یمان  نمی‌آورند،  و  هم ‌کار  و  بار  این  آفریدگان  همه‌،  آنچه  در  دل  غیب  او  نـهان  و  پنهان  است‌،  و  آنچه  در  آینده  خواهد  بود  و  خواهد  شد: 

(فَاعْبُدْهُ).

پس  او  را  بپرست‌.  

چه  تنها  او  شایان  برستش‌ کردن‌،  و  برای  او کرنش  بردن  است‌.

(وَتَوَكَّلْ عَلَيْهِ).

 و  بر  او  تکیه  کن‌.  

زیرا  ولی  و  نصیر  و  یاور  و  مددکار  او  است  و  بس‌.  او  آگاه  از  هر  آن  چیزی  است‌ که  می‌کنید  چه  خوب  باشد  و  چه  بد،  و  سزا  و  جزای‌ کسی  ضـائع  نـمی‌شود  و  هدر  نمی‌رود:

(وَمَا رَبُّكَ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ )(١٢٣)

و  (‌بدان  که‌)  پروردگارت  از  چیزهائی  که  می‌کنید  بی‌خبر نيست. 

*
بدین  منوال  و  بر  این  روال  ایـن  سـوره  بـا  تـوحيد  در  عبادت‌،  و  توبه  و  پشیمانی  و  برگشت  به  یزدان  در   پایان  کار،  خاتمه  می‌پذیرد،  همان‌گونه  که  با  پرستش  خدا  و  تنها  توجّه  و  روی‌کردن  به  خـدا،  و  درنـهایت  گشت  و  گذار،  برگشتن  بدو،  آغاز گردیده  بود.  این  کار  بعد  از  گشت  و  گذار  زیاد  در  آفاق  و  اقطار  جهان‌،  و  فرورفتن  به  ژرفـاهای  درون‌،  و  دور  زدن  در  لابـلای  اعصار  و  قرون‌،  صورت  پذیرفته  است‌.

بدین‌گونه  زیبائی  هماهنگی  هنری  در  آغاز  و  در  انجام  به  همدیگر  می‌رسد،  و  در  همنوائـی  مـیان  داستانها  و  روند  قرآنی  به  چشم  مـی‌خورد،  بـا  ظـرافت  ديد‌گاه  و  اندیشه  و  رویکردی‌ که  به  تمام  و  کمال  در  ایـن  قـرآن  موجود  است‌.  اگر  قـرآن  از  سـوی  غـیر  یـزدان  جهان  می آمد،  مردمان  در  آن  اختلاف  فراوان  و  ضدّ  و  نقیض  بسیاری  رآ  پیدا  می كردند.

*
گذشته  از  این  مطالب  و  مقاصدی  که  بیان‌ گردید،  کسی  که  روند  این  سوره  را  به  تمام  و کمال  پژوهش ‌کند،  بلکه  روند  همۀ  قرآن  مكّی  را  بررسی‌  کند،  دریافت  خواهـد  کرد  که  خطّ  سیر  اصلی  استوار  و  فراخ  و  ژرفی  وجـود  دارد،  و  این  سوره  بر  آن  می‌رود  و  بدان  تکیه  می‌كند،  و  همان  محوری  است‌ که  پیرامون  آن  می‌چرخـد،  و  هـمۀ  خطّ  سیرهای  دیگر  بدان  برمی‌گردند،  و  هـمۀ  بندها  و  تارها  نیز  بدان  می‌پیوندند  ...  این  محور  خطّ  سیر  عقیده  است‌.  محوری  است‌ که  این  آئین  به‌ طور کلّی  بر  آن تکیه  می‌کند  ...  این  محور،  محور  عقیده  است‌،  محوری  است  که  این  برنامۀ  یزدانی  که  بـرای  زنـدگی  انسـانها  است  اندک  و  بیش  و  جزء  و كلّ  آن  دور  آن  می‌چرخد.

ما  در  پیرو  اجمالی  این  سوره  نیاز  خواهیم  داشت  تا به این  که  باز  هم  توقّفهای  مختصری  در  برابر  این  خطّ سیر  و  در  برابر  این  محور  داشته  باشیم  -  همان‌گونه‌ که  در  روند  سوره  پیدا  است  -‌در کنار  برخی  از  آنها  قبلاً  توقّفهای  کوتاهی  و  نگاه‌های  گـذرائـی  داشـته‌ایـم‌،  ولی  در  هـر  صورت  در  این  پیرو  اجمالی  به  نگرش  و  بازبینی  نـیاز  پیدا  خواهیم‌ کرد،  تـا  جزئیات  ایـن  پـیرو  واپسـین  به  یکدیگر  ارتباط  حاصل ‌کند  و  پیوند  بخورد:

*
حقیقت  نخستینی‌ که  در  سراسر  سوره  پیدا  و  نمایان  است  ....  چه  در  دیباچۀ  سوره ‌که  مضمون‌ کتابی  را  بیان  می‌کند  که  همراه  با  محمّد  صلّی الله عليه و آله وسلّم   فرستاده  شده  است‌،  و  چه  در  داستانی‌ که  خط  سیر  جنببش  عقیدۀ  اسلامی  را  در  طول  تــاریخ  بــیان  مــی‌کند،  و  چـه  در  پـیرو  پـایانی  کـه  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   را  برای  رویاروئی  با  مشرکانی  رهـنمود  می‌کند  و  از  او  خواسته  می‌شود که  با  نتائج  حـاصله  از  این  داستانها  و  از  مضمون  کتابی  کـه  در  نـهایت  بـرای  ایشان  آمده  است  به  پیکارشان  رود  ...  حقیقت  نخستینی  که  در  سراسر  سوره  پیدا  و  نمایان  است‌،  تمرکز  بر  فرمان  به  عبادت  یزدان  یگانه‌،  و  نهی  از  عبادت  غیر  او  است  ...  و  همچنین  بیان  این  است‌ که  همچون  چیزی  هـمۀ  دیـن  است  ...  آن‌گاه  استوار  و  پایدار  کردن  وعد  و  وعـید،  و  حساب  و کتاب  و  سزا  و  جزا،  و  عقاب  و  عذاب‌،  بر  این  بنیاد  یگانه ‌گستردۀ  فراگـیر  است  ...  هـمان‌گونه  کـه  در  دیباچۀ  سوره‌ گفتیم  و  در  موارد  متعدّد  تـفسیر  آن  بـیان  داشتیم‌.

آنچه  می‌ماند  در  اینجا  این  است  پیش  از  هر  چیز  شیوۀ  برنامه  قرآنی  در  بیان  این  حقیقت  را  و  ارزش  این  شیوه  را  روشن  گردانیـم‌:

حقیقت  وحید  عبادت  یزدان‌،  در  دو گـفتار  ایـن  چـنين است:

(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ ).

 ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  (‌و  بدانید  که‌)  جز  او  معبودی  ندارید.   (هود/50و65و84 )                                                

(أَلا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ) (٢)

(‌ای  پیغمبر!  بدیشان  بگو:‌)  این  که  جز  خدا  را  نـپرستید.  بیگمان  من  از  سوی  خدا  بـیم‌دهندۀ  (‌کـافران  بـه  عذاب  دوزخ‌)  و  مژده‌دهندۀ  (‌مؤمنان  به  نعمت  بهشت‌)  هستم‌.  (‌هود/2) 

 اختلاف  این  دو گفتار  روشن  است‌،  یکی  به  صورت  امر،  و  دیگری  به  شکل  نهی  آمـده  است  ...  آیـا  مـدلول  و  مفهوم  آن  دو  یکی  است‌؟  ...  مـدلول  و  مـفهوم‌ گـفتار  نخستین‌،  امر  به  عبادت  یـزدان  است‌،  و  بـیان  مـی‌دارد  معبودی ‌که  پرستیده  شود  جز  یزدان  در  میان  نـیست  ...  مدلول  و  مفهوم  گفتار  دوم‌،  نهی  از  عبادت  جـز  یـزدان  است  ...

مدلول  و  مفهوم  دوم‌،  مقتضی  مدلول  و  مفهوم  نـخست  است  ...  ولیکن  اوّلی  «‌منطوق» و گویا  است‌،  و  دومـی  «‌مفهوم‌« و  برداشت  ...  حکمت  خدا  در  بیان  این  حقیقت  بزرگ  مقتضی  این  بوده  است کـه  در  نـهی  از  عـبادت  غیرخدا،  به  مفهوم  بسنده  نشود،  و  بیان  این  نهی  از  راه  منطوق  گویای  مستقلّی  باشد،  هرچند  که  در ضمن  امـر  اوّل  مفهوم  و  معلوم  است‌!

این  سخن  ما  را  متوجّه  اشارۀ  ژرفـی  به  ارزش  چـنین  حقیقت  بزرگی  می‌سازد،  و  سنگینی  آن  را  در  تـرازوی  یزدان  سبحان  می‌نمایاند.  به  گونه‌ای  که  سزاوار  است  به  مفهوم  ضمنی  امر  به  عبادت  یزدان‌،  و  به  بیان  ایـن  که  معبودی  جز  او  وجود  ندارد  تا  پـرستیده  شـود،  بسنده  نگردد.  بلکه  نهی  از  عبادت  جز  خدا  در  منطوق  گویای  مستقلّی  بیابد که  متضمّن  نهی  مستقیم  بوده‌،  امّا  نه  با  مفهوم  ضمنی  باشد  و  نه  با  مقتضی  لازم‌!

همچنین  شیوۀ  برنامه  قرآنی  در  بیان  این  حقیقت  با  هر  دو  جنبۀ  آن  که  عبادت  یزدان‌،  و  عدم  عبادت  دیگران  است‌،  به  ما  چنین  می‌فهماند:  انسان  نیاز  به  نصّ  قاطعی  با  دو  بخش  این  حقیقت  به‌ طور  یکسان  دارد.  درکنار  آن  هـم  نباید  به  امر  به  عبادت  یزدان‌،  و  بیان  این  که  جز  او  هیچ  معبودی  نیست  بسنده‌ کرد.  بلکه  بـاید  نـهی  صـریح  از  عبادت  جز  او  را  به  مفهوم  ضمنی  امر  به  عبادت  خدای  یگانه  افزود  ...  زیرا  زمانی  خواهد  آمد  که  مردمان  خدا  را  انکار  نمی‌کنند،  و  به  ترک  عبادت  خدا  هم  نمی‌گویند،  ولی  آنان  با  وجود  این  جز  او  را  با  او  می‌پرستند،  و  به  