ِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (١١٣) وَأَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَيِ النَّهَارِ وَزُلَفًا مِنَ اللَّيْلِ إِنَّ الْحَسَنَاتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ ذَلِكَ ذِكْرَى لِلذَّاكِرِينَ (١١٤) وَاصْبِرْ فَإِنَّ اللَّهَ لا يُضِيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِينَ) (١١٥)
 (‌ای  پیغمپر!  دربارۀ  قوم  بت‌پرست  خود)  شکّ  و  تر‌دیدی  بــه  خـویشتن  راه  مـده  که  ایـنان  هـمان  چـیزهائی  را  می‌پرستند  و  همان  عبادتی  را  می‏کنند  که  پدران  ایشـان  در  گذشته  آنها  را  مـی‌پرستیدند  و  بدانگونه  پرستش  مــی‌نمودند.  (‌سـرنوشت  دنـیا  و  آخرت  بت‌پـرستان  و  

منحرفان  پیشین  را  هم  برایت  روایت  کـردیم  و  دانسـتی  کــه  بـر  سـرشان  چـه  آمـد  و  چـه  مـی‌آید)  و  ما  بـهرۀ  

(‌استحقاقی  جزا  و  سزای‌)  اینان  را  نـیز  بی كم  و  كـاست  خواهیم  داد.  ما  کتاب  (‌آسـمانی  تـورات‌)  را  بـه  موسی  دادیـم  و  سپس  دربارۀ  آن  (‌از  سوی  پیروان  در  تفسیر  و  معنی  آن  برحسب  اهواء  و  شهوات  ایشان‌)  اختلاف  شد  (‌و  بسـیاری  از  حـقّ  بـه  دور  گشـتند  و  دسته  دسـته  و  پراکنده  شدند)  و  اگر  سخن  پروردگارت  از  پیش  بر  این  

نرفته  بود  (‌که  عذاب  کافران  و  مجازات  شدید  مبطلان  تا  

روز  رستاخیز  به  تأخیر  انداخته  شود)  دربـارۀ  «‌چیزی  که  در  آن  اختلاف  پیدا  کرده  بودند  (‌با  تمییز  حقّ  از  باطل‌،  و  برجای  داشـتن  محقّ  و  نـابود  کردن  مـبطل‌)  د‌اوری  مـی‌شد  (‌و  مسألۀ  کفر  و  نفاق  خاتمه  می‌یافت‌،  چرا  کـه  از  ترس  نابودی  آنـی‌،  اختیار  که  رمـز  تکامل  و  پیشرفت  

است  از  میان  برمی‌خاست  و  جبر  مطلق  بر  جامعه  حاکم  می‌شد.  امّا  چون  مجازات  آنی  مخالف  سرشت  انسـانی  است‌،  خدا  چنین  نکرد  )‌.  آنان  (‌که  تورات  را  از  پدران  خود  به  ارث  برده‌اند)  دربارۀ  کتاب  (‌آسمانی  خود)  به  شکّ  و  تردید  شگفتی  گرفتار  آمده‌اند  (‌و  از  حقیقت  فرسنگها  به  دور  افتاده‌اند)‌.  پروردگارت  حتماً  (‌پـاداش  و  پـادافره‌)  اعمال  همگان  را  بی كم  و  کاست  می‌دهد  و  او  آگاه  از  هـر  آن  چیزی  است  کـه  مـی‌کنند.  بنابرایـن‌،  هـمان‌گو‌نه  که  فرمان  یافته‌ای  (‌در  راه  تبلیغ  و  ارشاد  و  مبارزه  و  پیکار  و  پــیاده  کردن  تـعلیمات  قـرآن‌)  اسـتقامت  کن  هـمراه  کسانی  که  (‌از  کفر  و  شرک  دست  کشیده‌اند  و)  با  تو  (‌به  سوی  خدا)  برگشته‌اند  و  (‌ایمان  آورده‌انـد،  و  از  حدود  قوانین  خدا)  تجاوز  نکنید  (‌و  از  جـادۀ  اعـتدال  بـه  کـنار  

نروید  و  راه  افراط  و  تفریط  مپوئید)  چرا  که  خدا  می‌بیند  چیزی  را  که  می‌کنید  (‌پس  مواظب  پندار  و  گفتار  و  کردار  خود  باشید)  و  به  کافران  و  مشرکان  تکیه  مکنید  (‌که  اگر  چنین  کنید)  آتش  دوزخ  شما  را  فرو  می‏‎گیرد،  و  (‌بـدانـید  که‌)  جز  خدا  دوستان  و  سرپرستانی  ندارید  (‌تا  بتوانـند  شما  را  در  پناه  خود  دارند  و  شرّ  و  بلا  و  زیان  و  ضرر  را  از  شـما  بـه  دور  نـمایند)  و  پس  از  (‌تکیه  بـر  كـافران  و  مشرکان‌،  دیگر  از  سوی  خدا)  یـاری  نـمی‌گردید  و  (‌بـر  دشمنان‌)  پیروز  گردانده  نـمی‌شوید.  در  دو  طـرف  روز  که  وقت  نماز  صبح  و  عصر  است‌)  و  در  اوائل  شب  (‌که  وقت  نماز  مغرب  و  عشاء  است‌)  چنان  که  بـاید  نـمار  را  بجای  آوریـد.  بی‏گمان  در  ایـن  (‌سفارشها  و  قـانونهای  آسمانی‌)  اندرز  و  ارشاد  کسانی  است  که  پند  می‌پذیرند  و  خدای  را  یاد  می‏کنند  و  به  یاد  می‌دارنـد.  و  (‌در  بـرابـر  سختیهای  چیزهائی  که  به  تو  دسـتور  داده  شـده  است‌)  شکیبائی  کن  که  خداونـد  پـاداش  نـیکوکاران  را  ضـائع  نـخواهـد  كرد  (‌و  رنـج  آنـان  را  در  دنـیا  و  آخرت  هـدر  نخواهد  داد  )‌.

سپس  روند  قرآنـی  بـه  قـرنهای  گـذشته  بـازمی‌گردد،  قرنهائی  که  در  آنها  کمتر  کسانی  در  میان  مردمان  بودند  که  از  فساد  و  تباهی  در  زمین  نهی‌ کـنند  و  دیگـران  را  بازدارند.  بیشترین  مردمان  سرگرم  انجام  کارهای  خـود  بودند  و  آنچه  می‌خواسـتند  مـی‌کردند،  و  لذا  سـزاوار  نابودی  شدند.  سنّت  و  عادت  پروردگارت  چنین  نـبوده  است‌ که  شهرها  و  آبادیها  را  ستمگرانه  ویـران  کـند،  در  حالی ‌که  ساکنان  آنجاها  متمسّک  به  حـقّ  و  مـلتزم  بـه  فضائل  بوده  و  در  صدد  اصـلاح  حـال  خود  و  دیگـران  برآمده  باشند:

(فَلَوْلا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ يَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسَادِ فِي الأرْضِ إِلا قَلِيلا مِمَّنْ أَنْجَيْنَا مِنْهُمْ وَاتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا مَا أُتْرِفُوا فِيهِ وَكَانُوا مُجْرِمِينَ (١١٦) وَمَا كَانَ رَبُّكَ لِيُهْلِكَ الْقُرَى بِظُلْمٍ وَأَهْلُهَا مُصْلِحُونَ) (١١٧)

چرا  نمی‌بایست  که  در  میان  ملّتهای  (‌گـذشتۀ‌)  پیش  از  شما  فرزانگانی  باشند  که  از  فساد  در  زمین  نهی  کنند  (‌تا  دیگران  را  از  گرفتار  آمدن  به  عذاب  و  نابود  شدن  رهائی  بـخشند؟‌)  مگـر  مـردمان  کمی  کـه  (‌بـه  وظیفۀ  امـر  بـه  معروف  و  نـهی  از  منکر  عمل  کردند  و)  مـا  نـجاتشان  دادیم‌،  و  (‌امّا  در  همان  حال‌)  کافرانی  مـی‌زیستند  که  از  خوشگذرانی  و  تنعّم  و  تلذّذی  پیروی  می‌کردند  که  آنان  را  مغرور  و  فاسد  کرده  بود،  و  دائماً  گناه  می‌ورزیدند  (‌و  هیچ ‌وقت  بــه  دعـوت  پـیغمبران  و  خیرخواهان  گوش  نمی‌دادند  و  از  فساد  و  تباهی  دست  نمی‌کشیدند.  سنّت  و  عادت‌)  پروردگارت  چنین  نـبوده  است  کـه  شــهرها  و  آبادیها  را  ستمگرانه  ویران  کند،  در  حـالی  که  سـاکنان  آنجاها  (‌متمسّک  به  حقّ  و  ملتزم  به  فضائل  بوده  و)  در  صدد  اصلاح  (‌حال  خود  و  دیگر‌ان‌)  برآمده  باشند.

سپس  از  این  قانون  و  سنّت  خـدا  سـخن  می‌گوید کـه  مردمان  در  کـردار  و  رفـتار  و  بــرنامه‌ها  و  رویکـردها  گوناگون  هستند.  اگر  خدا  می‌خواست  هـمۀ  انسـانها  را  یک  ملّت  می‌کرد،  ولی  اراده  و  مشیّت  خدا  بر  این  بوده  است ‌که  اندک  اختیاری  به  مردمان  دهد:

(وَلَوْ شَاءَ رَبُّكَ لَجَعَلَ النَّاسَ أُمَّةً وَاحِدَةً وَلا يَزَالُونَ مُخْتَلِفِينَ (١١٨) إِلا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ لأمْلأنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِينَ) (١١٩)

 (‌ای  پیغمبری  که  آزمند  بـر  ایـمان  آوردن  قوم  خود  و  مـتأسّف  بـر  روی‌گردانـی  ایشان  از  دعـوت  آسمانی  هستی‌!  بدان  که‌)  اگر  پروردگارت  می‌خواست  مـردمـان  را  (‌همچون  فرشتگان  در  یک  مسیر  و  بر  یک  برنامه  قرار  می‌داد  و)  ملّت  واحدی  مـی‌کرد  (‌و  پـیرو  آئـین  یگانه‌ای  می‌نمود،  و  آنان  در  مادیّات  و  در  معنویّات  و  در  انتـخاب  راه  حقّ  یا  راه  باطل  اختیار  و  اخـتلافی  نـمی‌داشـتند.  آن  وقت  جـهان  بــه  گـونۀ  دیگری  درمـی‌آمد)  ولی  (‌خدا  مردمان  را  مختار  و  ب