زدیک  (است  و  استغفار  و  انگیزه  استغفارشان  را  مـی‌دانـد)  و  پذ‌یرندۀ  (‌دعـای  کســانی‌)  است  (‌کــه  او  را  مـخلصانه  به زاری  می‌خوانند  و  به  یاریش  می‌طلبند)‌.

اضافه‌ای ‌که  در  «ربّی‌:  خداوند  من‌«  موجود  است‌،‌،  و  در  کنار  هم  قــرار گـرفتن  واژۀ  «‌قـریب‌:  نـزدیک‌«  و  واژۀ  «‌مجیب‌:  پذیرنده‌«  حقیقت  الوهیّت  را  آن‌گونه  به  تصویر  می‌کشند  که  در  دلی  از  دلهای  گـروه  بـرگزیدۀ  ،‌گـلچین  جلوه‌گر  می‌شود،  و  بر  فــای  سـخن‌،  انس  و  پیوند  و  مهربانی  می‌پراکند،  و  از  دل  پیغمبر  صالح  و  بايسته  به  دلهای  شنوندگان  او  -  اگر  دلهائی  داشته  باشند)  -  منتقل  می‌گردد.اما  دلهای  این  قوم  بد‌ان  درجه  از  تباهی  و  فروبستگی  و  واژگونی  رسیده  است  که  به  سـبب  آنـها  زیـبائی  ایــن  تصویر  و  عظمت  آن  را  احساس  نمی‌کند،  و  به  دلربائی  این  سخن  لطیف  پی  نمی‌برد،  و  درخشش  این  فنای  باز  را  نمی‏بیند  ...  ناگهان  با  همـچون  تـصویر  بـاعظمت  و  سخن  پرحکمت  روبرو  می‌شوند  و  به‌گـونه‌ای‌ گـیج  و  واج  می‌گردند  که  دربارۀ  برادر  و  خویشاوند  خود  صالح  گمانهای  ناروا  می‌برند!

(قَالُوا يَا صَالِحُ قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ )(٦٢)

گفتند:  ای  صالح‌!  پیش  از  این  مایۀ امید  ما  بودی‌.  آیا  ما  را  از  پرستش  چیزهائی  که  پدرانمان  مـی‌پرستیدند  نــهی  می‌کنی‌؟  (‌و  از  عبادت  بتانی  بـازمی‌داری  کـه  نـیاکان  و  همچنین  خودمـان  به  عبادت  آنها  عـادت  کـرده  و  الفت  گرفته‌ایم‌؟‌!)  ما  راجع  بدانـچـه  ما  را  بدان  دعوت  می‌کنی  به  شکّ  و  تردید  عجیبی  گرفتار  آمده‌ایم‌!  (‌مگر  می‌شود  که  خدا  را  به  یگانگی  پرستید  و  بـدون  میانجیگری  بـتان  و  شفیعان  به  خدا  تقرّب  جست‌؟‌!  این  غیرممکن  است‌)  ما  به  تو  امیدوار  بودیم‌،  به  سبب  دانشی  که  داشـتی‌،  و  خردی  که  از  آن  برخوردار  بودی‌،  و  راستی  و  درستی‌ای  در  تــو  سـراغ  مـی‌رفت‌،  و  حسـن  تعبیر  و  اندیشۀ  پسندیده‌ای ‌که  در  تو  بود.  به  خاطر  همۀ  اینها  جای  امید  ما  بودی‌.  ولی  همۀ  این  امیدها  بر  باد  رفت  و  نقش  بر  آب  گردید)

(أَتَنْهَانَا أَنْ نَعْبُدَ مَا يَعْبُدُ آبَاؤُنَا ).

آیا  ما  را  از  پرستش  چیزهائی  که  پدرانمان  می‌پرستیدند  نهی  می‌کنی‌؟‌.

این  تکلیف  کمرشکنی  است‌!  ای  صالح  هر چه  می‌خواهی  بگو  و  بخواه  مگر  این  را!  ما  انتظار  نداشتیم ‌کـه  چـنین  چیزی  را  بگوئی!  چه  امید  بیجائی  به  تو  بسـته  بـودیم‌!  دیگر  ما  به  شکّ  و  تردید  افتاده‌ایم  نسبت  به  چیزی‌ که  ما  را  بدان  دعوت  می‌کنی‌.  شکّ  و  تردیدی  پیدا  کرده‌ایم‌ که  از  این  به  بعد  به  سبب  آن  دربارۀ  تو  و  آنچه  می‌گوئی  به  گمان  و  دو  دلی  می‌افتیم‌:

(وَإِنَّنَا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ) (٦٢)

ما  راجع  بدانـچه  مـا  را  بـدان  دعوت  مـی‌کنی  بــه  شکّ  و  تردید  عجیبی  گرفتار  آمده‌ایم‌!  (‌مگر  می‌شود  که  خدا  را  به  يگانگي  پرستيد  و  بدون  ميانجيگری  بتان  و  شفيعان  به  خدا  تقرّب  جست‌؟‌!  این  غیرممکن  است‌)‌.

بدین  منوال  قوم  از  آنچه  نباید  مایه  شگفتـی  شود  دچار  شگفتی  می‌شوند.  بلکه  آنچه  را که  حـقّ  است  و  واجب  است‌،  ناروا  و  ناپسند  می شمارند،  و  از  ایـن  حـیرت  و  دهشت  می‌کنند که  چرا  برادرشان  صـالح  آنان  را  بـه  پرستش  خدای  یگانه  می‌خواند.  چرا  باید  چنین  بــاشند؟  این  حیرت  و  دهشت  نه  از  روی  دلیل  و  برهان  و  تدبّر  و  تفکّر  است‌.  امّا  بدان  جهت  است  که  نیاکان  و  پدرانشان  این  خداگونه‌های  ساختگی  را  می‌پرستیده‌اند!

تحجّـر  و  جمود  مردمان  را  چنان  می‌کند که  از  حقّ  آشکار  شگفت‌ کنند،  و  عقائد  را  با  عمل  آباء  و  اجداد  بسنجند  و  برآورد  کنند!

بدین  ترتیب  یک  بار  و  دو  بار  و  سه  بار  آشکار  می‌شود  که  عقیدۀ  توحیدی  و  یگانه‌پرستی  در اصل  خود  دعـوت  به  آزادی  کامل  و  شامل  و  صحیح  است‌.  دعوت  به  رها  شدن  عقل  انسان  از  بندهای  تقلید،  و  از کمندهای  وهم  و  گمان‌،  و  از  زنجیرهای  خرافاتی  است  که  متکّی  به  هیچ  دلیل  و  مدرکی  نیست‌.

گفتار  قوم  ثمود  به  صالح‌:
(قَدْ كُنْتَ فِينَا مَرْجُوًّا قَبْلَ هَذَا). 
پیش  از  این  مایۀ  امید  ما  بودی‌.

ما  را  به  یاد  اعتماد  و  اطمینانی  می‌اندازد که  قبیلۀ  قریش  به  راستی  و  امانت  محمّد  صلّی الله عليه و آله وسلّم ‌داشتند.  ولی  چون  آنان  را  به  سوی  ربوبیّت  یزدان  یگانه  فراخواند،  مـانند  قـوم  صالح  این  سخن  را  ناپسند  شمردند  و گفتند:  او  جادوگر  است  ...  او  دروغگو  و  دروغ‌پـرداز  است  ...  فـرامـوش  کردند که  بر  راستی  و  امانت  او گواهی  داده‌اند  و  نسبت  بدو  اعتماد  و  اطمینان  خود  را  اظهار  داشته‌اند.

یک  سرشت  است  و  یک  داستان  است‌ کـه  بـا گـذشت  زمان  و  در  طول  روزگاران  تکرار  می‌شود.

صالح  همان  چیزی  را  می‌گوید که  نـیای  او  نوح  آن  را  گفته  است‌:‌[8]

(قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي مِنْهُ رَحْمَةً فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ )(٦٣)

گفت‌:  ای  قوم  من‌!  به  من  بگوئید،  اگر  من  (‌در  دعوت  شما  به  پرستش  خدای  یگانه‌)‌،  از  سـوی  خدا  دلیـل  روشـنی  داشته  باشم  و  او  از  جانب  خود  به  من  رحمت  (‌نـبوّت  و  رسالت‌)  داده  باشد،  حال  اگر  از  فرمان  او  سرکشی  کنم‌،  چه  کسی  مرا  در  برابر  (‌خشم‌)  خدا  یـاری  مـی‌دهد  و  از  عذاب او  رستگار  می‌سازد؟‌!  شـما  کـه  جز  بـر  زیـان  و  هلاک  من  نمی‌افزائید.

ای  قوم  من‌!  اگر  من  در  دل  خود  حقیقت  پروردگارم  را  آشکارا  بیابم  و گمانی  در  آن  نداشته  باشم  و کاملاً  بدانم  راه  همین  است  و  بس،  چه  می‌گوئید  و  نظرتان  چیست‌؟  خدا  در  حقّ  مـن  مهربانی  فـرموده  است  و  مـرا  بـرای  رسالت  خود  برگزیده  است  و  با  بخشیدن  ویژگیهائی  به  من  مرا  یاری  داده  است  و  شایستۀ  رسالت  کـرده  است‌.  چه ‌کسی  مرا  در  برابر  خشم  خدا  یاری  می‌دهد  و کمک  می‌کند  اگر  من  از  فرمان  یزدان  سرپیچی  و  سرکشی‌ کنم  و  در  رساندن  دعوت  او  به  شما کوتاهی  ورزم  و  امـید  شما  نسبت  به  خود  را  جای  دارم‌؟  آیا  این  امید  شما  به  من  نوای  من  سودمند  می‌افتد  و  مرا  در  برابر  خدا  یاری  می‌دهد؟  ...  هرگز:

(فَمَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَيْتُهُ فَمَا تَزِيدُونَنِي غَيْرَ تَخْسِيرٍ) (٦٣)

حال  اگر  از  فرمان  او  سرکشی  کـنم‌،  چه  کسـی  مـرا  در  برابر  (‌خشم‌)  خدا  یاری  می‌دهد  و  از  عذاب  او  رستگار  می‌سازد؟‌!  شما  که  جز  بر  زیان  و  هلاک  من  نمی‌افزائید.  

شما  جز  زیانی  