ت  و  فرسوده‌،  بچّه‌ای  پدید  آید؟‌!)‌.

این  واقعاً  عجیب  است‌.  چه  زن  جوان  از  سنّ  مـعيّنی  بگذرد  دیگر  باردار  نمی‌شود.  ولی  هیچ  چیز  در  مقابل  قدرت  خدا  عجیب  نیست‌:
(قَالُوا أَتَعْجَبِينَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ رَحْمَةُ اللَّهِ وَبَرَكَاتُهُ عَلَيْكُمْ أَهْلَ الْبَيْتِ إِنَّهُ حَمِيدٌ مَجِيدٌ) (٧٣) 

گفتند:  آیا  از  کار  خدا  شگفت  می‌کنی‌؟  ای  اهل  بیت  (‌نبوّت‌)  رحمت  و  برکات  خدا  صلّی الله عليه وآله وسلّم ‌شامل  شما  است  (‌پس  جای  تعجّب  نیست  اگر  به  شما  چیزی  عطاء  کند  که  به  دیگران  عطاء  نفرموده  باشد)‌.  بی‏گمان  خداوند  ستوده  (‌در  همۀ  افعال  و)  بزرگوار  (‌در  همۀ  احوال‌)  است‌.

کار  خدا  تعجّب  ندارد.  وقتی ‌که‌ کاری  برابر  عادت  انجام  گرفت‌،  دلیل  بر  آن  نمی‌شود که  این‌ کار  سنّت  و  قانون  تغییرناپذیری  است‌.  هنگا‌می ‌که  خدا  بنا  بر  حکمتی ‌کـه  می‌خواهد  - ‌این  حکمت  در  اینجا  رحم‌ کردن  به  خاندان  ابراهیم  و  رساندن  برکت‌های  وعـده  داده  شـدۀ  خـود  به  مؤمنان  این  خاندان  بود  - ‌آنچه  خـلاف  عـادت  است  حاصل  می‌شود،  هر چند  در  عین  حال  موافـق  سـنّت  و  قانون  الهی  است‌،  امّا  ما  از  حدود  و  ثغو‌ر  این  سـنّت  و  قانون  بی‌خبریم‌،  و  جز  از  قسمت  محدودی  از  آن  آگاهی  نداریم‌،  قسمتی‌ که  برابر  عادت  معمولی  انجام  می‌پذیرد.  ما كه  توان  پژوهش  و تجزیه  و تحلیل  جزئیّات  همۀ  رخدادها  و  حوادث  موجود  در گسترۀ  هستی  را  نداریم‌.  کسانی ‌که  اراده  و  مشیّت  خدا  را  مقیّد  و  مـحدود  به  چیزی  می‌کنند که  آنان  خودشان  آن  را  از  قـوانـین  و  سنّتهای  یزدان  می‌دانند،  حقیقت  الوهیّت  را  بدانگونه  نمی‌شناسند که  یزدان  سبحان  در کتاب  خود  آن  را  مقرّر  می‌دارد  و  می‌شناساند  -‌ سخن  خدا  سخن  فیصله‌ بخش  و  ختم ‌کلام  است‌،  و  با  وجود  سخن  خدا  خرد  انسانها  حقّ  سخن‌ گفتن  و  دم  زدن  ندارد  -  و  حتّی‌ کسانی ‌که  اراده  و  مشیّت  خدا  را  مقیّد  و محدود  می‌کنند  به  سنّت  و  قانونی  که  خود  یزدان  آن  را  مقرّر  دا‌شته  است  و  بیان  فرموده  است‌،  حقیقت  الوهیّت  را  اینان  نیز  درک  و  فهم  نمی‌کنند!  چه  اراده  و  مشیّت  یـزدان  آزاد  از  قید  و  بند  زمـان  و  مکان‌،  و  حتّی  آزاد  از  قوانین  و  سـنّتهائی  است‌ که  آفریدگار  جهان  آنها  را  مقرّر  فرموده  است  و  دیگران  را  از  آنها  آگاه  نموده  است‌.

بلی  كه  این  جهان  برابر  قوانـین  و  سـنّتهائی  كه  یـزدان  سبحان  برای  جهان  مقدّر  و  مقرّر  فرموده  است‌‌،  می‌گردد  و  می‌چـرخد  و  اداره  می‌شود  ...  ولی  این  چیزی  است‌،  و  مقیّد  و  محدود  کردن  اراده  و  مشیّت  یزدان  بدين  قوانین  و  سنّتهای  مقدّر  و  مقرّر  چیز  دیگری  است‌.  قو‌انـین  و  سنّتهای  جهان  هر بار که  اجراء  و  پیاده  می‌شوند.  با  قضا  و  قدر  خدا  صورت  می‌پذیرند  و  تحقّق  پـیدا  می‌کنند.  و  خود کار  و  خودسر  و  خود  به  خود،  به  عبارت  ديگر کوک  شــده  و  اتـوماتیک‌،  به  کـار  نمی‌پردازند  و  انـجام  نمی‌پذیرند  و  کارگر  واقع  نمی‌شوند.  هر  زمان  که  یزدان  جهان  مقدّر  و  مقرّر  فرماید که  این  قانون  و  این  سنّت  این  دفعه  و  این  بار  صورت  بگیرد  و  تحقّق  پـیدا  بکـند  بـه  گونه‌ای‌ که  مخالف  با  صورت  پذیرفتن  و  تـحقّق  پـیدا  کردن  دفعه‌ها  و  بارهای  پیشین  خود  باشد،  ایـن  چـیزی  است‌ که  قضا  و  قدر  خدا  خواسته  است‌،  و  هیچ  قانونی  و  سنّتی  نمی‌تواند  جلو  این  قضا  و  قـدر  یـزدان  جهان  را  بگیرد  و  نگذارد  این  مشیّت  و  ارادۀ  نوین  ایزد  سـبحان  صورت  پذیرد  و  به  منصّۀ  ظهور  بـرسد!  چه  قا‌نون  و  سنّتی‌ که  همۀ  قانونها  و  سنّتها  در  آن  مندرج  هستند  و  تحت  فرمان  آن  اجـراء  و  پـیاده  مـی‌گردند،  آزاد  بـودن  مطلق  و  بی‌قید  و  بند  اراده  و  مشیّت  یزدان  سبحان  است‌!  و  این‌ که  هر  بار  قانون  و  سنّتی  صورت  پذیرد  و  تحقّق  پیدا كند،  با  قضا  و  قدر  ویژۀ  آزاد  صورت  مـی‌پذیرد  و  تحقّق  پیدا  می‌کند.

تا  اینجا  آنچه ‌گفتیم  این  بود که  ابراهیم  عليه السّلام  به  فرستادگان  پرو‌ردگارش  اطمینان  پیدا  کرد،  و  دل  او  از  مژده‌ای  کـه  بدو  دادند  شادمان  شد.  ولی  این  شـادمانی  لوط  را  کـه  برادرزادۀ  او  بود  و  با  وی  از  زادگـاهش  کـه  سر‌زمین  کلدانيان  بـود  کـوچ  کـرده  بـود،  و  در  نـزدیکی  او  در  سرزمین ‌کنعان  سکونت ‌گزیده  بود،  و  قومش  را  از  یاد  او  نبرد،  و  او  را  غافل  از  این  نکرد  که  در  فراسوی  فرستاده  شدن  فرشتگان  هلاک  شدن  و  ریشه‌کن  شـدن  قو‌م  او  نهفته  است‌.  سرشت  مهربان  و  با  محبّت  ابـراهـیم  تـاب  دیدن  نابودی  قوم  خود  و  ریشه‌کن  شدن  هـمۀ  آنان  را  ندارد:

(فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ الرَّوْعُ وَجَاءَتْهُ الْبُشْرَى يُجَادِلُنَا فِي قَوْمِ لُوطٍ (٧٤) أِنَّ إِبْرَاهِيمَ لَحَلِيمٌ أَوَّاهٌ مُنِيبٌ) (٧٥) 

هنگامی  که  خوف  و  هراس  از  ابراهیم  دور  شد  و  مـژدۀ  (‌تولّد  فرزند)  بدو  رسید،  (‌دلش  به  حال  قوم  لوط  سوخت  و  با  فرشتگان‌)  ما  (‌شروع‌)  به  مجادله  (‌و  گفتگو)  دربارۀ  (‌هلاک‌)  قوم  لوط  کرد.  واقعاً  ابراهیم  بسـی  بـردبار  و  آه  کشنده  و  توبه‌ کار  بود.

«‌حَلیمٌ:   شکیبا  و  بردبار»  کسی  است‌ که  انگیزه‌های  خشم  را  مهار  می‌کند  و  خویشتنداری  و  شکیبائی  و  بردباری  می‌کند  و  آرام  می‌ماند  و  برنمی‌جوشد  و  نـمی‌خروشد.  «‌أوّاهٌ : آه  کشنده‌.  ناله  سردهنده‌«  کسی  است  که  به  سبب  تقوا  و  پرهیزگاری  در  دعا  لابه  و  زاری  سـر  مـی‌دهد.  «‌مُنیبٌ ‌:  توبه‌کار  و  برگردنده‌« ‌کسی  است ‌که  تند  و  سریع  پشیمان  می‌شود  و  به  سوی  خدای  خـود  بـرمی‌گردد  ...  همۀ  این  صفات  در  ابراهیم  بود  و  او  را  بر آن  داشت ‌که  با  فرشتگان  راجـع  به  سـرنوشت  قـوم  لوط  به  مـجادله  پردازد،  هر چند  که  نمی‌دانیم  این  مجادله  چگونه  صورت  گرفته  است‌،  زیرا  نصّ  قرآنی  آن  را  توضیح  نداده  است‌.  پاسخ  این  مجادله  به  ابراهیم  چنین  داده  شده  است‌:  فرمان  یزدان  دربارۀ  ایشان  بر  این  رفته  است‌،  و  جای  مجادله  و  چون  و  چرائی  نمانده  است‌:

(يَا إِبْرَاهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا إِنَّهُ قَدْ جَاءَ أَمْرُ رَبِّكَ وَإِنَّهُمْ آتِيهِمْ عَذَابٌ غَيْرُ مَرْدُودٍ) (٧٦)

 (‌فرشتگان  بـه  او  گفتند:‌)  ای  ابـراهیم‌!  از  ایـن  (‌جدال  و  درخواست  رحمت  برای  قـوم  لوط‌)  دست  بکش‌.  فرمان  پروردگارت  (‌دربارۀ  هلاک  ایشان‌)  شرف  صدور  یافته  است  و  به‌ طور  قطع  عذاب  بدیشان  می‌رسد  و  (‌با  جدال  و  التماس  تو)  برگشت  ندارد.

*
روند  قرآنی  از  این ‌که  ابراهـیم  چـه  گفت  و  چـه  کـرد  خاموش  مانده  است‌.  بدون  شکّ  ابراهیم  نیز  خـاموش  مانده  است‌.  پردۀ  صحنۀ  ابراهیم  و  همسرش  فرومی‌افتد،  تا  در  اینجا  پردۀ  صحنۀ  دیگری  بالا  رود که  پر  از  جنب