ب  کنندگان  هر  چـه  مـی‌خواهند  بکنند)  پس  (‌از  گذشت  ایـن  چند  روزۀ  زندگی  دنیوی‌)  آنان  (‌همراه  همۀ  گروهها  و  دسته‌های  حیوانات  موجود)  در  پیشگاه  پروردگارشان  جمع‌ آورده  مـی‌شوند  (‌و  بـه  حساب  و  کتابشان  می‌رسیم‌)‌.

مردمان  در  این  جهان  تک  و  تنها  نیـستند،  تا  وجودشان  تصادفی  پدیدارگشته  باشد،  و  زنـدگانیشان  بیهوده  و  ناسنجیده  باشد.  بلکه  در  پیرامون  انسـانها،  زندگانی  و  جانداران  دیگری  هستندکه  همۀ  آنها  دارای  نظم  و  نظام  شگفت  و  شگرفی  هستند،  نظم  و  نظام  شگفت  و  شگرفی  که  بیانگر  این  واقعیت  است‌ که  هر  یک  از  آنها  از  روی  قصد  و  اراده  و  تدبیر  و  حکمت  آفریده  شده‌اند  و  بیانگر  آفریدگار  یگانه‌اند  و  وحدت  تدبیری  را  می‌رسانند کـه  یزدان  جهان  ادارۀ  امور  همگان  را  با  آن  می‌چرخاند  و  آن  را  شامل  هـمۀ  پدیده‌ها  مي‌گرداند.

هیچ  جنبنده‌ای  بر  روی  زمین  وجود  ندارد  -  این  بخش  شامل  همۀ  جانداران‌،  اعـم  از  حشـرات  و  خزندگان  و  مهره‌داران‌،  می‏‎گردد  -  و  هیح  پرنده‌ای  نیست‌ که  در  هو‌ا  با  بالهای  خود  پروازکند  -  این  بخش  نـیز  شامل  هر  پرواز کننده‌ای  اعم  از  پرندگان  و  حشرات  و  موجودات پر‌واز کنندۀ  دیگری  می‌گردد  -  و  هیچ  موجود  زند‌ه‌ای  در  سراسر کرۀ  زمین  نـیست‌،  مگر  ایـن‌که  واژۀ  امّت  مشتمل  بر  آن  می‏‎گردد،  امّتی‌ کـه  دارای  ویژگیهای  یکسانی  هسـتند  و  همچنین  راه  و  روش  یگانه‌ای  و  جداگانه‌ای  دارند...  در  این  باره  کار  و  بارشان  به‌ کار  و  بار  امّت  بشری  می‌ماند،  و  هر  ملتی  از  آنـها  به  ملت  آدمیزادگان  شباهت  دارد...  یـزدان  جهان‌،  هـیچیـک  از  آفریده‌های  خو‌د  را  بدون  تدبیری‌ که  آن  را  در  بر گیرد،  و  بدون  دانشی‌ که  آن  را  به  حساب  آورد،  رها  نفرموده  است‌...  در  پایان  این  گشت  و گذار  چند  روزۀ  حیات‌،  مردمان  در  پیشگاه  یزدان  گردآورده  می‌شوند،  آنگاه  هرگونه ‌که  بخواهد  دربارۀ  آنان  داوری  خواهدکرد.

این  آیۀ کوتاه  علاوه  از  این ‌که  قاطعانه  دربارۀ  حقیقت  زندگی  و  زندگان  سخن  می‌گوید،  با  ترسیم‌ کرانه‌هائی  از  نظارت  فراگیر  و  تدبیر  فراخ  و  دانش  همه  جاگسـتر  و  قدرت  والا  و  مطلق  خداوند  بزرگوار،  دل  را  به  لرزه  می‌اندازد.  از  یک  سو  ما كه  نمی‌توانیم  دربارۀ  هیچیک از  امور  نظارت  و  تدبیر  و  دانش  و  قدرت ‌کردگار،  چیزی  آن  چنان‌ که  شاید  بگوئیم‌،  و  از  دیگر  سو  چنان‌ که  باید  سخن  به  درازا  بکشانیم  و  از  برنامۀ  فی‌ظلال‌ القرآن  هم  بیرون  نرویم‌.[2] پس  در  این  صورت  صرف  نظر  می‌کنیم  و  با  روند  سوره  به  پیش  می‌رویم‌...  چه  هدف  نخستین  در  اینجا  رهنمود  دلها  و  خردها  است  به  این ‌که  وجود  این  پدیده‌ها  و  آفریده‌ها  با  این  نظم  و  نظام  شگفت،  و  ادارۀ  زندگانی  آنها  با  این  تدبیر  فراگیر،  و  علم  وآگاهی  خدا  از  یکایک  آنها،  و  در  پایان  این  گشت  و گذار  جمع‌ آوری  آنها  در  پیشگاه  پروردگارشان‌،  شایستۀ  تامّل  و  بایستۀ  تفکر  است‌.  همچنین  هدف  اصلی  رهنمود  دلها  و  خردها  است  به  این ‌که  دلائل  و  نشانه‌هائی‌ که  در گسـترۀ  ایـن  حقیقت  سترگ  همیشگي  است‌،  بسی  بزرگتر  از  معجزات  و  خوارق  عاداتی  است‌ که  تنها  نسلی  از  مردمان  آنها  را  می‏بینند  و  بس!

این  چرخش  و گردش  -  یا  این  موج  -  پایان  می‌پذیرد  با  بیان  مشیت  و  سنت  خدا که  در  فراسوی  هدایت  و  ضلالت  است‌،  و  ذکر  این  مطلب‌ که  چگونه  سرشت  مردمان  در  حالات  هدایت  و  در  حالات  ضلالت‌،  بیانگر  مشیت  و  سنت  یزدان  است‌:

(وَالَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا صُمٌّ وَبُكْمٌّ فِي الظُّلُمَاتِ مَن يَشَإِ اللّهُ يُضْلِلْهُ وَمَن يَشَأْ يَجْعَلْهُ عَلَى‏ صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).

آنان  که‌آیات  (‌جهانی  و  قرآنی‌)  ما  را  تکذیب  می‌دارند  (‌و  از  حواس  خود  برای  شناخت  حق  سود  نمی‌برند  و  هرگز  حق  نمی‌شنوند  و  حق  نمی‌گویند،  گوئی‌)  کرانند  و  لالانند  و  در  تاریکیها  (‌ی  گوناگون  کفر  و  جهل  و  تعصب  و  تقلید)  قرار  دارند.  خداوند  (‌برابر  نظم  و  نظام  و  قوانین  و  سننی  که  دارد)  هر  که  را  بخواهد  گمراه  می‌سازد،  و  هر  كه  را  بخواهد  بر  جادۀ  مستقیم  (‌ایمان‌)  قرار  می‌دهد.

در  اینجا  حقیقت  پیشین  دوباره  تکرار  می‌گردد،  حقیقتی که  در  این  چرخش  و گردش  آمـده  است  و  در  آن  از  پذیرش  و  پـاسخگوئي ‌کسـانی  سخن  رفته  است ‌کـه  می‌شنوند  و گوش  شنوا  دارند،  و  مـرگ ‌کسـانی ‌که  نمی‌شنوند  و گوش  شنوا  ندارند.  امّا  به  شکل  دیگری  و  در  صحنۀ  دیگری  این  حقيقت  بیان  می‌گردد.  کسانی‌که  آیات  و  نشانه‌های  خدا  را  تکذیب  می‌کنند،  چه  آیـات  دیدنی  و  نشانه‌هائی‌ که  در  صفحات‌گسترۀ  هستی  پخش  و  پراکنده  است‌،  و  چه  آیات  خواندنی  و  نگاشته‌ای ‌که  در  صفحات  این  قرآن  آمده  است‌،  بی‏گمان  تکذیب‌ کردنشان  بدان  خاطر  است  که  دستگاه‌های  گيرنده  و  پذیرندۀ  وجودشان  بیکاره  و  بی‏فایده  رها  شده  است  ...  آنان ‌کرند  و  نـمی‌شنوند!  ایشـان  لالند  و  سخن  نـمی‌گویند!  در  تاریکیها  فرو  رفته‌اند  و  نمی‌بینند!  بلی  آنان ‌کر و  لال  و  کورند،  امّا  نه  این ‌که  اندامهای  پیکر  مادی  ایشان  نقصی  داشته  بـاشد.  بلکه  آنان  دارای  چشـمها  و گـوشها  و  دهانهای  سالم  هستند،  ولی  نیروی  درک  و  فهم  ایشـان  بیکاره  و  بی‏فایده  رها  شده  است  و  مورد  استفاده  قرار  نگرفته  است‌.  لذا  انگار که  چنین  حواسـی  دریـافت  نمی‌دارند  و  توان گيرندگی  و  پذیرش  ندارند  و  نیروی  انتقال  و  پیام  رسانی  را  از  دست  داده‌اند...  بلی  این  چنین  ا‌ست‌.  چر‌ا  که  این  آیات  دارای‌ کنش  و کارآئی  و گیرائی  و  تاثیر  لازم  هستند،  به  شرط  این‌ که  بدانها گوش  فرا  داده  شود  و  قوّۀ  ادراک  و  شعور  آنها  را  دریافت  دارد.  هر  کس كه  از  این  آیات  روگردان‌ گردد،  قطعاً  فطرت  و  سرشت  او  تباه ‌گشـته  است  و  دیگر  شایستۀ  حیات  هدایت‌،  و  بایستۀ  چنان  سطح  مترقیانۀ  زندگی  نیست‌.  در  فرا‌سوی  همۀ  این  امور  مشیت  یزدان  است‌،  مشـیت  مطلقی‌ که  آزادانه  خواسته  است  که  این  موجود  انسان  نام  دارای  استعداد  مزدوج  هدایت  و  ضلالت  باشند،  و  از  روی  اختیار  و  در  پرتو  فرزانگی‌،  نه  از  روی  جبر  و  قهر  و  به  سبب  نادانی  و  ناچاری‌،  راه  هدايت  و  یا  راه  ضلالت  در  پیش‌گیرد...  بلی  یزدان  جهان  هر که  را  بخواهد گمراه  می‌سازد،  و  هر که  را  بخواهد  به  راه  راست  و  درست  خود  رهنمود  می‌فرماید،  ولی  با  این  چنین  مشـیتی‌ ‌کـه  

قوانین  و  سنن  خدایانۀ  خود  را  پیش  چشم  می‌دا‌رد  و  به  کسی ‌کمک  می‌کند که  در  راه  یزدان  به تلاش  ایستد،  و  سرگشته  و گمراه  می‌سازد  کسی  را که  از  فرمان  يزدان  سرکشی‌ کند  و  با  حق  و  حقیقت  بستیزد.  مشیت  خداوند  جهان  به‌ کسی  از  بندگان‌