سانی  را  می‌بینیم‌:

(الَّذِينَ شَقُوا ).

کسانی  که  بدبخت  شده‌اند.

آنان  را  در  آتش  می‌بینيم‌ که  نـفسهایشان  برنمی آید.  

(لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ )(١٠٦)

در  آنجا  (‌در  دم  و  بازدم  خود)  ناله  و  فریاد  سر می‌د‌هند  از گرما  و  تنگی  و  سختی‌،  خر  و  پف  سر  می‌دا‌ند  و  ناله  و  آه  می‌کشند.

کسانی  را  هم  می‌بینیم‌:

(الَّذِينَ سُعِدُوا ).

کسانی  که  خوشبخت  شده‌اند.

آنـان  را  در  بـهشت  می‏‎بینیم.  ایشـان  در  آنجا  عطیّۀ  هـمشگی  و  بخشش  پیوسته‌ای  دارند،  عطيّۀ   و  بخششی  که  قطع  و  منع  نمی‌گردد.

هم  اینان  و  هم  آنان  جاودانه  در  آنجائی ‌که  هستند: 

(مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ ).

مادام  که  آسمانها  و  زمین  برجا  و  برپا  است‌.

این  تعبیری  است ‌که  صفت  دوام  و  استمرار  ر‌ا  به  ذهن  ساندازد.  تعبیرها  دارای  سایه‌هائی  هستند.  ســایه  ایـن  تعبیر  در  اینجا  مقصـود  و  مراد  است‌:  دوام  و  استمرار.  

روند  قرآنی  ماندگاری  و  استمرار  را  در  هر  دو  حالت  به  مشیّت  و  خواست  خدا  واگذ‌ار کرده  است‌.  بلی  هر  قرار  و  مدار  و  هر  سنّت  و  قانونی  در  نهایت  به  مشیت  و  ارادۀ  خدا  واگذار  و  حواله  می‌گردد.  چه  مشیت  و  ارادۀ  خدا  است‌ که  مقتضی  سنّت  و  قانون  است‌.  مشیّت  و  ارادۀ خدا  مقیّد  و  محدود  به  سنّت  و  قانون  یا  در  سنّت  و  قـانون  نیست‌.  بلکه  مشیّت  و  ارادۀ  خدا  آزاد  است  و  هر  وقت  خدا  بخواهد  سنّت  و  قانون  را  دگرگون  می‌سازد  و  تغییر  می‌دهد:

(إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ) (١٠٧)

بیگمان  پروردگار  تو  هـر  کاری  را  کـه  بـخـواهد  انـجام  می‌دهد  (‌و  چیزی  نمی‌تواند  جلو  او  را  بگیرد  و  از  انـجام  آن  بازدارد)‌.

روند  قرآنی  در  بخش  سعادتمندان  چیزی  را  اضـافه  می‌کند که  ایشان  را  مطمئن  مـی‌سازد،  و  آن  این ه  مشیّت  و  ارادۀ خدا  مقتضی  این  بوده  است  و  بر  این  رفته  است ‌که  عطاء  او  بدیشان  ناگسیختنی  است‌،  به  فرض  این  که  اقامت  آنان  را  در  بهشت  تغییر  دهد.  ایـن  هـم  تنها  فرض ‌کردن  و  انگاشتن  است  و  محض  آزادی  مشیّت  و  اراده  است‌ که  چه ‌بسا  گمان  برده  شـود  مشـیّت  و  ارادۀ  یزدان  هم  مقیّد  و  محدود  به  چیزی  از  قبیل  زمان  و  مکان  است‌.

*روند  قرآنی  پس  از  ادامۀ  سـخن  در  بارۀ  سـرنوشت  مردمان  در  آخرت‌ که  به  مناسبت  بیان  سرنوشت  اقوام  در  این  جهان‌،  و  به  مناسبت  مشابهت  موجود  میان  عذاب  دنیا  و  عذاب  آخرت‌،  و  به  تـصویرکشیدن  چیزی‌ که  د‌ر  انتظار  تکذیب‌ کنندگان  در  اینجا  یا  آنجا،  و  یا  هم  در  اینجا  و  هم  در  آنجا  است‌،  به  میان  آمده  بود،  دیگر  باره  چنان  که  از  داستانها  و  صحنه‌ها  استفاده  می‌شود  به  سـوی  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   و  جماعت  اندک  مؤمنانی‌ که  در  مکّه  در  خدمت  او  بوده‌اند  بر می‏گردد  تا  ایشان  را  دلداری  دهد  و  ثــابت‌ قدم  و  اسـتوار  بدارد،  و  هـمچنین  به  سـوی  تکذیب‌کنندگان  قـوم  او  برمی‏گردد  تـا  بیشتر  و  بـهتر  مطـالب  را  برای  ایشان  بیان  دارد  و  آنان  را  بیم  دهـد  و  برحذر کند  ...  در  این  شکّ  نیست که  قوم  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   چیزهائی  را  می‌پرستیدند که  پدران  و  نیاکانشان  پرستش  می‌کرده‌اند.  کار  ایشان  درست  به  کار  کسانی  می‌ماند  که  قـهرمانان  آن‌چــنان  داسـتانهائی  بوده‌اند  و  چـنان  سرنوشتهائی  داشته‌اند،  و  لذا  به  تمام  و  کمال  به  ایـنان  همان  می‌رسد که  بدانان  رسیده  است‌.  اگر  عذاب  اینان  به  تأخیر  افتاده  است‌،  عذاب  ریشه ‌کن  قوم  موسی  نیز  به  تأخیر  افتاده  است  پس  از  اختلافشان  در  آئینشان  به  علّت  کاری‌ که  خدا  در  مهلت  بدیشان  در نظر  داشته  است‌.  ولی  قوم  موسی  و  قوم  محمّد  صلّی الله عليه و آله وسلّم  ‌هر  دو  پس  از  ســپری  شدن  عمرشان‌،  در  وقت  مشخص  خود  بدانچه  سـزاوار  آن  هستند  خواهند  رسید  و  اگر  عذاب  قوم  پـیغمبر  به  تأخیر  می‌افتد  بدان  خاطر  نیست‌ که  بر  حـقّ  و  حـقیقت  پایدار  و  ماندگارند.  نخیر  آنان  بر  بـاطل  قـرار  دارند،  درست  همان  باطلی  که  پدران  و  نیاکانشان  بر  آن  قرار  داشتند:

(فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِمَّا يَعْبُدُ هَؤُلاءِ مَا يَعْبُدُونَ إِلا كَمَا يَعْبُدُ آبَاؤُهُمْ مِنْ قَبْلُ وَإِنَّا لَمُوَفُّوهُمْ نَصِيبَهُمْ غَيْرَ مَنْقُوصٍ (١٠٩) وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ فَاخْتُلِفَ فِيهِ وَلَوْلا كَلِمَةٌ سَبَقَتْ مِنْ رَبِّكَ لَقُضِيَ بَيْنَهُمْ وَإِنَّهُمْ لَفِي شَكٍّ مِنْهُ مُرِيبٍ (١١٠) وَإِنَّ كُلا لَمَّا لَيُوَفِّيَنَّهُمْ رَبُّكَ أَعْمَالَهُمْ إِنَّهُ بِمَا يَعْمَلُونَ خَبِيرٌ) (١١١)

 (‌ای  پیغمبر!  دربارۀ  قوم  بت‌پرست  خود)  شکّ  و  تردیدی  بـه  خـویشتن  راه  مـده  کـه  ایـنان  هـمان  چیزهائی  را  می‌پرستند  و  همان  عبادتی  را  می‌کنند  كه  پدران  ایشـان  در  گذشته  آنها  را  مـی‌پرستیدند  و  بدانگونه  پـرستش  مـی‌نمودنده  (‌سـرنوشت  دنـیا  و  آخرت  بت‌پـرستان  و  منحرفان  پیشین  را  هم  برایت  روایت  کردیم  و  دانسـتی  کـه  بـر  سـرشان  چـه  آمـد  و  چـه  مـی‌آید)  و مـا  بـهرۀ  (‌استحقاقی  جزا  و  سزای‌)  اینان  را  نـیز  بی كم  و  کـاست  خواهیـم  داد.  ما  كتاب  (‌آسمانی  تـورات‌)  را  بـه  مـوسی  دادیم  و  سپس  دربارۀ   آن  (‌از  سوی  پیروان  در  تفسیر  و  معنی  آن  برحسب  اهواء  و  شهوات  ایشان‌)  اختلاف  شد  (‌و  بســیاری از  حـقّ  به  دور  گشـتند  و  دسـته  دسته  و  پراکنده  شدند)  و  اگر  سخن  پروردگارت  از  پیش  بر  این  نرفته  بود  (‌که  عذاب  کافران  و  مجازات  شدید  مبطلان  تا  رور  رستاخیز  به  تأخیر  انداخته  شود)  دربـارۀ  چیزی  که  در  آن  اختلاف  پیدا  کرده  بودند  (‌با  تمییز  حقّ  از  باطل‌،  و  برجای  داشـتن  محقّ  و  نـابود  کردن  مبطل‌)  داوری  می‌شد  (‌و  مسألۀ  کفر  و  نفاق  خاتمه  می‌یافت‌،  چرا  که  از  ترس  نابودی  آنی‌،  اختیار  که  رمـز  تکـامل  و  پیشرفت  است  از  میان  برمی‌خاست  و  جبر  مطلق  بر  جامعه  حاکم  می‌شد.  امّا  چون  مجازات  آنی  مخالف  سرشت  انسـانی  است‌،  خدا  چنین  نکرد)‌.  آنان  (‌که  تورات  را  از  پدران  خود  به  ارث  برده‌اند)  دربارۀ کتاب  (آسمانی  خود)  به  شكّ  و  تردید  شگفتی  گرفتار  آمده‌اند  (‌و  از  حقیقت  فرسنگها  به  دور  افتاده‌اند)‌.  پروردگارت  حتماً  (‌پـاداش  و  پـادافره‌)  اعمال  همگان  را  بی كم  و  کاست  می‌دهد  و  او  آگاه  از  هـر  آن  چیزی  است  که  می‏‎کنند.

به  پیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   فرمان  می‌رسد که  دربارۀ تباهی  عبادت  مشرکان  قوم  خود  شكّی  به  دل  راه  نـدهد.  درست  است  که  خطاب  به  پـیغمبر  صلّی الله عليه و آله وسلّم   است  ولی  مـراد  بـرحـذر  داشتن  و  بیم  دادن  قوم  او  اسـت‌.  این  شیوۀ بیان  در  برخی  از  مواقع  تأثیر  بیشتری  در  دل  و  درون  انسان  دارد.  زی