یـم  که  پدرانمان  (‌از  قدیـم  و  نـدیم‌)  آنها  را  پرستیده‌اند؟‌!  (‌مگـر  مـی‌شود  عبادت  بـتهائی  را  رها  سازیم  که  از  دیرباز  نیاکانمان  را  بر  آن  دیـده‌ایـم  و  خود  نیز  بر  آن  رفته‌ایم‌؟‌!  یـا  نـمازهایت  بـه  تـو  دسـتور  می‌دهد  که  مـا  آزادی  خود  را  از  دست  بدهیم‌)  و  ما  نتوانیـم  به  دلخواه  خود  در  اموال  خویش  تصرّف  کنیم‌؟‌!  تو  که  مرد  شکیبا  و  خردمندی  هستی  (‌چرا  باید  چنین  سخنان  یاوه  و  پریشانی  بگوئی‌؟‌!)‌.

این  پاسخ  استهزاء‌آمیزی  است‌.  ریشخند کردن  و  مسخره  نمودن  در  بند  بند  آن  پیدا  و  هویدا  است‌.  هر چند که  این  تمسخر  و  استهزاء‌،  از  سـوی  نـادان  کـور،  و  از  جـانب  دشمن  و  سرکش  بـی‌دانش  و  ناآگاه  است‌:
(أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ )(٨٧)

آیا  نمازهایت  به  تو  دستور  می‌دهد  کـه  مـا  چیزهائی  را  تـرک  کشیم  کــه  پـدرانـمان  (‌از  قدیم  و  نـدیم‌)  آنـها  را  پـرستیده‌انـد؟‌!  (‌مگر  مـی‌شود  عبادت  بـتهائی  را  رهـا  سازیم  که  از  دیرباز  نیاکانمان  را  بر  آن  دیده‌ایم  و  خود  نیز  بر  آن  رفته‌ایم‌؟‌!  یا  نمازهایت  به  تو  دستور  مـی‌دهد  که  ما  آزادی  خود  را  از  دست  بـدهیـم‌)  و  مـا  نـتوانـیم  بـه  دلخواه  خود  در  اموال  خویـش  تصرّف  کنیم‌؟‌!  تو  که  مرد  شکیبا  و  خردمندی  هستی  (‌چرا  باید  چنین  سخنان  یاوه  و  پریشانی  بگوئی‌؟‌!)‌.

آنان  نمی‌فهمیدند  -  یا  نمی‌خواستند  بفهمند  -‌که  نماز  از  مقتضیات  عقیده  است‌،  و  شکلی  از  اشکال  بندگی  و  پرستش  است‌،  و  عقیده  بدون  یکتاپرستی  خـدا،  و  دور  انداختن  چیزهائی  که  بـجز  خـدا  ایشـان  و  نـیاکـانشان  می‌پرستیدند،  برپا  و  جا  نمی‌گردد.  همچنین  می دانستند  که  عقیده  استوار  و  برقرار  نمی‌ماند  مگر  با  اجراء  قوانین  و  مقرّرات  یزدان  در  بازرگانی‌،  و  در  بکار  بردن  اموال‌،  و  در  هر کاری  از  كارهای  زندگی  و  رفتار  و کردار  ... چه  قوانین  و  مقرّرات  خدا  دارای  یک  تار  و  پود  است  و  در  آن‌،  اعتقاد  از  نماز  و  از  قوانین  و  مقرّرات  زندگی  و  از  احوال  و  اوضاع  زندگی  جدا  نمی‌گردد.

پیش  از  آن  که  در  خرده‌گیری  از  این  جـهان‌بینی  بیمار  نسبت  به  ارتباط  موجود  میان  همچون  آداب  و  رسومی  با  عقیده‌،  و  ارتباط  میان  آن  دو  با  معاملات‌،  سخن  بـه  درازا کشانیم‌،  بلی  پیش  از  آن ‌که  در  خرده‌گیری  از  این  جهان‌بینی  سخن  به  درازا  بکشانیم‌،  جهان‌بینی‌ای‌که  اهل  مدین  هزاران  سال  پیش  داشتند،  بهتر  آن  است ‌که  یادآور  شویم  امروزه  مردمان  در  جهان‌بینی  خود،  و  در  انکار  کردن  همچون  دعوتی‌،  جدائی  چندانی  از  قـوم  شـعیب  ندارند،  و  جاهلیّتی  که  امروزه  در  آن  بسر  می‏بریم  برتر  و  پاکیزه‌تر  از  جـاهلیّت  نخستین  نـیست  و  از  درک  و  شعو‌ر  بیشتری  برخوردار  نـمی‌باشد!  شـرکی  کـه  قـوم  شعیب  مـی‌ورزیدند  هـمان  شـرکی  است  کـه  امـروزه  انسانها  جملگی  مـی‌ورزند،  چـه  کسـانی  کـه  خـود  را  یهودی  می‌نامند،  یا  کسانی ‌که  خویشتن  را  مسيـحی  نام  می‌دهند،  و  چه  کسانی ‌که  خود  را  مسلمان  می‌خوانـند.  زیرا  همۀ  اینان  مـیان  عـقیده  و  شـعائر  دیـنی‌،  و  مـیان  قانونگذاری  و  امور  زندگی‌،  جدائی  می‌اندازند.  عقیده  و  شعائر  دینی  را  از آن  خدا  می‌دانند،  و  قـانونگذاری  و  امور  زندگی  را  از آن  غیرخدا  مـی‌شمارند،  و  مطابق  فرمان  دیگران  نه  یـزدان  مـی‌چرخـانند  ...  ایـن  هـم  در  حقیقت  خود  و  در  اصل  خود،  شرک  است‌. نباید  فراموش‌ کنیم  امروزه  یهودیان  تنها  کسانی‌،  هستند  که  معتقدند  بايد  احوال  و  اوضاع  ایشان  بـرای  چیزی  اداره  شود که  آن  را  عقیده  و  شریعت  خود  گمان  ببرند.  بگذریم  از  این‌ که  در  این  عقیده  چه  انحرافی  وجود  دارد،  و  در  این  شریعت  چه  تحریفی  روی  داده  است‌.  بحران  و  غوغائی  در  «‌کنشت‌«  که  مجلس  قانونگذاری  آنـان  در  اسرائیل  است  درگرفت  به  سـبب  ایــن‌ کـه  یک‌ کشـتی  اسرائیلی  برای  مسافران  خود  خوراک  غـیر شرعی  را  از  غیر  یهودیان  تهیّه  دیده  است‌.  کنشت  شرکت  و كشتی  را  وادار کرد  که  تنها  خوراک  شرعی  را  برای  مـسافر‌ان  خود  تهیّه کند  و  بدیشان  بدهد،  هر چند که  دچار  زیان  و  ضرر  گردد  ...  آن  کسانی ‌که  خود  را  «‌مسلمان‌»  می‌نامند  کجايند  و  این‌گونه  چنگ  زدن  به  دین  کجا  است‌؟!!

امروز  در  میان  ما  که  خود  را  مسلمان  می‌نامیم  كسانی  هستند  ارتـباط  عـقیده  و  اخلاق  را  زشت  و  نادرست  مـی‌دانـند،  به‌ ویژه  مـنکر  پيوند  عـقیده  و  اخلاق  در  معاملات  مادی  هستند!

کسانی  که  مدارک  بالا  و گواهینامه‌های  دانشحگاهی  از  دانشگاه‌های  خودمان  و  از  دانشگاه‌های  کشورهای  دیگر  گرفته‌اند،  پیش  از  هر  چیز  با  سؤال  انکاری  مـی‌پرسند:  اسلام  را  با  رفتار  شخصی  و  امور  خصوصی  ما چه ‌کار؟  اسلام  را  با  لختی  در  ساحلها  و کنارهای  دریا  چه‌ كـار؟  اسلام  را  با  لباس  پوشیدن  زنان  در کوچه‌ها  و  خـیابانها  چه‌کار؟  اسلام  را  با  بکار  بردن  تـوان  جـنسی  به  هـر  صورت  و  در  هر  راهی  چه‌کار؟  اسلام  را  با  یک‌،  جـام  می  برای  خود  را  ساختن  و  مزاج  را  خوش‌کردن  چه کار؟  اسلام  را  با  آنچه  «‌متمدّنان‌«  می‌کنند  چه‌کار؟‌!..  :چه  فرق  است  میان  ایـن  پـرسشها  و  پـرسش  اهـل  مـدين‌که  می‌گفتند:

(أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا).
 آیا  نمازهایت  به  تو  دستور  می‌دهد  کـه  ما  چیزهائی  را  تــرک  کـنیم  کـه  پـدرانمان  (‌از  قدیم  و  نـدیم‌)  آنــها  را  پرستیده‌اند؟‌.

همین  افراد  تحصیل ‌کرده ‌که  سخت  مخالف  این  هستند که  دین  در  اقتصاد  دخالت‌کند،  و  معاملات  با  اعتقاد  پیوند  پیدا کند،  یا  دین  با  اخلاق  بدون  اعتقاد  ربطی  داشته  باشد  ...  دیگر  باره  می‌پرسند:  دین  را  با  معاملات  ربوی  چه  کار؟  دین  را  با  زبردستی  و  زرنگی  در  خیانت  و  دزدی  چه ‌کار.  وقتی ‌که  خیانت  و  دزدی  از  چشم  قانون  مردمان  پنهان  بماند؟  نه ‌تنها  همچون  پرسشهائی  می‌کنند،  بلکه  آنان  با  غرور  و  سرمستی  می‌گویند:  هر گاه  اخلاق  در  اقتصاد  دخالت ‌کند،  آن  را  تباه  می‌سازد  و  بر  باد  می‌دهد.  حتّی  بر  بعضی  از  دانشمندان  صاحب  نـظر  غربی  در  اقتصاد  خرده  می‌گيرند  و  دیدگاه‌های  ایشان  را  -  همچون  دیدگاه  اخلاقی  -  مردود  می‌شمارند  و  نظریّه‌های  ایشان  را  آمیزه‌ای  از  روزگاران‌ گذشته  می‌دانند!

نباید  خود  را  چندان  بر  اهل  مدین‌ که  در  جاهلیّت  پیشین  می‌زیستند  برتر  و  فراتر  بگیریم  و  بر  آنان  بتازیم.  مـا  امروزه  در  جاهلیّتی  بسر  می‌بریم ‌که  جهالت  آن  سخت‌تر  و  ناجورتر  از  جهالت  اهل  مدین  است‌،  ولی 