بر  زیان  من  نمی‌افزائید  ...  خشم  خدا  را  بهرۀ من  می‌سازید،  و  مرا  از کرامت  و  شرافت  رسـالت  محروم  می‌کنید،  و  رسوائی  دنیا  و  عذاب  آخرت  را  بـه  من  می‌رسانید.  اینها  هم  زیانی  پس  از  زیـانی  است‌.  و  چیزی  جز  زیانمند کردن‌،  و  بر  سنگینی‌ گناهان  افزودن‌،  و  به  دشواری  و  سختی  انداختن  نیست‌.

(وَيَا قَوْمِ هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ )(٦٤)

 (‌صالح  گفت‌:‌)  ای  قوم  من‌!  ایـن  شـتر  خدا  است  و  بـرای  شـما  مـعجزه‌ای  است  (‌بـر  صدق  نبوّت  من‌.  چرا  کـه  هـــمچون  شـــتران  دیگر  نـــیست  و  ويژگیهای  خارق‌العاده‌ای  دارد)‌.  پس  آن  را  رها  کنید  تا  در  زمین  (‌از  مـراتــع  و  عـلفزارهــا)  بـخورد  و  اذیّت  و  آزاری  بدان  مرسانید  که  (‌اگر  چنین  کنید)  هرچـه  زودتر  بـه  عذاب  سختی  گرفتار  می‌آئید.

روند  قرآنی  صفت  این  ماده  شتر  را که  صالح  بدان  اشاره  کرده  است  و  علامت  و  مـعجـزه‌ای  بـرای  ایشا‌ن  بوده  است‌،  ذکر  نکرده  است‌.  ولی  در  اضافۀ  آن  به  خدا:

(هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ )
این  شتر  خدا  است‌.

و  در  اختصاص  آن  بدیشان‌:
(لَكُمْ آيَةً ).
برای  شما  معجزه‌ای  است  (‌بر  صدق  نبوّت  من)‌.

اشاره  بدان  دارد  که  این  ماده  شـتر  دارای  صفت  ویــژۀ  جداگانه‌ای  بوده  است  کـه  بـا  آن  مـی‌دانسـته‌انـد  کـه  معجزه‌ای  از  سوی  خدا  برای  ایشان  است‌.  ما  به  هـمین  اندازه  بسنـده  می‌کنیم  و  به  دریـائی  از  افسانه‌ها  و  اسرائیلیاتی  فرو  نمی‌رویم‌ که مفسّران  دربارۀ  ناقۀ  صالح  در  ادوار  مختلف ‌گفته‌انـد  و  نوشته‌انـد  و  می گویند  و  می‌نویسند!                          

(هَذِهِ نَاقَةُ اللَّهِ لَكُمْ آيَةً فَذَرُوهَا تَأْكُلْ فِي أَرْضِ اللَّهِ وَلا تَمَسُّوهَا بِسُوءٍ). 

این  شتر  خدا  است  و  برای  شما  معجزه‌ای  است.  پس  آن  را  رها  کنید  تا  در  زمین  (‌از  مراتع  و  علفزارها)  بخورد  و  اذیّت  و  آزاری  بدان  مرسانید.

اگر  چنین  نکنید،  هر چه  زودتر  عــذاب  بـه  سـراغ  شما  می‌آید  ...  حرف  فاء  ترتیب ‌که  در  عبارت  آمده  است‌،  و  واژۀ  قریب‌،  بیانگر  این  عجله  و  شتاب  است‌:

(فَيَأْخُذَكُمْ عَذَابٌ قَرِيبٌ )(٦٤)

که  (‌اگر  چنین  کـنید)  هـرچـه  زودتـر  بـه  عذاب  سـختی  گرفتار  می‌آئید.

شما  را  به  سختی  فرامی‌گیرد  ...  فراگرفتن  از  رسـیدن  و  رخ  دادن‌،  جنب  و  جوش  بیشتری  دارد  و  سریعتـر  به  نظر  می آ ید.

(فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ )(٦٥)

 امّا  آنان  شتر  را  سر  بـریدند.  صـالح  بـدیشان  گفت‌:  در  خانه  و  کاشانۀ  خود  سه  روز  زندگی  کنید  (‌و  بدانید  کـه  مهلت  زندگانی  شما  به  پـایان  رسـیده  است‌.  پس  از  ایـن  ســـه  روزۀ  حـیات‌،  عـذاب  خدا  بـه  سـراغ  متکبّران  و  سرکشان  می‌آید  و  طومار  عمرتان  را  درهم  می‌نوردد)‌.  این  وعده‌ای  است  که  دروغ  نخواهد  بود.

کشتن  ناقه  با  پی‌کردن  دست  و  پای  آن  با  شمشیر  بدین  شیوه‌،  بر  تباهی  دلهایشان  و  بـی‌شرمی  و گسـتاخیشان  دلالت  دارد.  روند  قرآنی  در  اینجا  دربارۀ  فاصلۀ  مـیان  دادن  شتر  بدیشان  و  پی  شدن  آن  توسط  ایشان  سخن  به  درازا  نمی‌کشاند،  چه  در  درون  آنان  تغییر  قابل  ذکـری  نسبت  به  این  دعوت  پدید  نیاورده  است‌.  آن‌گاه  رونـد  قرآن  چرخ  ارابۀ  عذاب  را  دنبال  می‌کند،  و  در  اینجا  در  همۀ گامها  با  فاء  تعقیب  به  بیان  سخن  می‌پردازد:

(فَعَقَرُوهَا فَقَالَ تَمَتَّعُوا فِي دَارِكُمْ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ). 

امّا  آنان  شتر  را  پی  کردند.  پس  صالح  بدیشان  گفت‌:  در  خانه  و  کاشانۀ  خود  سه  روز  زندگی  کنید  (‌و  بدانید  کـه  مهلت  زندگانی  شما  به  پـایان  رسـیده  است‌.  پس  از  ایـن  ســه  روزۀ  حـیات‌،  عـذاب  خدا  به  سـراغ  متکبّران  و  سرکشان  می‌آید  و  طومار  عمرتان  را  درهم  می‌نوردد)‌.  این  سه  روز  آخرین  روزهای  بهره‏مندی  شما  از  این  دنیا  و  از  روزهای  زندگی  این  دنیا  است‌:

(ذَلِكَ وَعْدٌ غَيْرُ مَكْذُوبٍ )(٦٥)

این  وعده‌ای  است  که  دروغ  نــواهد  بود.

این  وعدۀ  راستینی  است  و  تخلّف‌ناپذیر  است  ...  وجود  فاء  تقیب  نیز  بیانگر  انجام  این  وعده  است  و  می‌رساند  که  عذاب  فوری  بوده  و  به  عقب  انداخته  نشده  است‌: 

(فَلَمَّا جَاءَ أَمْرُنَا نَجَّيْنَا صَالِحًا وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَةٍ مِنَّا وَمِنْ خِزْيِ يَوْمِئِذٍ إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ (٦٦) وَأَخَذَ الَّذِينَ ظَلَمُوا الصَّيْحَةُ فَأَصْبَحُوا فِي دِيَارِهِمْ جَاثِمِينَ )(٦٧)

هنگامی  كـه  فرمان  مـا  (‌مبنی  بـر  عذاب  قوم  ثـمود)  در رسید،  صالح  و  مؤمنان  همراه  او  را  در  پرتو  لطف  و  مرحمت  خود  نجات  دادیم  (‌و  از  هلاک  مصون  و  از  عذاب  محفوظ  داشتیم‌)  و  از  خواری  و  رسوائی آن  روز  (‌بد  و  هولناک‌)  رهانیدیم‌.  (‌ای  پپغمبر!)  پروردگار  تو نیرومند  و  چیره  است  (‌و  به  قوّت  و  عزّت  و  نـصرت  او  اطمینان  داشته  بــاش‌)‌.  صـدای  شـدید  (‌و  وحشتناک  صـاعقه  و  امواج  هراسناک  زلزله‌)‌،  افـراد  سـتمکار  (‌قوم  ثـمود)  را  دربر  گرفت  و  در  خانه  و  کاشانۀ  خود  خشکـیدند  و  بـر  روی  افتادند.

هنگامی‌ که  موعد  پیاده  کردن  فرمان  در رسید  -‌ که  بـیم  دادن  یا  نابود کردن  است  -‌صالح  و  مؤ‌منان  همراه  او  را  با  لطف  و  مرحمت  خود  نجات  دادیم‌،  لطف  و  مرحمت  ویژه  و  بدون  واسطه  ...  صالح  را  از  مرگ  و  از  رسـوائـی  و  خواری  آن  روز  زهائی  بخشیدیم‌.  قوم  ثمود  با  مرگ  بد  و  رسواگرانه‌ای  مردند.  صحنۀ  مرگشان  بدین  صـورت  جلوه‌گر  می‌آید:  آنا  بـا  صـاعقۀ  پـر  رعـد  و  برقی  در  خانه‌های  خود  می‌میرند  و  بـر  روی  مـی‌افـتند  و  سـرد  می‌شوند،  و  بر  این  شکل  خوار کننده  در  صحنه  نمودار  می‌شوند.

(إِنَّ رَبَّكَ هُوَ الْقَوِيُّ الْعَزِيزُ) (٦٦)

پروردگار  تو  نیرومند  و  چیره  است  (‌و  به  قوّت  و  عزّت  و  نصرت  او  اطمییان  داشته  باش‌)‌.

یزدان  سرکشان  را  سخت‌ گرفتار  می‌کند  و  هیچ‌کاری  بر  او  دشوار  نیست‌.  یزدان  سرپرستی  هر کـسی  را کـه  بـر  عهده‌ گیرد  و  او  را  تحت  رعایت  و  عـنایت  خـود  قـرار  دهد،  خـوار  و  زبون  نمی‌گردد.

آن‌گاه  روند  ـرآنی  صحنة  ایشـان  را  نشان  مـی‌دهد،  و  دیگران  را  از  آنان‌،  و  از  سرعت  نابودیشان‌،  به  شگـفت  می‌اندازد:

(كَأَنْ لَمْ يَغْنَوْا فِيهَا ).

آن  چنان  كه  گوئی  هرگز  ساکن  آن  دیار  نبوده‌اند  (‌و  در  آبادانی  آنجا  نکوشیده‌اند.  ویران  و  خالی  و  بی‌صاحب‌!)‌.  چنان  رفته‌اند  که  گوئی  هرگز  نزیسته‌اند  و  از  دنیا  بـهره  نبرده‌اند  ...  صحنۀ  مؤثّر  و  هیجان‌برانگـیزی  است‌.  یک  پسودۀ  تکان‌ دهنده  و  برشورنده