 مشغولم  (‌و  همانگونه  که  شـما  بـه  راه  خود  ادامه  می‌دهید،  من  هم  به  راه  خود  ادامه  می‌دهم‌)‌.  من  به  شیوه  خود  و  برابـر  بـرنامۀ  خـود  راه  خـویش  را  در پیش  می‌گیرم  و  به کار  ادامه  می‌دهم‌.

(سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَمَنْ هُوَ كَاذِبٌ ).

بالاخره  خواهید  دانست  که  چـه  کسـی  دچـار  عذابـی  می‌شود  کـه  او  را  خوار  و  رسـوا  می‏‎كند،  و  چه  کسـی  دروغگو  است  (‌و  از  مـن  و  شـما  کدام  راسـترو  و  خوشبخت‌،  و  کدام  کجرو  و  بدبخت  می‌باشیم‌)‌.

خواهی  دید که  آیا  من  یا  شما  راستگو  و  راسترو  هستیم‌؟

(وَارْتَقِبُوا إِنِّي مَعَكُمْ رَقِيبٌ )(٩٣)

چشم  به  راه  باشید  و  من  هـم  چشـم  بـه  راه  هسـتم  (‌کــه  عاقبت  چه  می‌شود)‌.

من  و  شما  چشم  به  راه  فرجامی  می‌مانیم‌ که  در  انـتظار  من  و  در  انتظار  شما  است  ...  این  تهدید  بیانگر  اعتماد  شعیب  به  سرنوشت  و  فرجام ‌کـار  است‌.  هـمچنین  ایـن  تهدید  اشاره  به  قطع  رابطه  و  جدائی  راه  دارد.

*
در  اینجا  پردۀ  نمایش  بر  این  سخن  واپسین  فیصله‌بخش‌،  و  بر  این  جدائی  و  قطع  رابطه  فـرومی‌افـتد،  تـا  جـای  دیگری  پردۀ  نمایش  بالارود،  و  برزوی  آن  پرده  هلاک  قوم  شعیب  و  صحنۀ  چمباتمه  زدن  و  برجای  سرد  شدن  آنان  در  خانه‌هایشان  نشان  داده  شود،  بدان  هنگام  کـه  صاعقۀ  آسمان  ایشان  را  دربر  می‌گیرد  بسان  صاعقه‌ای  که  قوم  صالح  را  فراگـرفت‌،  و  سـرنوشت  هـر  دو  قـوم  یکسان  بود.  خانه‌ها  از  آنان  خالی  ماند.  تـو گـوئی  کـه  اصلاً  خانه‌هائی  در  آنجا  نـداشـته‌انـد،  و  انگـار  مـدّت  روزگاری  به  آبادانی  آنجا  نکوشیده‌انـد.  قـوم  شـعیب  همچون  قوم  صالح  مردند  و  لعنت  در  پی  خود  بردند.  هم  از  صفحۀ  هستی  برافتادند،  و  هم  از  صفحۀ  دلهای‌)  پـاک  گردیدند:

(وَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا شُعَيْبًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَأَخَذَتِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (٩٤) كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ )(٩٥)

هنگامی  کـه  فرمان  مـا  (‌مـبنی  بـر  عذاب  قوم  مـدین‌)  دررسید،  شعیب  و  مـؤمنان  هـمراه  او  را  در  پرتو  مـهر  خـود  (‌از  عــذاب  و  هـلاک‌)  نــجات  دادیــم  و  صـدای  (‌وحشتناک  صـاعقه  و  زلزله‌)  سـتمکاران  را  در‌یـافت  و  (‌براثر  آن  قالب  تهی  کردند  و  نـقش  زمین  شدند  و)  در  خانه  و  کـاشانۀ  خـود  کــالبدهای  بــی‌جانی  کشتند.  بدانگونه  که  انکار  هرگز  از  ساکنان  آن  دیار  نبوده‌اند  (‌و  در  آنجا  نزیسته‌اند  و  روزگاری  در  آن  بسر  نبرده‌اند.  نه  خود  ماندند  و  نه  اثری  از  ایشـان  مـاند)‌.  هـان‌!  نـابود  (‌و  دور  از  رحمت  خدا)  باد  قوم  مدین‌!  همانگونه  کـه  قوم  ثمود  نابود  (‌و  دور  از  رحمت  خدا)  شدند.

صفحۀ  دیگری  از  صفحات  سیاه  درهم  پیچیده  شـد.  در  این  صفحه  وعدۀ  تهدید  و  بیم‌ گریبانگیر  کسانی  گردید  که  وعدۀ  تهدید  و  بیم  را  دروغ  می‌پنداشتند.
--------------------------------------------------------------------------------
[1] ‌برای اطلاع بیشتر مراجعه شود بـه‌کـتاب‌:«نظریّة‌الاسلام الـلقیة» تألیف آقای ابوالأعلی  مودودی‌، امـیر الجـماعة الاسـلامیّة در پـاکسـتان‌. همچنین مراجعه شود بـه کـتاب‌:(‌«‌نـحو  مـجتمع  اسلامی‌» فـصل «‌نـظام أخلاقی»‌، تألیف مؤلّف‌.سوره‌ي هود آيه‌ي 99-96

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ (٩٦) إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ (٩٧) يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَبِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (٩٨) وَأُتْبِعُوا فِي هَذِهِ لَعْنَةً وَيَوْمَ الْقِيَامَةِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ )(٩٩)

در  پایان  داستانها  اشاره‌ای  به  داستان  موسی  با  فرعون  است‌،  تا  سرانجام‌ کار  فرعون  و  اشراف  و  درباریان  او،  و  پایان‌ کار  آن‌ کسانی  از  قوم  فرعون  نگاشته  شود  و  ثبت  و  ضبط‌ گردد  که  فرمان  فرعون  را  بردند  و  بـدوگـردن  نهادند.  این  اشارۀ  گذرا  اشاره‌های  زیادی  به  وقائع  و  رخدادهائی  را  دربر  دارد  که  در  اینجا  ذکر  نشـده  است‌.  درضمن  صحنه‌ای  از  صحنه‌های  زنده  و  متحرّک  قیامت  را  نیز  دربر  دارد.گذشته  از  ایـنها  یک  رکـن  اصـلی  از  ارکان  اسلام  را  بـیان  می‌دارد،  و  آن  رکـن  مسـؤولیّت  شخصی  است‌،  و  پیروی  از  پیشوایـان  و  سـردستگان  و  بزرگان‌،  آن  مسؤولیّت  را  برطرف  نمی‌سازد.

*
صحنه‌ای  که  نشان  داده  می‌شود،  با  فـرستادن  مـوسی  همراه  با  معجزات  قوی  به  سوی  فـرعون  مـقتدر  و  به  بوی  بزرگان  قوم  او  آغاز  می‌گردد.

(وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ)  (٩٦)

مـا  مـوسی  را  هـمراه  بـا  مـعجزات  (‌دالّ  بر  صدق  او)  و  همراه  با  برهان  آشکـار  (‌و  مـؤثّر  در  نـفوس‌)  بـه  سـوی  فرعون  و  اشراف  و  اعیان  او  فرستادیم‌.

روند  قرآنی  همۀ  مراحل  داستان  را  خلاصه  می‌کند  و  به  اجمال  از  آنها  می‌گذرد  تا  زود  به  پایان  داستان  برسد.  درباریان  و  اشراف  و  اعیان  از  فرمان  فـرعون  اطـاعت  مــی‌کنند،  و  از  فـرمان  خـدا  سـرکشی  مـی‌نمایند،  در  صورتی ‌که  در  فرمان  فرعون  چـیزی  جـز  حماقت  و  جهالت  و  یاوه‌سرائی  و  پریشان‌گوئی  نیست‌:

(فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ )(٩٧)

 اطرافیان  و  زعماء  فـرعون  از  فرمـان  فـرعون  پـیروی  کردند  (‌و  دستور  موسی  را  کردن  ننهادند)  در  حالی  کـه  فرمان  فرعون  مترقّیانه  و  مـایۀ  هـدایت  نـبود  (‌و  ارزش  پیروی  را  نداشت‌)‌.  

چون  پیرو  فرمـان  فـرعون  بـودند،  در  پشت  سـر  او  راه  می‌رفتند،  و  بدون  تأمّل  و  تدبّر  و  بی  آن‌  که  از  خود  رأی  و  نظری  داشته  باشند،  پا  به  پای  او گام  برمی‌داشتند،  و  خویشتن  را  خوار  می‌داشتند.  چرا  که  یــزدان  بـا  اعطاء  اراده  و  عقل  و  آزادی  انـتخاب  رویکــرد  و گـزینش  راه  بدیشان،  آنان  را  ارج  نهاده  بود  و  بزرگوارشـان  داشـته  بود.  ولی  ایشان  با  دست  کشیدن  از  ایـن  تکریم  الهـی  خودشان  را  رسوا  و  زبون  نموده  بودند  ...  چـون  چـنین  بودند  روند  قرآنی  مقرّر  می‌دارد  که  در  روز  قیامت  نیز  فرعون  پیشاپیش  ایشان  راه  می‌رود  و  آنان  از  او  پیروی  می‌کنند  و  به  دنبالش  راه  می‌روند.

(يَقْدُمُ قَوْمَهُ يَوْمَ الْقِيَامَةِ ).

فرعون  در  روز  قیامت  در  پیشاپیش  قوم  خود  بوده  (‌و  ایشان  را  بـه  سـوی  آتش  دوزخ  رهـبری  خواهـد  كرد،  همانگونه  که  در  دنیا  آنـان  را  بـه  سـوی  کفر  و  ضلال  رهبری  می‌کرد)‌.

بدان  هنگام  که  ما  داستانی  از گذشته  و  وعده‌