 کمـترین  ستمی  روا  نمی‌دارد.  گرایش  انسان  به  سوی  هدایت‌،  یـا گرایش  انسـان  به  سوی  ضلالت‌،  هر دو  تا  از  آفرینشی  سرچـشمه  مي‌‌گیرند  که  یزدان  با  مشیت خود  فطرف  انسان  را  برآن  سرشته  است‌.  چه گرایش  به  سوی  هدایت  و  چه‌ گرایش  به  سوی  ضلالت‌،  هر  دو  تا  با  مشیت  یـزدان  آفریده  شـده‌‌اند‌.  نتائـجی  هم ‌که  بر  این‌ گرایش  یا  بر آن ‌گرایش  مـترتب  می‏‎گردد  و  هدایت  یا  ضلالت  نام  دارد،  یزدان  آنها  را  با  این  چنین  مشیت  مطلق  و  آزاد  خود  می‌آفریند  و  پدیدار  می‌سازد...  مشیت  خداکـارآ  و  آزاد  است‌.  حساب  و  کتاب  و  سزا  و  جزا  نیز  به گرایش  انسان  تعلق  می‏‎گیرد،  گرایشی‌ که  انسان  درانتخاب  و  پیمودن  آن  آزاد  است  و  می‌تواند  این  راه  و  یا  آن  راه  را  در  پیش‌ گیرد  و  ادامه  دهد،  هر  چند که  اسـتعداد  مـزدوجی‌ که  انسان  برای  گرایش  به  هدایت  یا  به  ضلالت  دارد،  در  اصل  ساختار  مشیت  یزدان  است‌...[3]

هم  اینک ‌که  عرضۀ  ایـن  موج  رونـد  قـرآنی‌،  پایان  پذیرفته  است‌،  اندکی  می‌ایسـتیم  تـا  درس  رهنمون  موجو‌د  در  آن  را  بیرون  بیاوریم  و  جلو  چشـمان  همۀ  کسانی  بداریم‌ که  در  میان  نسلهای ‌گوناگون‌،  مردمان  را  به  این  آئین  فرا  می‌خوانند.  چه‌ گسترۀ  این  موج  رهنمون  از  رمز  مناسبت  تاریخی  ویژه  فراتـر  مـی‌رود  و  همۀ  نسلها  و  همـۀ  دعـوت‌کنندگان  را  در  برمی‌گیرد،  و  برنامه‌ای  را  برای  دعوت  به  این  آئین  طرح‌ ریزی  می‌کند  که  مقید  به  زمان  و  مکان  نمی‌شود.  مـا  در  ایـنجا  نمی‌توانیم  همۀ  جوانب  و  زوایای  این  برنامه  را  بطور  مشروح  بیان  نمائیم‌،  لذا  تنها  به  ذکر  نشانه‌های  راه  بسنده  می‌كنیم!

راه  دعوت  به  سوی  یزدا‌ن  سخت  و  ناهموار  است‌.  لبریز  از  دشواریها  و  ناخوشایندها  است‌.  هر  چند که  بیگمان  یاری  خداوند  سر  می‌رسد  و  پیروزی  قطعي  و  حتمی  است‌،  ولی  این  یاری  و  پیروزی  تنها  در  موعد  و  موقع  خود  می‌آید،  موعد  و  موقعی ‌که  خدا  آن  را  برابر  علم  و  حکمت  خویش  مقرر  و  مقدر  فرموده  است  و  جزو  غیب  بشمار است  و کسی  ‌حتی  پیغمبر  صلي الله عليه آله و سلم ‌آن  موعد  و  موقع  را  نمی‌داند.  رنج  و  سختی  ایـن  راه  نـاشی  از  دو  عامل  اساسی  است‌:  یکی  تکذیب  کردن  و  روگردانـی  است  که  د‌عوت  در  آغاز کار  بـدانـها  گرفتار  می‌آید.  دومی  جنگ  و  رزم  و  اذیت  و  آزاری  است‌ که  بر  ضد  دعوت  کنندگان  اعلام  و  آغاز  می‌شود...گذشته  از  اینها  رغبت  و  علاقه  و  شور  و  شوق  بشری  در  اندرون  دعوت  کننده  پدیدار  می‌آید  و  در  راه  هدایت  مردمان  به  سوی  حق  و  حقیقت‌،  سر  از  پای  نمی‌شناسد.  آن  حق  و  حقیقتی  که  خودش  آن  را  شـناخته  است  و  مزۀ  آن  را  چشـیده  است‌.  چنان  شور  و  حماسه‌ای  برای  آشکار کـردن  و  رساندن  حق  و  حقیقت  پیدا  می‌کند که  مگو.  این  شور  و  حماسه‌ای‌ که  درون  و  بیرون  وجود  او  را  پر کرده  است‌،  رنج  و  درد  آن  از  تکذیب  و  روگردانی  و  جنگ  و  آزار  دیگران‌،  دست‌ کمی  نـدارد.  همۀ  ایـنها  بر  سـختی  و  دشواری  راه  می‌افزایند  و  انگیزه‌های  رنج  افزایند.

رهنمود  قرآنی  در  این  موج  روند  سخن‌،  به ‌ذکر  این  رنح  و  سـختی  مـی‌پردازد  و  هر  دو  بخش  آن  را  مطرح  می‌سازد...  وقتی  چنین  می‌کند  که  مقرر  می‌دارد:‌ کسانی  کــه  ایـن  آئـین  را  تکذ‌یب  مـی‌نمایند  و  آن  را  دروغ  می‌شمارند،  یا  با  دعـوت  آن  مـی‌جنگند  و  می‌رزمند،  کاملا  می‌دانند که  آنچه  بدان  دعوت  مـی‌شوند  حق  و  حقیقت  است‌،  و  پیغمبری‌ که  آن  را  با  خود  از  سوی  خدا  آورده  است  صادق  و  راست  است‌.  امّا  آنان  با  وجود  چنین  آگاهی  و  اطلاعی  حق  و  حقیقت  را  نمی‌پذیرند  و  از  آن  پیروی  نمی‌کنند  و  برای  سـرکشی  از  حـقائق  و  پافشاری  بر  اباطیل  به  انکار  خود  ادامه  می‌دهند.  زیـرا  عشق  به  روگردانی  و  تکذیب‌ کردن  دارند!  این  حق  و  حقیقت‌،  دلیل  راستی  و  برهان  درستی  خود  را  با  خود  حمل  می‌کند  و  عطر  آن  خود  می‌بوید.  این  حق  و  حقیقت  فطرت  را  مخاطب  قرار  می‌دهد  و  با  سرشت  انسـانها  سخن  می‌گوید.  فطرف  پاک  نیز  اگر  پاک  و  زنده  مانده  باشد،  و  دستگاه‌های‌ گیرندۀ  آن  سالم  بوده  و  خراب  نشده  باشد  بدان  پاسخ  می‌گوید:

(إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ...) 

تنها  کسانی  (‌دعوت  تو  را)  مـی‌پذیرند  که  گـوش  شـنوا  دارند  (‌و  از  روی  تدبّر  و  تفکّر  سخنان  را  می‌شنوند  و  فهـم  می‌کنند)‌.

امّا  کسانی  که  راه  انکار  در  پیش  مـی‌گیرند،  دلهـایشان  مرده  است  و  خودشان  مردگانند.  آنـان‌ کـران  و  لالانی  هستند که  به  انبوه  تاریکیها  فرو  افتاده‌اند.  پیغمبر صلوات الله عليه و آله و سلم  نیز  نمیتواند  صدای  خود  را  به گوش  مردگان  برساند  (‌و  کافران  را  مؤمن‌ گرداند)  و  او  نمی‌تواند  صدا  را  به گوش  کران  برساند  (‌و  حق  را  بدیشان  بقبو‌لاند)‌...  بر  دعـوت  کننده  واجب  نیست‌ که  مردگان  را  برانگیزد.  ایـن  امـر  مربوط  به  خدا  است‌.  همۀ  اینها  از  یک  سو،  و  از  دیگر  سو  یاری  و پیروزی  خدا  سر  می‌رسد  و  شکی  در  آن  نیست‌.  امّا  یاری  و  پیروزی‌،  طبق  سنت  خدا  و  برابر  قضا  و  قدر  او  رخ می‌دهد  و  سر  می‌رسد.  همچنین  سنت  خدا  شتاب  نمی‌گیرد  و  پیش  از  مـوقع  اجراء  نـمی‌شود،  و  فرموده‌های  خدا  دگرگون  نمی‌گردد،  هم  از  این  لحاظ‌ که  سرانجام  یاری  و  پیروزی  فرا  می‌رسد،  و  هم  از  این  نظر  که  قطعي  و  حتمی  وتـغییر ناپذیر  است  و  شتاب  و  عجله‌ای  نمی‌شناسد  و  پیش  از  موعد  و  موقع  مقرر  سر  نمی‌رسد...  یزدان  جهان  عجله‌ای  نشان  نمی‌دهد  هر  چند  که  اذیت  و  آزار  و  تکذیب‌کـردن  دیگران‌ گریبانگیر  دعوت‌ کنندگان  شود  -  حتی  اگر  این  دعوت‌ کنندگان  خود  پیغمبران  باشند  -  چه  تسلیم  شدن  دعوت‌ کننده  در  برابر  قضا  و  قدر  یزدان‌،  و  به  شتاب  نیفتادن  او  در  مقابل  فرمان  خداوند  منّان‌،  و  شکیبائی  و  استقامت  او  در  برابر  اذیت  و آزار  دیگران  بدون  کمترین  نارضایت  وکو‌چکترین  ییچ  و  تاب  در  رابر  دستور  خداوند  سبحان،  و  یقین  و  باور  او  به  سرانجام ‌کار  بدون  شک  و گمان‌،  اینها  همه  و  همه  در  فراسوی  موعد  مقرر  یاری  و  پیروزی  ایزد  مهربان  قرار  دارند.

این  رهنمود  قرآنی‌،  نقش  پیغمبر  صلّي الله عليه و آله و سلم در  این  آئین  را،  و  نقش  همۀ  دعوت‌کنندگان  بعد  از  او  را  در  میان  همۀ  نسلها  و  نژادها  مشــخص  مـی‌نماید  و  اعلام  می‌کند  کارشان  تنها  تبلیغ  پیام  و  طی  طریق  و  شکیبائی  و  استقامت  در  برابر  دشـواریـها  و  تـحمّل  سختیهای  راه  ا‌ست‌.  امّا  هدایت  یا  ضلالت  مردمان  خارج  از  حدود  و  ثغو‌ر  وظیفۀ  پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلم و  دعوت‌کنندگان  و  فراتر  از  تاب  و  توان  ایشان  است‌...  هدایت  و  ضلالت  پیروی  از  سنّت  الهی  می