دان  سبحان  را  انکـار  نمی‌کردند،  و  معتقد  بـودند کـه  او  ایشـان  را  از  زمـین  برآورده  است  و  آفریده  است  و  بدیشان  هستی  بخشیده  است‌.  همچنین  معـتقد  هـم  بودند که  خدا  بدیشان  توان  این  را  داده  است  که  بتوانند  زمین  را  آبادکنند.  ولی  آنان  به  الوهیّت  یزدان  سبحان‌،  و  وجود  بخشیدن  او  بدیشان،  و  جانشین  گرداندن  ایشان  در  زمین  توسط  ایـزد  مـنّان‌،  این‌گونه  اعتراف  و  اقرار  نمی‌کردند،  به  گونه‌ای‌ که  ایشان  را  بر  آن  دارد که  از  یزدان  یگانۀ  جهان  بدون  هـیچ‌گونه  انبازی  فرمانبرداری  و  پیروی ‌کنند،  و  او  را  بدون  همتا  و  هماورد  بپرستند  و  در  برابرش ‌کرنش ‌کنند  ...  این  همان  چـیزی  است ‌کـه  صـالح  ایشـان  را  بـدان  ایـن  چـنین  فرامی‌خواند:

(يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ ).

ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  که  مـعبودی  جز  او  بـرای  شما  وجود  ندارد  (‌و  کسـی  غیر  او  مسـتحقّ  پـرستیدن  نمی‌باشد)‌.

مسأله  این  بود  ...  مسألۀ  ربوبیّت  در  میان  بود  نه  مسألۀ  الوهیّت‌.  مسألۀ  پیروی  و  فرمانروائی‌،  یعنی  مسألۀ  اتبّاع  و  اطاعت  در  میان  بود  ...  مسألۀ  پیروی  و  فرمانروائـی  مسألۀ  هـمیشگی  است  و  پـیکار  اسـلام  بـا  جـاهلیّت  پیرامون  آن  دور  می‌زند  و  می‌چرخد!
--------------------------------------------------------------------------------
[1] اشاره به ایه‌های  ٢٦و  ٢٧  سورۀ نوح است‌. (‌مترجم‌)
[2] مر‌اجعه شو‌د به پژوهش درست و استواری كه مسلمان بزرگ آقای ابوالاعلی مودودی امیر  الجماعه الأسلامیه در پاکستان‌، تحت عـنوان‌: «‌المصطلحات الاربعه فی‌ القرآن‌: الاله‌. الرب‌.  الدین‌. العباده‌».
[3] مراجعه شود بـه كتابهای‌: «‌مـعالم  فـی‌الطـریق‌«‌. «‌خصائص الـتصو‌ر الاسلامی و مقوماته»‌.  «‌هذا الدین‌». «‌المـستقبل لهذا الدین‌»‌. «‌الاسلام و مشکلات الحضار‌ه‌»‌. «‌العداله  الاجتماعیه»‌. «‌السلام  العالمی  و الاسلام‌»  ... 
[4] اشاره به آیۀ یکـم سورۀ هود است‌.(‌مترجم‌)
[5] مراجعه شود به همین جزء‌، صفحه‌های  1871-1872 
[6] مراجعه شود به همین جزء‌، صفحۀ ١٨٩٧.
[7] برای اطّلاع بـیشتر مـراجـعه شـود بـه فـی ظـلال القـرآن‌، جـزء اول‌، صفحات  11-30. 
[8] اشاره به آیۀ ٢٨ است‌. ‌(مترجم‌)
[9] مراجعه شود به کتاب‌: «‌خصائص التـصور الاسلامی و مقوّماته‌« جلد دوم‌، فصل‌:«‌حقیقه  الألوهیّه‌»‌.این  روایتها  همه  و  همه  بیانگر  این  واقعیت  هستند که  مشرکان  قریش  بر  این  باور  نبودند که  پیغمبر  خدا صلي الله عليه و آله و سلم با  ايشان  دروغ  می‌گوید  در  آنچه  بدیشان  ابلاغ  می‌دارد.  بلکه  آنان  بر شرک‌ خود  پافشاری‌ می‌کردند به ‌سـبب  علتهائی ‌که  چنین  روایتهائی  بیان  می‌دارنـد. گـذشته  از  علتهائی‌ که  در  این  روایتها  آمـده  است‌،  سبب  اصـلی  پافشاری  ایشان  بر  شرک  این  بود که  می‌ترسیدند  ایـن  دعوت  نوین  سـلطه  و  قدرتی  را  از  دست  آنان  بدر آورد  که  آن  را  غصب‌کرده  بودند.  چرا که  چنین  سلطه  و قدرتی  از  آنِ  یزدان  جهان  است  و  بس،  همان ‌گونه‌ کـه  مدلول  گواهی‌:  لا  اله  الّا  الله  است‌،  گواهيی  که  اسلام  بر  آن  استوار  و  پابرجا  است‌.  قریشیان  خوب  مـدلول  و  مــفهوم  زبان  خــود  را  مـی‌فهمیدند.  آنـان  هـرگز  نمی‌ خواستند  برابر  مدلول  چنین‌گواهی  و  شهادتی  اسلام  را  بپذیرند.  آخر  این  گواهی  و  شهادت  شورش  کامل  و  تمام  عیاری  است  بر  ضد  هر  سلطه  و  قدرتی  جز  سلطه  و  قدرت  یزدان  در  زندگی  مردمان‌...  خداوندگار  بزرگوار  راست  و  درست  فرموده  است‌:

(قَدْ نَعْلَمُ إِنَّهُ لَيَحْزُنُكَ الَّذِي يَقُولُونَ فَإِنَّهُمْ لاَيُكَذِّبُونَكَ وَلكِنَّ الظَّالِمِينَ بِآيَاتِ اللّهِ يَجْحَدُونَ). 

 (‌ای  پیغمبر)  ما  می‌دانیم  که  آنچه  (‌کفار  مکّه‌)  می‏‎گویند  تو  را  غمگین  می‌سازد.  (‌ناراحت  مباش‌)  چرا  که  آنان  (‌از  ته  دل  به  صدق  تو  ایمان  دارند  و  در  حقیقت‌)  تو  را  تکذیب  نمی‌کنند.  بلکه  ستمکاران  (‌چون  ایشـان‌،  از  روی  عناد)  آیات  خدا  را  انکار  می‌نمایند.

ستمکاران  در  اینجا  مشرکانند،  همانگو‌نه ‌که  این  واژه  در  تعبیرات  قرآنی  بر  این  معنی  غلبه  دارد.

سخن  ادامه  پیدا  می‌کند  با  دلخوش‌کردن  و  آسوده  خاطر  نمودن  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم  و  بیان  اسباب  و  علل  راسـتین  موضعگیری  تکذیب‌ کنندگان  در  برابر  پیغمبر صلي الله عليه و آله و سلم و  دعوتی  که  دیگران  را  بدان  فـرا  می‌خواند‌،  و  آیـات  یزدانی  دالّ  بر  راستی  و  درستی  او  و  چیزی‌ که  با  خود  آورده  بود...  پس  از ذکر  این  چیزها،  سخن  می‌رود  از  یاد  و  یادآوری  چیزهائی‌ که  بر  سر  پیغمبران  پیشین،  یـعنی  برادران  انبباء  او  آمده  است‌،  و  در  این  قرآن  از  اخبار  ایشان  بخشهائی  بیان  شده  است‌،  و  از  شکیبائی  و  طـی  طریق  و  ادامۀ ‌کار  آنان  و  فرا  رسـیدن  یـاری  و کمک  ایشان  از  جانب  یزدان  سخن  رفته  است‌،  تا  مقرّر  دارد  و  روشن  نماید که  این  سنت  دعوتهای  آسمانی‌،  دگرگون  نمی‌شود،  و  پیشنهادهای  ییشنهاد  دهندگان‌،  در  آن  تغییر  و  تبدیلی  پدید  نمی‌آورد،  و  اذیت  و  آزار  و  تکذیب  کردن  و  به  تنگنا  انداختن  دعوت ‌کنندگان‌،  بهیـچوجه انگیزۀ  شتاب  در  آن  نمی‌گردد:

(وَلَقَدْ كُذِّبَتْ رُسُلٌ مِن قَبْلِكَ فَصَبَرُوا عَلَى‏ مَاكُذِّبُوا وَأُوذُوا حَتَّى‏ أَتَاهُمْ نَصْرُنَا وَلاَ مُبَدِّلَ لِكَلِمَاتِ اللّهِ وَلَقَدْ جَاءَكَ مِن نَبَإِ الْمُرْسَلِينَ)

 پیغمبران  فراوانی  پیش  از  تو  تکذیب  شده‌اند  (‌و  مـورد  اذیت  و  آزار  قرار  گرفته‌اند)  و  در  برابر  تکـذیبها  (‌و  اذیت  و  آزارها)  شکیبائی  کرده‌اند  (‌و  بر  عقیدۀ  خود  ماندگار  شـده‌انـد  و  سنگر  را  خالی  نـكرده‌انـد)  و  اذیت  و  آزار  شده‌اند  (‌و  گرفتاری‏ها  و  شکـنجه‌ها  را  تحمّل  کرده‌اند)  تـا  یاری  ما  ایشـان  را  دریـافته  است  (‌و  در  مـبارزۀ  حـق  و  باطل  پیروز  شده‌اند.  تو  نیز  چنین  بـاش‌.  ایـن  سخن  خداوند  است  و  مبتنی  بر  وعـدۀ  پـیروزی  است‌)  و  هیچ  چیز  نمی‌تواند  سخنان  خدا  را  دگرگون  سـازد.  بـه  تو  اخبار  و  سرگذشت  پیغمبران  رسیده  است  (‌و  مــی‌دانی  که  رسالت  با  شدائد  هـمراه  است  و  سـرانجام  سختیها  پیروزی  در  دنیا  و  آنگاه  جنة  المأوی  است‌)‌.

کاروان  ایشان  ریشه  در  ژرفای  تاریخ  دارد.  از  دیرباز  به  حرکت  افـتاده  است‌.  در  هـمۀ  زمانها  از  حـرکت  باز  نایستاده  است‌.  راه  روشن  خود  را  پیـوده  است‌.  در  خط  سیر  ثابت  و  استوار  خویش  به  پـیـش  تـاخته  است‌.  با  گامهای  درست  در  راستای  راه  به  سوی  هدف  قاطعانه  و  سرافرازانه  جلو  رفته  است‌.  هر  نوع‌ گروه  و  دسته‌ای  از  بزهکاران  سر  راه  او  را گرفته‌اند  و  موانعی  برای  او  پدید  آورده‌اند.  سر  دستگان  گمراه  و  پیروان  ایشـ