را  چنان  می‌نماید  مسأله‌ای  است‌ که  خدا  برای  پـیغمبرش  روشن  می‌کند  و  توضیح  می‌دهد،  و  جدال  بـا کسـی  و  خـطاب  بـه‌ کسی  نـیست‌ کـه  همچون  مسأله‌ای  گریبانگیرشان  است‌،  تا  وانمود  شود  که  آنان  آن  اهمّیّت  را  ندارند که  بدیشان  خطاب‌ گردد،  و کم‌تر  از  آن  هستند  که  بدانان  پرداخته  شود.  بدین  هنگام  کـه  جـانب  آنـان  فرو گذاشته  شده  است  و  توجّهی  بدیشان  نشده  است‌،  آن  حقیقت  خالص  و  پالوده  از  ناروا  بهتر  در  ایشـان  مـؤثّر  می‌افتد  و  بیشتر  توجّه  ایشـان  را  به  خـود  مــعطوف  می‌دارد،  از  این  که  آنان  مستقیماً  مورد  خطاب  قرار  بگیرند.

(فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَؤُلاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ ).

شکّ  و  تردیدی  بـه  خـویشتن  راه  مـده  کـه  ایـن‌ آن  همان  چیزهائی  را  می‌پرستند  و  همان  عبادتی  را  می‌کنند  کـه  پــدران  ایشــان  در  گذشته  آنــها  را  مـی‌پرستیدند  و  بدانگونه  پرستش  می‌نمودند.

در  این  صورت  سرنوشت  اینان  همچون  سرنوشت  آنان  خواهد  بود  ...  آن  چیزی ‌که  به  هـر  دوی  ایـنان  و  آنـان  می‌رسد  عذاب  است  ...  روند  قرآنی  در  اینجا  از  عقاب  با  واژۀ  عذاب  سخن  به  میان  نیاورده  است‌،  بله  برای  همگامی  با  شیوۀ  تعبیر،  آن  را  در  لابلای  سخن‌،  پیچیده  است  و  با  لفظ  «‌نصیب‌«  بدان  اشاره  کرده  است‌:

(وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ )(١٠٩)

و  ما  بهرۀ  (‌استحقاقی  جزا  و  سزای‌)  اینان  را  نيرز  بی كم  و  کاست  خواهیم  داد.  

بهرۀ  اینان  از  بهرۀ  اقوام  پیش  از  ایشان  پـیدا  و  هـویدا  است‌.  نمونه‌ها  و  صحنه‌هائی  از  بهرۀ ‌گذشتگار،  را  قـبلاً  دیدیم!

چه‌ بسا  عذابی‌ که  ریشه‌ کن‌ کننده  باشد  به  قوم  تو  در  این  جهان  نرسد،  همان‌گونه که  قبلاً  به  قوم  موسی  نرسید:  

(وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ ).

ما  کتاب  (‌آسمانی  تورات‌)  را  بـه  مـوسی  دادیم  و  سـپس  دربـارة  آن  (‌از  سـوی  پـیروان  در  تـفسیر  و  مـعنی  آن  برحسب  اهواء  و  شهوات  ایشان‌)  اختلاف  شد.

اتحادشان  از  هـم  پاشید  و  اعتقادات  و  عباداتشان  دگرگون  گردید،  ولی  فرمان  یزدان  بر  این  رفته  بود که  محاسبه  کامل  ایشان  در  روز  قیامت  صـورت  پذیرد:

(وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ ).

و  اگر  سخن  پروردگارت  از  پیــش  بر  این  نرفته  بود  (‌کـه  عذاب  کافران  و  مجازات  شدید  مبطلان  تا  روز‌  رستاخیز  به  تأخیر  انداخته  شود)  دربارۀ  چیزی  که  در  آن  اختلاف  پیدا  کرده  بودند  (‌با  تمیز  حقّ  از  باطل‌،  و  برا‌ی  داشتن  محقّ  و  نابود  کردن  مبطل‌)  داوری  می‌شد.فرمان  خدا  به  سبب  فلسفۀ  ویژه‌ای  از  پیش  بر  این  رفته  است‌،  و  عذاب  ریشه‌کن  کننده  بدیشان  نـرسیده  است‌.  همچنین  بدین  جـهت  عـذاب  ایشـان  را  از  بـیخ  و  بـن  درنمی‌آورد  کـه  آنـان  دارای  کـتاب  آسـمانی  هسـتند.  کسانی  که  از  پیروان  پـیغـبران‌ کـتاب  آسـمانی  داشته  باشند  همۀ  آنان  تا  روز  قیامت  مهلت  داده  می‌شوند  و  به  طور کلّی  نابود  و  از  بیخ  و  بن  پرکنده  نمی‌شوند.  چـون  کتاب  آسمانی  ایشان‌ که  جا  است  مایۀ هـدایت  آنـان  است‌،  و  نسلهای  آینده  نیز  می‌توانند  آن  را  بررسی‌ کنند  و  دربارۀ  مطالب  و  مقاصد  آن  بیندیشند،  بسان  نسلی ‌که  آن ‌کتاب  بر  ایشان  نازل‌ گردیده  است  و  مخاطب  مستقیم  آن  کتاب  بوده‌اند.  امّا  معجزات  و  خوارق  عادات  مـادی  این  چنین  نیست‌.  تنها  یک  نسل  آنها  را  می‏بینند.  ایـن  نسل  هـم  یا  بدانها  ایمان  می‌اورند،  و  یا  این‌ که  بدانـها  ایمان  نمی‌آورند  و  عذاب  ایشـان  را  دربـر  می‌گیرد...  تورات  و  انجیل  کتابهای  کاملی  بوده‌اند  و  در  دسـترس  نسلهای  فراوانی  مانده‌اند  تا  کتاب  آسـمانی  واپسـین  یعنی  قرآن  آمده  است  و  تورات  و  انجیل  پیش  از  خود  را  تصدیق  کرده  است‌.  قرآن‌ که  واپسن ‌کتاب  آسمانی  است  برای  همۀ  مردمان  آمده  است  و  همگان  به  پـذیرش  آن  دعـوت  مـی‌شوند،‌،  و  جـملگی  مـردمان  بـراساس  آن  محاسبه  می‌شوند  و  مورد  پرس  و  جو  قرار  می‌گیرند،  از  جمله  پیروان  تـورات  و  پـیروان  انـجیل  بـاید  از  قـرآن  متابعت  نمایند  ... «انّهـمْ‌:  ایـن‌ کـه  ایشـان‌« یـعنی  قـوم  موسی  ...

(لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ )(١١٠)

آنـان  (‌کـه  تـورات  را  از  پدران  خود  پـه  ارث  بـرده‌ابـد)  دربارۀ  کتاب  (‌آسمانی  خود)  بـه  شکب  و  تـردید  شکـفتی  گرفتار  آمده‌اند  (‌و  از  حقیقت  فرسنگها  به  دور  افتاده‌اند)‌.  قوم  موسی  دربـارۀ‌ کتاب  موسی  به  شکّ  و  تردید  عجیبی  گرفتار  شده‌اند،  چـون  کتاب  آنان  پس  از  گذشت  نسلها  نوشته  شده  است‌،  و  روایتها  دربارۀ  آن  پراکنده  و  پـریشان  است‌،  و  قـابل  اعـتماد  و  دارای  یـقین  بـرای  پیروانش  نیست‌.

هرچند  که  عذاب  به  تأخیر افـتاد‌ه  است‌،  قـطعاً  هـمگان  پاداش  و  پادافره  نـیک  و  بد  اعـمال  و  افـعال  خـود  را  خواهند  گرفت‌.  خداوند  دانای  آگاه  سزا  و  جزای  رفتار  و  کردارشان  را  بیگم  و کاست  می‌دهد،  و  چیزی  از  اعمال  و  افعال  ایشان  ضائع  نمی‌گردد  و  هدر  نمی‌رود:

(وَإِنَّ كُلا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ )(١١١)

پروردگارت  حتماً  (‌پاداش  و  پادافره‌)  اعمال  همگان  را  بی كم  و  کاست  می‌دهد  و  او  آگاه  از  هر  آن  چـیزی  است  که  می‌کنند.

در  این  تـعبیر  قرآنی  تأکیدهای  گوناگونی  است  تا  بر اثر  مهلت  دادن  و  به  تأخیر  انداختن  عذاب‌،  کسی  دچار  شکّ  و  تردید  نشود.  همچنین  دربارۀ  باطل  بودن  چیزی‌ که  آن  قوم  معتقد  بدان  هستند  شکّ  و  تـردیدی  بـه  خود  راه  ندهد،  و  بداند  معتقدات  ایشان  همان  شرکی  است ‌که  قبلاً  همه  مشرکان  بر  آن  بوده‌اند.

واقعیّت  زندگی  جنبش  اسلامی  در  آن  دوره  از  زمان  این  همه  تأکیدها  را  می‌طلبیده  است‌.  مشرکان  در  برابر  جنبش  اسلامی  و  پیغمبر  خدا صلّی الله عليه و آله وسلّم ‌ و گروه  اندک  مؤمنانی ‌که  در  خدمت  او  هستند،‌کینه‌توزانه  و  سرکشانه  ایستاده‌اند.  دعوت  آسمانی  تقریباً  راکد  بر  جای  خود  ایستاده  است‌.  در  صورتی ‌که  عذابی‌ که  خدا  وعده  داده  است  به  تأخیر  افتاده  است  و  هنوز  روی  نداده  است‌.  اذیّت  و  آزار  نیز  بر  سرگروه  مؤمنان  می‌آید  و  مؤمنان  در  ورطۀ  شکنجه  و  عقاب  افـتاده‌انـد  و  در  مـیان  عـذاب  می‌لولند،  ولی  دشــمنان  جـنبش  اسـلامی  نـجات  یـافته‌انـد  و  آزاد  و  بی‌دردسر  راه  می‌روند!..  ایـن  دوره‌،  دوره‌ای  است  کـه  برخی  از  دلها  در  آن  به  لرزه  می‌افتد.  حتّی  دلهای  استوار  و  نیرومند  نیز  دچار  وحشت  می‌گردد،  و  به  همچون  دلداری  و  غمزدائی  و  ثابت  قدم  داشتن  و  پایدار  نمودنی  نی