د  در  زمین  نهی  کنند  (‌تا  دیگران  را  از  گرفتار  آمدن  به  عذاب  و  نابود  شدن  رهائی  بـخشند؟‌)  مگـر  مـردمان  کمی  کـه  (‌بـه  وظیفۀ  امـر  بـه  معروف  و  نــهی  از  مـنکر  عـمل  کردند  و)  ما  نـجاتشان  دادیم‌،  و  (‌امّا  در  همان  حال‌)  کافرانی  مـی‌زیستند  که  از  خوشگذرانی  و  تنعّم  و  تلذّذی  پیروی  می‌کردند  که  آنان  را  مغرور  و  فاسد  کرده  بود،  و  دائماً  گناه  می‌ورزیدند  (‌و  هیچ ‌وقت  بـه  دعوت  پـیغمبران  و  خیرخواهـان  گوش  نمی‌دادند  و  از  فساد  و  تباهی  دست  نمی‌کشیدند.  سنّت  و  عادت‌)  پروردگارت  چنین  نـبوده  است  که  شـهرها  و  آبادیها  را  ستمگرانه  ویران  کند،  در  حـالی  کـه  سـاکنان  آنجاها  (‌متمسّک  به  حقّ  و  ملتزم  به  فضائل  بـوده  و)  در  صدد  اصلاح  (‌حال  خود  و  دیگران‌)  برآمده  باشند.

 این  اشاره  پرده  برمی‌دارد  از  سنّت  و  قانونی  از  سنّتها  و  قانونهای  یزدان  که  جاری  و  ساری  در  میان  ملّتها  است‌.  ملّتی‌ که  فساد  و  تباهی  در  میان  ایشان  به  سـبب  بـنده  گرداندن  مردمان  برای  غیر  یزدان  به  شکلی  از  اشکـال  را‌ئج  می‌گردد،  و  کسانی  در  آن  میان  پـیدا  مـی‌شوند  و  برای  دفع  همچون  تباهی  و  فسادی  به  پا  می‌خیزند  و  به  تلاش  می‌ایستند،  این  چنین  ملّتی  نجات  پیدا  می‌کند،  و  خدا  آن  را  به  عذاب  و  هلاک‌ گرفتار  نمی‌سازد.  ملّتی‌ که  ستمگران  در  میانشان  به  ستم  می‌پردازند،  و  تباهکاران  به  تباهی  می‌نشینند،  و  کسانی  هم  در  ایـن  مـیان  پـیدا  نمی‌شوند که  برای  دفع  ظلم  و  فساد  برخیزند  و  به  تلاش ایستند،  یا  کسانی  در  این  میان  پیدا  مـی‌شوند کـه  این  بیداد  و  تباهی  را  زشت  و  ناپسند  بشمارند،  ولی  نیرو  و  توانی  آن  چنانی  ندارند که  واقعیّت  زندگی  تباه  شده  را  دریابند  و  در  آن  تأثیر  بگذارند،  در  حقّ  چنین  ملّتی  سنّت  و  قـانون  خـدا  اجـراء  و  روان  مـی‌شود  و  دامـنگیرش  می‌گردد،  یا  نابود  و  ریشه‌کن  می‌شود  و  برمی‌افتد،  و  یا  دچار  فروپاشی  یا  پریشانی  و  نابسامانی  می‌گردد.

بنابراین،  کسانی‌ که  مردمان  را  به  سوی  ربوبیّت  خدای  یگانه  دعوت  می‌کنند،  و  در  اصلاح  جامعه  و  زدودن  آن  از  تباهی  و  فسادی  می‌کوشند که  به  سبب  پرستش ‌کردن  غیرخدا  و  کرنش  بردن  برای  دیگران  پدید  آمـده  است‌،  این‌ گونه  کسانی  دروازه‌بان  امن  و  امان  ملّتها  و  جامعه‌ها  هسـتند.  از  هـمین‌ جا  ارزش  مـبارزۀ  رزمـندگان  در  راه  استقرار  ربوبیّت  خدای  یگـانۀ  جـهان‌،  و  ایسـتادگان  در  مقابل  ستم  و  تباهی  به  هر  شکلی  از  اشکال ‌کـه  هست‌،  نمودار  و  پدیدار  می‌گردد  ...  ایـن‌ گونه  کسـانی  نه‌ تنها  وظیفۀ  خود  را  در  برابر  پروردگار  و  آئـین  خـود  انـجام  می‌دهند،  بلکه  از  این  راه  مانع  آن  می‌شوند که  ملّتها  و  جامعه‌های  ایشان  دچار  خشـم  خـدا  شـوند  و  سـزاوار  عذاب  و  هلاک  گردند.

*

واپسین  پیرو  دربارۀ  اختلاف  و  فرقی  است ‌که  انسانها  با  یکدیگر  دارند.  دسته‌ای  راه  هدایت  می پویند،  و گروهی  به  راه  ضلالت  می‌روند.  دخالت  مستقیم  و  قانون  خدا  در  رویکرد  بندگان  بدین  جهت  و  یا  آن  جهت‌:

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (١١٨) إِلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ) (١١٩)

 (‌ای  پیغمبری  که  آزمـند  بـر  ایـمان  آوردن  قـوم  خود  و  مـتأسّف  بـر  روی‌ گـردانـی  ایشـان  از  دعوت  آسـمانی  هستی‌!  بدان  که‌)  اگر  پروردگارت  می‌خواست  مـردمان  را  (‌همچون  فرشتگان  در  یک  مسیر  و  بر  یک  برنامـه  قرار  می‌داد  و)  ملّت  واحدی  مـی‌کرد  (‌و  پـیرو  آئـین  یگانه‌ای  می‌نمود،  و  آنان  در  مادیات  و  در  معنویات  و  در  انتخاب  راه  حقّ  یا  راه  باطل  اختیار  و  اختلافی  نـمی‌داشـتند.  آن  وقت  جــهان  بــه  گــونۀ  دیگری  درمـی‌آمد)  ولی  (‌خدا  مردمان  را  مختار  و  با  اراده  آفریده  و)  آنان  همیشه  (‌در  همه  چیز،  حتّی  در  گزینش  دیـن  و  اصول  عقائد  آن‌)  متفاوت  خواهند  ماند.  (‌مردمان  بنا  به  اختلاف  استعداد،  در  همه  چیز  حتّی  در  دینی  که  خدا  برای  آنان  فرستاده  است  متفاوت  می‌مانند)  مگر  کسـانی  کـه  خدا  بـدیشان  رحم  کرده  باشد  (‌و  در  پرتو  لطف  او  بـر  احکـام  قطعی  الدّ‌لالۀ  کتاب  خدا  متّفق  بوده‌،  هر چند  در  فهم  معنی  ظنّی  الدّلالۀ  آن  که  منوط  بـه  اجتهاد  است‌،  اختلاف  داشـته  باشند)  و  خداوند  برای  همین  (‌اختلاف  و  تـحقّق  اراده  و  رحمت‌)  ایشان  را  آفریده  است‌،  و  سخن  پروردگار  تو  بر  این  رفته  است  که‌:  دوزخ  را  از  جملگی  جنّیها  و  انسانهای  (‌پیرو  نفس  امّاره  و  اهریمن  مکاره‌)  پر  می‏کنم.

اگر  خدا  می‌خواست  جملگی  مردمان  را  بـر  یک  روال  می‌آفرید،  و  همگان  را  با  اسـتعداد  یکسان  بـه  جـهان  می‌آورد  ...  همۀ  مردمان  نسخه‌های  مکرّری  می‌شدند  و  هیچ ‌گونه  تفاوت  و  تباین  و  جدائی  و  دگرگونی  با  یکدیگر  نمی‌داشتند.  این  هم  سرشت  این  زندگی  مقدّر  و  مقرّر  بر  روی  زمین  نیست‌،  و  با  سرشت  این  آفریدۀ  انسان  نامی  نمی‌خواند که  خدا  او  را  در  زمین  خلافت  بخشیده  است  و  جانشین  کرده  است‌.

خدا  خواسته  است  که  ایـن  آفریدۀ  انسان  نام  دارای  استعدادات  و  تمایلات  و  رویکـردها  و  گـرایشـهای  گوناگون  و  جوراجوری  باشد،  و  خدا  به  آدمی  قدرت  آن  را  بخشیده  است ‌که  آزادانه  راه  خود  را  انتخاب  نماید،  و  به  اختیار  خود  جهتگیری ‌کند،  و  جوابگوی  این  انتخاب  و  اختیار  باشد،  و  بار  مسؤولیّت  اعمال  و  اقوال  و  افکـار  خویش  را  بر  دوش  کشد،  و  خدا  در  برابر گزینش  هدایت  یا  ضلالت  بدو  پاداش  و  پادافره  دهد  ...  سنّت  و  قـانون  خدا  چنین  اقتضاء‌ کرده  است‌،  و  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  بـر  این  بوده  و  بر  این  رفته  است‌.  آن‌ کس‌ کـه  هـدایت  را  انتخاب  می‌کند،  و  آن ‌کس ‌که  ضلالت  را  اختیار  می‌کند،  عملکرد  هر  دو  تای  آنان  برابر  سنّت  و  قانون  سا‌ری  و  جاری  یزدان  دربارۀ  بندگانش  بوده  است‌،  و  مـوافـق  و  مطابق  با  مشیّت  و  ارادۀ  ایزد  سبحان  صورت  پذیرفته  است‌.  چرا که  آفریدگار  جهان  خواسته  است‌ که  انسـان  حقّ  اختیار  و  انتخاب  را  داشته  باشد،  و  جزا  و  سز‌ای  راه  و  روشی  را  که  برگزیده  است  دریافت  دارد.

خدای  منّان  چنین  خواسته  است  که  انسـانها  يك  ملّت  نشوند.  این  یک  ملّت  نبودن  هم  می‌طلبد که  با  يکدیگر  تفاوت  و  جدائی  داشته  باشند  و  جوراجور  و گوناگـون  شوند.  این  اختلاف  و  افتراق  گاهی  به  اصول  عقيده  هـم  سر  می‌کشد  -‌ مگر  آنان‌ که  رحمت  خدا  ایشان  را  دریابد  و  دربرشان‌ گیرد  -  و  آنان‌ کسانیند که  به  حقّ  و  حقيقت    دسترسی  پیدا  کرده‌انـد  -  حقّ  و  حقيق