  مـجلس‌،  آزادیـهای  مـجله‌ها  و  روزنـامه‌ها،  تــضمینهای  قـضائی  و  قــانونگذاری‌،  و  حكومت  بـرگزیدگان  مـلّت  ...  و  دیگـر  چـیزهائی ‌کـه  هـمچون  نظامهائی  را  در  هاله‌هائی  از  تقدّس  می‌پیچند،  و  مردمان  آنجا  خیال  می‌کنند  همچون  چیزهائی  آرزوهای  ایشان  را  برآورده  می‌کنند  ...  آیا  عاقبت  چه  شد؟  عاقبت  طغیان  و  سرکشی  «‌سـرمایه‌داری‌«  پـدیدار  آمـد.  آن  طغیان  و  سرکشی‌ای‌ که  همۀ  ایـن  تضمینها  و  هـمۀ  ایـن  دم  و  دستگاه‌ها  و  تشکيلات  و  سـازمانها  را  به  تـابلوها  و  نوارهای  بسته‌بندیها  و  خیالها  و گمانها  تبدیل  کرد!  بدین  هنگام  اکثریّت  مردم‌ که  له  و  لورده  و  خـرد  و  خـمیر  و  لگدمال  نظامها  و  رژیمها  شده  بودند  به  بندگی  بسـیار  پست  اقلیّت  طاغی  و  یاغی‌ای  درافتادند که  سـرمایه  را  در  اختیار  داشتند  و  سرمایه‌دار  بودند،  و  در  سایۀ  سرمايه  ا‌کثریّت  پارلمان  را  به  زیر  چنگ  و  تـحت  نـفوذ  خـود  درآوردند!  و  قوانـین  سـاختار  بشـری  را،  و  آزادیـهای  مطبوعات  و  مجلات  و  روزنامه‌ها  را،  و  سائر  ضمانتهای  اجتماعی  را  به  زیر  فرمان  خود کشیدند  که  مردمان‌ گمان  می‌بردند  در  اروپا  ضامن  انسانیّت  و  حرّیّت  و  کـرامت  ایشان  خواهند گردید  اگر  از  یزدان  سبحان  دوری ‌گزینند  و  او  را  در  میان  خود  نبینند!!! ‌

پس  از  آن‌،  دسته‌ای  از  مردمان  اروپا  از  دست  نظامهای  فردی  و  سازمانهائی  گریختند  که  در  آنها  «‌سـرمایه‌«  و  «‌چین  و  طبقه‌«  طغیان  و  سرکشی  می‌کرد.  آنان  به  سوی  نظامهای  اجـتماعی  و  سـیستمهای  گـروهی  گـریختند!  خوب  چه‌ کار کردند؟  آنان‌ کرنش  و  پرستش  طبقه  و  چین  «‌سرمایه‌داران‌«  را  با  کرنش  و  پـرستش  «‌زحمتکشان‌«  عوض‌ کردند!  یا  به  عبارت  دیگر،  آنان ‌کرنش  و  پرستش  سرمایه‌داران  و  شرکتها  را  به‌ کرنش  و  پرستش  دولت  و  حکومتی  تبدیل ‌کردند که  هم  ثروت  را  در  اختیار  داشت  و  هم  قدرت  و  سلطه  را!  این  چنین  دولت  و  حکومتی  از  طبقه  و  چین  سرمایه‌داران  بسی  خطرناک‌تر گردید!

  در  هر  حالی  و  در  هر  وضعی  و  در  هر  نظامی‌ که  انسانها  برای  انسانها کرنش  ببرند  و  ایشـان  را  پرستش ‌کـنند،  مالیات  سنگین  و کمرشکنی  را  در  اموال  و  ارواح  خود  باید  به  اربابان  گوناگون  بپردازند!

بندگی  و  پرستش  باید  باشد!  اگر  بندگی  و  پرستش  یزدان  یگانۀ  جهان  نباشد،  بندگی  و  پرستش  برای  غیر  او  خواهد  شد  ...  تنها  بندگی  و  پرستش  یزدان  است‌ که  مردمان  را  آزاد  و  بزرگوار  و  والا  می‌گرداند  ...  بندگی  و  پـرستش  غیرخدا  انسانیّت  انسانها  و  آزادیها  و  فضیلتهای  ایشـان  را  نابود  مـی‌کند،  و گـذشته  از  آن  در نـهایت  امـوال  و  مصالح  مادی  آنان  را  نیز  تباه  و  ویران  می‌کند!

به  همین  خاطر  است ‌که  مسألۀ  الوهیّت  و  عـبودیّت‌،  در  رسالتهای  یزدان  سبحان  و  در کتابهای  او  این  همه  عنایت  و  توجّه  بدان  می‌شود  ...  این  سـوره  نمونه‌ای  از  ایـن  عنایت  و  توجّه  است  ...  چه  این  مسأله  تنها  مربوط  بـه  بندگان  و  پرستشگران  بتها  و  خداگونه‌های  سـاده  کـهن  نیست‌.  بلکه  این  مسأله‌،  متعلّق  به  جملگی  انسانها  در  هر  زمانی  و  در  هر  مکانی  است‌،  و  مربوط  به  همۀ  جاهلیّتها  است  ...  جاهلیّتهای  ماقبل  تاریخ‌،  و  جاهلیّتهای  سراسـر  تاریخ‌،  و  جاهلیّت  قرن  بیستم‌،  و  متعلّق  به  هر  جـاهلیّتی  است ‌که  بر اساس  بندگی  و  پرستش  بندگان  برای  بندگان  استوار  و  پابرجا  می‌گردد»‌.[7] 

چکیده‌ای  که  سخن  در  این  مسأله  بدان  می‌انجامد  ایـن  است  که‌:  آشکارا  از  فرموده‌های  قرآنی  به‌ طور کلّی  -  و  این  سوره  نـمونه‌ای  از  آنـها  است  -  چـنین  برمی‌آید  مسألۀ ‌کرنش  بردن  و  پرستش ‌کردن  و  پیروی  نمودن  و  فرمانروائی  کردن  -‌ که  در  این  سوره  از  آن  به  عـبادت  تعبیر  شده  است  -  مسألۀ  عقیده  و  ایمان  و  اسلام  است‌،  و  مسألۀ  فقه  یا  سیاست  و  یا  نظام  و  سیستم  نیست‌.

این  مساله‌،  مسألۀ  عقیده‌ای  است ‌که  برجا  می‌گردد  یـا برجا  نمی‌گردد  و  مسألۀ  ایمانی  است‌ که  یافته  می شود  یا  یــافته  نـمی‌شود.  و  مسألۀ  اسـلامی  است ‌کـه  تـحقّق  می‌پذیرد  و  پیاده  می‌گردد  یا  تحقّق  نـمی‌پذیرد  و  پـیاده  نمی‌گردد  ...  مسأله  افزون  بر  این  -  بعد  از  این  نه  پیش  از  این  - ‌مسألۀ  برنامۀ  زندگی  واقعی  و  عملی  است‌،‌ که  در  شـریعت  و  نـظام  و  احکـام‌،  و  در  اوضاع  و  احوال  و  همایشها  و گردهمآئیهائی  جلوه‌گر  می‌آید،  هـمایشها  و  گردهمآئیهائی‌ که  در  آنها  و  بر  دست  اعضاء  آنها  شریعت  و  نظام  اسلامی  تحقّق  پذیرد  و  پیاده ‌گردد،  و  احکـام  و  قوانین  الهی  اجراء  شود.

همچنین  مسألۀ  «‌عبادت‌«  مسألۀ  شعائر  و  مراسم  آئـینی  نیست‌.  بلکه  مسألۀ کـرنش  بردن  و  پـرستش ‌كر‌دن  و  پیروی  نمودن  و  نظام  و  سیستم  و  شریعت  و  فقه  و  احکام  و  اوضاع  در  واقـعیّت  زنـدگی  است  ...  و  چـون  مسأله  بدین  اندازه  مهمّ  و  گسترده  است‌،  سـزاوار  ایــن‌  همه  عنایت  در  برنامۀ  ربّانی  مجسّم  در  ایـن  آئـین  ‌گردیده  است  ...  و  سزاوار  این  همه  پیغمبران  و  پیغمبریها  شـده  است‌.  و  شایان  این  بوده  است ‌که  این  هـمه  عذابـها  و  شکنجه‌ها  و  رنجها  و  دردها  و  فداکاریها  و  جان‌نثاریها  در  راه  آن  تحمّل  شود.

هم ‌اینک  برمی‌گردیم  به  دنبال  کـردن  داسـتانها  در  ایـن  سوره‌،  و  مدلول  و  مفهوم  آنها  را  در  خطّ  سـیر  جـنبش  عقیدۀ  اس