ینی  یهودی  و  مسیحی  قلمداد  می‌فرمود: 

(بلى إنهم أحلوا لهم الحرام , وحرموا عليهم الحلال , فاتبعوهم فذلك عبادتهم إياهم). 

بـلی  (‌کـه  احـبار  و  رهـبان  خود  را  خدایـان  خویش  می‌کرده‌اند)‌.  پیشوایان  آئینی  ایشان  برای  آنان  حرام  را  حلال‌،  و  حلال  را  حرام  می‌کرده‌اند  و  آنان  هـم  از  ایشـان  پیروی  می‌نموده‌انـد،  و  ایـن  کـار  پـرستش  یهودیان  و  مسیحیان  برای  احبار  و  رهبان  خودشان  بشمار  است‌.  واژۀ  «‌عبادت‌«  بر  «‌شعائر  و  مراسم  پرستشی  و  بندگی‌«  اطلاق  گردیده  است  بدان  خاطر که  عـبادت  شکـلی  از  اشکال‌ کرنش  بردن  برای  خدا  و  پرستش  او  در کاری  از  کارها  است‌.  شکلی  است  که  مدلول  و  مفهوم  عبادت  را  به‌ طور کـلّی  فـرانـمی‌گیرد  و  بـیانگر  هـمۀ  مدلولها  و  مـفهومهای  آن  نـمی‌شود.  بـلکه  عـبادت  شـاخه‌ای  از  شاخه‌های  کـرنش  بردن  و  پرستش  نمودن  یزدان  است  نه  تنه  و  همه  چیز  آن‌!..  

*
قبلاً  در  این  جزء‌ گفته‌ایم‌:  «‌ واقعیّت  ا‌ین  است  اگر  حقیقت  عبادت  تنها  شعائر  و  مراسم  آئینی  بود،  شایسته  نبود  این  همه ‌کاروانیان  بزرگوار  پیغمبران  و  پیغمبریها  بـرای  آن  بیایند.  سزاوار  این  نبود که  این  همه  تلاشها  و کوششهای  رنــج‌آور  و  طـاقت‌فرسای  پـیغمبران  -  صـلوات  الله  و  سلامه  عليهـم  -‌ صرف  آن‌ گردد.  سزاوار  این  نبود که  این  همه  شکنجه  و  عذاب  و  این  همه  درد  و  رنج ‌گریبانگیر  دعوت‌کنندگان  و  مؤمنان‌،  در  طـول  تـاریخ  دور  و  دراز  گردد.  آن  چیزی  که  سزاوار  این  همه  بـهای  سـنگین  و  کمرشکن  است  بیرون  آوردن  جملگی  انسانها  از  پیروی  بندگان‌،  و  برگرداندن  ایشان  به  پیروی  از  یزدان  یگانۀ  سبحان  در  همۀ  کار  و  بار  خودشان‌،  و  در  سراسر  برنامۀ  زندگی  این  جهان  و  آن  جهان  آنان  به ‌طور  یکسان  است‌.  توحید  الوهیّت‌،  توحید  ربوبیّت‌،  توحید  قیمومت‌،  توحید  حاکمیّت‌،  توحید  منبع  شریعت‌،  توحید  برنامۀ  زندگی‌،  و  توحید  جهتی‌ که  مردمان  به  تمام  و کمـال  از  آن  پیروی  می‌کنند،  این  چنین  توحیدی  سزاوار  این  است ‌که  همگی  پیغمبران  برای  آن  روانه  شوند،  و  در  راه  آن  ایـن  هـمه  تلاشها  و کوششها  مبذول  شود،  و  برای  تحقّق  بخشیدن  و  پیاده‌ کردن  آن  همۀ  این  شکنجه‌ها  و  عذابها  و  دردها  و  رنجها  در  طول  تاریخ  تحمّل  گردد  ...  نه  بدان  خاطر که  یزدان  سبحان  نیازمند  بدان  است‌.  خداوند  متعال  بی‌نیاز  از  همۀ  جهانیان  است‌.  بلکه  بـدان  خـاطر کـه  زنـدگی  انسانها  روبراه  نمی‌گردد  و  شایسته  و  بایسته  نمی‌شود  و  اوج  نمی‌گیرد  و  زندگی  لائق  «‌انسان‌«  نمی‌شود  مگر  با  این  توحیدی  که  تأثیر  آن  در  زندگانی  بشـریّت  در  هـر  زاویه‌ای  از  زوایای  آن  بی‌اندازه  و  خارج  از  شمار  است  ...»‌.  

اکنون  بـه ‌گـونۀ  چکــیده  ارزش  حـقیقت  تـوحید  را  در  زندگی  انسانها  از  هر  نـظر  و  از  هـر  زاویـه‌ای  بـه‌ طور یکسان  بیان  می‌داریم‌:

1-نخست  به  تأثیر  حقیقت  توحید  -‌ بدین  شیوۀ  فراگیر  -  در  هستی  خود  آدمـی  از  زاویـۀ  وجـود  ذاتـی  و  نـیاز  سرشتی  و  ترکیب‌بند  بشری  او  می‌نگریم  ...  تأثیر  حقیقت  توحید  را  در  جهان‌بینی  او،  و  تأثیر  این  جهان‌بینی  در  هستی  او  را  ورانداز  می‌کنیم‌:

این  جهان‌بینی  از  آنجا  که  همۀ  امور  را  بدین  شـیوۀ  همه‌ جا گستر  فرا  می‌گیـرد  -‌ با  تمام  معانی  همه‌ جا گستری  -  هستی  انسان  را  با  همۀ  زوایـائی‌ کـه  دارد،  و  بـا  هـمۀ  دلبستگیها  و  شوق  و  ذوقها،  و  با  همۀ  نیازها  و  خواستها،  و  با  همۀ  رویکردها  و گرایشهائی‌ که  دارد،  مخاطب  قرار  می‌دهد،  و  آن  را  به  یک  سمت  و  سو  برمی‌گرداند،  سمت  و  سوئی ‌که  کعبه  اعمال  و  آمال  او  است‌.  در کنار  ایـن  کعبه  همه  چیز  را  می‌یابد.  همه  چیز  خود  را  متوجّه  ایـن  کعبه  می‌کند.  یگانه‌ کعبه‌ای  است ‌که  بدان  امید  می‌بندد  و  از  آن  می‌هراسد،  و  امید  و  بـیم  او  تـنها  بـدان  و  از  آن  است‌.  خود  را  از  خشم  آن  می‌پرهیزد  و  خشنودی  آن  را  می‌طلبد.  این‌ کعبه  برای  او  همه  چیز  را  می‌تواند  انــجام  بدهد  و  همه  چیز  را  بدو  بدهد،  زیرا  این‌ کعبه‌،  آفریدگار  هـمه  چـیز  است‌،  و  خـداونـدگار  همه  چیز  است‌،  و  اداره‌ کننده  و گردانندۀ  همه  چیز  است‌.

این  جهان‌بینی  همچنین  هستی  انسان  را  بـه  سـرچشـمۀ  یگانه‌ای  برمی‌گرداند.  از  این  سرچشمۀ  یگانه‌،  اندیشه‌ها  و  برداشتها،  و  ارزشها  و  معیارها،  و  قوانین  و  مـقرّرات  خود  را  دریافت  می‌دارد،  و  پاسخ  همۀ  پرسشها  را که  بر  دلش  بگذرد  در  نزد  آن  می‌یابد،  پرسشهائی‌ که  برای  او  پیش  می‌آید  بدان  هنگام‌ که  با  جهان  و  زندگی  و  انسان  رویاروی  می‌شود،  و  در  برخورد  با  آنها  هر یک  از  آنها  نشانه‌های  پرسشی  و  علائم  استفهامی  برمی‌انگیزد.  در  این  وقت  است‌ که  هستی  انسان  جمع  و  جور  و  راست  و  ریز  می‌شود  ...  احسـاس  و  شـعور،  روش  و  رفـتار،  اندیشیدن  و  پذیرفتن‌،  و  شنیدن  و  پاسخ ‌گفتن  او  راجع  به  عقیده  و  برنامه،  یاری  جستن  و  د‌ریافت‌ کردن‌،  زندگی  و  مرگ،  تلاش  و  جنبش‌،  تندرستی  و  روزی‌،  و  سائر  امور  دنیا  و  آخرت،  جمع  و  جور  و  راست  و  ریز  می‌شد.  وقتی  هستی  انسان  بدین‌ گونه  متمركز  گردید،  دیگر  صـدپاره  نمی‌گردد  و  پـریش  و  پـریشان  نمی‌شود،  و  راه‌هـای  گوناگون  درپیش  می‌گیرد،  و  به  کرانه‌های  جوراجـور  نمی‌رود  و  نمی‌دود،  و  بی‌اندیشه  و  ناخودآگاه  گـام  بر  جاده‌های  ناهموار  و  ناهمگون  نمی‌گذ‌ارد  و  در  آنها  قدم  برنمی‌دا‌رد.

هستی  انسان  وقتی‌ که  بدین ‌گونه  جمع  و  جور  و  راست  و  ریز  شد،  بهترین  حالت  از  حالات  خود  را  پیدا  مـی‌کند.  زیرا  بدین  هنگام  در  حالت  ‌«‌وحدت‌«  قرار  خواهد گرفت  که  قالب  حقیقت  و  نشانۀ  واقعیّت  در  تمام  جولانگاه‌های  حقیقت  و  واقعیّت  است  ...  چه  وحدت‌،  حقیقت  آفریدگار  سبحان  است‌.  وحدت  حقیقت  این  جهان  و کیهان  است  با  تمام  نمادها  و  شکلها  و  حالتهای‌ گوناگون  و  جوراجوری  که  دارد.  وحدت  حقیقت  زندگی  و  زندگان  است‌،  با  همۀ  انواع  و  اجناسی  که  دارند.  وحدت  حقیقت  انسانها  است،  با  تمام  افراد  و  اسـتعدادات  مـختلفی  کـه  آنان  دارنـد.  وحدت  هدف  وجود  بشری  است ‌که  عبادت  است  با  همۀ  جولانگاه‌ها  و  شکلها  و  سیماهائی  کـه  عـبادت  دارد.  و  وحدت  است  هر  اندازه  و  تا  هر کجا  که  انسان  حـوصله  کند  و  دربارۀ  حقیقت  موجود  در گسترۀ  این  جهان  هستی  پژوهش  و  بررسی  نماید!

وقتی‌ که  هستی  انسان  در  وضع  و  حالتی  قرار گرفت ‌که  در  تمام  جولانگاه‌ها  همگام  و  مطابق  با  «‌حقیقت‌«  باشد،  در  اوج  نیروی  ذاتی  خود،  و  نیز  در  اوج  هماهنگی  خود  با  «‌حقیقت‌«  این  جهان  و کیهانی  قرار  خواهد  گرفت  که  در  آن  زندگی  می‌کند  و  ب