ِ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ (٩٤) كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا أَلا بُعْدًا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعِدَتْ ثَمُودُ) (٩٥)

این  هم  نقشی  از  نقشهای  رسـالت  یگـانه‌ای  است ‌کـه  عقیدۀ  جاودانه  را  با  خود  به  ارمغان  می‌آورد،  و  شعیب  موظّف  به  اجرای  همچون  نـقشی  در  مـیان  قوم  خـود  مردمان  مدین  است  ...  همراه  با  دعوت  به  عقیدۀ  توحید،  مسألۀ  دیگری  قرار  دارد،  و  آن  مسألۀ  امانت  و  رعایت  عدالت  در  معاملۀ  میان  مردمان  است‌ که  خود  ارتباط  محکمی  با  اعتقاد  به  خدای  یگانه‌،  و  تنها  اطاعت  از  یزدان  سبحان،  و  پیروی  نمو‌دن  از  شریعت  و  فر‌مان  او  دارد.  اهل  مدین  ایـن  سخن  را  با  دهشت  و  تعجّب  فراوانی  دریافت  داشتند  و  مايۀ  شگرف  و  شگفت  بسیار  ایشان‌ گردید،  و  ارتباط  میان  معاملات  مالی  و  مـیان  نمازی  را  درک  و  فهم  نکردند که  بیانگر  نیایش  خدا  و  پیروی  از  فرمان  بود.

داستان  به  همان  شیوه  و  روال  داستان  هود  با  قوم  عاد،  و  داستان  صالح  با  قوم  ثمود،  به  پيش  می‌رود  با  این  تفاوت  که  در  پایان  داستان  و  در  شیوۀ  عرضه‌،  شباهت  بیشتر  مشاهده  می‌گردد،  و  الفاظی  که  در  پایان  داستان  می‌آید  و  عبارتی ‌که  برای  مجسّم  ساختن  عـذاب  آمـده  است‌،  همان  است‌ که  در  د‌استان  صالح  آمده  است‌.

*
(وَإِلَى مَدْيَنَ أَخَاهُمْ شُعَيْبًا قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ ...).

شعیب  را  (‌نیز)  به  سوی  قوم  مدین  فرستادیم  که  از  خود  آنان  بود.  (‌شعیب  بـدیشان‌)  گفت‌:  ای  قوم  مـن‌!  خدا  را  بپرستید  (‌و  بدانید  که‌)  جز  او  معبودی  ندارید.

کرنش  بردن  برای  خدای  یگانه  و  پـیروی ‌کـردن  از  او  نخستین  پایۀ  عقیده  است‌،  و  نخستین  پایۀ  زندگی  است‌،  و  نخستین  پایۀ  شریعت  است‌،  و  نخستین  پایۀ  معاملات  است  ...  پایه‌ای‌ که  بدون  آن  نه  عقیده‌ای  و  نه  عبا‌دتی  و  نه  معامله‌ای  برجا  و  استوار  می‌گردد.

(وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ وَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ مُحِيطٍ (٨٤) وَيَا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ بِالْقِسْطِ وَلا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْيَاءَهُمْ وَلا تَعْثَوْا فِي الأرْضِ مُفْسِدِينَ (٨٥) بَقِيَّةُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِحَفِيظٍ )(٨٦)

و  از  پیمانه  و  ترازو مکاهید.  من  شما  را  خوب  و  بـی‌نیاز  (‌از  کاستن  از  مقادیر  و  اوزان‌)  می‌بینم  (‌و  شایسته  نیست  كه  با  وجود  ثـروتمندی  از  چیزهای  مـردم  بـدزدید  و  کم‌فروشی  بکنید.  اگر  ایـمان  نـیاورید  و  شکر  نـعمت  را  نگزارید)  من  بر  شما  از  عذاب  روز  فراگیر  می‌ترسم‌.  ای  قوم  من‌!  پیمانه  و  ترازو  را  از  روی  عدل  و  داد،  به  تمام  و  کمال  بسنجید  و  بپردازید  و  از  چیزهای  مردم  نکاهید  و  در  زمین  تباهکارانه  تباهی  نکنید.  (‌ای  قوم  من‌!)  چیزی  را  كه  خداوند  (‌از  مال  حلال‌)  بـرایتان  بـاقی  می‏‎گذارد  (‌از  چــیزی  کــه  از  مال  حـرام  گرد  مـی‌آورید  و  روی  هـم  می‌اندوزید)  بهتر  است‌،  اگر  مؤمن  باشید  (‌و  حرف  مرا  و  وعدۀ  خدا  را  باور  می‌دارید.)  من  (‌تنها  مبلّغ  اوامر  خدایم  و)  محافظ  (‌اقوال  و  افعال‌)  شما  نمی‌باشم  (‌و  توانائی  جزا  و  سزای  رفتار  و  کردار  و  گفتارتان  را  ندارم‌)‌.

پس  از  مسألۀ  عقیده  و  پرستش‌،  مسألۀ  امانت  و  عدالت  در  اینجا  مطرح  می‌گردد.  یا  مسألۀ  شریعت  و  معاملات  است‌،  مسأله‌ای  کـــه  از  پـایۀ  عـقیده  و  پـرستش  برمی‌جوشند.  اهل  مدین‌ که  شهرهایشان  در  راه  حجاز  به  شام  قرار  داشت‌،  از  پیمانه  و  ترازو  می‌کاستند،  و  اشیاء  ایشان  را كم  می‌دادند،  یعنی  پول  اشـیاء  ایشـان  را  در  معاملات‌ کم  می‌دادند.  این  هم  صفت  پستی  بود  که  به  پاکی  دل  و  پاکی  دست  زیان  می‌رسانید،  هـمچنین  بـه  مروّت  و  شرافت  لطـمه  می‌زد.  موقعیّت  مسـاکن  و  منازلشان  به‌ گونه‌ای  بود که  می‌توانستند  راهزنی  بکنند  و  راه‌ کاروانهائی  را  بگیرند که  میان  شـمال  و  جنوب  جـزیره‌العـرب  در  رفت ‌و آمـد  بودند.  در  راه  قـافله‌ها  فرمانروائی  می‌کردند  و  هر گونه  معاملۀ  ستمگرانه‌ای  را  که  می‌خواستند  بر کاروانها  تحمیل  بکنند،  همان‌ گونه  که  خدا  در  این  سوره  بیان  فرموده  است‌.

بدین  جهت  پدید  می‌آید که  عقیدۀ  توحیدی  و  پرستش  خدای  یگانه‌،  بـا  امـانتداری  و  پـاکـی  و  دادگـری  در  معاملات‌،  و  با  بزرگواری  در  دریافت  کردن  و  پرداخت  نمودن‌،  و  با  مبارزه کردن  با  دزدی  نهانی‌،  ارتباط  دارد،  خواه  دزدی  را  افراد  انجام  دهند،  و  خـواه  دولتها  بـدان  دست  یازند.  بدین  وسیله  روشـن  می‌گردد که  عقیدۀ  توحیدی  و  پرستش  خدای  یگانه‌،  تنها  ضمانتی  است ‌که  تکیه  بر  هراس  از  خدا  و  جستن  خشنودی  او  دارد.  تکیه  بر  اصل  ثابت  و  بنیاد  استواری  دارد که  با  مصالح  و  هواها  و  شهوات‌،  جنبان  و  روان  نمی‌شود،  و  بدینجا  و  بدانجا  نمی‌آید  و  نمی‌رود.

معاملات  و  اخلاق  باید  بر  اصل  ثابت  و  بنیاد  استواری  تکیه  کند  که  به  انگیزه های‌ گذرا  و  به  عوامل  ناپایدار  و  تغییرپذیر  متعلّق  نباشد  ...  این  دیدگاه  اسلام  است‌.  این  دیدگاه  از  ریشه  با  همۀ  دیدگاه‌های  اجتماعی  و  اخلاقی  دیگـری  فـرق  دارد  که  بـر  انـدیشه‌های  انسـانها  و  جهان‌بینیها  و  اوضاع  و  مـصالح  ظـاهری  ایشـان  تکـیه  دارند.

دیدگاه  اسلام  چون  بر  آن  اصل  ثابت  تکـیه  مـی‌کند،  از  مصالح  مادی  نزدیک  متأثّر  نمی‌گردد،  همان‌گونه ‌کـه  از  محیط  و  عوامل  غالب  در  آن  و  فرمانروا  بر  آن  مـتأثّر  نمی‌شود.

آنچه  بر  اخلاق  مردمان  و  بر  قواعد  و  ارکان  مـعاملات  ایشان  از  لحاظ  اخلاقی  فرمان  می‌راند،  این  نیست  کـه  آنان  زندگی  کشاورزی  دارنـد،  یـا  از  راه  چـوپانی  و  گلّه‌داری  زندگی  را  سـپری  می‌نمایند،  و  یـا  ایـن  کـه  پیشه‌ورند  و  از  راه  صنعت  و  تکنولوژی  امـرار  مـعاش  می‌کنند  ...  این  عوامل  متغیير،  در  جهان‌بینی  اخلاقی  و  در  قواعد  معاملات  ا‌خلاقی  تأثیر  خود  را  از  دست  می‌دهند،  وقتی‌ که  سرچشـمۀ  قانونگذاری  برای  زنـدگی  بـه ‌طور  کلّی  شریعت  خدا  می‌گردد،  و  وقـتی ‌کـه  بنیاد  اخـلاق  خشنودی  یزدان  و  انتظار  ثواب  او  و  پرهیز  از  عقاب  او  می‌شود.  ه  یاوه‌سرائیهای  پیروان  مکتب‏های  زمینی ‌که  اخـلاق  را  تـابع  روابط  اقـتصادی  و  تـحوّل  و  تـرقّی  اجتماعی  ملّت  می‌دانند،  از  دیدگاه  اخلاق  اسلامی پوچ  بشمارند.[1]

(وَلا تَنْقُصُوا الْمِكْيَالَ وَالْمِيزَانَ إِنِّي أَرَاكُمْ بِخَيْرٍ).

 و  از  پيمانه  و  ترازو  مکاهید.  من  شما  را  خوب  و  بـی‌نیاز  (‌از  کاستن  از  مقادیر  و  او