ت  می‌کند،  مـادام ‌که  میزان  و  ترازو،  میزان  و  ترازوی  یزدان  نباشد،  میزان  و  ترازوئی ‌که  هرگز  به  راست  و  چپ  نمی‌گراید  و کج  و  نادرست  نمی‌گردد.  جاهلیّت‌،  امروزه  دربارۀ ‌کسانی ‌که  در  پرتو  رهنمود  خدا  راهیاب  می‌گردند  چه  می‌گوید؟  جاهلیّت  راه‌یـافتگان  را  گمراه  می‌نامد!  جاهلیّت  وعده  مـی‌دهد  به  کسی ‌که  راهیاب  شود  و  برگردد  او  را  با  آغوش  باز  بپذیرد  و  از  او  خشنود  گردد!...  بلی  کسی  که  از گمراهان  و  سرگشتگان  جاهلیّت  به  سوی  لجنزار  زشتی  و  پلشتی  راهیاب  شود،  و  دوباره  به ‌گل  و  لائی  درافتد که  جاهلیّت  در  آن  می‌لولد  و  غلط  می‌خورد،  پیروان  جاهلیّت  او  را  در  میان  خود  می‌پذیرند  و  از  او  راضی  خواهند  شد!

جاهلیّت‌،  امروزه  دربارۀ  دختر  جوانی‌ که  اندا‌م  خود  را  نمایان  نسازد  و  پیکر  خود  را  لخت  نکند  چه  می‌گوید؟  جاهلیّت  به  پسر  جوانی ‌که  از  اندام  و  پـیکر  نـامحرمان  بیزاری  جوید  و  چشمان  خود  را  ا‌ز  نگاه  حرام  بپرهیزد  چه  می‌گوید؟  جاهلیّت  چنین  والائی  و  چنین  پـاکی  و  پاکدامنی  ایشان  را  «‌واپسگرائـی‌»  و  عقب‌ماندگی  و  خشكي  و روستاگرائی  می‌نامد!  جاهلیّت  با  تمام  وسائل  و  دستگاه‌های  خبری  و  ارتباط  جمعي  می‌کوشد  والائی  و  پاکی  و  پاکدامنی  چنین  جوانانی  را  غرق ‌گل  ولای  لجنزار  زشت  و  پلشتی ‌کند که  خود  در  آن  مـی‌لولد  و  غلط  می‌خورد!

جاهلیّت  دربارۀ ‌کسی  چه  می‌گوید که  همّت  و  اندیشۀ  او  والاتر  از  آن  است  که  به  دنبال  دیـوانگی  مسـابقات  فوتبال،  و  دیوانگـی  فـیلمها  و  سینما  و  تـلویزیون  و  چیزهائی  مثل  اینها  باشد،  و  خویشتن  را  از  دیوانگی  رقص  و  جشنهای  بی‌هدف  و  از  مراکز  و  مجالس  لهو  و  لعب  به  دور  دارد!  جاهلیّت  دربارۀ  چنین ‌کسی  می‌گوید:  او  «‌خشک‌»  و  جامد  است‌.  درهای  شـادی  را  بر  روی  خود  بسته  است‌!  نرمش  و  سازش  و  فرهنگ  نـدارد!  جاهلیّت  می‌کوشد  با  این  چنین  سخنانی  او  را  به  سـوی  هرزه‌گرائی  و  پوچی  بکشاند  تا  سبکسرانه  زندگی  خـود  را  در  چنین  کارهای  بی‌ارزشی  بگذراند.

جاهلیّت‌،  جاهلیّت  است  ...  دگرگون  نمی‌شود  بلکه  تنها  شكلها  و رنگها  و ظروف  و شرائط  دگرگون ‌می‌گردد  و  بس!

نوح‌ گمراهی  خود  را  نفی  می‌کند،  و  از  حقیقت  دعـوت  خود  و  سرچشـمۀ  آن  پرده  برمی‏دارد.  او که  دعوت  خویش  را  از  پیش  خود  نساخته  است  و  از گمانها  و  خیال‌پردازیها  و  هواها  و  هوسهای  نفس  خویشتن  تهیّه  ندیده  است‌.  بلکه  پیغمبری  از  پیغمبرا‌ن  یـزدان  است  و  فرستادۀ  خداوندگار  جهانیان  است‌.  برای  مردمان  رسالت  آسمانی  را  به  ارمغان  آورده  است‌.  آنچه  با  خود  دارد  دلسوزی  و  امانتداری  است‌.  از  سـوی  خدا  چیزی  را  می‌داند  که  آنان  نمی‌دانند.  چیزی  را  که  از  جانب  یزدان  می‌داند  آن  را  در  زوایای  درون  خود  می‏‎یابد.  او  با  آن  چیز در  تماس  است‌.  آنان  از  آن  چیز  بی‌خبرند  و  آن  چیز  در  پرده  از  ایشان  و  نهان  از  دید  درون  و  بیرون  آنان  است‌:

(قَالَ يَا قَوْمِ لَيْسَ بِي ضَلاَلَةٌ وَلكِنِّي رَسُولٌ مِن رَبِّ الْعَالَمِينَ. أُبَلِّغُكُمْ رِسَالاَتِ رَبِّي وَأَنْصَحُ لَكُمْ وَأَعْلَمُ مِنَ اللّهِ مَا لاَتَعْلَمُونَ).

گفت‌:  ای  قوم  من‌!  هيچ‌گونه  گمراهی  در  مـن  نیست  و  دچار  سرگشتگی  هـم  نـیستم‌.  ولی  مـن  فـرستاده‌ای  از  سوی  پروردگار  جهانیانم‌.  من  مأموریّتهای  (‌محوّله  از  سوی‌)  پروردگارم  را  به  شما  ابلاغ  می‌کنم  و  شما  را  پند  و  اندرز  می‌دهم  و  از  جانب  خدا  چیزهائی  (‌به  من  وحی  می‏‎گردد  و)  می‌دانم  که  شما  نمی‌دانید.

در  اینجا  در  روند  قرآنی  فاصله‌ای  را  می‌یابیم  ...  انگار  آنان  در  شگفت  شده‌اند  از  این ‌که  یزدان  از  میان  ایشان  که  انسانند  پیغمبری  را  برگزیند،  پیغمبری ‌که  رسـالت  آسمانی  را  برای  قوم  خود  به  ارمغان  آورد،  و  در  درون  خویش  از  سوی  یزدان  آگاهی  و  دانشی  را  پيدا کند که  دیگران  آن  آگاهی  و  دانش  را  پیدا  نکنند،  آن  کسانی ‌که  برای  این  امر  برگزیده  نشده‌اند  ...  چیزی ‌که  در  رونـد  قرآنی  بیانگر  این  فاصله  است  مطالب  بعد  از  آن  است‌:

(أَوَعَجِبْتُمْ أَنْ جَاءَكُمْ ذِكْرٌ مِنْ رَبِّكُمْ عَلَى‏ رَجُلٍ مِنْكُمْ لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) 

آیا  تعجّب  می‌کنید  از  این  که  (‌کتاب  آسمانی  پر)  اندرزی  از  سوی  پروردگارتان  بر  زبان  مـردی  از  خـودتان  بـه  شما برسد  تا  شما  را  بیم  دهد  و  پـرهیزگار  شـوید  و  (‌در  پرتو  هراس  از  عذاب  و  عقاب‌،  و  پرهیز  از  موجبات  خشم  خدا)  امید  آن  باشد  که  مشمول  رحمت  و  رأفت  گردید؟‌.  

در  این  چنین‌ گزینشی  هيچ‌گونه  شگفتی  نـیست‌.  ایـن  پدیدۀ  بشری‌ کار و بارش  سراسر  شگفتی  است  ...  او  با  همۀ  جهانها  در کنش  و  سازش  است‌.  با  نفخه‌ای  از  روح  متعلّق  به  خدا که  آمیزۀ  تـرکیب‌بند  سـرشت  وجود  او  است‌،  با  خداوندگار  خود  تماس  می‌گیرد  ...  هر  زمان ‌که  یزدان  از  میان  انسانها کسی  را  به  پیغمبری  برگزیند  -  خدا  بهتر  از  هر کسی  می‌داند  رسالت  خود  را  به  چه   کسی  می‌سپارد  -  چنین  شخص  بـرگزیده‌ای  از  یـزدان  اوامر  و  نواهی  دریافت  می‌دارد،  دریافت  او  به  وسـیلۀ  امکانات  تـماس  و  دریـافتی  است  کـه  خدا  آن  را  در  سرشت  او  به  ودیعت  نهاده  است‌،  آن  راز  نهان  لطیفی ‌که  معنی  انسان  با  آن  حاصل  و کامل  مـی‌شود،  و  ملاک  بزرگداشت  انسان‌،  این  پدیدۀ  شگرف  و  پیچیدۀ  جهان‌، ‌از  سوی  یزدان  سبحان  قرار  می‌گیرد.  نوح  برای  ایشان  هدف  رسالت  را  روشن  می‌سازد:

(لِيُنْذِرَكُمْ وَلِتَتَّقُوا وَلَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ) 

تا  شما  را  بیم  دهد  و  پرهیزگار  شوید  و  (‌در  پرتو  هراس  از  عذاب  و  عقاب‌،  و  پرهیز  از  موجبات  خشم  خدا)  امـید  آن  باشد  که  مشمول  رحمت  و  رأفت  گردید.

هدف  رسالت‌،  بیم  دادن  است‌،  بیم  دادن  برای  تـحریک  دلها  با  احساسات  تقوا.  دلها  برانگیخته  شوند  و  پرهیزگار  شوند،  و  در  نهایت  امر  رحمت  یزدان  را  فراچنگ  آورند  ...  نوح  فراتر  از  این  هدف  چیزی  نمی‌خواهد،  مصلحتی  و  هدفی  فراتر  از  این  هدف  بزرگ  و  سترگ  نمی‌طلبد.  امّا  فطرت  وقتی ‌که  به  حدّ  معیّنی  از  فسـاد  می‌رسد،  نمی‌اندیشد  و  به  تأمّل  نمی‌پردازد  و  پند  نمی‌پذیرد  و  اندرز  نمی‌گیرد،  و  بیم  دادن  و  نصیحت ‌کردن  بدو  سودی  نمی‌رساند:

(فَكَذَّبُوهُ فَأَنْجَيْنَاهُ وَالَّذِينَ مَعَهُ فِي الْفُلْكِ وَأَغْرَقْنَا الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا إِنَّهُمْ كَانُوا قَوْماً عَمِينَ) 

امّا  آنان  (‌با  وجود  این  همه  دلائل  روشن  ایمان  نیاوردند  و)  او  را  تکذیب  کردند.  پس  ما  او  را  و  کسانی  را  که  با  وی  در  کشتی  بـودند  نـجات  دادیـم‌،  و  کسـانی  را  که  آیـات  (‌خو