ندنی  و  دیدنی‌)  ما  را  تكذیب  نمودند،  غرق  کردیم‌،  چرا  که  آنان  مردمان  (‌کوردل  و)  نابینائی  بودند  (‌و  حقّ  را  نمی‌دیدند).

کوری  و کوردلی  ایشان  را  دیـدیم‌.  نشانۀ  کـوری  و  کوردلی  ایشان  دوری  گرفتن  از  هدایت‌،  و  نپذیرفتن  دلسوزی  خالصانه  و  اندرز  حکیمانه‌،  و گوش  فرا  ندادن  به  بیم  دهنده  است  ...  به  سبب  همین ‌کوری  و کوردلی  است ‌که  حقائق  را  تکذیب‌ کرده‌اند  و  ایمان  نیاورده‌اند  ...  بر  اثر  همین ‌کوری  و کوردلی  است ‌که  به  چنین  سرنوشت  و  فرجامی‌ گرفتار  آمده‌اند!

*
چرخ  تاریخ  به  پیش  می‌رود.  روند  قرآنی  همراه  با  آن  به  جلو  حرکت  می‌کند.  ناگهان  خود  را  در  برابر  عاد،  یـعنی  قوم  هود  می‌بینیم‌:
(وَإِلَى‏ عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ. قَالَ الْمَلَأُ الَّذِينَ كَفَرُوا مِن قَوْمِهِ إِنَّا لَنَرَاكَ فِي سَفَاهَةٍ وَإِنَّا لَنَظُنُّكَ مِنَ الْكَاذِبِينَ. قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي سَفَاهَةٌ وَلكِنِّي رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاتِ رَبِّي وَأَنَا لَكُمْ نَاصِحٌ أَمِينٌ. أَوَعَجِبْتُمْ أَن جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِن رَبِّكُمْ عَلَى‏ رَجُلٍ مِنكُمْ لِيُنذِرَكُمْ وَاذْكُرُوا إِذْ جَعَلَكُمْ خُلَفَاءَ مِنْ بَعْدِ قَوْمِ نُوحٍ وَزَادَكُمْ فِي الْخَلْقِ بَصْطَةً فَاذْكُرُوا آلاَءَ اللّهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ. قَالُوا أَجِئْتَنَا لِنَعْبُدَ اللّهَ وَحْدَهُ وَنَذَرَ مَا كَانَ يَعْبُدُ آبَاؤُنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا إِن كُنْتَ مِنَ الْصَّادِقِينَ. قَالَ قَدْ وَقَعَ عَلَيْكُمْ مِن رَبِّكُمْ رِجْسٌ وَغَضَبٌ أَتُجَادِلُونَنِي فِي أَسْماءٍ سَمَّيْتُمُوهَا أَنْتُمْ وَآبَاؤُكُمْ مَا نَزَّلَ اللّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ فَانْتَظِرُوا إِنِّي مَعَكُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِينَ. فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَقَطَعْنَا دَابِرَ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا وَمَا كَانُوا مُؤْمِنِينَ).

 (‌همان‌گونه  که  نوح  را  برای  دعوت  به  تـوحید  بـه  سـوی  قوم  خود  فرستادیم‌)  هود  را  هم  به  سوی  قوم  عاد  كه  خودش  از  آنان  بود  روانه  کردیم‌.  هود  به  قوم  عاد  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  خدای  را  بپرستید  و  (‌بدانید)  جز  او  معبودی  ندارید.  آیا  پرهیزگاری  نمی‌ورزید  (‌و  نمی‌خواهید  بـا  یکتاپرستی  خویشتن  را  از  شرّ  و  فساد  در  امان  دارید؟‌)‌.  رؤساء  و  اشراف  کفر  پیشۀ  قوم  او  گفتند:  ما  شما  را  ابلـه  می‌دانیم‌،  (‌آخر  این  چه  دعوتی  است  که  راه‌ انداخته‌ای  و  این  چه  چیز  است  که  ما  را  بدان  می‌خوانی‌؟‌!)  و  ما  شما  را  از  زمرۀ  دروغگویان  می‌پنداریم‌.  هود  گفت‌:  ای  قوم  من‌،  من  ابله  نیستم‌.  بلکه  من  فرستاده‌ای  از  سوی  پروردگار  جهانیانم‌.  من  احکام  و  اوامر  پروردگار  خود  را  به  شما  می‌رسانم  و  من  اندرزگوی  امینی  برای  شما  هستم  (‌و  در  آنچه  می‌گویم  یکرنگ  و  راستگویم  و  از  خـود  چیزی  نمی‌گویم‌)‌.  آیا  تعجّب  می‌کنید  از  این  که  (‌کتاب  آسـماني  پر)  اندرزی  از  سوی  پروردگارتان  بـر  زبـان  مـردی  از  خودتان  به  شما  برسد  تا  شما  را  بیم  دهد.  به  یاد  آوریـد  

آن  زمانی  را  که  شما  را  بعد  از  قوم  نـوح  وارثان  زمـین  کرد  و  شما  را  در  میان  مردمان  از  سلطنت  شکوهمندتر  و  از  مـملکت  فـراخـتر  و  از  قـدرت  جسـمانی  بیشتری  برخوردار  کرد.  پس  نعمتهای  خدا  را  بـه  یـاد  آورید  (‌و  شکر  آنها  را  بگزارید)  باشد  که  رستگار  شوید.  گفتند:  آیا  به  پیش  ما  آمده‌ای  (‌و  دست‌اندر  کار  تبليغ  شده‌ای‌)  تا  ما  را  بر  آن  داری  كه  بتهائی  را  رها  سازیم  که  پدرانمان  آنها  را  پرستیده‌اند  و  تنها  خدا  را  بپرستیم  و  بس‌؟‌!  (‌ما  هرگز  چنین  نخواهیم  کرد)‌.  پس  چیزی  را  بر  سر  ما  بیاور  که  (‌در  برابر  نافرمانی  از  خود)  به  ما  وعده  می‌دهی‌،  اگر  از  راسـتگویانی‌.  هـود  گفت‌:  (‌بـه  سـبب  نـافرمانی  و  دشـمنانگیتان  بـا  حـقّ‌)  مسـلّماً  عذاب  بزرگ  و  خشـم  سترگی  بر  شـما  واقـع  مـی‌شود  و  بی‏گمان  دامـنگیرتان  می‏‎گردد.  آیا  با  من  دربارۀ  بتهائی  ستیزه  می‌کنید  که  از  الوهیّت  جز  نامی  ندارند  و  شما  و  نیاکان  شما  بر  آنها  نام  خدا  گـذارده‌ایـد  و  معبودشان  نـامیده‌ایـد،  و  هيچ‌گونه  حجّتی  (‌که  دالّ  بر  الوهیّت  آنها  باشد)  از  جـانب  خدا  در  حقّ  آنها  نازل  نشده  است‌.  (‌اکنون  کـه  چنین  است‌)  در  انتظار  (‌عذاب  خدا)  باشید  و  من  هـم  بـا  مـنتظران  (‌شما  چشم  به  راه  نزول  عذاب‌)  مـی‌مانم‌.  پس  (‌عذاب  طوفان  باد  دامنگیرشان  گردید،  و  ما)  هود  و مؤمنانی  را  که  با  او  بودند  در  پرتو  لطف  و  مرحمت  خود  رهائی  بخشیدیم‌،  و  کسانی  را  که  آیـات  (‌خوانـدنی  ودیدنی‌)  مـا  را  تکذیب  کردند  و  از  زمرۀ  مؤمنان  نشـدند،  نـابود  و  مستأصل  گرداندیم‌.

این  خود  رسالت  است‌،  و  خـودِ گفتگو  است‌،  و  خود  فرجام ‌کار  است  ...  این  سنّت ‌گذرا  و  روی  نما  است‌،  و  قانون ‌جاری  و  ساری  است‌،  و  قانون  یگانه  است‌.

قوم  عاد  از  نسل  نوح  و  از  ذریۀ ‌کسانی  بودند که  در  کشتی  هـراه  نوح  بودند. گویند:  تعدادشان  سیزده  نفر  بود  ...  بی‏گمان  فرزندان  این  چنین  مؤمنانی‌ که  در کشـتی  همراه  نوح  بودند،  از  آئین  نوح  پیروی  می‌کردند که  اسلام  است‌.  خدای  را  به  یگانگی  می‌پرستیدند.  جز  یزدان  جهان  معبودی  نداشتند.  معتقد  بودند  که  یزدان  سبحان  خداوندگار  جهانیان  است  و  بس.  نوح  بدیشان  این  چنین  می‌گفت‌:

(وَلكِنِّي رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ) 

و  امّا  من  فرستاده‌ای  از  سوی  خداوند  جهانیانم‌.

وقتی  که  روزگار  زیادی  بر  ایشـان  گذشت‌،‌ و  در کرۀ  زمین  پراکنده  شدند،  و  اهریمن  آنـان  را  بازیچۀ  دست  خود  قرار  داد  و  گمراهشان‌ کرد،  و  ایشـان  را  در  مسیر  هواها  و  هوسها  راند  -  پیش  از  همه  هواها  و  هوسهای  دارائی  و  فرمانروائی  و  لذت  پرستیها  و  شهوت‌رانیها  -  و  آنان  را  برابر  آرزوهای  دل  نـه  برابر  خواسـتهای  شریعت  راه  برد،  دیگر  قوم  هود  نپذیرفتند که  پیغمبرشان  ایشان  را  دوباره  به  پرستش  یـزدان  و  عبادت  خدای  سبحان  دعوت ‌کند  و  فرا  خواند:

(وَإِلَى‏ عَادٍ أَخَاهُمْ هُوداً قَالَ يَاقَوْمِ اعْبُدُوا اللّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلهٍ غَيْرُهُ أَفَلاَ تَتَّقُونَ) 

هود  را  به  سوی  قوم  عاد  که  خودش  از  آنان  بود  روانـه  کردیم‌.  هود  به  قوم  عـاد  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  خدای  را  بـپرستید  و  (‌بـدانـید)  جـز  او  مـعبودی  نـداریـد.  آیـا  پرهیزگاری  نمی‌ورزید  (‌و  نمی‌خواهـید  بـا  یکـتاپرستی  خویشتن  را  از  شرّ  و  فساد  در  امان  دارید؟‌).

این  همان ‌گفتاری  است‌ که  نوح‌ گفته  ب