ا  آن  سودا  و  معامله  دارد  و  بالأخره  با  «‌حقیقت‌«  هر  چیزی  همراه  و  دوشادوش  خواهد  شد که  در  این گسترۀ  فراخ  هستی  است‌،  چـه  چیزهائی  که  از  هستی  متأثّر  می‌گردند  و  چه  چیزهائی‌ که  در  هستی  تأثیر  می‌گذارند  ...  این  هماهنگی  است  که  به  انسـان  اجـازه  می‌دهد  که  بزرگ‌ترین  و  سترگ‌ترین  آثـار  را  پـدید  آورد،  و  بزرگ‌ترین  و  سترگ‌ترین  نقشها  را  بازی  کند.  هنگامی ‌که  این  حقیقت  در  مجموعۀ  برگزیدۀ  مسلمانان  صدر  اسلام  به  اوج  خود  رسید،  یزدان  با  دستهای  ایشان  در  زمین  نقشهائی  را  بازی‌ کـرد  که  در  سـاختار  هسـتی  انسانی‌،  و  در  ساختار  تـاریخ  انسانی‌،  آثـار  ژر‌فی  و  تأثیرات  عمیقی  داشت‌.

وقتی‌ که  دیگر  باره  این  حقیقت  پدیدار گردد  -‌ و  قطعاً  هم  با  اجازۀ  خدا  پدیدار  می‌گردد  -  خداوند  با  این  حـقیقت  کارهای  بسـیاری  را  بـه  انجام  مـی‌رساند  و  چیزهای  بسیاری  را  به‌ وجود  می‌آورد،  موانـع  و  مشکلات  هـر  اندازه  هم  بر  سر  راه  آن  باشد.  زیرا  وجود  ایـن  حـقیقت  خود  به  خود  نیروئی  را  پدید  می‌آورد که  با  آن  مقاومت  مـمکن  نیست‌،  چون  از  اصـل  نـیروی  ایـن  هسـتی  برجوشیده  است‌،  و  همچنین  رو  به ‌نیروئی  حرکت‌  می‌کند  که  این  جهان  را  از  نیستی  به  هستی  آورده  است.

این  حرکت  اهمّیّتش  تنها  در  تصحیح  جهان‌بینی  ایــمانی  نیست  و  بس‌.  هر چند که  این  تصحیح  خود  به  خو‌د  هدف  سترگی  است‌ که  سـاختار  زنـدگی  هـمه  و  هـمه  بـر  آن  استوار  و  پایدار  می‌گردد.  بلکه  اهمّیّت  آن  هـمچنین  در  خوب  درک‌ کردن  و  زیبا  مزه ‌کردن  زندگی‌،  و  رسـیدن  این  خوب  درک ‌کردن  و  زیبا  مزه‌ کردن  به  بـالاترین  و  والاترین  درجات  کمال  و  هماهنگی  است‌.  آخر  ارزش  زندگی  بشریّت  خودش  بالا  می‌رود  و  والا  می‌شو‌د  وقتی  که  سراسـر  آن  بـه  عـبادت  و  پـرستش  یـزدان  تـبدیل  می‌گردد،  و  زمانی‌ که  همۀ  فعّالیّتها  و  تکاپوها  در  زندگی  -‌ کوچک  باشد  یا  بزرگ  -  جزئی  از  این  عبادت،  یا  همۀ  این  عبادت  می‌شود،  هنگامی‌ که  ما  با  دیدۀ  بصیرت  بـه  معنی  بزرگ  نهفته  در  فعّالیّتها  و  تکـاپوها  می‌نگریم‌.  معنی  بزرگ  نهفته‌ای  که  انحصار  الوهـیّت  به  یـزدان  سبحان‌،  و  اعتراف  به  عبودیّت  و  بندگی  برای  ایزد  یگانۀ  جهان  است  ...  این  هم  مقامی  است‌ که  انسان  به  مقامی  بالاتر  از  آن  دستیابی  پیدا  نمی‌کند  و گـام  -‌می‌نهد،  و  انسان  به‌ کمال  انسانیّت  خود  نمی‌رسد  مگـر  با  تـحقّق  بخشیدن  و  حـاصل  آوردن  آن‌.  ایـن  مـقامی  است ‌کـه  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  بدان  دست  یافته  است  زمانی‌ که  به  سوی  بالاترین  و  والاترین  مقام  خود  فرارفته  است‌، مقامی  كه  هم  مقام  دريافت  وحی  از  يزدان  است،  و  هم  مقام  معراج  است‌:

(تبارك الذي نزل الفرقان على عبده ليكون للعالميين نذيرا ).

والامــقام  و  جاوید  کسـی  است  کــه  قـرآن‌،  (‌یـعنی  جداسازندۀ  حقّ  از  باطل‌)  را  بر  بندۀ  خود  (‌محمّد)  نـازل  کرده  است‌،  تا  این  که  جهانیان  را  (‌بدان‌)  بیم  دهد  (‌و  آن  را  به  گوش  ایشان  برساند)‌.(‌فرقان‌/1)

(سبحان الذي أسرى بعبده ليلا من المسجد الحرام إلى المسجد الأقصى الذي باركنا حوله . لنريه من آياتنا , إنه هو السميع البصير). 

تسبیح  و  تـقدیس  خدائـی  را  سـزا  است  کـه  بندۀ  خود  (‌محمّد  پسر  عبدالله‌)  را  در  شبی  از  مسجدالحرام  (‌مکّه‌)  به  مسجد  الاقصی  (‌بیت‌المقدّس‌)  برد،  آنجا  که  دور  و  بر  آن  را  پربرکت  (‌از  اقوات  مادی  و  معنوی‌)  ساختـه‌ایم‌.  تا  (‌در  این  کوچ  یک  شبۀ  زمینی  و  آسمانی‌)  برخی  از  نشانه‌های  (‌عظمت  و  قدرت  خداوندی‌)  خود  را  بدو  بنمایانیم  (‌و  بـا  نشان  دادن  فراخی  گستره  جهان  و  بخشی  از  شگفتیهای  آن‌،  او  را  از  بند  دردها  و  رنجهای  زمینیان  برهانیـم  و  بـا  دل  و  جرأت  بیشتر  به  میدان  مبارزۀ  حقّ  و  باطل  روانـه  

گردانیم‌)‌.  بیگمان  خداونـد  بس  شـنوا  و  بـینا  است‌.  (‌نـه  سخنی  از  او  پـــنهان  و  نــه  کــاری  از  او  نــهان  می‌ماند)‌. ...[5] (‌اسراء/1)

 ٢-  به  ارزش  دیگری  از  ارزشهای  توحید  عـبادت  بـه  معنی ‌کرنش  بردن  و  پـرستش  کـردن  یـزدان  یگـانه‌،  و  تأثیرهای  آن  در  زندگی  بشریّت  منتقل  می‌شویم‌:

کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  یزدان‌،  انسان  را  از کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  دیگران  آزاد  و  رها  می‌گرداند،  و  مردمان  را  از  پرستش  بندگان  بـیرون  مـی‌آورد  و  بـه  پرستش  یزدان  یگانۀ  جهان  می‌رساند.  و  بدین  وسـیله  کرامت  و  شـرافت  حقیقی  انسـان‌،  و  حـرّیّت  و  آزادی حقیقی  انسان  را  برای  انسان  تحقّق  می‏بخشد  و  پـیاده  می‌گرداند.  این  حرّیّت  و  آن‌ کرامتی‌ که  تضمین  آنها  در  سایۀ  هر  نظام  و  سیستم  دیگری  بجز  نـظام  و  سیستم  اسلامی  ناشدنی  و  ناممکن  است‌.  زیرا  در  هر  نـظام  و  سیستمی  جدای  از  نظام  و  سیستم  اسلامی‌،  مردمان  در  آن  برخی‌ برای  بعضی  بندگی‌ می‌کنند به  شکلی  از  اشکال  فراوانی ‌که  بندگی  دارد  ....  چه  این  بندگی  بندگی  اعتقاد،  با  بندگی  شعائر  و  مراسـم  آئینی‌،  و  یا  بندگی  قوانین  و  مقرّرات  باشد  ...  زیرا  همۀ  اینها  بندگی  است‌،  و  یکی  همچون  دیگری ‌گردنها  را  برای  غـیر  خدا  کج  می‌گرداند  و  به‌ کرنش  می‌کشاند،  و  برای  دریافت  فرمان  در کاری  از کارهای  زندگی  در  برابر  نه  یـزدان  بلکه  دیگران‌،  چم  و  خـم  می‌سازد  و  به  خضوع  و  خشوع  وامی‌دارد.

مردمان  نمی‌توانند  بدون‌ کرنش  بردن  و  پرستش‌ کـردن  زندگی‌ کنند!  قطعاً  آنان  باید کرنش  و  پرستش  داشته  باشند.  کسانی  کـه  بر‌ای  یزدان  یگانۀ  جـهان  کرنش  نمی‌برند  و  پرستش  نمی‌کنند،  فوراً  به  بدترین  انواع  کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  جز  خدا  در  هر گوشه‌ای  از  گوشه‌های  زندگی‌ گرفتار  می‌آیند!

مردمان  نخجیرهای  هواها  و  هوسها  و  شهوتها  و  لذّتهای  بی حدّ  و  حصر  و  قاعده  و  قانون  خود  می‌گرد‌ند.  بدین  خاطر  ویژگی  انسانیّت  خویش  را  از  دست  می‌دهند  و گم  می‌کنند  و  به  جهان  چهارپایان  می‌افتند  و  از  جملۀ  آنها  برشمرده  می‌شوند:

(والذين كفروا يتمتعون ويأكلون كما تأكل الأنعام , والنار مثوى لهم). 

کافران  (‌چند  روزی  از  نعمتهای  زودگذر  جهان‌)  بهره  و  لذّت  می‌برند  و  همچون  چهارپایان  (‌بـی‌خبر  و  غـافل  از  سرانجام  کار)  می‌چرند  و  می‌خورند،  و  (‌پس  از  بـدرود  حیات  و  گام  نهادن  به  آخرت‌)  آتش  دوزخ  جایگاه  ایشان  است‌.

انسان  هر چه  را  از  دست  بدهد  و  ببازد،  زيان  آن  به  پای  از  دست  دادن  و  باختن  انسـانیّت  خود،  و  به  جهان  چهارپایان  افتادن  و  همسان  آنها  بشمار  آمدن  نمی‌رسد‌.  انسانیّت  خود  را  باختن  و  به  جهان  چهارپایان  افتادن  هم  قطعاً  رخ  می‌دهد  به  محض  این ‌که  انسان  از کرنش  بردن  و  پرستش‌ کردن  ی