ان‌)  می‌بینم  (‌و  شایسته  نیست  بــا  وجـود  ثــروتمندی  از  چـیزهای  مـردم  بدزدید  و  کم‌فروشی  بکنید)‌.

خداوند  به  شما  رزق  و  روزی  خوبی  عطاء  فرموده  است‌،  و  شما  نیازی  به  این  پستی  ندارید  تا  بدین  وسیله  بر  دارائی  خود  بیفزائید.  اگر  از  پیمانه  و  تـرازو  نکاهید  باعث  تـنگدستی  شـما  نـمی‌شود،  و  به  شـما  زیـانی  نمی‌رساند.  بلکه  لازم  است  بدانید که  خیانت  در  معامله‌،  و  یا  نادرستی  در  دریافت  و  پرداخت‌،  این  خیر  و  خوبی  رزق  و  روزی  را  تــهدید  مـی‌کند کــه  شــما  از  آن  بهره‌مندید.

(وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ) (٨٤)

من  بر  شما  از  عذاب  روز  فراگیر  می‌ترسم‌.

این  عذاب  فراگیر  و  همه  جانبه  یا  در  آخرت  از  سوی  خدا  به  شما  می‌رسد.  و  یا  این‌ که  همچون  عذابی  در می‌رسد  بدان‌گاه‌ که  این  خیانت  و  نادرستی  میوه‌های  تلخ  خـود  را  در  ا‌حوال  و  اوضاع  جامعه  و  در  تـلاش  و کـوشش  و  حرکت  و  فعالیت  بازرگانی  به  بار  می‌آورد،  و  وقتی ‌که  مردمان  برخی  با  برخی  درگیر  می‌شوند  و  مـی‌جنگند  و  بلای  جان  یکدیگر  می‌گردند  در  هر  حرکت  و  فعّالیّتی  از  حــرکات  و  فعّالیّتهای  روزانــه  و  در  هـر  مـعامله  و  برخوردی.  

بار  دیگر  شعیب  اندرز  و  دلسوزی  خـود  را  بـه  شکـل  مثبت  پس  از  شکل  نهی  منفی  تکرار  می‌کند:

(وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ).

 ای  قوم  من‌!  پیمانه  و  ترازو  را  از  روی  عدل  و  داد،  به  تمام  و  کمال  بسنجید  و  بپردازید.

به  تمام  و کمال  پرداختن  پیمانه  و  ترازو،  نیرومندتر  از  نکاستن  و کم  ندادن  پیمانه  و  ترازو  است‌،  چرا که  به  تمام  و کمال  پرداختن‌،  مایۀ  افزایش  درآمد  بیشتر  است‌.  

عبارات  قرآنی  سایه‌هائی  می‌اندازند.  به  تـمام  و  کـمال  پرداختن  پیمانه  و  ترازو  برای  احساس  و  شـعور  سـایۀ  خوشایندتری  دارد.  سایۀ  آن  جدای  از  سایۀ  نکاستن  و  کم  ندادن  است‌.  زیرا  جوانمردی  و  وفاداری  بیشتری  به  همراه  دارد.

(وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ ).
و  از  چیزهای  مردمان  نکاهید.

این  قرآن  می‌گوید  از  چیزهای  مردمان  نکاهید،‌ کلّی‌تر  از  چیزهائی  است‌  که  به  پیمانه  زده  می‌شوند  و  یا  سنجيده  و  بر  کشیده  می‌شوند.  چرا  که  از  چیزهای  مردمان  نکاستن  شامل  خوب  ارزیـابی  کــردن  اشـیاء  مـردمان  است‌،  آن  اشیاء  از  هر  نوعی‌ که  باشند،  اعم  از  ارزیابی  پیمانه ‌کردن  یا  برکشیدن  و  وزن‌ کردن  یـا  قـیمت‌گذاری  نـمودن  یـا  سنجیدن  است‌.  گاهی  شامل  اعمال  و  صـفات  نیز  می شود،  و  ارزیابی  مادی  و  معنوی  را  دربر  می‌گیرد.  زير‌ا  واژۀ «شی‌ء‌«  در  مواردی  برای  غیر  محسوسات  هـم  به  کـار  می‌رود.

کاستن  از  اشیاء  مردمان‌، ‌گذشته  از  این ‌که  ظلم  است،  در  جان  و  دل  مردمان  احساسات  بدی  را  هـمچون  در‌‌د،  یـا  کـینه‌توزی  و  یــا  نـاامـیدی  از  دادگـری  و خوبی  و  ارجگذاری‌،  برمی‌انگیزد  و  پدیدار  می‌گردانـد  ...  هـمۀ  اینها  احساسهائی  است  که  فضای  زندگی  و  معاملا‌ت  و  روابط  اجتماعی  و  جانها  و  درونها  را  تباه  می‌گرد‌اند  و  می‌آزارد،  و  در  زنـدگی  هـیچ  چـیز  خـوبی  را  برجای  نمی‌دارد  و  نمی‌گذارد.

(وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ ).
و  در  زمین  تباهکارانه  تباهی  نکنید.

فعل  «وَلا تَعْثَوْا» از  «عثوّ»  است‌ که  به  معنی  فاسد  و  تباه  کردن  است‌.  پس  معنی  چنین  می‌شود:  تـباهی  و  فسـاد  نکنید  در  حالی  که  قصد  تباهی  ‌کردن  دارید  و  می‌خواهید  تباهی  رواج  پیدا  کند.  آن‌گاه  وجد‌ان  ایشـان  را  بـیدار  می‌سازد  و  آن  را  به  کار  خیری  برمی‌انگیزد  که  پايدارتر  و  ماندگارتر  از  درآمد  کسب  و  کار  ناپاکی  است  که  از  راه ‌کاستن  از  پیمانه  و  ترازو  و کم‌ کردن  و کم  دادن  اشیاء  مردمان  به  هنگام  سنجش  و  ارزیابی  به  دست  می‌اید:  

(بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ). 

(‌ای  قوم  مـن‌!)  چیزی  را  که  خداونـد  (‌از  مـال  حـلال‌)  برایتان  باقی  می‏‎گذارد  (‌از  چیزی  که  از  مال  حرام  گرد  می آورید  و  روی  هم  می‌اندوزید)  بهـتر است‌،  اگر  مؤمن  باشید  (‌و  حرف  مرا  و  وعدۀ  خدا  را  باور  می‌دارید)‌.

آنچه  در  پیشگاه  خدا  می‌ماند  پایدارتر  و  بـرجـای‌تر  و  خوبتر  و  بهتر  است  ...  شـعیب  در  سـرآغـاز  سخنانش  ایشان  را  به  عبادت  و  پـرستش  خـدای  یگـانه  -  یـعنی  پیروی  از  فرمان  یزدان  بدون  هرگونه  شریک  و  انبازی  -  فراخواند،  و  در  اینجا  آن  را  بـدیشان  تــذّکر  مـی‌دهد  و  دوباره  یادآور  می‌شود،  همراه  با  بیان  خیری  کـه  بـرای  ایشان  در  پیشگاه  یزدان  باقی  و  برجای  مـی‌ماند،  اگـر  چنان  که  ایشان  را  دعوت ‌کرده  است  ایمان  آورده  باشند  و  از  اندرز  و  دلسوزی  او  در  معاملات  پـیروی  نـموده  باشند که  معاملات  خود  فرعی  از  فروع  آن  ایمان  است‌. 

(بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ). 

(‌ای  قوم  مـن‌!)  چیزی  را  کـه  خداونــد  (‌از  مـال  حـلال‌)  برایتان  باقی  می‌گذ‌ارد  (‌از  چیزی  که  از  مال  حـرام  گرد  می‌آورید  و  روی  هم  می‌اندوزید)  بهتر  است‌،  اگر  مؤمن  باشید  (‌و  حرف  مرا  و  وعدۀ  خدا  را  باور  می‌دارید)‌.

آن‌گاه  شعیب  ایشان  را  بـه  خـدائـی  حـواله  مـی‌دارد  و  وامی‌گذارد  که  آنان  را  به  سـوی  او  خـوانده  بـود،  و  برایشان  روشن  می‌سازد  که  کاری  برایشان  نـمی‌توانـد  بکـند  و  چـیزی  از  دست  او  برنمی‏آید،  و  هـمچنين  او  حافظ  و  نگاهدارشان  از  شرّ  و  بـلا  و  عـذاب  و  عـقاب  نیست‌،  و  او  نمی‌تواند  ایشان  را  از گمراهی  بپاید  و  بـه  دور  نماید،  و  اگر  آنان  گمراه  شوند  او  مسـوول  ایشـان  نخواهد  بود  وگناه  انان  را  بر  او  نـمی‌نویسند  و  مـورد  پرس  و  جو  از  ضلالت  ایشان  قرار  نخواهد  گرفت‌.  بلکه  تنها  و  تنها  آنچه  بر  او  است  تبلیغ  فـرمان  یزدان  و  رساندن  پیام  آسـمانی  است  و  بس‌.  آن  را  هـم  بـجای  آورده  است  و  به  وظیفۀ  خود  عمل‌کرده  است‌:

(وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ )(٨٦)
من  مراقب  (‌احوال  و  افعال‌)  شما  نمی‌باشم‌.

همچون  شیوه‌ای  از  سخن‌،  مخاطبان  را  متوجّه  عـظمت  کار  و  سنگینی  بار  مسؤولیّت  می‌سازد،  و  آنان  را  بدون  واسطه  و  محافظ  در  برابر  فرجام‌کار  نگاه  میدارد. 

*
ولی  قوم  مدین  سرکشی ‌کردند،  و  به  انحراف  و  فساد  و  بهره‌برداری  ناشایست  و  استثمار  نابایست  خـو  گـرفته  بودند  و  عادت  کرده  بودند:
(قَالُوا يَا شُعَيْبُ أَصَلاتُكَ تَأْمُرُكَ أَنْ نَتْرُكَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِي أَمْوَالِنَا مَا نَشَاءُ إِنَّكَ لأنْتَ الْحَلِيمُ الرَّشِيدُ) (٨٧)

گفتند:  ای  شعیب‌!  آیا  نمازهایت  به  تو  دستور  می‌دهد  که  ما  چیزهائی  را  ترک  کن