  متوجّه  هراس  از  خدا  می‌نماید.  

(وَلا تُخْزُونِي فِي ضَيْفِي). 

و  در  مورد  مهمانانم  مرا  خوار  و  رسوا  مکنید  (‌و  بدیشان  تعدّی  و  تجاوز  منمائید)‌.

ا‌ین  را گفت  تا  شهامت  ایشان‌،  و  به ‌طور کلّی  آداب  و  رسوم  بدوی  را  بپساید  و  برانگیخته  نماید.

(أَلَيْسَ مِنْكُمْ رَجُلٌ رَشِيدٌ؟) (٧٨)

آیــا  در  مـیان  شـما  مــرد  راهـیاب  و  راهنمائی‌،  یـافته  نمی‌شود؟‌.

مسأله‌،  مسألۀ  رشد  عقلانی  و  سفاهت  و  نادانی‌،  و  در  کنار  آن  مسألۀ  فطرت  و  دین  و  مروّت  است  ...  ولی  اینها  هیچ ‌کدام  فطرت  منحرف  و  بیمار  ایشان  را  نپسود،  و  در  دلهای  مردۀ ‌گندیدۀ  آنان  تأثیری  ننمود،  و  برای  خردهای  بیمار  و  ناقص  ایشـان  نه  نفعی  داشت  و  نه  سود،  و  جوشش  بیمار  انحراف  جنسی  آنان  بر  امواج  داغ  خـود  می‌افزود:

(قَالُوا لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِي بَنَاتِكَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ!) (٧٩)

گفتند:  تو  كه  می‌دانی  ما  را  به  دختران  تو  نیازی  نیست‌،  و  می‌دانی  که  چه  چیز  می‌خواهیم‌!.

تو که  می‌دانی  اگر  ما  می‌خـواسـتیم  با  دختران  تـو  می‌توانستیم  ازدواج  بکنیم.  چه  این  حقّ  ما  است  ...

(وَإِنَّكَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِيدُ!) .

تو  که  می‌دانی  چه  چیز  می‌خواهیم‌!.

این  اشارۀ  پلشتی  به‌ کار  زشتی  است‌.

لوط  بر  دست  و  پای  افتاد  و  ندانست ‌که  چه ‌کار  بکند.  احساس ‌کرد  که  چه  اندازه  ضعیف  و  ناتوان  است‌.  او  در  میان  این  مردمان  غریب  است‌.  از  ناحیۀ  دوری  به  میان  ایشان‌ کوچیده  است‌.  نه  قوم  و  قبیله‌ای  دارد که  از  او  حمایت‌ کنند  و  وی  را  بپایند،  و  نه  قدرت  و  توانی  دارد  که  در  این  روز  سخت  از  خویشتن  دفاع  نماید.  لبهایش  باز  شد  و  سخن  غم‌انگیز  دردناکی‌ گفت‌:

(قَالَ لَوْ أَنَّ لِي بِكُمْ قُوَّةً أَوْ آوِي إِلَى رُكْنٍ شَدِيدٍ) (٨٠)

گفت‌:  کاش  بر  شما  توانی  می‌داشتم  (‌تا  با  قدرت  و  قوّت  هر چه  بیشتر  با  شما  می‌جنگیدم  و  از  مهمانان  خود  دفاع  می‌نمودم‌)  یا  ایـن  کـه  تکیه‌گاه  مـحکمی  (‌چون  قوم  و  عشیره  و  پـیروان  فـراوان  و  هـمپیمانان  نـیرومند)  می‌داشتـم  و  بدان  (‌از  دست  شما)  پناه  می‌بردم  (‌و  به  دفع  اذیّت  و  آزارتان  از  مهمانانم  مـی‌پرداختم  و  شـما  افراد  خیره‌سر  و  بی‌شرم  را  سرکوب  می‌کردم‌)‌.

این  سخن  را گـفت  در  حـالی ‌کـه  به  ایـن  جـوانـان  -  فرشتگانی‌ که  به  شکل  نوجوانانی  د‌رآمده  بودند  -  رو  کرده  بود.  جوانان‌ کوچک  و  زیبارو  بودند.  در  نظر  لوط  آنان  اهل  جنگ  و  صاحب  قدرت  نبودند.  بدیشان  رو  کرد  و  آرزو  نمود  ای‌ کاش  شما  قدرت  و  قوّتی  داشتید  و  می‌شد  از  شما  نیروئی  به  هـم  رساند  و  قدرتی  پـیدا  می‌شد.  یا کاش  تکیه‌گاهی  محکم  می‌داشت  و  از  دست  این  تهدید  بدان  پناه  می‏‎برد!

لوط  در  آن  غم  و  اندوه  و  شدّت  و  سختی  فراموش‌ کرد  که  دارد  به  تکیه‌گاه  محکمی  پناه  می‏‎برد،  یعنی  تکیه‌گاه  خدا که  دوستان  خود  را  رهـا  نـمی‌کند،  هـمان‌ گونه ‌کـه  پیغمبر  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم  فرموده  است  بدان  هنگام ‌که  این  آیه  را  تلاوت  می‌نموده  است‌:

(رحمة الله على لوط لقد كان يأوي إلى ركن شديد ).

رحمت  خدا  بر  لوط  بـاد،  او  کـه  بـه  تکیه‌گاه  سـخت  و  استواری  پناه  می‌برده  است‌.

هنگامی ‌که  دنیا  بر  او تنگ  شد  و  سختی  به  غایت  رسید  و  لشکر  غمها  از  هر  سو  حلقۀ  محاصره  را  تنگ  و  فشرده  کردند،  فرستادگان  فرشته  نام  برای  لوط  از  تکیه‌گاه  محکمی  پرده  برداشتند که  او  بدان  پناه  برده  ود:

(قَالُوا يَا لُوطُ إِنَّا رُسُلُ رَبِّكَ لَنْ يَصِلُوا إِلَيْكَ ).

(‌فـرشتگان  بــعد  از  اطّلاع  از  پـریشانی  لوط  و  اصرار  بــزهکاران‌،  بــه  لوط‌)  گفتند:  ای  لوط‌!  مـا  فرستادگان  پروردگارت  هستیم‌.  (‌این  زشتکاران‌)  دسـتشان  بـه  تـو  نـمی‌رسد  (‌و  نـمی‌توانــند  کـوچکترین  زیـانی  بـه  تـو  برسـانند)‌.  

او  را  از  خبر  خود  آگاه‌ کردند،  تا  با  اهل  و  خانوادۀ  پاک  خود  خویشتن  را  نجات  دهد  و  از  معرکه  دور شود،  مگر  همسرش ‌که  از  زمرۀ  قوم  فاسد  بود:

(فَأَسْرِ بِأَهْلِكَ بِقِطْعٍ مِنَ اللَّيْلِ وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ إِلا امْرَأَتَكَ إِنَّهُ مُصِيبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ) (٨١)

اهل  و  عیال  خود  را  در  پاسی  از  شب  بکوچان  و  کسی  از  شما  پشت  سر  خود  را  ننگرد  (‌تا  هول  و  هراس  عذاب  را  نبیند  و  دچار شرّ  و  مصیبتی  نشود)  مگر  همسر  تو  که  او  می‌ماند  و  به  همان  بلائی  که  آنان  بدان  گرفتار  می‌کردند  گرفتار  می‌شود.  موعد  (‌هلاک‌)  ایشان  صـبح  است‌.  آیـا  صبح  نزدیک  نیست‌؟  (‌بلی  موعد  نزدیکی  است  و  مترس  هر چه  زودتر  فرامی‌رسد)‌.

«‌أسْر»  از  ریشۀ  (‌سَری‌)  بـه  معنی  شب  روی  است  ...  «‌قِطْع‌«  به  معنی  بخشی  است  ...  ذکر  «‌لَیْل‌«  بعد  از  «‌أسْر»‌  برای  تأکید  بیشتر  است  ...  (وَلا يَلْتَفِتْ مِنْكُمْ أَحَدٌ) یعنی  کسی  از  شما  درنگ  نکند  و  جای  نماند  ...  زیرا  صبح  موعد  هلاک  و  نابودی  ایشان  است‌.  هر کس‌ که  در  شهر  بماند  با  نابود  شوندگان  نابود  می‌گردد.

(أَلَيْسَ الصُّبْحُ بِقَرِيبٍ) .

آیا  صبح  نزدیک  نیست‌؟‌.

پرسشی  است  برای  خوشحال ‌کردن  لوط  پس  از  آن  همه  چیزی‌ که  چشیده  بود.  برای  نزدیک  نشان  دادن  موعد  و  تأکید  بر  آن  است‌.  این  موعد  بسی  نزدیک  است‌‌.  ایـن  موعد  با  دمیدن  صبح  فـرامـی‌رسد.  آن  وقت  است  کـه  خداوند  با  نیروی  خود  بر  سر  قوم  لوط  می‌تازد،  نیروئی  که  کارآتر  و  فراتـر  از  نـیروئی  است‌ کـه  لوط  آرزوی  داشتن  آن  را  می‌کرد.

واپسین  صحنه‌،  صحنۀ  نابود  کردن  هراس‌انگـیزی‌  است  که  سزاوار  قوم  لوط  بود:

(فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَيْهَا حِجَارَةً مِنْ سِجِّيلٍ مَنْضُودٍ (٨٢) مُسَوَّمَةً عِنْدَ رَبِّكَ وَمَا هِيَ مِنَ الظَّالِمِينَ بِبَعِيدٍ) (٨٣)

هنگامی  که  فرمان  ما  (‌مبنی  بر  هلاک  قوم  لوط‌)  فرا  رسید،  آن  (‌شهر  و  دیار)  را  زیر  و  رو  نمودیم  و  آنجا  را  با  گلهای  متحجّر  و  پیاپی  سنگباران  کردیم‌.  (‌بدین  ترتیب  شهر  و  دیــار  کسانی  کـه  همه  چیز  را  وارونـه  کـرده  بودند،  واژگونه  شد  و  در  زیر  سنگها  مدفون  گردید)‌.  سنگهائی  که  از  سوی  پروردگار  تو  نشاندار  (‌بـه  نشـان  عذاب  و  بدون  بـازدارنـده  قرار  داده  شده‌)  بودند.  این  چنین  سنگهائی  از  ستمکاران  (‌دیگر  هــم‌)  بـدور  نـیست  (‌و  هـر  گروه  منحرف  و  ملّت  ستم‌پیشه‌ای  چنین  سرنوشتی  در  انتظارش  می‌باشد  )‌.

هنگامی  که  موعد  فرمان  عذاب  فرارسید:

(جَعَلْنَا عَالِيَهَا سَافِلَهَا ).

آن  (‌شهر  و  دیار)  را  زیر  و  رو  نمودیم‌.

این  تصویر  ویران‌ کردن ‌کاملی  ا