 این  جباران  کسی‌ که  از  ثروت  و  نعمت  و  قدرت  برخوردارنـد  و  مغرور  و  سرمست  هسـتند،  از  زمرۀ  جنبندگان  می‏‎باشند،  و  هیچ  جنبنده‌ای  نیست  مگر  این‌ که  پیشانی  او  در  دست  خدا  است‌.  پس  چرا  بدیشان  اهمّیتی‌ می بدهد  و  از  این  جنبندگان  باکی  به  خود  راه  دهـد؟‌!  ایـن  پروردگار  او  است  کـه  ایشـان  را  در  زمـین  جایگزین  دیگران  کرده  است‌،  و  آنچه  خواسـته  است  از  نـعمت  و  دارائی  و  قدرت  و  قوّت  و  فرزندان  بـدیشان  بـخشیده  است  و  توان  ایـن  را  بدنشان  داده  است  کـه ‌کاخها  و  ساختمانها  بسـازند  و  مـاندگار  بـمانند!  ایـن  چـیزها  را  بدیشان  داده  است  برای  آزمایش  و  امتحان  نه  به  عنوان  عطیّه  و  ارمغان‌.  و  پروردگار  او  هر  وقت‌  كه  بخواهد  آنان  را  می‌میراند  و  از  میان  برمی‏دارد،  و  دیگران  را  برجای  ایشان  می‌نشاند.  و  ایشان  نمی‌توانند کمترین  زیانی  بدو  برسانند،  و  قضا  و  قدری  از  او  برگردانند  ...  پس  چرا  باید  چیزی  از  این  چیزهائی ‌که  دارند  او  را  بترساند؟  در  حالی  که  پروردگار  او  است‌ که  هر  وقت که  بخواهد  و  هرگونه  که  بخواهد  نعمت  و  قدرت  می‌دهد  یا  نعمت  و  قـدرت  بازمی‌ستاند.

کسانی‌ که  مردمان  را  به  سوی  خدا  دعوت  می‌کنند  لازم  است  حقیقت  پـروردگارشان  را  در  هستی  خود  بـدین  شکل  و  شیوه  احساس‌ کنند  و  بشناسند  تا  بتوانند  در  پرتو  ایمانشان  سرافراز  و  توانا  در  برابر  نـیروهای  جـاهلیّت  طاغی  و  یاغی  دور  و  بر  خود  بایستند  و  پایداری‌کنند،  نیروهائی  همچون‌:  نیروی  مادی‌،  نیروی  صنعت‌،  نیروی  مال  و  ثروت‌،  نیروی  دانش  بشری‌،  و  نیروی  دستگاه‌ها  و  سازمانها  و  آزمونها  و  آموخته‌ها  و  آگاهیها  ...  آنان  باید  بدانند  و  اطلمینان  داشته  باشند  که  پـروردگارشان  زمـام  اختیار  هر  جنبنده‌ای  را  در  دست  قـدرت  خود  دارد،  و  انسانها  -  همگی  انسانها  -  جز  جنبندگانی  از  زمرۀ سائر  جنبندگان  نیستند!

روزی  و  روزگاری  باید  که  دعوت ‌کنندگان  به  سـوی  یزدان  در  برابر  قومشان  بایستند  و کاملاً  از  ایشان  جدا  شوند  و  دوری‌ گزینند.  در  این  وقت  است ‌که  یک  قوم  دو  ملّت  جداگانه  خواهد  شد  ...  ملّتی  فقط  از  خداونــد  یگانه  فرمان  می‏‎برد  و  پیروی  می‌کند  و  فرمان  بردن  و  پیروی‌ کردن  از  دیگران  را  رها  می‌سازد،  و  ملّتی  بجای  خدا  اربابان  و  خداگونگانی  بـرای  خـود  بـرمی‌گیرند  و  برمی‌گزینند،  و  با  خدا  می‌جنگند!

آن  روزی  و  روزگاری ‌که  این  دوگانگی  و  جذابی  پیش  می‌آید،  وعدۀ  خدا  فرامی‌رسد،  وعدۀ  یـاری  نـمودن  و  پیروز کردن  دوستان  خود،  و  نابـود  نمودن  و  از  میان  بردن  دشمنان  خود  -  به  شکلی  از  اشکال ‌که  بر  دل  می‌گذرد  یا  بر  دل  نمی‌گذرد  -‌چه  در  تاریخ  دعوت  به  سوی  خدا  در  طول  تاریخ  یزدان  جهان  میان  دوستان  خود  و  دشـمنان  خود  جدائی  نینداخته  است  و كار  را  یکسره  نکرده  (‌ست‌،  مگر  آن  زمانی  که  دوستانش  از  دشـمنانش  براساس  عقیده  بریده‌اند  و  دوری  گزیده‌اند  و  خداوند  یگانه  را  ترجیح  داده‌اند...  و  دار  و  دستۀ  خدا  شده‌انـد،  آن  دار  و  دسته‌ای ‌که  بر كسی  جز  خدا  تکیه  نکرده‌اند،  و کسی  جز  خدا  را  یار  و  یاور  خود  نیافته‌اند  و  ندیده‌اند.

*
این  ایستادنها  و  نگرشها  به  الهامها  و  اشاره‌های  داستان  هود  و  عاد  برای  ما  بس  است‌.  پس  از  این  با  روند  سوره  دربارۀ  داستان  صالح  و  قوم  ثمود  پیش  می‌رویم  و  آن  را  پی  می‌گیریم‌:

( وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحاً قَالَ يَا قَوْمِ اعْبُدُواْ اللّهَ مَا لَكُم مِّنْ إِلَـهٍ غَيْرُهُ هُوَ أَنشَأَكُم مِّنَ الأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُواْ إِلَيْهِ إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُّجِيبٌ )(61)

و  به  سوی  قوم  ثمود  یکـی  از  خودشان  را  (‌بـه  عنوان  پیغمبر)  فرستادیم  که  صالح  نام  داشت‌.  (‌به  آنان‌)  گفت‌:  ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  کـه  معبودی  جـز  او  بـرای  شما  وجود  ندارد  (‌و  کســی  غیر  او  مستحقّ  پرستیدن  نمی‌باشد)‌.  او  است  که  شما  را  از  زمـین  آفریده  است  و  آبادانی  آن  را  بـه  شما  واگذار  نـموده  است  (‌و  نـیروی  بهره‌وری  و  بهره‌برداری  از  آن  را  بـه  شـما  عطاء  و  در  شما  پدید  آورده  است‌)‌.  پس‌،  از  او  طلب  آمرزش  (‌گناهان  خویـش‌)  را  بنمائید  و  به  سوی  او  برگردید  (‌و  بـا  انجام  عبادات  و  دوری  از  منکران،  مـغفرت  و  مـرحمت  او  را  بخـواهید  و  بدانید  که  اگر  در  این  کار  صـادق  بـاشید،  خداوند  شما  را  درمـی‌یابد  و  دعـای  شـما  را  مـی‌پذیرد)‌.  بیگمان  خداوند  من  (‌بـه  بندگانش‌)  نـزدیک  (‌است  و  استغفار  و  انگیزه  استغفارشان  را  مـی‌داند)  و  پذیرندۀ  (‌دعــای  کسـانی‌)  است  (‌کـه  او  را  مـخلصانه  بـه  زاری  می‌خوانند  و  به  یاریش  می‌طلبند)‌.

این  واپسین  سخنی  است  و  تغییرناپذیر  است‌:

( يَا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ).

 ای  قوم  من‌!  خدا  را  بپرستید  که  معبودی  جز  او  بـرای  شما  وجود  ندارد  (‌و  کسـی  غیر  او  مستحقّ  پـرستیدن  نمی‌باشد)‌.

این  برنامه‌ای  است‌ که  دگرگون  نمی‌شود:

(وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ).

از  او  طلب  آمـرزش  (‌گناهان  خویش‌)  را  بنمائید  و  بـه  سوی  او  برگردید.

آن‌گاه  آشنائی  با  حقیقت  الوهیّت  فرامی‌رسد،  بدانگونه  که  پیغمبر  خدا  صالح  آن  را  در زوایای  هسـتی  خود  می‌یافت  و  اعلام  می‌داشت‌:

(إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ )(٦١ )

بیگمان  خداوند  من  (‌بـه  بندگانش‌)  نـزدیک  (‌است  و  استغفار  و  انگیزه  استغفارشان  را  مـی‌دانـد)  و  پـذیرندۀ  (‌دعـای  کســانی‌)  است  (‌کـه  او  را  مـخلصانه  بـه  زاری می‌خوانند  و  به  یاریـش  می‌طلبند)‌.

صالح  ایشان  را  مـتوجّه  پـیدایش  وجودشان  از  ز‌مـین  می‌سازد.  پیدایش  نوع  ایشان‌،  یا  پیدایش  یکایک  ایشان  از  غذای  زمین  یا  از  عناصر  زمین  مراد  است‌،  عناصری  که  عناصر  پیکرۀ  جسـمشان  از  آنـها  فراهـم  می‌آید.  انسانها که  از  این  زمـین‌،  یعنی  از  عـناصر  آن  پـدید  آمده‌اند،  خدا  ایشان  را  در  زمین  جایگزین  مـی سازد  و  خلعت  خلیفه‌گری  را  بر  تن  آنان  مـی‌پوشاند. ايشان را  جانشین  نوع  خـودشان‌،  و  جـانشین  اشـخاص پيـش  از  خودشان  می‌نماید.

با  وجود  این  بعدها  آنان  خـداگـونه‌هائی  را  انـباز  خدا  می‌سازند.  لذا  از  ایشان  خواسته  می‌شود: 

(فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ ).

از  او  طلب  آمـرزش  (‌گـناهان  خویش‌)  را  بنمائيد  و  بـه  سوی  او  برگردید.

طلب  آمرزش گناهان  خویش  را  بنمائید  و  مطمئن كه  باشید  که  یزدان  آن  را  می‌پذیرد  و  بدان  پاسخ  می‌گوید:

(إِنَّ رَبِّي قَرِيبٌ مُجِيبٌ )(٦١)

بیگمان  خداوند  مـن  (‌بـه  بندگانش‌)  ن