مشـرک  خـود  اعلان‌ کنند،  و  آن‌گاه  بگذارند  قوم  مشرک  ایشـان  راه  خود  را  بسپرند،  و  به  سرنوشتی  رسند که  یـزدان  بـرای  آنان  مقدّر  و  مقرّر  می‌فرماید،  برا‌بر  قانون  و  سنّتی ‌که  در  طـول  زمـان  تخلّف ‌ناپذیر  بـوده  است  و  تـخلّف‌ناپذیر  خواهد  بود.

ایـــن  چــنین  گـرفتار  سـاختن  سـخت  و  فــرود  آوردن  تازیانه‌های  شدید  عذاب  بـر  سر  ستمگران،  نشانۀ  گرفتار  آمدن  ایشان  به  عذاب  آخرت  است‌. کسانی  این  نشانه  را  می‌بینند که  از  عذاب  آخرت  هراسناک  و  بیمناک  باشند.  یعنی  آن‌ کسانی‌ که  بینش  بازدارند  و  با  چشم  بصیرت  به  جهان  می‌نگرند،  می‌فهمند  و  می‌بینند  خدائی  که  شهرها  و  آبادیها  را  به  گناهانشان  گرفته  است  و  بر اثر گناهان  و  ستمگریهایشان  در  همین  جهان  بر  سرشان  تاخته  است‌،  در  آخـرت  نـیز  بـه‌ گـناهانشان  می‌گیرد  و  بـه  سبب  ستمگریهایشان  دچار  عذابشان  می‌سازد.  این  است  کـه  مؤمنان  بینادل  و  بیناچشم  مـی‌ترسند  و  خـویشتن  را  از  خشم  و  عذاب  سخت  آن  سرای  می پایند  ...  روند  قرآنی  در  اینجا  دل  آدمی  را  از  صحنه‌های  زمینی  به  صحنه‌های  قیامت  می برد.  این  روش  قرآن  است  که  بدون  هیچ ‌گونه  فاصله‌ای  دو کوچ  این  سرای  و  آن  سـرای  را  در  رونـد  خود  به  هم  متّصل  می‌کند  و  به  یکدیگر  می‌پیوندد:

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ (١٠٣) وَمَا نُؤَخِّرُهُ إِلا لأجَلٍ مَعْدُودٍ (١٠٤) يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ (١٠٥) فَأَمَّا الَّذِينَ شَقُوا فَفِي النَّارِ لَهُمْ فِيهَا زَفِيرٌ وَشَهِيقٌ (١٠٦) خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ إِنَّ رَبَّكَ فَعَّالٌ لِمَا يُرِيدُ (١٠٧) وَأَمَّا الَّذِينَ سُعِدُوا فَفِي الْجَنَّةِ خَالِدِينَ فِيهَا مَا دَامَتِ السَّمَاوَاتُ وَالأرْضُ إِلا مَا شَاءَ رَبُّكَ عَطَاءً غَيْرَ مَجْذُوذٍ )(١٠٨)

به  حقیقت  در  این  (‌مجازات  و  نابودی  ملّتهای  ستمگر،  و  در  این  روایات  و  اخبار  گذ‌شتگان‌)  عبرت  بزرگی  است  برای  کسی  که  از  عذاب  آخرت  بــهراسـد.  آن  روزی  که  مردمان  را  در  آن  (‌برای  حساب  و  کتاب‌)  گرد  می‌آورند،  و  روزی  است  کــه  (‌از  سـوی  مـردمان  و  فرشتگان  و  پریان‌)  مشاهده  می‏‎گردد  (‌و  همگان  آن  را  خواهند دید  و  ناظر  صـحنــه‌هایش  خواهند  شد)‌.  ما  چنین  روزی  را  فقط  تا  زمان  اندكی  به  تأخیر  می‌اندازیم‌.  روزی  كه  ایـن  روز  فرا می‌رسد  کسـی  یــارای  ســـخـن  گفتن  و  دم  بـرآوردن  ندارد،  مگر  با  اجازۀ  خدا.  (‌در  چنین  روزی‌،  مردمان  دو  گروه  بیش  نیستند:‌)  دسته‌ای  از  آنان  (‌بـه  سـبب  کفر  و  ضلال‌،  به  انواع  عذاب  گرفتارند  و)  بدبختند،  و  دسته‌ای  (‌به  سبب  طاعت  و  عبادت‌،  غرق  در  نعتمهای گوناگون )  خوشبـختند.  و  امّا  آنان  که  بدحال  و  بدبیارند  در  آتش  دوزخ  جای  دارند  و  در  آنجا  (‌در  دم  و  بازدم  خود)  ناله  و  فریاد  سر  می‌دهند.  آنان  در  دوزخ  جاودانه  می‌مانند  تـا  آن‌گاه  که  آسمانها  و  زمین  (‌آنجا)  بـرپا  است‌.  (‌یـعنی  تـا  دوزخ‌،  دوزخ  است  در  آن  بسـر  مـی‌برند)  مگـر  ایـن  که  خدای  تو  بـخـواهد  (‌و  اوضاع  را  دگرگون  کند،  و  عذابی  را  جایگزین  عذاب  دیگری  گرداند)‌.  بیگمان  پروردگار  تـو  هــر  کـاری  را  کـه  بـخواهـد  انجام  مـی‌دهد  (‌و  چیزی  نمی‌تواند  جلو  او  را  بگیرد  و  از  انجام  آن  کار  بازدارد)‌.  و  امّا  کسـانی  که  (‌به  سبب  انجام  کارهای  نیکو)  خوشبخت  شـده‌اند  (‌وارد  بـهشت  گشـته  و)  در  بـهشت  جاودانه  می‌مانند،  مادام  که  آسمانها  و  زمین  برپا  است‌.  مگر  این  كه  خدا  بخواهد  (‌و  اهل  تـوحید  بـزهکار  را  وارد  بهشت  نسازد  و  به  دوزخشـان  درانـدازد  و  بـعدها  بیرونشان  آورد  و  به  بهشتشان  برد.  خداوند  به  افراد  خوشبخت‌)  عطیّۀ  عظیمی  می‌دهد  که  گسیختنی  (‌و  کاستی  پذیرفتنی‌)  نیست.

(إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لِمَنْ خَافَ عَذَابَ الآخِرَةِ ).

به  حقـيقت  در  این  (‌مجازات  و  نابودی  ملّتهای  ستمگر، و در  این  روایات  و  اخبار  گذشتگان‌)  عبرت  بزرگی  است  برای  کسی  که  از  عذاب  آخرت  بهراسد.

در  این  به  عـذاب  دردنـاک  و  سـخت‌،  گرفتار  کـردن‌،  مشابهتی  به  عذاب  آخرت  وجود  دارد،  مشـابهـی  کـه  ســرای  دیگــر  را  یــادآور  مـی‌کند.  و  از  آن  بـیمناک  می‌گرداند.

هر چند که  همچون  مشابهتی  را کسی  مشـاهده  نمی‌کند،  مگر  آنان  که  از  آخرت  می‌هراسـند،  و  بـینشهایشان  در  پرتو  همچون  هراسی  بازمی‌گردد،  هراسی‌ که  بصیرتها  و  دلهـــا  را  بـینائی  مـی‌بخشد  ...  کسـانی  کـه  از  آخـرت  نمی‌ترسند  دلهایشان  سخت  می‌گردد  و  در  برابر  آیه‌های  یزدان  نمی‌گشاید،  و  فلسفه  آفـرینش  در  ایـن  جـهان  و  فلسفۀ  رستاخیز  در  آن  جهان  را  نمی‌داند،  و  جـز  واقعیّت  نزدیک  این  دنیا  را  نمی‏بیند،  و  عبرتهای  این  جـهان  در  آنها  احساسی  برنمی‌انگیزد  و  بدانها  اندرزی  نمی‌دهد  و  فهم  و  شعو‌ری  نمی‌بخشد.

سپس  روند  قرآنی  به  معرّفی  آن  جهان  می‌پردازد:

(ذَلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَذَلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ )(١٠٣)

آن  روزی  که  مردمان  را  در  آن  (‌برای  حسـاب  و  کتاب‌)  گرد  می‌آورند،  و  روزی  است  که  (‌از  سـوی  مردمان  و  فرشتگان  و  پریان‌)  مشــاهده  می‏‎گردد  (‌و  همگان  آن  را  خواهند  دید  و  ناظر  صحنه‌هایش  خواهند  شد)‌.

در  اینجا  صحنۀ  همایش  ترسیم  می‌شود،  صحنه‌ای‌ کـه  جملگی  آفــریدگان  را  دربـر  مـی‌گیرد،  بـدون  ایـن ‌کـه  خودشان  بخواهند که ‌گرد  آیند،  بلکه  همگان  را به سوی  آن  نمایشگاه  دیدنی  می‌رانند  و  رهنمود  می‌کنند.  همگان  در  آن  حاضر  می‌شوند،  و  همگان  منتظر  چیزی  می‌مانند  که  خواهد  شد.

(يَوْمَ يَأْتِ لا تَكَلَّمُ نَفْسٌ إِلا بِإِذْنِهِ ).

روزی  که  این  روز  فرامی‌رسد  کسی  یارای  سخن  گفتن  و  دم  برآوردن  ندارد،  مگر  با  اجازه  خدا.

خاموشی  هراسناکی  همگان  را  فرامی‌گیرد،  و  وحشت  همه ‌جاگیری  بر  صحنه  و  بر  حاضران  در  صحنه‌، خـیمه  می‌زند.  سخن  با  اجازه‌ گفته  می‌شود،  کسی  جـرأت  درخواست  سخن ‌گفتن  را  ندارد  ولی  خدا  به  هر كس‌ که  بخواهد  اجازه  می‌دهد  و  او  با  اجازۀ خدا  سکوت‌،  خود  را  می‌شکند  ...  سپس  کار  جداسازی  و  تـفکیک  شـروع  می‌شود:

(فَمِنْهُمْ شَقِيٌّ وَسَعِيدٌ )(١٠٥)

 (‌در  چـنین  روزی‌،  مـردمان  دو  گروه  بـیش  نـیستند:‌)  دسته‌ای  از  آنان  (‌به  سبب  کفر  و  ضلال‌،  به  انواع  عذاب  گرفتارند  و)  بـدبختند،  و  دسـته‌ای  (‌بـه  سـبب  طـاعت  و  عبادت‌،  غرق  در  نعمتهای  گوناگونند  و)  خوشبختند.  از  لابلای  تعبیر  قرآنی‌ ک